صفای جذاب

سلام به دوستان کیرتوکص

من فرهاد هستم و میخوام داستان خودم رو با صفا براتون بنویسم که مربوط به شب یلدا 3 سال قبل میشه.

سه سال قبل من به همراه همسرم برای شب یلدا رفتیم شمال تا به رسم هر سال با فامیل های زنم دور هم جمع بشیم و طبق روال همیشه چون ما با پسرعمه زنم مجتبی رفت و آمد داشتیم ، رفتیم خونشون و قرار شد 1 شب اونجا بمونیم و فردا شب باهم برای مهمونی بریم به سمت باغی که دعوت شده بودیم . نزدیکهای ظهر بود رسیدیم خونشون وماشین رو تو پارکینگ گذاشتم و زنم زودتر رفت بالا و منم چمدون رو برداشتم و چون یه طبقه بود از پله ها رفتم و جلوی در که رسیدم ، زن مجتبی ،صفا جلوی در ایستاده بود ، سلام و احوال پرسی کردیم و رفتم داخل ، چمدون رو بردم داخل اتاق و رو تخت دراز کشیدم تا مجتبی از سر کار واسه ناهار بیاد ، خونشون هم خیلی گرم بود و تو هر اتاق یه بخاری روشن کرده بودن ، البته حق هم داشتن چون خیلی سرد بود و برف شدیدی اومده بود ، منم یه تی شرت راحت و یه شلوارک پوشیدم و رفتم دراز کشیدم ، نزدیک ساعت 2 بود که مجتبی اومد و رفتیم تو پذیرایی رو مبل نشستیم و شروع کردیم به صحبت ، تو همین حال هم که صحبت می کردیم ، شراب هم ریخته بودیم و دو نفری میخوردیم و خانم ها هم روبروی ما رو مبل راحتی نشسته بودن و صحبت میکردن.

صفا یه شومیز پیراهن سفید با یه لگ آبی کاربنی پوشیده بود و پاهاشو رو هم انداخته بود روبروم خودنمایی میکرد و با خانمم شراب میخوردن و در مورد همه چی حرف میزدن.

