داستان و مطالعه

دستمالی زنم توسط عکس

دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵ 3 دقیقه مطالعه
سلام . من اسمم سروشه ، داستان سوژه عکاسی رو خوندم یاد خاطره خودم افتادم .البته داستان من واقعیه ،پسر عموی من که اسمش فرزاده یه آتلیه عکاسی داره ، منم حقیقتش بهش کامل اعتماد داشتم و قرار شد عکاس عروسی ما بشه . روز عروسی تقریبا ساعتای 2 خانوممو (نسیم) از آرایشگاه سوار کردم و رفتیم آتلیه ، فرزاد آتلیه رو کلا تعطیل کرد و ما فقط داخل بودیم ،نسیم یکمی خجالت می کشید آخه لباسش یکمی باز بود ولی عادی شد.بعد از تنظیم کردن فرزاد مدلها رو بهمون داد .نسیم مدلها رو انتخاب کرد و شروع کردیم به عکس گرفتن ، یه نیم ساعتی که عکس گرفتیم فرزاد دیگه صمیمی شده بود و خودش میومد مارو تنظیم می کرد حدود 50 تا عکس گرفتیم که فرزاد گفت حالا وقت عکسای اصلیه ، بعدش یه آلبوم داد دستمون که من از دیدن عکسا شوکه شدم به نسیم گفتم میخوای بگیریم اونم تایید کرد . مدلارو انتخاب کردیم ولی یه مشکل داشتیم اونم اینکه لباس عروس مناسب این عکسا نبود ، واسه همین کنسلش کردیم و واسه یه روز دیگه قرار گذاشتیم . بعد از عروسی حدود یک ماهی گذشته بود که فرزاد اومدخونمون و عکسا رو با خودش آورد و سر صحبت باز شد و قرار شد فرداش ما بریم آتلیه ، صبح نسیم و بردم آرایشگاه ، خودمم یه صفایی به صورت دادیم و ساعتای 3 رفتیم آتلیه ، نسیم همه یلباسای ستمون رو برداشته بود ، لباسای مجلسی و اسپرتم بود .شروع کردیم به تعویض لباسو عکس گرفتن ، یه 1 ساعتی عکس گرفتیم که قرار شد تکی تکی عکس بگیریم منم اومدم کنار تا اول نسیم عکس بگیره ، اینم بگم که منو نسیم به فرزاد کاملااعتماد داشتیم ، نسیم با لباسای تقریبا بلند شروع کرد و کم کم به لباسای کوتاه و نازک رسید ، دیگه بعد از تقریبا 2 ساعت نسیم علنا با شرت و سوتین بود و عکس میگرفت ، راستش یکمی اذیت می شدم ولی فرزاد و قبول داشتم و می گفتم عکاسیه و باید پذیرفت. نسیم عاشق عکس گرفتن بود منم راحتش گذاشته بودم نسیم هی شرت و سوتینشو عوض می کردتا اینکه نسیم شرت و سوتینی روپوشید که کاملا توری بود کامل اندامش معلوم بود ، من یه لحظه چشمم به فرزاد افتاد که آلتشو تو شلوارش جابجا می کرد که تابلو نشه بهم برخورد گفتم نسیم خسته نشدی ، بسه دیگه ، ولی نسیم عشق عکس بود می گفت نه همه حالت می خوام تازه عروس بود نمیشد چیزی بگم فرزادم از فرصت استفاده کرد و گفت سروش جان اگه خسته شدی می تونی بریرو کاناپه دراز بکشی منم گفتم نه خوبه ، فرزاد به بهانه تنظیم نسیم میرفت بهش دست میزد شاید فهمیده بود که من نمیتونم چیزی بگم واسه همین مدلارو سکسی انتخاب می کرد و عکس می گرفت ، دیگه فرزاد پرروئی رو به آخر رسونده بود .منم عصبی بودم که نسیم متوجه شدو گفت بسه دیگه خسته شدم .نسیم لباس پوشید منم از فرزاد مموری دوربینو گرفتم و نذاشتم عکسا پیشش بمونه .شب نسیم همش معذرت خواهی می کرد و قرار شد دیگه حرمتهای بینمون شکسته نشه.اینو مطمئن باشید هیچ مردی به راحتی از ناموسش نمیگذره و هیچ زنی به راحتی خیانت نمی کنه.پایان

نوشته: سروش

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاردوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵
زمان مطالعه3 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید8,063

دیدگاه‌ها (21)

  1. NA

    نازی بابا جانخوب شد زنت عشق چیز دیگه نبود چون به قول تو تازه عروس بود و نمی شد چیزی بهش گفت. نه خوبه ماشالله زنت استعداد کاسب شدن رو داره. به عنوان یه منبع درآمد کنار زندگیتون روش می تونی حساب کنی.

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی