سلام دوستايه خوبم. امروز اولين روز هست كه آمدم اين سايت ناخواسته به اين سايت رسيدم. كسي رو نداشتم كه درد دل كنم. وقتي اينجا آمدم و داستان يكي از بچه هارو خوندم و ديدم چقدر راحت ميشه اينجا درددل كرد و مشكلات رو با آدمهاي متفكرتر و باعقل تر از خود درميون گذاشت تصميم گرفتم ثبت نام كنم و يكم درددل كنم باهاتون.
شايد به نظرتون حرفام مسخره باشه و يا اصلا اينجا جايي واسه حرفاي من نباشه اما منم آدمم و حق درد دل دارم و خواهش ميكنم بي احترامي نكنيد. مهم نيست كه باورش نكنيد هيچ اجباري نيست به باورش. فقط بي احترامي نكنيد چون به اندازه ي كافي بهم بي احترامي شده.
نميخوام اسممو بدونيد هيچ اسم مستعاري هم انتخاب نمي كنم. من 19 ساله هستم. در يكي از بدترين نقطه هاي ايران زندگي مي كنم. جنوب شرق ايران. سيستان و بلوچستان شهر زابل. جايي كه زندگي مي كنم هر روز حرف از دزدي و تجاوز و قتل هست.
هيچ دختري نمي تونه به راحتي از خونه بياد بيرون.
داستاني كه ميخوام واستون تعريف كنم برميگرده به دو سال قبل. وقتي 17 سالم بود. اواخر سال 89 . من اون موقع سوم دبيرستان بودم. رشته ي تحصيليم كامپيوتر بود واسه همين نيازي به خوندن پيش دانشگاهي نبود. اهل دوستي با پسر نبودم. يه دختر آروم بودم كه سرم تو لاك خودم بود.همه ي زندگيم شده بود درس.
نيمه ي اول مدرسه تمام شده بود. وسطايه نيمه دوم بود. در اوج درس خوندن واسه امتحانايه نيمه دوم بودم. دوست صميمي نداشتم. فقط يكي از دوستام بود كه باهاش راحت تر از بقيه بودم و گاهي اوقات ميرفتم خونشون واسه درس خوندن. يه روز واسه اينكه يكي از درسايه تخصصي رو بهش توضيح بدم مجبورم كرد برم خونشون و من هم قبول كردم. يكي از هم كلاسيهامون كه دختر خوبي نبود هم اونجا بود. اما من اون موقع نمي دونستم دختر خوبي نيست.ميگفت پدر و مادر نداره تنهاست. اما دروغ ميگفت. وقتي خواستم از خونه ي دوستم برگردم خونمون ساعت 1 ظهر بود. خونه ي دوستم خيلي دور بود. آمدم سر كوچشون كه تاكسي بگيرم اما تاكسي تلفني بسته بود. مجبور شدم منتظر تاكسي بمونم. گوشي هم نداشتم كه زنگ بزنم خانوادم بيان دنبالم. چند دقيقه كه منتظر بودم بعد راننده ي سرويس همون دوستم كه ميگفت پدر و مادر نداره آمد جلويه پام ترمز زد و گفت سلام من آمدم دنبال نسرين (دوستم) شما بيايد من برسونمتون بعد نسرين رو ميرسونم. خيلي اصرار كرد منم چون تاكسي نيامد مجبور شدم سوار شم. تا نصف راه كه رفت مسيرشو عوض كرد گفتم كجا ميريد چرا مسيرتونو عوض كرديد. گفت يه ماشين دنبالم هست نمي دونم چرا تعقيبم ميكنه به ناچار قبول كردم. خيلي سرعت ماشين زياد بود. رسيد به يه جاده خاكي. ماشيني كه ميگفت دنباله آمد كنارش وايساد و فهميدم حرفاش نقشه بود. ترسيدم پياده شدم و فرار كردم . اما گرفتنم. پسره رو هول دادم اما با چاقو زد به دستم.