از صفا بگم که یه زن 38 ساله جذاب ، با سینه های 80 و قد 170 ووزن 65 همیشه به تیپ و ظاهرش میرسید و چشای شیطونی داشت ، یه مقدارکه سر من و مجتبی گرم شد ، شروع کردیم به اذیت کردن خانم و باهاشون شوخی میکردیم و دقت که کردم ، دیدم صفا زیر پیرهنش یه سوتین هم رنگ لگی که پاش بود پوشیده ودکمه های بالای پیراهنشم بازه و خط سینه هاش رو میشد دید ، خانم ها رفتن برای چیدن سفره و من و مجتبی هم بعد از شراب ، شروع کردیم به خوردن وودکا ، البته هرکدوم 3 تا پیک خوردیم و زیاد نخوردیم که مجتبی میخواست بره مغازه ، سر سفره من زیرچشمی وقتی صفا خم میشد ، سینه هاشو دید میزدم و چون یه مقدار مست بودم ، خیلی بهم دید زدنش مزه میداد ، ناهار رو خوردیم و مجتبی گفت من میرم و با خنده گفت تو رو میسپارم به این خانمها و رفت ، خانم منم قرار بود با صفا برن برای رنگ کردن موهای خانمم ، اونا که رفتن ، من هم بعد از ناهار رو مبل دراز کشیدم و با موبایل کار میکردم که خوابم برد ، یه نیم ساعتی گذشت که دیدم در صدا داد و صفا اومد داخل ، خودم رو به خواب زدم تا یه مقدار که اونجا راه میره کس و کونش روببینم ، رفت از اتاق یه پتو آورد تا بندازه رو من ، من شق کرده بودم و نمیتونستم کیرم رو جابجا کنم ووقتی اومد پتو رو بندازه رو من یه لحظه چشمش به کیرم افتاد و یه اوف خیلی آرومی گفت و منم نتونستم کیر 17 سانتیم رو جابجا کنم و گفتم خیلی ضایع شد ، رفت کنار میز آشپزخونه نشت و یه مقدار ویسکی ریخت و نشست کتاب بخونه ، منم یه چند دقیقه شد و بلند شدم و گفت ببخشید ،بیدارت کردم ، گفتم نه خواب و بیدار بودم و پرسیدم خانمم کجاست که گفت کارش طول میکشه و آرایشگاه شلوغ بود و قرار شد من بیام کارامو بکنم و برم دنبالش ، من یه شوخی گفتم مجتبی من و خانمم رو سپرد دست شما ، خانمم رو بردی گم کردی ، خندید و گفت نترس تا شب میارمش برات ، خوشگل و جذاب میشه عوضش ، منم گفتم مثل تو( هنوز مست بودم و داغ بودم) ، برگشت یهنگاهی کرد و گفت هنوز کلت داغه ها ، گفتم کله که چه عرض کنم ، کل بدنم داغه ، گفت اره اومدم پتو روت بندازم متوجه شدم ، حرارتت بالا بود ، دیدم مثل اینکه اونم مستیش زده بود بالا و دنبال شیطنت بود ، رفتم داخل آشپزخونه وشیر آب رو بازکردم و یه لیوان آب خوردم و رفتم پشت سرش وایسادم ، حس کرد پشت سرشم و با دلهره خاصی گفت چیزی لازم داری ، ولی روش رو برنگردوند ، منم دستم رو گذاشتم رو شونش و یه مقدار نوازش کردم ، هم من و هم اون صدامون میلرزید ، گفت خودت رو کنترل کن ، الان یکی میاد ، ولی من هی جراتم زیاد میشد و با انگشتم گوشش رو شروع کردم به نوازش و اون نفساش تند شده بود ، همونطور که رو صندلی نشسته بود ، با موهای بلوند و طلاییش بازی میکردم ، سرم رو بردم پایین و یه بوسه از گونه هاش زدم و همون طور که از پشت دلا شد بودم ، تو چشماش نگاه کردم و اونم با نفسای تند تو چشمام نگاه میکرد ، ارم یه لب ازش گرفتم و اونم همراهی کرد ، شهوت و حشری بودن تمام وجودمون رو گرفته بود ، شروع کردم به خوردن گردنش و گوشش و اون ناله میکرد و دستم رو از یه پیراهنش بردم داخل و سینه های نرمش رو گرفتم و مالیدم ، و یه دفع از پشت بغلش کردم از رو صندلی بلندش کردم و گذاشتمش رو کانتر آشپزخونه و از روی لگ آبیش شروع کردم به خوردن کسش و نالش تندتر شده بود و سعی میکرد که صدا بیرون نره و موهامو چنگ میگرفت ، لگش رو درآوردم و دیدم خانم یه شورت نخ در بهشتی پوشیده و معلوم بود تازه شیو کرده و یه ذره مو هم نداشت ، من هی کسش رو میخورم و زبونمو میکردم توش وخودش پیراهنشو در آورد و سینه اشو میمالید و کسش حساب خیس شده بود ، از کانتر اومد پایین و جلوم زانو زد و شروع کرد به خوردن کیرم و با ولع خاصی میخورد ، تو همین حین برای مجتبی پیام داد که من خودم میام دنبالت ، چون باید دنبال زن منم بره ، خیالمون از نبودن مزاحم راحت شد و گفت حالا بدون استرس و دلهره به کارت برس ودوباره شروع کرد به خوردن کیرم ، معلوم بود سایز کیرم براش جذاب بود و گفت سینه هامو بگا و گذاشتم لای سینه هاش و داخل سینه هاش تلمبه زدم و اون سینه هاشو فشار میداد تا بیشتر لذت ببره ،بعد از دو دقیقه گفت فرهاد طاقت ندارم ، برو سر اصل کاری ، منم بلندش کردم چون وزنش برام سبک بود ، راحت بلندش کردم تو بغلم با کیرم ور میرفت و لب میگرفتیم و من چون دست و بازوهام به خاطر بدنسازی قوی بود ( قدمم 190 و وزنم 93) با یه دست محکم گرفته بودمشو با دست دیگم کسش رو میمالیدم بردمش رو مبل راحتی درازش کردم و یه مقدار دوباره کس و کونش خوردم ورفتم بالاتر وسینه هاشو میخوردم ، صفا هم کامل مست شده بود و هم حشری و فقط میگفت میخوام ومن تو همین حالت کیرمو گذاشتم دم کسش و اروم دادم تو اون با صدای ریز گفت جون سوختم و تلمبه زدنای من شروع شد ومن چون کمر سفتی دارم ، ابم دیر میاد و با دستام پهلوهاشو گرفتم و تو چشماش نگاه میکردم تلمبه میزدم و سینه های سفتش که با تلمبه من رو بدنش بازی میکرد بیشتر دیوونم میکرد ، هر دومون خیس عرق بودیم و به خاطر عرق زیاد صدای تلمبه هام بالا رفته بود ، بلندش کردم و تو بغلم رو کیرم بالا و پایینش میکردم و اون میگفت با پری هم این کاررا رو میکنی ، خوش به حالش ، مجی رو باید بفرستم پیشت آموزش و باهم آروم میخندیدیم، بردمش کنار دیوار و دستاشو گذاشت رو دیوار و پای راستش رو اوردم بالا و از پشت گذاشتم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و اون میگفت تو نریزی ، گفتم یه مرحله دیگه داریم و بعدش ، نشستم رو صندلی و آوردمش تو بغلم سینه هاشو گذاشتم تو دهنم و نشست رو کیرم و گفتم تلمبه بزن و شروع کرد و صداش بلند تر شد و موهای بلندش بازی میکرد و منو به آخر کار نزدیک میکرد ، دو سه دقیقه ای تلمبه زد و گفتم آبمو چکار کنم و کیرمو درآوردم از کسش و جلوم نشست و من تمام آبمو با فشار روی سینه هاش خالی کردم و ذره های آخرشم خوش مکید و نذاشت چیزی داخل کیرم بمونه .

