مارو كه فرستادن سركلاس والدين هم رفتند خونه انگار دنيابر سرم خراب شده. چنددقيقه بيشتر دوام نياوردم گفتم اجازه خانوم برم سرويس ازكلاس بيرون اومدم فاصله مدرسه تاخونمون دوكوچه بودباپاهاي كوچولوم دويدم چندبارنزديك بود برم زيرماشين مامان من فراركردم چرا تنهام گذاشتي؟ مامان توداري گريه ميكني آره عزيزم دلم برات تنگ شده بودكارخوبي كردي اومدي مامان اونارو ميخوام دكمه هاي پيرهنشوبازكرد دستموكردم توسينه هاش و به خوابي شيرين وعميق رفتم.
2سه روزازنامزديم باسحرگذشته بود كه متوجه شد و گفت هومن جان نگراني مادرت غيرطبيعيه مگه توبچه اي كه اينقدر زنگ ميزنه. گفتم ببين عزيزم سعي كن احترام مادرمو هميشه داشته باشي تنهادلخوشي وتكيه گاهش منم تنهاخواهرم شوهر كرده داداش بزرگم آلمانه ازبچگي كه بابام سكته كرد و مرحوم شدعمرشو بپاي من گذاشت. بقالي ميخواست بره ازم اجازه ميگرفت. سحر و مادرم كارشون اگرچه به مشاجره نكشيداما درنهان مثل دو رقيب ازهرفرصتي براي تخريب يكديگراستفاده ميكردند.از روز ازدواجم مادرم يه خط درميون دكتر بود. ناراحتي اعصاب گرفته بود.
3همسايه طبقه بالايي شيرين خانوم ودخترش رويامهمونمون بودن تلفن زنگ زدمادرم بودميگفت دوباره حالش بدشده ماشينو ازپاركينگ درآوردم باران تندي ميومد وبه شيشه هاميكوبيد حالم بدبودخسته بودم بيست وهفت سالم بودبعدازدواج مشكلات ريزودرشت خودشونونشون دادن خسته بودم از مرد زندگي ازپسرك مامان ازحفظ تعادل ازصلح دلم ميخواست يه گوشه نگه دارم وبزنم زير گريه 4عكس باباتوهال لبخندميزدخواستم دادبكشم مردحسابي چه موقع سكته كردنت بود.
چايتو بخورهومن جان سرد شد. گفتم پاشويه سر بريم دكترگفت چه فايده روزبروزحالم بدترميشه بهش گفتم نونت كمه آبت كمه غصه چيوميخوري حرفهاي تكراري روپيش كشيدخواهرت نمياد داداشت زنگ نميزنه بلندشدم گفتم كارنداري سحر تنهاست سرخ شد قاطي كردازشنيدن نام سحرگفت تنهاست ياميري بكنيش؟ منم بدتر داد زدم آره بكنمش مگه گناهه زنمه باهاش راحتم مثل خونه تو نقش كسي روبازي نميكنم. سرمو گرفتم بين دستام. اومدبغلم كردگفت شرمنده متاسفم عزيزدلم منم زندگيمو بپات گذاشتم يه شب پيشم بمون روزاول مدرسه يادته. ياداون روزافتادم كه چطور توآغوشش پناهم داده بود. ازخودم بدم اومد بهش اينهمه بي توجهي كرده بودم گفت ميموني ياميري پيش سحر؟ گفتم اون يه غريبست آغوش مامان خودم ميخوابم بوسيدمش دستم توموهاش بودسرش روشونه ام بود تي شرتم رودرآوردم دستشوكردتوموهاي سينه ام لباشوبوسيدم دستاشوحلقه كرد دورگردنم تحريك شده بود. داشت ميسوخت پشتشو ماليدم دستموبردم پايين تركمرشو گرفتم دستش تو شلواركم بودلخت شدم كيرموگرفت تودستاش وباهاش ورميرفت بلندشد روبروم ايستادتاپشو درآورداومدجلوبه دامنش اشاره كرد دامنش رودرآوردم شورت تنش نبود دستموگذاشتم روكسش وماليدم غرق عرق شده بوديم نشوندمش توبغلم دودستي باكيرم ورميرفت آبم داشت ميومدكيرموگذاستم روپشمهاي كسش وآبموخالي كردم نفس نفس ميزدتو اين دنيانبودانگشتمو خيس كردم فشار دادم توسوراخش وباكسش وررفتم چيزي نميگفت چشاش بسته بود مث ماربه خودش مي پيچيدسه تا تكون شديدخورد وارضاشد. سخني ردوبدل نشد. دامنش روتنش كردم. خودمم شورتموپوشيدم رو زمين درازكشيديم. دستموكردم توسينه هاش خيلي زودبه خواب عميقي رفت امادرهمون حالت انگارداشت لبخند ميزد. باد و باران زوزه ميكشيدند مث سمفوني يك جشن.
نوشته: هومن
حیف اون فحشی نیس که من بخام بت بدمفقط جونه این فک و فامیل جندت دیگه داستان ننویس
میدونی چرا مادرت تو رو اینقده دوست داشته چون تواز تخم پدرت نیستی تو از تخم دوست مادرتی ومادرت دوستش وبیشتر از شوهرش دوست داشته
فعلا همون یه سطر اول داستانتو خوندم.مطمئنم مثه اون دوتای قبلی کس شعر نوشتیخوب برم بقیه کس شعرتو بخونم ببینم چه فحشایی بت میاد بیام بدم
Shak nakon ke divane hasti human .va ein ra ravande dastanhaye khiyaliye to ke az jarfaye maghze nadashte to taravosh mikonad mishavad fahmid .to khaterat sexi vaghei ziyad dari pas chera az mahareme khod maye migozari ? Az khaterate koon dadanhaye khod benis va az avalin koon dadane khod ke avalin ruze madrese bud va to tarside budi va mikhasti az madrese farar Koni ke farashe madrese fahmid va to ra be khane khodash bord va dar aghooshe garm va por mohabbate khish jay dad va.,.,Aghooshhaye garme ziyadi baraye to baz ast…
پفیوس خجالت نمی کشی؟؟؟؟ حتما خودتم زنا زاده ای که مادرت این طوری به همه می ده
تو مثلا با اين كارت محبت بهش كردي بي شرفحيفه ادماي مثل تو نفس بكشن و زنده باشنتف به غيرتتدوستان ببخشيد نتونستم خودمو كنترل كنم