داستان و مطالعه

دنیای عشق

سه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ 3 دقیقه مطالعه

دنیای عشق

می دانم که فراموشم کرده ای . می دانم که دیگر قلبت برای من نمی تپد . این را در نگاه تو و کلام تو می خوانم . کاش راز نگاهت را نمی خواندم . چه شیرین بود لحظه های دیروزها وقتی که بایاد تو چشمانم را می بستم و با یاد تو پرواز می کردم و بایاد تو خود را در آسمان سعادت می دیدم . چه شیرین بود لحظه های دیروز ها وقتی که بایاد تو چشمانم را می گشودم  تا دوستت دارم گقتن ها و نوشتن هایت را ببینم و بشنوم . وچه تلخ است لحظه های امروزها وقتی که که احساس می کنم تو از لحظه های من می گریزی تا دیگرنگویی که دوستم می داری . چه تلخ است به گذشته بازگشتن و کلام شیرین تو رادیدن .. آن کلام محو شده درباد .. کاش  تقدس  واژگان دوستت دارم را احساس می نمودیم . کاش تاپای جان برسرآن می رفتیم . کاش وقتی با تیر نگاه مرگبارت به من می نگریستی چشمانم را می بستم . اما مگر می توان چشمان خود را به روی حقیقت بست ؟/؟ عشق را همچون آوای دهل ساخته اند . چون یک بازیچه مثل خمیر بازی مثل کفی روی آب … به گورستانی که می گفتند مدفن   ارزشهاست  رفته بودم . دیدم که بر مزاری جمع شده اند و می گریند . تو هم در میان آنان بودی . زار زار می گریستی . همگام با دیگران اشک می ریختی .. نمی دانستم که سنگدل هم اشک می ریزد و بیوفا هم گریان است . آمدم تا تسلی تو باشم . وقتی پرسیدم چه کسی را در اینجا به خاک سپرده اند شنیدم هیچکس اما همه چیز اینجاست . اینان برای مرگ عشق می گریند . عشق را در همین جا به خاک سپرده اند . و تو بی وفا هم در میان آنان بودی . عشق را مگر می توان به دست خاکش داد ؟/؟ عشق در دلهای ماست . با جان و روان ما .. فریاد زدم و تورا نشانت دادم . این است آن که عشق را کشته .. وفا را کشته و به دوستت دارم ها پشت نموده است . آرامگاه عشق در قلب اوست و در قلب همه شما که بیهوده می پندارید که عشق مرده است .عشق در دلهای ماست که آرام می گیرد و آرام می بخشد .  تا او زنده است عشق هم زنده خواهد بود واوست خالق جاودان . همیشه زنده وپاینده .  مرا از گورستان راندید . گفتید که بیهوده می گویم .. و تو محبوبه من قلبم را شکستی اشکهایم را ندیدی . دستم را برروی سینه ام نهاده گفتم هنوز دوستت دارم هنوز در قلب منی .. . اما در دنیایی که رسمش این است  که عشق را بمیرانند و بر مزار خیالی اش مرثیه بخوانند عشق هنوز نمرده است .. با دلی شکسته به تنهایی خود پناه آ ورده  خدای عشق آفرین را فریاد زدم تا عشق را همچنان در قلب من زنده نگاه دارد . بیهوده می پندارید که عشق و ارزشها مردنی هستند . ارزشها  در جانهای ماست دراندیشه های ما دررفتارهای ما . شاید به آنها پشت کنید اما آنان عمری جاودانه دارند . فلبم  راشکستی و بر مزار عشق گریستی . تو که عشق را نمی شناختی اشکهایت برای چه بود ؟/؟ !من هم گریستم . اینک دنیای عشق آغوش خود را برای من وبه روی من گشوده است . به عشق آفرین  پناه برده ام . اورا فریاد می زنم . اورا که هستی بخش من است .  آری دنیای عشق فانی نیست .  کاش تو هم لذت عشق را در می یافتی و در آغوش من چون دو پرنده عاشق ازمعبد به سوی معبود پرمی کشیدیم . …  پایان .. ..

در

۰:۳۶:۰۰

2

دنیای عشق

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارسه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
زمان مطالعه3 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید9,191

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی