با سلام خلاصه میکنم چون نه دروغ میگم نه داستان نویسم فقط واقعیت و میگم و بس من متولد ۶۰ و همسرم متولد ۶۷ و دوازده سال از زندگی مشترک ما میگذره و یک بچه هم داریم من آلتم به زور ده سانت میشه و هنگام سکس احساس میکردم همسرم از این موضوع و زود ارضا شدنم رنج میبره و چیزی نمیگه البته خودش میگفت همه چیز خوبه ولی من میدونستم احساسش ی چیز دیگه است و من ضعف خودمو با گیر دادنهای بی جا به اون سعی میکردم بپوشونم .
ولی جوری شد روبط بینمون سرد شد و دیدم اگه همینجوری پیش برم زندگیمو از دست میدم واسه همین با رفتن به مشاور و یکی دوبار اجازه دادم با مانتو و هر جور راحته بیاد بیرون بعد دیدم اگه تعصب بیجا نداشته باشم خودم هم راحت ترم و خانمم هم روز ب روز شادتر میشد تا اینکه ی شب موقع سکس خانمم ک خیلی از تغییر رفتار من راضی بود گفت بگو چی میخوای هر تنوعی بخوای تو سکس برات دارم میخوای ساک بزنم؟ گفتم نه اونی ک من میخوام و نمیتونی خلاصه اصرار کرد بگو منم گفتم میخوام با یکی دیگه جلوی من سکس کنی خیلی ناراحت شد و اون شب وسط کار کلا بهم ریخت .
سرتونو ب در نیارم خیلی باهاش صحبت کردم ک من مشکل دارم تو سکس و چون قبلا بهت گیر میدادم الان عذاب وجدان دارم و خلاصه هر روز ی حرفی میزدم ک راضیش کنم و بعد دوماه راضی شد .من از قبل یکی رو پیدا کرده بودم و چون دیدم با اونکه بهش زنگ زده بودم و ی ماه بود هی امروز فردا میکردم طرف نه پیله بود نه بی ادبی کرد و ی شب خانمم باهاش صحبت کرد و اونم ک مطمئن شد عکسشو فرستاد پسری بود ورزشکار و خوشتیپ و تو چشمای خانمم برقی دیدم ک پسندیده چون یهو از حالت دودلی افتاد دنبال تعیین روزش ک بریم
خلاصه تا اینکه روزی شد ک پدر خانم و مادر خانمم قرار شد برن باغشون و خانمم گفت بچه رو باهاشون میفرستم بره الان بهترین فرصته ک طرف بیاد خونه ما گفتم چرا اینجا گفت به خونه اون اطمینان ندارم منم گفتم اوکی.
به پسره تماس گرفتم و گفتم فلان ساعت اینجا باش اونم گفت باشه چشم.
خودم با ژیلت پشمای کس زنمو زدم و خانمم ی لباس دامن کوتا با شرت لی پوشید و تو آرایش هم خداییش کم نزاشت
بالاخره ساعت ۷ طرف اومد و وقتی اومد تو و خانمم و دید دهنش وا مونده بود بعد کمی صحبت و خوردن شربت اونا رو به اتاق راهنمایی کردم.
پسره ماساژور بود و لباس خانمم و در آورد و شروع کرد به ماساژ تا استرس خانمم کم شه و بعد کل لباس و در آورد .
وای نمیدونید چ حالی داشتم اول لب گرفت و بعد سینه هاشو خورد بعد از روی بدنش اومد با زبونش پایین و شروع کرد به خوردن کس زنم.زنم چنان آه و ناله میکرد ک تا حالا اینجور ندیده بودمش بعد آروم کیر پسره ک هجده سانت بود و کلفت با دستای خودم گذاشتم دم کس زنم و گفت آروم بکن توش زمانی ک کیرشو فرو کرد یه آهی کشید زنم و پسره شروع کرد به عقب و جلو کردن به زنم گفتم چطوره با سر تعیید کرد ک خوبه اونقدر شهوت وجودشو گرفته بود ک کمر پسره رو پنگال میکشید.