دو نفر منو با طناب بستن و انداختن روي صندليه عقب ماشين. گريه ميكردم اما خدا اون لحظه نبود كه اشكامو ببينه. منو بردن به يه روستايه خيلي دور از شهر. نمي دونستم كجا بود اما خيلي تاريك بود. هيچ لامپي روشن نبود. بردنم داخل يه خونه و داخل يه اتاق كه هيچ پنجره اي نداشت زندانيم كردن. يه خانوم اونجا بود. انگاري همه ي دستورا رو اون خانوم ميداد. اما بعدش دوستم هم اومد اونجا … فهميدم همه ي اطلاعات رو دوستم داده بهشون و اون خانوم هم خاله ي دوستم هست. دوستم به خانوادم گفته بود من ديدم دخترتون رو دزديدن و گفته بود راننده سرويس من دزديدش. خانوادم به پليس اطلاع داده بودن. من حالم بد بود خيلي بد. دستم هم كه پاره شده بود بدتر. نميخوام تعريفي كنم از خودم ولي خوشكلم و اين خوشكلي از كوچيكي واسم دردسرهاي زيادي بوجود آورده. دو تا مرد آمدن داخل اتاق يكيشون منو گرفت و يكي هم لختم كرد. هرچي جيغ ميكشيدم ميگفتن كسي صداتو نميشنوه. به زور لختم كردن. پسره ميخواست پردمو بزنه . نميدونم اين تيكه خدا كمكم كرد يا هر چيزه ديگه اي. وقتي پسره منو دراز كشوند و خواست پردمو بزنه گوشيش زنگ خورد. داداشش بود زنگ زد و بهش گفت پردشو نزني به پليس خبر دادن. خداروشكر پردمو نزد. اما اي كاش منو مي كشت. خواست از عقب بذاره خيلي مواقمت كردم و يكسره لگد ميزدمش. وقتي نذاشتم ببره داخل عصباني شد و از از دوستش چاقو گرفت و فرو كرد پشتم. يه ذره چاقو رو فرو كرد. پشتم خوني شد. بعد كشيد چاقو رو بيرون. و در حالي كه جيغ ميكشيدم و داشتم از خون رزي بيهوش ميشدم و نمي تونستم مقاومت كنم از پشت بهم تجاوز كرد.
7شبانه روز منو به عنوان گروگان واسه دريافت 300 ميليون پول گرفته بودن. فاميل ما فاميل بزرگ و مشهوري هست و تا حالا از بچه هاي فاميل چند نفرو دزديده بودن اما اونا پسر بودن ولي من دختر.
تويه اون 7 شبانه روز كه منو گروگان گرفته بودن هر روز حداقل يك بار بهم تجاوز ميكردن. هروقت مقاومت ميكردم يه جاي بدنم رو چاقو ميزدن. منو با طناب ميبستن و به چاقو روي بدنم خط مينداختن و لذت مي بردن ازين كار.
روز هفتم كه رسيد ساعت 10 صبح منو انداختن تويه يكي از خيابونايه شلوغ زابل با بدنه تيكه تيكه و فرار كردن. و مردم منو رسوندن بيمارستان.
فقط خواستم به پسراي عزيز كه هم نوعاشون اين بلاهارو سر من آوردن اين چيزا رو بگم. ازتون متنفر نيستم چون شما هم آدميد. چون شما هم نياز داريد اما اين راه خوبي واسه برآورده كردن نيازاتون نيست. من 2سال قبل ساعت 1 ظهر وقتي س,ار اون تاكسي شدم مردم. روحم از بين رفت. ديگه نمي تونم ب چيزي دل ببندم. افسردگي شديد گرفتم. ديگه به هيچ چيز نمي تونم دل ببندم. تو اين 2سال خودمو تو خونه زنداني كردم. وقتي كسي مياد خونه و خطايه رويه دستامو ميبينه شروع ميكنه به پچ پچ كردن به بغل دستيش. وقتي متوجه نيستن ميشنوم صداشونو كه ميگن اين همون دختر جنده اي هست كه دزديدنش. خودشون ميگن دزديدنش پس اگه منو دزديدن چرا ميگن جنده. مگه من چيكار داشتم. تنها چيزي كه آرزومه مرگ هست. تا حالا چند بار رگ زدم اما بردنم بيمارستان. قرص خوردم اما هيچي روم اثر نمي كنه يكي به من يه راهي پيشنهاد كنه تا راحت بميرم. يه چيزي كه مرگمو 100% كنه .
