پسران طلایی 182

پسران طلایی 182

عاطفه یهو خودشو از سینا جدا کرد و با کف دو تا دستش مرتب می کوبید روی کسش . ..

مسعود : عطیه نگاه کن .. نگاه کن هوس مادرت رو ببین که سینا چه جوری  خالیش کرده . مادرت بازم کسش سنگین و پرآبه .  اون الان داره کبکش خروس می خونه . می دونم خیلی داره حال می کنه … ببین .. الان می زنه بیرون . دوست دارم تو هم مثل اون حال کنی .

عطیه داشت به این فکر می کرد که بین کیر پدرش و کیر سینا یه تفاوتهایی هست و همین سبب میشه که مامانش این جوری زود ار گاسم شه . ولی کیف می کرد که می دید که مادرش داره این  جوری ارضا میشه …

عاطفه : ببین مسعود چه حالی دارم می کنم …

مسعود چشاشو خمارکرد و از این که می دید سینا با کیر کلفتش داره زنشو سر حال می کنه خیلی خوشحال بود و همین می تونست یه عاملی باشه برای این که زنش عاطفه راضی باشه به این که اون و دخترش مدت بیشتری رو با هم باشن به این امید که مسعود هم در هفته حداقل یک بار هم که شده سینا رو براش جور کنه ..

عطیه : بابا منم دوست دارم اون جوری حال کنم .

-من خودم دیدم سینا آب تو رو هم آورد .

-ولی مثل  مال مامان جهش نداشت .

-عزیزم مادرت خودشو زود جدا کرد و تمام آب کس یا همون آب هوسش ریخت بیرون .  حتی بعضی وقتا آب ممکنه همون داخل خالی شه و خود زنا هم ندونن . آره عزیزم . حتی من فکر کنم تو بیشتر از مادرت ار گاسم شده باشی .

مسعود داشت به این فکر می کرد که از این به بعد باید چه جوری جوابگوی این دو تا زن باشه . عاطفه هنوز دوست داشت که سینا اونو هدف رگبار های کیر خودش قرار بده . سینا هم ادامه داد .. ولی این بار عاطفه از اون جایی که ار گاسم شده بود پاهاشو دور بدن سینا قفل کرد و پسر به چهره حریص و خندان زن نگاه کرد و تلاش کرد تا با تمرکزهر چه تمام تر طوری توی کس اون زن آب بریزه که نهایت هوسشو نشون بده ….

-آخخخخخخخ سینا سینا جون .. آب بده آب بده . کسسسسم آب تو رو می خواد . فقط مال تو رو می خواد … جوووووووون … بده بده ….

عطیه هم که رو کیر پدرش مرتب در حال حرکت بود حواسشم به این بود که اون داره چیکار می کنه . می دید که اون ششدانگ حواسش به عاطفه هست و می خواست کاملا متوجه باشه که زنش داره  حداکثر کیفشو می کنه .

مسعود : سینا جان دست مریزاد . من تا حالا چهره عاطفه رو این قدر بشاش و شاداب ندیدم . با این آبی که ریختی توی کسش انگاری اونو شاداب تر هم کردی ….

سینا همچنان ضربات محکم خودشو به کس عاطفه وارد می کرد .. کمی خسته شده بود . انگشت توی کون عاطفه کرد و با اشاره دست مسعود متوجهش کرد که بیاد سمت زنش . .

سینا : عطیه جون حالا به بابا یه چند دقیقه ای مرخصی بده تا بیاد این طرف ..

عطیه : سینا جون تو منو دوس نداری . پس من چی ؟باهات قهر می کنما ..

سینا : عزیز دلم احترام مادر واجبه . اول باید یک سرویس اونو سر حالش کنیم بعد بیاییم سراغ تو . قبلا من و بابات تو رو دو نفری کردیم . حالا نوبتی هم باشه نوبت توست بعد بازم میاییم سراغ تو …

عطیه : آخه امشب من عروسم .

مسعود : دخترم حالا این قدر اعتراض نکن .

عطیه : باشه به خاطر آقا سینا باشه ..

مسعود : پس به خاطر من نه ؟

عطیه دید که باباش ناراحت شده گفت حالا آقا سینا مهمونه دیگه  طوری هم گفت که سینا نشنوه …

مسعود : ای کلک . حقا که دختر خودم هستی ..

مسعود اومد سمت زنش و سینا … سینا کیرشو کشید بیرون … آب کیر از کس عاطفه زد بیرون …

عطیه : مامان همه شو نخور واسه منم بذار …

عاطفه : این قدر دستپاچه نشو . واسه هر دو مون هست  کیر این آقا سینا از اون آبداراست . به هر دو مون به اندازه کافی آب می رسه …

سینا : نوش جون شما دو تا خانومای خوشگل …

عاطفه : من که فکر می کنم تو این خانومایی که با اونا بودی هیشکی به اندازه ما دو تا و مخصوصا من بهت حال نداده باشه …

سینا : حتما همین طوره .

عطیه اومد زیر کون مادرش قرار گرفت و زبونشو زیر کس قرار داد و یه مقدار از آب بر گشتی سینا رو لیس می زد و می خورد .

عاطفه : دختر داری چیکار می کنی . سهم منو هم داری می خوری . چاره چیه . مادر باید به فکر بچه اش باشه . شوهر منو که شریک شدی . دوست پسر منو هم شریک شو .. آب کیر دوست پسر منو هم شریک شو .. چقدر خوشم میاد این جوری داری کسمو زبون می زنی . خوبه . حالا فکر می کنم به اندازه کافی تمیز شده . دیگه چیزی نمونده .

عطیه :  مامان ! بذار انگشت بکنم توش بازم باید آب داشته باشه .

عاطفه : عزیزم برو کنار می خوام رو کیر بابات بشینم سینا جون از پشت بکنه توی کونم …. ادامه دارد … ….

در

۱۹:۴۰:۰۰

پسران طلایی 182

بازدید 10,952

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...