پسران طلایی 197

پسران طلایی 197

سینا حس کرد که دیگه فراموش کرده بر سرش چی اومده . می تونست چند روزی رو حتی این جا هم بمونه و حتی پیش شیرین . بذار سارا و ساناز قدر اونو بیشتر بدونن و این قدر سر داشتن اون با هم رقابت نکنن .  هیشکدوم حق نداشتن اونو محکوم کنن . نبایداین اجازه رو به خودشون می دادند که با اون یکی به دو کنن . سینا بد جوری از دست مادر و خواهرش عصبانی بود … نهههههه نههههههه اونا نباید با من این رفتار رو می کردند . نباید فکر می کردند که من بزرگترین جنایتکار تاریخم . من که اونا رو بی اندازه دوست داشتم . هر دو نفرشونو در واقع هر سه نفرشونو .  رودابه چه نقشی می تونست داشته باشه .. سیما خودشو روی کیر سینا حرکت می داد و سعی داشت با عشوه گریهاش بیشتر اونو به خودش وابسته کنه .. اما فکر سینا به نا گهان مشغول شده بود . با این که  سعی داشت خودشو قانع کنه که براش مهم نیست که خواهر و مادرش رو ترک کرده اما نمی تونست نسبت به اونا بی توجه باشه . از این که اونا رو به حال خودشون ول کرده . اگه پدرش بر گرده خونه چی فکر می کنه . و رودابه چی ؟! دختری که اونو با همه بدیهاش دوست داشت . به اون منتی نمی ذاشت بابت کارایی که انجام می داد . چرا رودابه باید اونو با همه بدیهاش دوست داشته باشه .. فکرش بد جوری مشغول بود ..

فرشاد : اتفاقی افتاده سینا جون ..

سینا : نه همه چی آرومه  ..

فرشاد : فقط یادت باشه که به من چی گفتی ..

سینا : فرشاد خان من چیزی نگفتم . حواست باشه که من دارم زن سابقت  رو می کنم .

سینا طوری این حرفو بر زبون آورد که فرشاد متوجه شد فعلا نباید پیش سیما سوتی بده تا همه این کارا به خیر و خوشی پیش بره .  دستای سینا رو شونه های سیما قرار گرفته بود . و به آرومی مالشش می داد .سیما برای اولین  بار حس می کرد که داره طعم سکسی واقعی رو می چشه .  اون بعد از این که مدتی رو با شوهرش زندگی کرده  لذت آن چنانی نبرده و از هم جدا شده بودند راه فحشاء رو پیش گرفت و در این گذر هم نتونسته بود اون لذتی رو که میشه گاه گاهی از تن فروشی هم برد , ببره .. اما در اون لحظات حس می کرد که سینا خیلی راحت داره اونو به اوج می رسونه . به جایی که شاید چند بار اونم خیلی سخت و با خستگی زیاد به اون جا رسیده .

سیما : ووووووووییییییییی سینا جون جووووووووونم .. بزززززززن کسسسسسسسسم کسسسسسسسم … می خاره ..می خاره … اوووووووففففففففف …

فرشاد که شاهد عشقبازی زن سابق و هم خونه فعلی اش با سینا بود گفت

-داداش الان می تونی با پنجه هات روی کس سیما جونو بخارونی . این جوری اون خیلی حال می کنه .. خیلی لذت می بره و خوش به حالش میشه .

سینا : آخخخخخخخخخخخ .. پسر ! داداش ! زنت چیز توپیه .. خیلی حال میده . …

ولی در همون لحظات در منزلی دیگه  ساناز و سارا و رودابه رفته رفته نگران سینا شده بودند ..  با این که رودابه حس می کرد که سینا رفته باشه به خونه پسران هر جایی و فاحشه , اما بازم دلواپسش بود .  ساناز و سارا به شدت دلواپس شده بودند . و سارا هم همش حرص اینو می خورد که اگه  شوهرش سیاوش بر گرده چی میشه ! اگه بر گرده و خبر سینا رو بگیره . سینایی که  گوشی رو خاموش کرده به تماس های اون پاسخی نمیده .

ساناز : مامان نباید می ذاشتی بره .. چرا این وقت شب این جوری گذاشتی بره .. باید جلو شو می گرفتی ..

سارا : بس کن ساناز .. مقصر رفتن اون تو هستی … رودابه  شا هده . با این که من از دست سینا خیلی ناراحت بودم ولی هر گز اونو بازخواست نکردم . این تو بودی که از اول تا آخر داشتی اونو سر کوفت می زدی .. منت می ذاشتی به اون . طوری رفتار می کردی که انگاری زن رسمی اون باشی . از مادرت ارث پدر طلبکار بودی . من و تو در یه گناهی وجه اشتراک داریم .. گناهی که   میوه اش خیلی شیرین و لذت بخشه .. و طعمشو رودابه هم حس کرده . اما در این گناه درد ناک و تلخ و نا بخشودنی یعنی روندن سینا و فراری دادن اون فقط تو مقصری باید هر طوری شده اونو پیدا کنی . من پسر خودمو از تو می خوام ..

ساناز : نگو پسر .. بگو دوست پسر , بگو معشوق , …

سارا : بس کن ساناز .. باز که شروع کردی . هر چی دوست داری بگو . من دست از سرش بر نمی دارم . از دستش نارا حتم که چرا دختری خواهرشو , دختری رودابه رو گرفته ولی با همه اینا بازم دوستش دارم و مثل تونیستم که عذابش بدم ..

ساناز : مامان ! یعنی اگه  شرایط ردیف شه بازم پیش پسرت می خوابی ؟ سارا : مگه تو دیگه پیش داداشت نمی خوابی ؟ .. …. ادامه دارد …. …..

در

۲۱:۴۶:۰۰

پسران طلایی 197

بازدید 11,513

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...