ميدونم خيلي طولاني بود. اما خواهش ميكنم اگه دوس ندريد باور نكنيد اگه دوس نداريد نخونيد فقط فحشم نديد. چون منم آدمم. منم هم نوعه خودتونم. نمي خوام بهم بي احترامي شه. فكر كنيد منم دختر يا خواهره خودتونم.
ممنونم ازينكه حرفامو خونديد.
شايد به نظرتون حرفام مسخره باشه و يا اصلا اينجا جايي واسه حرفاي من نباشه اما منم آدمم و حق درد دل دارم و خواهش ميكنم بي احترامي نكنيد. مهم نيست كه باورش نكنيد هيچ اجباري نيست به باورش. فقط بي احترامي نكنيد چون به اندازه ي كافي بهم بي احترامي شده.
نميخوام اسممو بدونيد هيچ اسم مستعاري هم انتخاب نمي كنم. من 19 ساله هستم. در يكي از بدترين نقطه هاي ايران زندگي مي كنم. جنوب شرق ايران. سيستان و بلوچستان شهر زابل. جايي كه زندگي مي كنم هر روز حرف از دزدي و تجاوز و قتل هست.
هيچ دختري نمي تونه به راحتي از خونه بياد بيرون.
داستاني كه ميخوام واستون تعريف كنم برميگرده به دو سال قبل. وقتي 17 سالم بود. اواخر سال 89 . من اون موقع سوم دبيرستان بودم. رشته ي تحصيليم كامپيوتر بود واسه همين نيازي به خوندن پيش دانشگاهي نبود. اهل دوستي با پسر نبودم. يه دختر آروم بودم كه سرم تو لاك خودم بود.همه ي زندگيم شده بود درس.
نيمه ي اول مدرسه تمام شده بود. وسطايه نيمه دوم بود. در اوج درس خوندن واسه امتحانايه نيمه دوم بودم. دوست صميمي نداشتم. فقط يكي از دوستام بود كه باهاش راحت تر از بقيه بودم و گاهي اوقات ميرفتم خونشون واسه درس خوندن. يه روز واسه اينكه يكي از درسايه تخصصي رو بهش توضيح بدم مجبورم كرد برم خونشون و من هم قبول كردم. يكي از هم كلاسيهامون كه دختر خوبي نبود هم اونجا بود. اما من اون موقع نمي دونستم دختر خوبي نيست.ميگفت پدر و مادر نداره تنهاست. اما دروغ ميگفت. وقتي خواستم از خونه ي دوستم برگردم خونمون ساعت 1 ظهر بود. خونه ي دوستم خيلي دور بود. آمدم سر كوچشون كه تاكسي بگيرم اما تاكسي تلفني بسته بود. مجبور شدم منتظر تاكسي بمونم. گوشي هم نداشتم كه زنگ بزنم خانوادم بيان دنبالم. چند دقيقه كه منتظر بودم بعد راننده ي سرويس همون دوستم كه ميگفت پدر و مادر نداره آمد جلويه پام ترمز زد و گفت سلام من آمدم دنبال نسرين (دوستم) شما بيايد من برسونمتون بعد نسرين رو ميرسونم. خيلي اصرار كرد منم چون تاكسي نيامد مجبور شدم سوار شم. تا نصف راه كه رفت مسيرشو عوض كرد گفتم كجا ميريد چرا مسيرتونو عوض كرديد. گفت يه ماشين دنبالم هست نمي دونم چرا تعقيبم ميكنه به ناچار قبول كردم. خيلي سرعت ماشين زياد بود. رسيد به يه جاده خاكي. ماشيني كه ميگفت دنباله آمد كنارش وايساد و فهميدم حرفاش نقشه بود. ترسيدم پياده شدم و فرار كردم . اما گرفتنم. پسره رو هول دادم اما با چاقو زد به دستم.
