…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
وقتی رسیدم خونه حس و حال عجیبی داشتم، حس خوشحالی،حس دلتنگی، حس خستگی و از همه مهمتر حس کنجکاوی ترکیبی رو به وجود آوردند که وجودمو سرشار از آدرنالین کرده بود. نهارمو خوردم و رفتم تو اتاق خوابم و لحظه به لحظه دیروز رو آنالیز کردم، اینکه محمد چقدر معرفت به خرج داد تا منو از تنهایی در بیاره، اینکه چرا زن زیبا و خوش اندام و مهربونی مثل پریسا باید زن یک فرد معتاد بشه که قدرشو ندونه و همینجا ضرب المثل(سیب قرمز گیر آدم چلاق میاد) اومد تو سرمو یه افسوس خوردم، گاهی رفتارهای مشکوک پریسا و محمد عین چکش تو سرم کوبیده می شوند که نکنه زنش بوده و نمیخواستن من بفهمم، دوباره یه تشر به ناخودآگاه خودم میزدم که خجالت بکش بهروز!!!محمد رفیقته !! محمد هم خداییش چنین تفکراتی رو ازش ندیده بودم توی یکسال و خورده ای که هم خدمتی بودیم و بعدش ارتباط داشتیم، اتفاقا بسیار غیرتی بود و خواهراش رو مرتب کنترل میکرد و همین باعث شده بود که این فرضیه که پریسا زن محمد باشه رو کلا از ذهنم بیرون کنم و رفتارهای مشکوک شون رو به حساب مچ نبودن با خودم بذارم، پریسا توی همون یک روز انقدر به دلم نشسته بود که همش دل دل میکردم که کی بهم پیام میده، هر جوری بود روزی که وایب خوبی داشتم رو سپری کردم. روز بعدش بخاطر اینکه مشغول تحصیل بودم و واقعا از نظر مالی در مضیقه قرار داشتم مطابق روال گذشته به کارگاه جوشکاری برادرم رفتم تا پیشش کار کنم و مقداری خودمو جمع و جور کنم ولی اصلا دست و دلم به کار نمیرفت که داداشمم متوجه شد و مقداری پول زد به حسابم و گفت داداش برو پایان نامتو تموم کن خیلی ذهنت درگیرشه منم با اینکه تو ذهنم پایان نامه رو به کلی فراموش کرده بودم و فقط پریسا رو جای اون قرار دادم تشکر کردم و رفتم خونه، روز بعد صبح زود رفتم شهر محمد اینا (دوستان عزیزی که نقد کرده بودن چرا خونه دوستت نمیرفتی باید بگم که منطقه ما واقعا رابطه دوست مجرد با دوست متاهل بیرون از خونست و بخاطر فاصله کم دوتا شهرمون که نیم ساعت راه بود لزومی به رفتن خونه کسی نبود)، توی این یکی دو روز یکی دوبار با محمد تماس گرفتم و حال و احوال پرسیدم که خیلی سرد جواب داد و گفت داداش یه کم مغازه سرم شلوغه بعدا خودم بهت زنگ میزنم ولی دیگه نمیزد این رفتار محمد خیلی ناراحتم کرده بود و فکر کردم بخاطر اینکه پریسا در اولین قرارمون خیلی باهام گرم گرفته یا شاید خانوم محمد از قضیه بو برده این رفتار سرد ازش سر میزنه واسه همین مستقیم رفتم کتابخونه یه چند صفحه ای که مطالعه کردم بخاطر کم خوابی و افکار آشفته این روزام سرم به شدت درد گرفت، رفتم بیرون یه داروخانه پیدا کردم خیلی شلوغ بود یه بسته استامینوفن گرفتم همین که خواستم بزنم بیرون پریسا رو دیدم که یه دختر یکساله در آغوشش بود و رفت نسخه رو تحویل بده چون شهرشون کوچیکه و از یک قوم هستند ترسیدم اونجا کسی آشنا باشه نرفتم پیشش و زدم بیرون . به محمد زنگ زدم و گفتم داداش حالم خرابه بیا بریم کافه سرم خیلی درد میکنه گفت تو برو من نیم ساعت دیگه میام، رفتم