از عشق تا ضربدری 17

از عشق تا ضربدری 17

گوشی پرستو زنگ می خورد .. پیمان بود …

پرستو : پونه جون یه دقیقه اجازه میدی .. پرویز یه کار خصوصی با هام داره …

پونه با تعجب نگاش می کرد … پرستو رفت به اتاق بغلی و صداشو آورد پایین تر ..

پیمان : ببینم چیکارش کردی ..

-چقدر تو عجولی ! هر کاری هم که بکنم تا وقتی که وارد میدون عمل نشدیم نمیشه کاریش کرد . فقط من و تو و پرویز باید هماهنگ شیم .. من و تو زود تر دست به کار شیم ..

-پرویز ناراحت نشه ..

-نه بابا . اون با من .. دیگه به اندازه کافی از بودن با  من خسته شده . بد جوری هوس بدن زنتو داره عشق من . تو مال خودمی …

پیمان : حرصم نده پرستو! که با وجود عشقی که نسبت به هم داشتیم اینه وضع زندگی ما که من و تو به هم نرسیم و این جوری با هم باشیم . حالا که  پس از سالها پیدا کردمت این جوری دارم حرص می خورم .

-حرص نخور .. امشب چهار تایی مون با هم یه حالی می کنیم .

-آره زن من بره زیر تن شوهرت . همونی که بین من و تو جدایی انداخت ..

-تقصیر پرویز  که نبود . اون چه می دونست من و تو یی هستیم که کار مون به این جا کشیده شده . فقط به خودم و خودت فکر کن . باور کن من لذتمو از تو می برم . تازه دارم حس می کنم که دارم زندگی می کنم . من با تو خوشبختم . امید وارم اینو درکش کنی .. ببین من برم .. فقط از بعضی کارای شما مردا مخصوصا تو یکی سر در نمیارم . از یه طرف میگی که زنت رو آماده کنم و از طرف دیگه میگی که از این که می خواد با پرویز باشه یه جوری میشی ..

پیمان جوابی نداشت که بده ..

-خب حالا چیکار می خوای بکنی ..

– یه ساپورت مشکی شیک و خیلی چسبون و تک می خوام بکنم به پای زنت .. اگه بدونی چقدر تحریک آمیز میشه . تمام زوایای  باسن زنت رو نشون میده اگه بدونی پرویز چقدر از این حالت خوشش میاد …

-یعنی تو واسه اون از این کارا می کردی ؟

-نه .. دلش می خواست ولی من شلوارای معمولی تر می پوشیدم .

پرستو متوجه شده بود که نباید با پیمان به این صورت حرف می زد …. به سمت پونه بر گشت …

-اوخخخخخخخ دختر با این شلوار چه ناز شدی ! در ضمن دگمه های جلوی بلوز جیگری رو باز کن که اون جوری جیگر جیگر میشی . خیلی ناز میشی . حیف اون سینه های سفت و توپر و خوشگلت نیست که  قایمش می کنی ؟

پونه : اصلا چه طوره تا یه حدی بندازمش بیرون که نوکش هم مشخص شه .

پرستو : اگه این کارو می کردی که خیلی با حال می شد . می رسیم به جایی که اون کارو هم انجام بدیم . خودت رو جلوی آینه ببین .. حرف نداری … اگه توی یه مهمونی با این ترکیب بری جلوی مردا جلوی شلوار همه شون ورم می کنه ..

-واااااااا خاک عالم .. ما رو با زنای اون کاره یکی کردی ؟

-چی داری میگی .. من مثال آوردم . خواستم بگم این همون تیپیه که پرویز ازش خوشش میاد … سینه هاتم که حرف نداره .. آها .. روژ قرمزتو یه خورده براق تر در نظر بگیر ..

-میگم پرستو جان اون جوری که معلومه شبو باید این جا بخوابیم ..

پرستو : آفرین به تو دختر خوب و با هوش . نه تنها توی خونه ما می خوابیم بلکه توی یه اتاق همه با هم می خوابیم – وای شوخی نکن .. این جور حرف زدنات منو می لرزونه … فکر کنم باید خیلی دوستانه بخوابیم ..

-آره اتفاقا خیای هم دوستانه میشه …

پرستو به شدت می خندید … و پونه به این فکر می کرد که راستی راستی اون سه نفر دارن به هدفشون می رسند . هر چند هنوز از کار شوهرش سر در نیاورده بود که چگونه و از کی این افکار افتاده بود به سرش . بالاخره چهار تایی شون کنار هم قرار گرفتند . پونه با این که در رابطه با پسر همسایه سیامک پیشرفتهایی داشت ولی هنوز سختش بود از این که با این تر کیب کنار  پرویز قرار می گرفت . اما پرستو و پیمان تا می تونستن با  هم گپ می زدند و می خندیدند . چاک بلور پرستو تا به حدی بود که نیمی از سینه های درشتشو مینداخت بیرون …  پرویز با لذت به ساپورت و باسن بر جسته زیر ساپورت مشکی و بسیار کیپ پونه توجه داشت . تصورشو می کرد که اونو  چند بار پشت هم  به طرف بالا و پایین می کشه . به وقت خوردن شام دل تو دل کسی نبود .. البته پیمان و پرستو که خیلی راحت با مسئله بر خورد می کردند و پیمان تنها در رابطه با زنش کمی سختش بود و هنوز باورش نمی شد که زنش باید با پرویز سکس کنه . ساعتی بعد پرستو گفت اگه خوابتون گرفت بگین ..

پیمان : مثلا من خوابم گرفت چیکار کنیم ؟

پرستو : منم خوابم میاد دیگه … ما بریم بخوابیم این دو تا فیلمشونو ببینن خیلی محوش شدن ….. ادامه دارد … ….

در

۱۸:۴۵:۰۰

از عشق تا ضربدری 17

بازدید 20,914

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...