پسران طلایی 103

پسران طلایی 103

-سینا من دیگه دست از سرت بر نمی دارم . داداش گلم همیشه باید به من حال بده .  اینو توی گوشت فرو کن  که  نباید گول دخترای دیگه رو بخوری .

-تا کی تا وقتی گه از دواج کنی ؟

-داداش اصلا حرفشو هم نزن . ادامه بده .. ادامه بده .

برای ساناز دریچه تازه ای به روی زندگی گشوده شده بود . نمی دونست که باید این خوشبختی رو باور کنه یا نه . یه حس قشنگی که دیروز اونو نداشت و نمی دونست که چه حسی می تونست باشه . فقط همینو می دونست که می خواد بره به دنبال این احساس . به دنبال  هوس .. پاهاشو باز کرد و این بار از سینا خواست که فعالیتشو شروع کنه .. پسر باورش نمی شد که بالاخره خواهرش اونو شکست داده  تسلیمش کرده باشه .

-نمی دونم . نمی دونم بااید با تو چیکار کنم .

-داداش حالا این قدر واسه ما ناز نکن . ما که از تو لفظی نخواستیم . اصل کارو که انجام دادی و بقیه شو هم انجام بده دیگه .

-بیا جلو تر .. بیا ببوسمت .. دستاتو بازش کن . می خوام بغلت کنم . با یه حس تازه . با یه احساس تعلق ..

سینا خودش نمی دونست که چه عاملی سبب شده که  این حرفا رو بزنه .

-چقدر خوشم میاد سینا این جوری با احساس میشی . هوسم زیاد میشه . دلم می خواد منو توی دستات فشار بگیری . بهم بگی دوستم داری . ولم نکنی .. ووووووویییییییی ازت خواهش می کنم . ولم نکن ..

-می بینی اینو ..

-آره داداش . خیلی سفته .. سفته و تیز ..

ساناز اینو حس می کرد که کیر داداش خیلی کلفته و دراز . چون دوستش رودابه بار ها و بار ها عکسای سکسی رو بهش نشون داده بود  . با این که ساناز بدش نمیومد این عکس ها رو ببینه ولی بیش از پیش به این دل می بست که بتونه با داداشش حال کنه .

-سینا دستاتو بذار رو سینه هام چنگشون بگیر زود باش زود باش بهمون امون نده . فرو کن کیرت رو توی کس من .

-باشه .. باشه ..عزیزم . نیازی هم نیست که خودت رو این قدر خسته کنی و بهم بگی . من خودم همه این کا را رو انجام میدم .

-ببینیم و تعریف کنیم .. آهههههه خیلی داغه .. گوشتو بکشم ؟ به من بگو کی بود که ابنو نمی خواست ؟ حالا بهت ندم ؟ ..

-می خوای واسم ناز کنی بکن . نازت رو می خرم .

-دوستت دارم . دوستت دارم .  دلم می خواد همه جای بدنت رو لیس بزنم . بگم که با تمام وجودم می خوامت ..

-بگو بگو من خوشم میاد .

-ولی یواش تر میگم .

-منم دوست دارم گازت بگیرم . آخخخخخخخخخ چقدر  کلفته .. داره  آتیشم میده .. نههههههه داداش داداش .. ساناز سرشو بالا آورده بود و به حرکات کیر سینا که اون لحظه سعی می کرد با یه سرعت تعادلی و متوسط کیرشو فرو کنه توی کس نگاه می کرد .

-بهت گفتم باید تا صبح بتر کونی . تمام تنم شده هوس .. همه جای بدنم داره آب میشه . نگاه کن به سینه هام داره می لرزه . بگو تو کجات می لرزه . کجات می لرزه ..

-همه جام داره می لرزه . دست و پام . کیرم

-فدات شم فدات شم داداش ..

ساناز از هوس زیاد دست سینا رو گازش می گرفت ..

-اوووووففففففف نهههههه .. پوستشو آب کردی

-پوست کجا تو ؟

-پوست کسمو ..

-بکشمش بیرون ؟ آره ؟

-نهههههه نههههههه همون جا داشته باش.

-باشه فدات ساناز هر چی تو بگی ..

سینا می دونست که شعله های شهوت یه جایی فرو کش می کنه . هر چند بازم بر افروخته میشه ولی ساناز نمی دونست که این آتیش تا کجا اونو می سوزونه . نمی دونست که آیا می رسه زمانی که بتونه چشاشو بذاره رو هم و به خواب بره ؟ عشق و شهوت اونو غرق خودش کرده بود و امونش نمی داد .

-من غرقم .. غرقم غرق هوسم سینا ..

-بگو چیکار کنم . من که دارم با حداکثر فشارم تو رو می کنم . من که دیگه هر کاری باشه و از دستم بر بیاد در حال انجامشم ..

-چرا این آتیش من نمی خوابه ..

-تا موقعی که خودت نخوابی این آتیش ها هم نمی خوابه . ولی من می تونم کاری کنم که بخوابه حسابی هم بخوابه ..

-پس بخوابونش .. هر وقت هم که خوابوندیش باید دوباره بیدارش کنی .

-من از دست تو یکی دیگه دق اومدم . نمی دونم باید چیکار کنم .

-بذار ببینمش .. دیگه اثری از خون نیست . فقط آتیش و لذت و عشق و هوسه …. ادامه دارد … ….

در

۱۷:۱۲:۰۰

پسران طلایی 103

بازدید 4,553

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...