کافه منتظر محمد نشستم تا من رسیدم یه ربع طول کشید بیست دقیقه بعدش محمد رسید و دوباره مثل قبل گرم و صمیمی برخورد کرد یه چای نبات زدیم قلیونمون چاق شد و مشغول تخته بازی شدیم گفتم صحبت پریسا رو پیش نکشم تا خودش بگه دیدم چیزی نمیگه …وسط بازی محمد گفت ببخشید یه سرویس برم و بیام گفتم اوکی دو سه دقیقه بعدش گوشیش زنگ خورد اسمش نوشته بود nepenthe ولی چیزی که توجهم رو جلب کرد بکگراند تماس بود، دختری که چند ساعت قبل در آغوش پریسا توی داروخانه بود تصویر تماس مخاطب بود، الان دیگه شکم بیشتر شده بودم که داستانی این وسط هست که ازش بیخبرم، محمد که اومد گفتم داداش تماس داشتی از nepenthe خندید گفت اره داداش رئیسه حتما میخواد ببینه کجام آخه موقع نهاره گفتم رئیست کیه؟ گفت الناز همسرم رو میگم دیگه، حالا مطمئن شده بودم پریسا همون الناز زن محمد بوده که باهاشون تری سام زده بودم، تو حالت گیجی با یه لبخند مصنوعی گفتم حالا معنی اسمی که براش گذاشتی چیه؟! گفت نپنتی یعنی کاهنده غم و اندوه گفتم خدا حفظشون کنه اگه اینقدر دوستش داری چرا با پریسا بهش خیانت میکنی؟ گفت داداش به روم نیار دیگه بعد از سالی دلم خواست به یاد سربازی با تو شیطنت کنم گفتم اوکیه داداش شوخی کردم اتفاقا خیلی بهم حال دادی و ممنونم ازت …. به الناز زنگ زد و گفت با دوستم بهروزم و نهار نمیام خونه گفتم سلام برسونید اونم سلام رسوند. ناهار رو با محمد رفتیم فست فودی کنار مغازش با همدیگه خوردیم گفتم داداش راستی خبری از پریسا نشد،؟ قرار شد بهم پیام بده گفت ولش کن اهل روابط عاطفی نیست فقط دنبال سکسه هر وقت اوکی داد بهت اطلاع میدم دوباره بیای، میخواستم واکنشش رو ببینم گفتم نه واقعا دلم براش تنگ شده اصلا موضوع سکس نیست خیلی رفته تو دلم گفت داداش اون متاهله بیخیال همون سکس رو زیاد احساسیش نکن خلاصه یه ساعتی با هم حرف زدیم و بعدش خداحافظی کردیم و من برگشتم خونه ، توی راه مدام خودمو سرزنش میکردم که این چه کاری بود کردم محمد رفیقم بود دوباره خودم رو تسلی دادم که خودشون خواستن مگه من به زور گفتم بیان؟ میخواستم به محمد بگم میدونم پریسا همون النازه ترسیدم ناراحت بشه و یه رفیق خوب رو از دست بدم گفتم بهترین راه اینه که اصلا به روش نیارم و باهاشون همراهی کنم تا هم خودم از الناز لذت ببرم هم اونا از فانتزیشون نهایت لذت رو تجربه کنن.
دو روز از آخرین ملاقاتم با محمد گذشته بود که پیام دادم داداش چی شد؟ با پریسا قرار نذاشتی؟! گفت نه داداش فعلا پریوده خودمم تو کفم گفتم اوکی پس من باید برم دانشگاه یه ده روزی کار دارم باید پایان ناممو تا اینجای کار نشون استاد بدم ببینم مسیرم درسته یا نه گفت اوکی داداش تا برگردی اوکی شده، توی این ده روز چه عذابی کشیدم تا تموم بشه تا الان هیچ وقت اینقدر بی قرار سکس نبودم بخاطر اینکه واقعا پریسا(الناز) رو دوست داشتم و از طرفی وقتی فهمیدم که زن محمده و محمد فانتزی کاکولدی داره هیجان این سکس رو برام بیشتر میکرد، دوست داشتم این دفعه براش سنگ تموم بذارم بخاطر معرفتش واقعا محمد رو بعنوان یه رفیق دوستش داشتم.
