خارتو , گل دیگران 131

خارتو , گل دیگران 131

ماندانا دیگه عادت کرده بود به این که دو تا کیر رو هم توی کونش احساس کنه و چه جوری از وجود هر دوی اونا لذت ببره . هر دو تا کیر رو با هم حس می کرد . دیگه به درد کون فکر نمی کرد . حتی خودش از مهیار که کیرشو کلفت تر حس می کرد می خواست که اونو محکم و با فشار و تندی بیشتری به کونش بزنه ..

ماندانا : پسرا من فدای  جفت کیراتون بشم . جادو می کنه . عاشقتونم .

بهروز ول کن نبود . می خواست یه جورایی نشون بده که اونم قدرت داره و می تونه شور و حال خودشو نشون بده .

ماندانا : جوووووووون آخ که چه حالی میده . چه کیف و لذتی داره ! از این بهتر و با حال تر نمیشه . بکنین  پسرا . تند تر . دیگه از این لحظه های طلایی به دستتون نمیاد از فرصت استفاده کنین .

ماندانا در تمام تنش .. پشت و جلوی بدنش و در همه جا احساس لذت می کرد حس می کرد که داغ شده و یه نیرویی می خواد که بازم اونو به نقطه اوج برسونه . ولی خودشم مونده بود که حالا کدوم نقطه از بدنش می تونه اونو به آخرش برسونه . ویدا یواش یواش چشاشو باز کرد . اون از این که می دید زن برادرش داره لذت می بره و به اوج می رسه بی اندازه کیف  می کرد . می خواست این لذت همچنان ادامه داشته باشه و اونو به اوج و اوج تر برسونه . ویدا خودشو به اونا رسوند .

ویدا : لب بده .. لباتو باز کن …

دو  زن شروع کردن به بوسیدن هم و بعد از اون ویدا یه روزنه ای واسه خودش پیدا کرد تا از اون جا بتونه لباشو بذاره رو سینه های ماندانا .

ماندانا : آهههههه عزیزم .. عشق من .. ویدای خوشگل من . چه خوب سینه هامو میکش می زنی .. همین جاست .. همین جاست . دو تا کیر و یه لب دارن روز منو می سازن . اما لب تو این جرقه ها رو شعله می کنه . داره منو می سوزونه .

ماندانا به خوبی حس می کرد که اگه لبای ویدا نباشه از دست اون دو تا کیر کاری ساخته نیست چون به انداره کافی ار گاسم شده بود و تنوع می خواست و خواهر شوهرش این تنوع رو درش به وجود آورده بود . شاید در اون لحظات اگه مرد سومی هم وارد می شد اونم می تونست یه شوک دیگه ای باشه ولی از این خبرا نبود .  بهروز حس کرد که کس ماندانا یه ورم خاصی پیدا کرده و قسمت بالا و لبه هاش سرخ و متورم شده . و از اون طرف هم مهیار بدون حاشیه در حال کردن کون ماندانا بود .

مهیار : خیلی حال میده . این از اون کون هاییه که می ارزه آدم واسش هواپیما بگیره بیاد تهرون ..

ماندانا : حالا تو با این هواپیمای جتی که فرو کردی توی کونم یه جوری پرواز کن و ما رو به مقصد برسون تهرون اومدن پیشکش ..

سه تایی ماندانا رو به رگبار بسته بودند . عضلات بدن زن شل شده بود . .. پسرا و ویدا هر سه تا شون حس کردن که ماندانا داره ارضا میشه ..

ماندانا : بچه ها کارتون عالیه .. دارم یه حالی میشم . انگار دنیا دور سرم می گرده . ولی خیلی خوشم میاد . مثل آدمای مست شدم .. ببینین هر وقت بهتون گفتم تمومه تمومش کنین . می خوام چشامو بذارم رو هم .فقط در جا میرین سراغ ویدا خوشگله من . آب کیرتونم نگه داشته باشین واسه  ویدا ..

دو تا پسرا صداشون در اومد که این چه وضعیه و این جور تعیین تکلیف کردنا معنی نداره  و شروع کردن به تعریف کردن از خودشون  که ما مثل مردای شل و بی کیر و کمر نیستیم  و واسه یه روز سه یا چهار بار رو می تونیم انزال شیم ..

ماندانا : اون جای بابای دروغگو . شاید یه  روز در میون بشه ولی هر روز نه .. بهروز : اگه دوست داری بیاییم تهرون  یا حتی همین فردا بهتون نشون بدیم .

ماندانا با این که می دونست خیلی از حرفای اونا خالی بندیه ولی حال و حوصله اینو نداشت که در این سفر و اصلا در زندگی بخواد سکسهای تکراری فشرده داشته باشه . ماندانا وقتی اون دو تا پسر رو محکم در آغوش گرفت و به ناگهان ولشون کرد متوجه شدن که دیگه ار گاسم شده .. تا ماندانا بخواد حس بگیره که از ریزش منی در کس و کونش لذت ببره یهو  متوجه شد  با چه سرعت و حرصی دو تایی شون  کیرشونو توی کس و کونش حرکت داده و آبشون راه افتاده ..

ماندانا : حالا نوبت ویدا جونمه .

پسرا کیراشونو از  تن ماندانا در آورده و اونو به سمت دهنش نزدیک کردن .

مهیار : ساک بزن تا کیراون واسه ویدا جون دوبازه شق شه . ویدا رفت به سمت اونا . ویدا : شما پسرا انگار توی باغ نیستین . زن داداش منو بذارین به حال خودش  تا کمی استراحت کنه . من خودم برای شما ساک می زنم و بعدش می تونیم سه تایی مون شب خوشمونو تکمیل کنیم . …. ادامه دارد …. ….

در

۲۱:۳۳:۰۰

خارتو گل دیگران 131

بازدید 8,441

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...