دو نفر منو با طناب بستن و انداختن روي صندليه عقب ماشين. گريه ميكردم اما خدا اون لحظه نبود كه اشكامو ببينه. منو بردن به يه روستايه خيلي دور از شهر. نمي دونستم كجا بود اما خيلي تاريك بود. هيچ لامپي روشن نبود. بردنم داخل يه خونه و داخل يه اتاق كه هيچ پنجره اي نداشت زندانيم كردن. يه خانوم اونجا بود. انگاري همه ي دستورا رو اون خانوم ميداد. اما بعدش دوستم هم اومد اونجا … فهميدم همه ي اطلاعات رو دوستم داده بهشون و اون خانوم هم خاله ي دوستم هست. دوستم به خانوادم گفته بود من ديدم دخترتون رو دزديدن و گفته بود راننده سرويس من دزديدش. خانوادم به پليس اطلاع داده بودن. من حالم بد بود خيلي بد. دستم هم كه پاره شده بود بدتر. نميخوام تعريفي كنم از خودم ولي خوشكلم و اين خوشكلي از كوچيكي واسم دردسرهاي زيادي بوجود آورده. دو تا مرد آمدن داخل اتاق يكيشون منو گرفت و يكي هم لختم كرد. هرچي جيغ ميكشيدم ميگفتن كسي صداتو نميشنوه. به زور لختم كردن. پسره ميخواست پردمو بزنه . نميدونم اين تيكه خدا كمكم كرد يا هر چيزه ديگه اي. وقتي پسره منو دراز كشوند و خواست پردمو بزنه گوشيش زنگ خورد. داداشش بود زنگ زد و بهش گفت پردشو نزني به پليس خبر دادن. خداروشكر پردمو نزد. اما اي كاش منو مي كشت. خواست از عقب بذاره خيلي مواقمت كردم و يكسره لگد ميزدمش. وقتي نذاشتم ببره داخل عصباني شد و از از دوستش چاقو گرفت و فرو كرد پشتم. يه ذره چاقو رو فرو كرد. پشتم خوني شد. بعد كشيد چاقو رو بيرون. و در حالي كه جيغ ميكشيدم و داشتم از خون رزي بيهوش ميشدم و نمي تونستم مقاومت كنم از پشت بهم تجاوز كرد.
7شبانه روز منو به عنوان گروگان واسه دريافت 300 ميليون پول گرفته بودن. فاميل ما فاميل بزرگ و مشهوري هست و تا حالا از بچه هاي فاميل چند نفرو دزديده بودن اما اونا پسر بودن ولي من دختر.
تويه اون 7 شبانه روز كه منو گروگان گرفته بودن هر روز حداقل يك بار بهم تجاوز ميكردن. هروقت مقاومت ميكردم يه جاي بدنم رو چاقو ميزدن. منو با طناب ميبستن و به چاقو روي بدنم خط مينداختن و لذت مي بردن ازين كار.
روز هفتم كه رسيد ساعت 10 صبح منو انداختن تويه يكي از خيابونايه شلوغ زابل با بدنه تيكه تيكه و فرار كردن. و مردم منو رسوندن بيمارستان.