روز موعود فرا رسید و با اولین تماس محمد چنان ذوقی سرتاپای وجودمو فرا گرفت که انگار برنده لاتاری شده بودم، این دفعه برخلاف دفعه قبل میدونستم که قراره زن محمد رو جلو خودش بکنم با اینکه آرزوی چنین سکسی رو بعد از خواندان داستان های زیاد در سر می پروراندم ولی اصلا دوست نداشتم اون شخص یکی از بهترین رفیقام باشه ولی خب داستان رو خودشون شروع کردن و منم بدون اطلاع وارد بازی ای شدم که لذتبخش بود برام.
شروع سکس
وقتی لذت سکس اول با پریسا(میگم پریسا شما همون الناز بدونید دیگه چون تو کل زمان سکسمون با اسم پریسا صداش میزدیم) دیگه دوست نداشتم مثل دفعه قبل زود ارضاء بشم و دوست داشتم مدتش طولانی تر بشه واسه همین قبل از رفتن جلو مغازه محمد، رفتم یه آرایشی بهداشتی تو شهر خودمون که همکلاسی دوران دبیرستانم بود و کمی باهاش راحت بودم و مشورت گرفتم گفت خودم یه قرص دارم بهت میدم،گرفتم و رفتم سرقرار، محمد و پریسا اومدن جلو مغازه و با یه احوال پرسی گرم سوار شدیم و رفتیم خونه، پریسا خیلی خوشگلتر از دفعه قبل به نظرم میرسید، مهربونتر از قبل شده بود و با شوخی هاش سعی میکرد یخمو بشکونه منم از خدا خواسته همراهی میکردم،محمد هم که انگار راحت تر از قبل بود یا حداقل برداشت های من ازشون اینطور به نظر می رسید به هر حال پریسا رو امون ندادم و از همون توی سالن شروع کردم به بغل کردن پریسا و خوردن لباش، محمد که صحنه رو دید گفت ای جان بلاخره هول بودن بهروز جون رو هم دیدیم، گفتم محمد جان پریسا اینقدر خوبه که نمیتونم هولش نباشم با یه لبخند و ای جان گفتن ریز اومد همراهی کرد و دو نفری دو طرف گردن پریسا رو همینجوری سرپا میخوردیم و اونم داشت کم کم خودشو لخت میکرد، مانتشو درآورده بود و فقط با یه سوتین توری مشکی که با سفیدی سینه هاش خیلی بهش میومد، محمد اومد شلوار پریسا رو در بیاره و منم سوتینش رو دادم بالا و سینه های سفید و خوشمزشو انداختم بیرون و با ولع تموم داشتم میخوردم ، پریسا که صدای ناله هاش کم کم در اومده بود گفت بی انصافا نای ایستادن ندارم آخه حداقل بخوابونینم، به خودمون اومدیم و گفتم ببخشید پریسا جون دو سه هفتست که فکر و ذکرم شده بود سکس با تو، بی قرار سینه های بلوری و کص صورتیت بودم، گفت ای جان قربون تو برم من، منم دلم حس اونروز رو میخواست، محمد دست پریسا رو گرفت گفت بریم تو اتاق خواب، گفتم نه تو بمون پشت سرمون بیا میخوام پریسا رو بندازم رو کولم با خودم ببرم تو اتاق،استقبال کردن و با اینکه اهل ورزش نبودم ولی خیلی راحت پریسا رو انداختم روی کتفم و سرش رو به عقب روبهروی محمد شد و کونش موازی با صورتم بود شورتی که با سوتینش ست بود خیلی به کون سفیدش میومد و تا رسیدم تو اتاق یه دو سه بار محکم رو کونش زدم و گفتم امشب دیگه باید فتحت کنم، پریسا گفت وای ترو خدا نه همه کار برات میکنم ولی کونمو بذار فقط محمد بکنه گفتم چی بگم آخه رو حرفت نمیتونم که نه بگم ولی اگه تونستی بهم بدش گفت باشه، همینطوری