دمش گرم پسره هم کم نذاشت به هر روشی ک من خواستم کرد زنمو تا اینکه بعد یک ساعت و ربع کردن داشت آبش میومد گفت کجا بریزم گفتم رو بدنش چنان موقع اومدن آبش اربده میکشید ک نشون میداد حسابی لذت برده و آبشو ریخت رو بدن زنم خیلی حال داد و تو چشمای زنم هم رضایت کامل و دیدم…
عزیزان منو قضاوت نکنید من آزارم به هیچکس نرسیده و این مهمه
اگه هم به این موضوع راضی شدم چون تو جامعه دیدم خیلی از مردهای به اصطلاح غیرتی و متعصب به دلیل اینکه به خواسته های زنشون توجه ندارن زنهاشون دور از چشم اونها خیانت میکنن
و خود مرد هم خبر نداره من نه مشکل جنسیم درمان میشد و نه تحمل جدایی از همسرمو داشتم ولی از روزی ک این آزادی رو بهش دادم زندگیم شده بهشت چه ایرادی داره رابطه تریسام و اسلام برای مردها آزاد گذاشته ک ی مرد چندتا زن داشته باشه چرا نباید زنها هم از این رابطه بهره نداشته باشن و اونها هم با مردی دیگه تجربه نداشته باشن من این ظلم و در حق زنها درک نمیکنم.
ولی جوری شد روبط بینمون سرد شد و دیدم اگه همینجوری پیش برم زندگیمو از دست میدم واسه همین با رفتن به مشاور و یکی دوبار اجازه دادم با مانتو و هر جور راحته بیاد بیرون بعد دیدم اگه تعصب بیجا نداشته باشم خودم هم راحت ترم و خانمم هم روز ب روز شادتر میشد تا اینکه ی شب موقع سکس خانمم ک خیلی از تغییر رفتار من راضی بود گفت بگو چی میخوای هر تنوعی بخوای تو سکس برات دارم میخوای ساک بزنم؟ گفتم نه اونی ک من میخوام و نمیتونی خلاصه اصرار کرد بگو منم گفتم میخوام با یکی دیگه جلوی من سکس کنی خیلی ناراحت شد و اون شب وسط کار کلا بهم ریخت .
سرتونو ب در نیارم خیلی باهاش صحبت کردم ک من مشکل دارم تو سکس و چون قبلا بهت گیر میدادم الان عذاب وجدان دارم و خلاصه هر روز ی حرفی میزدم ک راضیش کنم و بعد دوماه راضی شد .من از قبل یکی رو پیدا کرده بودم و چون دیدم با اونکه بهش زنگ زده بودم و ی ماه بود هی امروز فردا میکردم طرف نه پیله بود نه بی ادبی کرد و ی شب خانمم باهاش صحبت کرد و اونم ک مطمئن شد عکسشو فرستاد پسری بود ورزشکار و خوشتیپ و تو چشمای خانمم برقی دیدم ک پسندیده چون یهو از حالت دودلی افتاد دنبال تعیین روزش ک بریم
خلاصه تا اینکه روزی شد ک پدر خانم و مادر خانمم قرار شد برن باغشون و خانمم گفت بچه رو باهاشون میفرستم بره الان بهترین فرصته ک طرف بیاد خونه ما گفتم چرا اینجا گفت به خونه اون اطمینان ندارم منم گفتم اوکی.
به پسره تماس گرفتم و گفتم فلان ساعت اینجا باش اونم گفت باشه چشم.
خودم با ژیلت پشمای کس زنمو زدم و خانمم ی لباس دامن کوتا با شرت لی پوشید و تو آرایش هم خداییش کم نزاشت
بالاخره ساعت ۷ طرف اومد و وقتی اومد تو و خانمم و دید دهنش وا مونده بود بعد کمی صحبت و خوردن شربت اونا رو به اتاق راهنمایی کردم.
پسره ماساژور بود و لباس خانمم و در آورد و شروع کرد به ماساژ تا استرس خانمم کم شه و بعد کل لباس و در آورد .
وای نمیدونید چ حالی داشتم اول لب گرفت و بعد سینه هاشو خورد بعد از روی بدنش اومد با زبونش پایین و شروع کرد به خوردن کس زنم.زنم چنان آه و ناله میکرد ک تا حالا اینجور ندیده بودمش بعد آروم کیر پسره ک هجده سانت بود و کلفت با دستای خودم گذاشتم دم کس زنم و گفت آروم بکن توش زمانی ک کیرشو فرو کرد یه آهی کشید زنم و پسره شروع کرد به عقب و جلو کردن به زنم گفتم چطوره با سر تعیید کرد ک خوبه اونقدر شهوت وجودشو گرفته بود ک کمر پسره رو پنگال میکشید.