فقط خواستم به پسراي عزيز كه هم نوعاشون اين بلاهارو سر من آوردن اين چيزا رو بگم. ازتون متنفر نيستم چون شما هم آدميد. چون شما هم نياز داريد اما اين راه خوبي واسه برآورده كردن نيازاتون نيست. من 2سال قبل ساعت 1 ظهر وقتي س,ار اون تاكسي شدم مردم. روحم از بين رفت. ديگه نمي تونم ب چيزي دل ببندم. افسردگي شديد گرفتم. ديگه به هيچ چيز نمي تونم دل ببندم. تو اين 2سال خودمو تو خونه زنداني كردم. وقتي كسي مياد خونه و خطايه رويه دستامو ميبينه شروع ميكنه به پچ پچ كردن به بغل دستيش. وقتي متوجه نيستن ميشنوم صداشونو كه ميگن اين همون دختر جنده اي هست كه دزديدنش. خودشون ميگن دزديدنش پس اگه منو دزديدن چرا ميگن جنده. مگه من چيكار داشتم. تنها چيزي كه آرزومه مرگ هست. تا حالا چند بار رگ زدم اما بردنم بيمارستان. قرص خوردم اما هيچي روم اثر نمي كنه يكي به من يه راهي پيشنهاد كنه تا راحت بميرم. يه چيزي كه مرگمو 100% كنه .
ميدونم خيلي طولاني بود. اما خواهش ميكنم اگه دوس ندريد باور نكنيد اگه دوس نداريد نخونيد فقط فحشم نديد. چون منم آدمم. منم هم نوعه خودتونم. نمي خوام بهم بي احترامي شه. فكر كنيد منم دختر يا خواهره خودتونم.
ممنونم ازينكه حرفامو خونديد.
نوشته: m_nou
چقد مردم ما خوبن واقعا!!ببین قبول دارم افراد بی شرف حیوون صفتیم مثل همونایی که بت تجاوز کردن وجود داره ولی ببین چقدرم اینجا دلداریت دادن؟راس میگن ازون شهر برو و برو پیش افرادی که فک می کنی با اونا ب آرامش میرسی! :)خودکشی یعنی شکست!اون کساییم ک جنده خطابت می کننو بذار ب حساب بی اطلاعیشون!یا بهتره بگم نادانیشون!اونا ک از وجود تو اطلاع ندارن!باور کن همینم ی حکمتی داشته هیچی بی دلیل نیست!میتونس بدتر باشه.پیش مشاورم برو آره خوبه
باور کن من به خودم ایمان دارم که میتونم مشکلتو حل کنم اگه خودت بخوای … واسه یه بارم شده شانستو امتحان کن … از این
حرفت درست اما این که درمان نیست فقط مسکناون باید بدونه همه مرد ها این شکلی نیستن باید فراموش، کنه بیخیال شه یا باهاش کنار این طوری که تو میگی فقط باعث میشه از مرد ها بیشتر بدش بیاد بهتره یه راه بگی که از این حال در بیاد چون باید یه روزی باید با یه مردی رابطه داشته باشه حالا نه حتما رابطه جنسی شاید تجاری درسی و… این جور که تو میگی باعث میشه تو این جور رابطه ها هم فکر کنه طرف مقابل میخواد ازش سوءاستفاده کنه
کاش میشد که بهم پیام بدی خیلی دوست داشتم که باهات حرف بزنم …به جون خودم اصلا اهل دختر بازی و دنبال دخترا افتادن
سلام…راستش اول دلم نیومد پستت رو بخونم وقتی کامنتا رو دیدم … دونستم قضیه خوبی نیست … سعی گذشته ات رو فراموش کنی … آروم باش …من هیچ وقت شاید نتونم تو رو درک کنم …اما فقط بهت میگم زندگی جریان داره … زمان همه چیزو درست میکنه … اگه میتونی از کسایی که این کارو باهات کردن انتقام بگیر اگر هم نه بی خیالش … فقط این تو نیستی که بهت ظلم شده دنیا همینه یه چرخه بی هدف و ظالمانه … انسان انسانو میدره … گرگ بره رو … خلاصه اگه دیدت رو ریز تر کنی میبینه همه جا پره با بی عدالتی … شاد باش زندگی کن … هر چی هستی از خودت لذت ببر … الان رو بساز فردا ساخته میشه … به آینده امیدوار باش به فردا شاید تو یه روز با بهترین پسر دنیا آشنا شدی … رها کن خودتو نفس بکش … به روی دیگران تف بنداز … عقاید تو سر تر از عقاید دیگرانه … به دیگران گوش نده … دنباله رو نباش … اونا مثل سگ های ولگردی اند که با پارس کردن بیهوده زنده اند… به غیر از خودت هیچی رو باور نکن …
ببخشید جنگی نوشتم پر از غلط املاییه !