از رو کولم خیلی آروم آوردمش تو بغلم و لبای همدیگی رو خوردیم و به آرومی و حالت نازی که لایق هیکل نحیف پریسا بود خوابوندمش رو تخت و افتادم به جون لباش، از اونجایی که مانند آریا مهر شاهنشاه محمد رضا پهلوی،فیتیش موی بور داشتم، وقتی موهای ریز پشت گوش و گردن پریسا رو دیدم عین وحشی ها افتادم به جون گردنش و از پایین گردن تا بالای پشت گوشش لیس میزدم، محمد گفت بهروز جان مواظب باش کبودش نکنی، اصلا تو حال خودم نبودم برگشتم دیدم محمد لخت لخت لم داده به مبل و داره با کیرش ور میره، وقتی یادم اومد که حس کاکولدی داره بیشتر هوس خوردن پریسا بهم دست میداد، گردنشو لیس زدم تا رسیدم به سینه هاش، دستمو بردم پشتش و سوتینشو باز کردم، سینه هاش سفید با یه نوک کوچیک و صورتی بود شروع کردم با ولع خوردن، پریسا میگفت نوکشون رو گاز بگیر منم خیلی ریز ریز نوکشون رو گاز میگرفتم و مک میزدم اینقدر خوردم که احساس کردم تو طرف فکم بی حس شده، پریسا توی اوج لذت بود و مثل مار تو خودش میپیچید و شکمشو مثل موج میداد بالا و پایین، از روی سینه هاش تا رسیدن به بالای شورتش رو لیس زدم، شورتشو با دندون گرفتم و از پاش در آوردم که با این حرکتم یه جوووووون بلند گفت، شرتشو که درآوردم چی میدیدم! آبی که ازش میومد اون کص صورتی رو خیلی ناز و خوردنی کرده بود ،چون دفعه قبلی محمد آبشو خورده بود و فرصتش از من گرفته شده بود، با عجله سرمو وسط پاهاش بردم و اول خوب بوش کردم، فکر کنم عطر بیکنی زده بود بوی هلو میداد، معطل نکردم و شروع کردم به زبون بازی روی چوچولش بعد خیلی آروم دو طرف کصشو بوس کردم تا رسیدم به پایین سوراخ کونش که آب کصش از اونجا داشت میریخت رو رختخواب، از سوراخ کونش لیس زدم تا رسید به سرچشمه، آبش لزج بود و مزه خاصی نداشت ولی توی اون موقعیت انگار داشتم خوشمزه ترین نوشیدینی دنیا رو میچشیدم، چند باری همین حرکت رو تکرار کردم و هر بار قبل از اینکه زبونمو به کصش برسونم با سوراخ کونش بازی میکردم و زبونمو در حد نیم سانت شاید هم یک سانت تو کونش فرو میکردم و بعد دوباره میخوردم تا برسم به چوچولش و اونجا حسابی با لبام چوچولشو بازی میدادم، هرازگاهی که نگاهم به چهره پریسا میفتاد متوجه ارتباط چشمی خودشو محمد میشدم که مشخص بود دارن اوج لذت رو تجربه میکنن، محمد قربون صدقه پریسا و چشمای خوشگلش میرفت و اونم فقط ناله میکرد، تایم نگرفته بودم ولی تقریبا ۱۰ دقیقه شایدهم کمتر شده بود داشتم پریسا رو میخوردم که دیدم ناله هاش بلندتر شدن، نفس هاش تندتر شدن و شروع به لرزیدن کرد، سرم وسط پاهاش بود و اون بی توجه به این موضوع پاهاش رو محکم به سرم فشار میداد و منم تندتر براش میخوردم تا لرزشش تموم شد و یه آه همراه با جیغ زد و خودشو رها کرد رو تخت، این ارگاسم شدیدش شهوتمو دو چندان کرده بود و سه چهار باری کصشو بوسیدم که دستمو گرفت کشوند سمت خودش، رفتم بالا و افتاد روم لباشو ذاشت روی لبام و محکم میخورد، زبونشو تو دهنم