این یک واقعیت است از زبان یک زن
روز اول وقتی رسیدیم اول همدیگرو چند دقیقه بغل کردیم و بوسیدیم بعد من مانتو و شال و بلوزم رو توی اتاق درآوردم و وسایلم رو داخل اتاق گذاشتم اومدم با هم ناهار خوردیم بعد که تموم شد اون رفت یه سیگار کشید من هم اومدم روی مبل نشستم بعد رفت از اتاق بالشت و پتو آورد اومدیم کنار هم دراز کشیدیم بعد دیگه شروع کرد به لب گرفتن و خوردن لبهام و بعد از چند دقیقه من اول تاپ که تنم بود رو درآوردمو اون هم بلوز و زیرپوشش رو درآورد و بعد هم من سوتینم رو درآوردم اون هم رفت سمت سینه هام و شروع کرد به خوردن سینه هام بعد اومد روی من برای خوردن سینه هام وقتی روی من دراز کشیده بود کیرش رو روی کسم احساس کردم منم دستم رو دورش انداخته بودم و هی لمسش میکردم خیلی توی این احساس غرق شده بودم و ازش خواستم که با هم رابطه برقرار کنیم که اون گفت تا زمانی که طلاق نگیری این کار رو انجام نمیدم توی کل اون تایم یه مقدار صحبت کردیم و چند باری اون با تلفنش صحبت کرد چند باری سیگار کشید و دوباره هی میومد کنار من دراز می کشید و لب هام رو میخورد و با سینه هام ور میرفت و میخورد فکر کنم حدود دو ساعت اونجا بودیم که بعد هم دوباره من رفتم اتاق لباس هام رو پوشیدم اون هم لباس پوشید خونه رو جمع کرد و برگشتیم
روز دوم وقتی رسیدیم دوباره اول همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم بعد ناهار آورده بود رفت از آشپزخونه سینی و وسایل آورد با هم ناهار خوردیم وقتی تموم شد من رفتم تو اتاق لباس عوض کردم یه تاپ و شلوارک پوشیدم وقتی منو دید گفت وای چه لباس خوشگلی بعد همدیگرو بغل کردیم لب گرفتیم اونم دستش دور کمرم بود و با دستش به پشتم می کشید بعد اون رفت لباسش رو عوض کرد و اومد رفتیم روی مبل نشستیم دوباره همدیگرو بغل کردیم و لب هام رو خورد و با سینه هام ور رفت بعد هم دوباره مثل دفعه قبل رفت از اتاق بالشت و پتو آورد که بخوابیم کنار هم دراز کشیدیم اول شروع کردیم به لب گرفتن و بغل کردن بعد چند دقیقه من تاپ و شلوارک رو درآوردم و بعد هم سوتین و اون هم لباس هایش رو درآورد و کنار هم خوابیدیم همدیگرو بغل کردیم لب هام رو خورد و بعد هم رفت سمت سینه هام با اون ها ور میرفت و میخورد و بعد هم روی من دراز کشید برای خوردن سینه هام وقتی روی من دراز کشیده بودم که سینه هام رو بخوره کیرش رو هم به کسم میمالید من خیلی حالم بد شده بود و بهش هی میگفتم تو رو خدا منو بکن میخوام با تو ارضا بشم در حین همین مالیدن ها و خوردن ها دستش رو برد توی شورتم و شروع کرد کسم رو مالید بعد شورتم رو داد پایین تر که راحت تر بتونه بماله و من هم دستم رو گذاشته بودم اول روی دستش و بعد هم آوردم روی کیرش و میمالیدم بعد چند لحظه چشمام رو بستم که اون هم کیرش رو درآورده بود من پشت بهش شده بودم و اون هم دستش به کس من بود و میمالید بعد من پای خودم رو انداخته بودم روی پاش که راحت تر بتونه بماله اونم کیرش لای پای من بود و داشت میمالید به کسم منم همش بهش میگفتم تورو خدا منو بکن اونم با کیرش میمالید و عقب و جلو میکرد و میمالید تا وقتی که من ارضا شدم و یکدفعه نشستم اون هم فکر کنم ارضا شد ولی پیش من نشون نداد چون بعد رفت دستشویی بعد چند دقیقه دوباره همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم و لب گرفتیم بلند شدیم یک مقدار در مورد خونه توضیح داد و سیگار کشید بعد هم رفتم تو اتاق لباس عوض کردم حاضر شدیم و برگشتیم
نوشته: شهلا
3 پاسخ به “خیانت تلخ و شیرین (واقعیت)”
کوتاه ولی مفید
گرفتید کیرشو میمالید ولی میگفت تا طلاق نگیری سکس نمیکنم یه روزه طلاق گرفتی که روز دوم سکس کرد چرت از این بلد نبودی بنویسی
مزخرف ترین داستانی که خوندم