سلام…راستش اول دلم نیومد پستت رو بخونم وقتی کامنتا رو دیدم … دونستم قضیه خوبی نیست … سعی گذشته ات رو فراموش کنی … آروم باش …من هیچ شاید نتونم تو رو درک کنم …اما فقط بهت میگم زندگی جریان داره … زمان همه چیزو درست درست میکنه … اگه میتونی از کسایی که این کارو باهات کردن انتقام بگیر اگر هم نه بی خیالش … فقط این تو نیستی که بهت ظلم شده دنیا همینه یه چرخه بی هدف و ظالمانه … انسان انسانو میدره … گرگ بره رو … خلاصه اگه دید ریز تر کنی میبینه همه جا پره با بی عدالتی … شاد باش زندگی کن … هر چی هستی از خودت لذت ببر … الان رو بساز فردا ساخته میشه … به آینده امیدوار به فردا شاید تو یه روز با بهترین پسر دنیا آشنا شدی … رها کن خودتو نفس بکش … به روی دیگران تف بنداز … عقاید تو سر تر از عقاید دیگرانه … به دیگران گوش نده … دنباله رو نباش … اونا مثل سگ های ولگردی اند که با پارس کردن بیهوده زنده اند… به غیر از خودت هیچی رو باور نکن …
سلام وممنون از داستان خوبت.بچه های بکن تو این قدر با فرهنگ؟ واقعا عجیب بود برام
به خدا توکل کن دوست عزیز فقط خدا که همه چیز حل میشه.منم یه دوس دختر داشتم شهر بابل (استان مازندران) که همچین مشکلی براش پیش اومده بود ذوخیش خراب بود حتی جرات شکایت هم نداشت .امیدوارم این چنین جنایتا انجام نشه.کسانی که میگن از شهرت دور شو اشتباهه و پیام خصوصی هم نده به کسی ومشاوره هم گزینیه خوبیه که روحیت رو عوض کنه برای زندگی. همیشه موفق باشی
قرص برنج یا سیانور بهترین راهه در ضمن عین آدم میدادی خط نمینداختن فکر کردی فرانکی هستی لگد میپرونی؟ حالا اون پولو دادن خونوادت؟ اپه پولدارید من حاضرم ازدواج کنیم
آخر و عاقبت بچه مایه همینه
wow!چه جرئتی!من ی پسرم ولی دل خط انداختن با تیغ رو بدنمو ندارم حتی تو بد ترین شرایط(وقتایی ک از زندگی سیر میشم) بعدش تو چن بار رگتو زدی؟؟؟؟ب نظر من نکن این کارا رو با خودت دختر خوب!بهترین راه مهاجرت و تنها زندگی کردنه فکر بد و بی اعتمادی ای ک نسبت ب مردا پیدا کردی رو کنار بذار اگه تو اون شهر تونستی مرد رؤیاهاتو پیدا کنی باهاش ازدواج کن و زندگی تو از نو بساز و ب زندگیت عشق بورز!باشه گلم؟؟؟؟!!!;-)
wow!چه جرئتی!من ی پسرم ولی دل خط انداختن با تیغ رو بدنمو ندارم حتی تو بد ترین شرایط(وقتایی ک از زندگی سیر میشم) بعدش تو چن بار رگتو زدی؟؟؟؟ب نظر من نکن این کارا رو با خودت دختر خوب!بهترین راه مهاجرت و تنها زندگی کردنه اگه تو اون شهر تونستی مرد رؤیاهاتو پیدا کنی باهاش ازدواج کن و زندگی تو از نو بساز و ب زندگیت عشق بورز!باشه گلم؟؟؟؟!!!;-)