میچرخوند، گفت بچرخیم سمت محمد و من متوجه بودم که مثل دفعه قبل میخواد محمد دادنشو ببینه، چرخیدم طوری که سرم سمت محمد بود و پریسا رو به محمد نشست روی شکمم، کیرمو تنظیم کرد رو سوراخ کصش ولی چون آبشو خورده بودم لیزیش از بین رفته بود و به سختی و آروم آروم رفت داخل کامل که رفت تو چند ثانیه ای ثابت موند بعد دستاشو گذاشت رو سینم و یواش یواش شروع کرد به بالا و پایین شدن، پریسا سرش آورد بالا و با چشمای خمار به محمد خیره شد و زبونشو در میاورد دور لباش میچرخوند، اونم در مقابل قربون صدقش میرفت و صدای نفسای تندش رو که فاصله نزدیکی باهام داشت میشنیدم، تقریبا از دور سکس کنار رفته بود و فقط حس کاکولدیشو داشت ارضا میکرد و منم این دفعه که قضیه رو فهمیده بودم کلا کاری به کارش نداشتم، پریسا هم خیلی خوب میدونست چیکار کنه تا محمد نهایت لذت رو ببره واسه همین مرتب میگفت جرم بده، پارم کن، کیر کلفت دوست دارم و کلی حرفهای سکسی دیگه… پنج دقیقه ای با همین پوزیشن سکس کردیم و بعد پریسا گفت داگی میخوام، بلند شدیم اون اومد روی تخت پشتش رو به محمد کرد و داگی وایساد منم رفتم پشتش دوتا بوس از کونش که موهای ریز بور داشت کردم و کیرمو گذاشتم جلوی کصش و آروم فشار دادم داخل داشتم تو کص پریسا تلمبه میزدم و کونم روبه محمد بود یهویی احساس کردم یه چیزی به پام خورد برگشتم دیدم محمد زانو زده جلوی پاهای پریسا که پابند طلا و لاک قرمز زیبایی خاصی بهش داده بود و کف پاهاشو که مثل کصش صورتی بود رو لیس میزنه، این صحنه باعث شد بیشتر شهوتی بشم و سرعت تلمبه زدنمو اونقدر زیاد کردم که با هر تلمبه تو کص پریسا، کونش مثل ژله میلرزید و این چیزی بود که منم دلم باهاش میلرزید، همینجوری که داشتم تلمبه میزدم محمد گفت کیرتو در بیار و دستشو از وسط پاهام آورد و خودش گذاشتش جلوی کصش و گفت حالا بکن، دوباره تلمبه زدنمو این بار آروم شروع کردم و محمد از پشت تخمام رو برام میمالوند با اینکه حسش عجیب بود برام ولی وقتی به این فکر کردم که تو کص زنش دارم تلمبه میزنم یه حس غروری بهم دست میداد. مدت رابطه برام بخاطر قرصی که خورده بودم زیاد تر شد و با اینکه بالای ده دقیقه بود که داشتم کص پریسا رو جر میدادم، حس ارضاء نداشتم. گفتم محمد جون نمیخوای کون پریسا جون رو برام باز کنی؟! گفتم چشم من رفتم کیرمو که با آب کص خود پریسا در هم آمیخته شده بود رو دادم پریسا ساک بزنه و محمد جای منو پشت پریسا گرفت و کیرشو که قبلش لوبریکانت زده بود، رو گذاشت در سوراخ کونش و آروم آروم فرو میکرد، حین دخول پریسا که دردش میگرفت کیرمو تا ته تو حلقش میکرد و اونجا دهنشو باز میکرد تا نفس بگیره محمد واقعا بکن خوبی بود و خیلی خوب تو کون پریسا تلمبه میزد و اونم خیلی با حال داشت برام ساک میزد، از شدت شهوت آب دهانش لزج شده بود و همین باعث شد حس بهتری از خوردنش داشته باشم، احساس کردم نزدیکم و گفتم دارم میشم بلند شو میخوام بریزم تو کصت محمد رفت کنار و پریسا