دمش گرم پسره هم کم نذاشت به هر روشی ک من خواستم کرد زنمو تا اینکه بعد یک ساعت و ربع کردن داشت آبش میومد گفت کجا بریزم گفتم رو بدنش چنان موقع اومدن آبش اربده میکشید ک نشون میداد حسابی لذت برده و آبشو ریخت رو بدن زنم خیلی حال داد و تو چشمای زنم هم رضایت کامل و دیدم…
عزیزان منو قضاوت نکنید من آزارم به هیچکس نرسیده و این مهمه
اگه هم به این موضوع راضی شدم چون تو جامعه دیدم خیلی از مردهای به اصطلاح غیرتی و متعصب به دلیل اینکه به خواسته های زنشون توجه ندارن زنهاشون دور از چشم اونها خیانت میکنن
و خود مرد هم خبر نداره من نه مشکل جنسیم درمان میشد و نه تحمل جدایی از همسرمو داشتم ولی از روزی ک این آزادی رو بهش دادم زندگیم شده بهشت چه ایرادی داره رابطه تریسام و اسلام برای مردها آزاد گذاشته ک ی مرد چندتا زن داشته باشه چرا نباید زنها هم از این رابطه بهره نداشته باشن و اونها هم با مردی دیگه تجربه نداشته باشن من این ظلم و در حق زنها درک نمیکنم.
نوشته: مبین
دوستان جقی که میان این داستان ها رو میخونن و حالشون گرفته میشهخوب این موضوع رو گذاشتن واسه همین دیگهموضوع رو دیدید خوشتون نیومد نخونید که حالتون گرفته نشهبرید بر اساس موضوعی که دوست دارید داستان بخونید و بجقیددوست عزیز رابطه و حست رو کاملا درک میکنم کاملا واقعیه این حسخوش بحالت که تونستی عملی کنی آرزوت روشاد باشی
من این موضوع شما را که خواندم نظری که دارم این هست این موضوع شخصی است بخودت مربوط میشه و خانم شما این که من و یا دیگری را در این مورد اجازه میدید مطلع بشیم ممنونم ولی حق نداریم قضاوت کنیم شما رو چون اصلا بمن و دیگری ارتباط ندارد . ولی گفتی این کار و کردی درمان شد مشکل شما . میشه بفرمایید چطوری مشکل شما رفع شده چون فقط دیدم در مورد خانم شما نوشتی که مشکلش رفع شده اما شما مشکل خودتون و دارید یعنی زود انزالی
دامن کوتاه با شرت لی؟مجبوری دروغ بگی مگه مردک جغوی گشاد سوراخ
کاری به راست و درغش ندارمولی اکثر مردا عاشق همچین رابطه هایی هستند ولذت میبرند،
تو فقط پنگال بکش
اگه راست میگی منم یه پسر جوون و مجرد بیا یه بارم منو دعوت کن خونتون؟
خیلی قشنگ بود. کار خوبی کردی. اونم نیاز داره.
من یه انتقاد از دوستانی دارم که به موضوع شربت خوردن گیر میدن ، خب عزیزان وقتی یکی میاد خونتون همون اول براش کوکاکولا میارید یا جلوش چلو کباب میزارید یا یه لیوان اب خوردن میزارید . لطفا بفرمائید شما از یه مهمان تازه وارد چگونه پذیرائی میکنید تا بقیه یاد بگیرن دیگه اون کار را انجام بدن . بعضیها چنان با قضیه شربت تو داستان مشکل دارن که انگار زهره مار هست خب اینم یه نوشیدنی ایرانیه .
هنوز از خانومت مطمعن نبودی یکی رو راضی کرده بودی خانومت رو بکنه؟با توجه به اینکه شربت تو داستانت بود میشه حدس زد اسم نفر سوم امیر بوده
اصلا نگران نباش من ورزشگار نیستم ولی ورزشکارارو دوست دارم طلا واسه یزدانی بود تو مشتش بود خلاصه عمویی من هستم روشن فکر حال کردم بات هر موقع خواستی فقط کافیه بگی
خودت ذهنت بیماره چرا حالا الکی زنتو میخوای خراب جلوه بدی
خیلی لذت بخشه منم یکی جلوم زنمو حسابی کرد
پنگال؟؟؟😶😶😑😑
متاسفانه باید بگم که کسی که فکر میکنی باباته هم چنین تفکراتی داشته و متاسفانه اون بابات نیست.میدونم سخته ولی باهاش کنار بیا
دست بکشید از شربت خوردن