پسران طلایی 175

پسران طلایی 175

عطیه : اوووووووووففففففف سینا جون سینا جون بازم کیر می خوام . بزن .. تازه داره خوشم میاد .. دارم کیف می کنم ..

سینا کیر شو  با آخرین سرعت و تا به انتها فرو می کرد توی کس عطیه و می کشید بیرون .. عاطفه به دخترش نگاه می کرد و به این فکر می کرد که بالاخره اون کی رضایت میده که دست از سر سینا بر داره و اون بتونه با سینا باشه ؟

عاطفه : عزیزم . دوست نداری بابابات حال کنی اون منتظرته ها ..

مسعود : عاطی جونم بذار دخترم حالشو بکنه . امشب اون شبیه عروس شده . بذار عشق کنه . حال کنه و از زندگیش لذت ببره . کیف کنه .

عاطفه : آره عروس شده اونم چه عروسی . ! یک شبه دو تا داماد پیدا کرده . مامانش که  از این شانسا نداشت .

مسعود : در عوضش حالا از این شانسا پیدا کرده اونم در زمانی که خیلی بهش حال میده . می دونم از کیر یک مدل خسته شدی و حالا دلت تنوع زیادی می خواد .

عاطفه : نه فدات شم مسعود جون .

عاطفه دستش رفته بود روی کسش و بی صبرانه منتظر لحظه ای بود که سینا بیاد به سمت اون . اون دیگه حتی ازدخترش و شوهرش هم خجالت نمی کشید .. کف دستش همچنان روی کسش بود .. مسعود رفت به سمت زنش .

-عزیزم می بینم که دیگه طاقت نداری و خیلی حشری شدی . بیا من برات بمالمش . دستت خسته میشه .. چیه عزیز  دلم دوست داری سینا برات بمالونه ؟ مثل این که  برات بد نشد که من و دخترم زن و شوهر شدیم . تو هم به یه نوایی رسیدی ..

عاطفه : اولا که هنوز به نوایی نرسیدم . در ثانی فعلا که دخترت زن یکی دیگه شده . مسعود : دیر یا زود داره ولی سوخت و سوز نداره .

عاطفه : باشه عزیز دلم هر کاری دوست داری انجام بده .

مسعود : صبر داشته باش . ببین دخترمونو ببین چه حالی داره می کنه . تمام امید و آرزومون همین یه دختره .

عاطفه : آره حالا تا آخر عمرش خونه مون می مونه و زن دوم تو حساب میشه . اگه بچه بخواد چی .

-درستش می کنم عزیزم . فقط کافیه تو رضایت بدی . خودم بچه دارش می کنم و بعد یه جورایی میندازیمش گردن یه زیدی که دیگه میون ما نیست و  دخترمون کجا می مونه ؟ کنار یه پدر و مادر دلسوزی که با جان و دل ازش محافظت می کنن .

سینا دیگه از حرفای الکی اون زن و شوهر خسته شده بود . خودشو رو عطیه خم کرد و در گوشش گفت عزیزم می دونم که داری با کیر من حال می کنی ولی بابات هم دل داره و منتظره که کی کار  تو تموم میشه . ولی اگه دوست داشته باشی بابایی بکنه توی کست و من بکنم توی کونت ..

عطیه : من بیهوش میشم اون وقت . با این کیری که تو داری . وای من می ترسم . دیگه هیچی واسم نمی مونه .

-قول میدم آروم تر بکنمت و باهات مدارا کنم .

عطیه : چون خیلی دوستت دارم قبول می کنم .

سینا : مسعود خان : عطیه جون اعلام آمادگی کرده که من و شما به صورت اشتراکی اونو بکنیم و من بعد از چند دقیقه می کشم کنار ..

عاطفه : تعطیلش می کنی ؟

مسعود : نترس .. آقاسینای ما خیلی با فر هنگه . به احترام من که شوهر تو هستنم نخواست بگه که بعد از کنار کشیدن میاد و به تو حال میده ..

عاطفه همچنان با سینه هاش ور می رفت . دیگه اون زن مردد دقایقی پیش نبود . اون همچنان با هیجان منتظر سینا بود . مسعود و سینا دو تایی شون رفتن سر وقت عطیه . . اولش قرار بود که مسعود زیر دراز بکشه و بکنه توی کس دخترش و سینا هم از پشت بکنه توی کون اون . ولی به پیشنها پسر و از اون جایی که اولین سکس بین پسر و دختر داره انجام میشه قرارشد عطیه به صورت مایل و یه پهلو دراز بکشه پدر از روبرو و سینا از پشت فرو کنن توی سوراخش . این جوری مسعود و دخترش عطیه راحت تر می تونستن به نقطه سکس خیره شده  و از سکسشون لذت ببرن ..

عطیه : مامان جون ..مامان .. برو اون کرم رو بیار .. بیار کونمو چربش کن . کیر سینا جون اگه خوب چرب نشه کونمو پاره می کنه .

عاطفه با قوطی کرم بر گشت . ..  سوراخ کون دخترشو چرب کرد . ..

عاطفه : باید کیر سینا جون هم چرب شه .

یه نگاهی به شوهرش انداخت که مسعود منظورشو گرفت ..

مسعود : خب براش بمال . یه مظنه ای هم از کیرش به دستت میاد که بتونی خودت رو راحت تر واسه اون آماده کنی ..

عاطفه کیر سینا رو گرفت توی دستش و  با لذت چربش می کرد . چشاشو هنگام کیر مالی می بست .

مسعود : مراقب دخترم باشی ها ..

سینا : مراقب هستم ..

عاطفه لباشو به لبای سینا نزدیک کرد .. سینا هم دستاشو گذاشت رو سینه های اون . … ادامه دارد … ….

در

۲۰:۴۱:۰۰

پسران طلایی 175

بازدید 3,446

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...