دمر خوابید روی تخت، پاهاشو گذاشتم روی شونم و کیرمو طبق عادتم اول با چوچولش بازی دادم بعد کردم تو کصش، افتادم روش و سرمو گذاشتم روی گردنش و توی گوشش تند تند نفس میزدم دو سه دقیقه بعد آبمو با فشار تمام توی کصش خالی کردم و اونم متوجه شده بود و دوتا دستشو دور کمرم حلقه کرد و محکم بغلم کرد، نفسم به شماره افتاده بود و بی حال افتادم توی بغلش محمد گفت بهروز جان بکش کنار منم بشم، اصلا حال نداشتم و تمام زورمو جمع کردم تا تونستم خودمو غلط بدم کنار پریسا و محمد اومد کیرشو گذاشت توی کصش و شروع کرد به تلمبه زدن چند دقیقه کرد و پریسا برای بار دوم لرزید و دستای منو که کنارش خوابیده بودم محکم فشرد، محمد هم همین حین داد بلندی زد و آبشو تو کص پریسا خالی کرد، کصش پر شده بود و سرریز کرد و داشت میریخت روی تخت محمد با دستمال شروع کرد تمیز کردنش، پریسا چرخید سمت من و دستشو انداخت دور گردنمو لبامو میخورد محمد گفت من میرم حمام،پریسا گفت عزیزم وایسا با هم بریم، سه نفره رفتیم حموم با اینکه فضای حمام خیلی کوچیک بود سه نفری فشرده به هم دوش گرفتیم و یه کمی پریسا رو دوتایی مالوندیم و لب بازی کردیم اومدیم بیرون کلی ازشون تشکر کردم، توی ذهنم اومده بود موقع خداحافظی به پریسا بگم خیلی ممنون الناز جان ولی گفتم ولش کن ممکنه اینجوری از دستشون بدم و تصمیم گرفتم توی نقشی که بازی میکنن همراهی کنم تا حداقل خودم لذتش رو ببرم. این داستان سکس دوممون بود که بار اولی بود که خیال میکردم دارم زن محمد رو میکنم و حس کاکولدی بهترین دوستمو ارضاء میکنم ولی بعدا اتفاقی افتاد که بسیار شوکه شدم و توی قسمت بعدی حتما براتون بازگو میکنم.
امیدوارم از قسمت دوم داستان خوشتون اومده باشه و حتما قسمت سوم که قسمت و پایانی ست رو دنبال کنید قطعا سورپرایز خواهید شد. ممنون از همه تون که با نظراتتون که باعث دلگرمی نگارنده شدید دوستدار شما doctor.b
نوشته: Dr.b
متأهل
چاخان سیاسی بازی.دروغی و آبکی.
عزیزم نمیخوای ادامه اش رو زود بزاری چرا داستان دنباله دار مینویسی…؟!
بی قیرت ها برای نوبت گایده شدن مادر خواهر زنشون زیدشون خودشون بیان دایرکت خودشون جوووون
چه لذتی بالاتر از اینکه در حال گاییدن یه زن باشی و رفیقت وقتی کیرت تو کسه خایه میلیتو بکنه،وآبشو تو کسی خالی کنه که قبلا تو آبیاریش کردی
عالی بود کلا تریسام با رفیق خیلی حس خوبیه،اوج حس صمیمیت،آره به روشون نیار،بذار سه تایی حال کنید،خوشبحالت
خیلی عالی بود امیدوارم به روش نیاری و از دستشون ندی.
خیلی خوب بود دمت گرم
فقط اونایی که فانتزی بازن وانجام دادن میدونن ک خالی بندی نیس این داستان
واوووو عالی همین الان با شوهرم هردو قسمت رو خوندیم فانتزی ماهم همینه هم خدمتی شوهرم بیاد خونمون منم نگاهای یواشکی جوری کمثلا شوهرم نمیدونه شبم بمونه خونمون دوستش منو خفت کنه یا من برم کنارش یواشکی
من شک ندارم که خالی بندیه
به یاد عمو کاندومی، خدا بیامرز. هرگز کاندوم فراموش، نشود.