wow!چه جرئتی!من ی پسرم ولی دل خط انداختن با تیغ رو بدنمو ندارم حتی تو بد ترین شرایط(وقتایی ک از زندگی سیر میشم) بعدش تو چن بار رگتو زدی؟؟؟؟ب نظر من نکن این کارا رو با خودت دختر خوب!بهترین راه مهاجرت و تنها زندگی کردنه اگه تو اون شهر تونستی مرد رؤیاهاتو پیدا کنی باهاش ازدواج کن و زندگی تو از نو بساز و ب زندگیت عشق بورز!باشه گلم؟؟؟؟!!!;-)
سلام دوست عزیز …
به امید فردای روشن تر
با تمام وجود میدونم که الان از چی وبخاطر چی داری درد میکشی. دردت بخاطر حادثه ای که برات اتفاق افتاده نیست، بلکه بخاطر نامردی و ظلمیه که الان بعد از اون حادثه داره در حقت میشه. یعنی رفتار و برخورد یک مشت ابله از خر نفهمتره که متاسفانه اطرافترو گرفتن و هر کدومشونم خودشو علامه دهر میدونه. در کمال خریتشون بخودشون اجازه میدن هر قضاوتی بکنن و مثلا بارهکارهاشون که پیشنهاد میدن جیگر آدمو به آتیش بکشن. خواهر عزیز من خودم تجربه کردم این نوع ظلمرو، حالا توی یک جریان و یک اتفاق دیگه. ولی ایمان داشته باش که روسیاهی به زغال میمونه و عزت و آبرو در اتنظارته. با پیشنهاد دوستانیکه تغییر محل زندگی و تغییر فضارو دادن موافقم، خیلی میتونه کمکت کنه. از درگاه خدا برات روزهای پر از شادی، طراوت، سر زندگی همراه با سعادت دنیا و آخرترو آرزو دارم.
الهیی بمیرم براتهمین پسرایی که می گن این ادما بویی از انسانیت نبردن همونایین که تو خیابون تیکه می اندازنبخدا زشته …برای رفع نیازهاتون یکی دیگه رو از بین نبریدکاری کردن پسرا که ادم می ترسه بره تو خیابونشما اقایونی که مردای دیگه رو که با ناموستون می پرن رو تیکه پاره می کنید ولی به قول جاستینا گرگ می شید واس ناموس دیگرینکنیدبا زندگی یه دختر بازی نکنیدفرض کن این دخترا خواهر خودتتنذار زندگیش نابود شهغیرت داشته باش روی دختر هموطن خودت
سلامبرای اولین باره میبینم تو این سایت احساسات حکم فرما میشهبه هر حال امیدوارم هر جا هستی خدا بهت کمک کنه تا زندگیت به روال قدیمش برگردهراستی یادم رفت تنها کسی که میتونه بهت کمک کنه…فقط خودتی
عزیزم فکرکردی اینجا کجاست؟ اینجام پراز گرگای گرسنه اس که حالا بت روشهای نوین مخ زنی میخوان ازت سواستفاده کنن. مردای کشورمون حیوون شدن، هارشدن، از سگ هم کمترشدن، مرد تو جامعه نداریم گلم. منم وقتی نگاشون میکنم حالم بهم میخوره، خودت واسه خودت زندگی کن. وضعت که خوبه ازکشور برو، اینجا هر ثانیه اش واسه زن های ایرانی تهدید و تجاوزه…