منو بغل کرد و گفت فکر نکنی بازم از این خبرا هست و با خنده رفت و یه دوش سریع گرفت و گفت تو برو بخواب تا من برم دنبالشون ، یه لب اساسی ازش گرفتم و رفتم خوابیدم . شب که خانمم اومده بود به قدری خوشگل شده بود که گفتم امشب باید هر طور شده باهم سکس داشته باشیم ، اون مخالفت کرد و گفت تو که میدونی من موقع سکس سر و صدا دارم ، نمیشه ، گفتم تو مشروب مجتبی و صفا قرص خواب میریزم تخت بخوابم و وقتی خانمم رفت دستشویی ، یه قرص به صفا دادم و گفتم اینو یه جور بده مجتبی که بخوابه و من با پری کار دارم و اون متوجه شد و همراه نوشیدنی به مجتبی داد و خودشم زد به خواب و ساعت 1 شب خوابیدیم و به خانمم هم گفتم ، اینا تخت خوابن و تا ساعت 3 طوری زنمو کردم که تا فردا ساعت 1 ظهر با هم خوابید و من فقط ساعت 11 صبح یه لحظه بلند شدم برم دستشویی که صفا رو دیدم که گفت دهنت سرویس چه کمری داری ، جفتمونو جر دادی ، میخواستم بیام پری رو نجات بدم.

شبش هم رفتیم مهمونی و فردا صبح به سمت تهران حرکت کردیم ، از اون به بعد دوستمون با مجتبی و صفا بیشتر شد ، فقط یک بار دیگه با صفا سکس داشتم ولی به خوبی دفعه اول نبود.

نوشته: فرهاد

بازدید 5,046

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

16 پاسخ به “صفای جذاب”

  1. تمام کسشرایی که گفتی به کنار شما همیشه مهمونی میرین قرص هوا آور با خودتون میبرین ؟

  2. میگم چه حالی میده همچین کاری رو یکی دیگه با خودت بکنه ، شب بیاد خونه مهمونت بشه و نصف شب بلند شی بری ببینی یارو تا دسته کرده تو زنت ، بعد احتمالا پیش خودت غیرتی میشی میگی لاشی حرومزاده آمد خونه مهمان شد نمک خورد و … مردک کثیف فلان شده و میری جلو و میگی میکشم میکشم آنکه خیانت کرد و … یا وقتی رفتی دیدی میگی من خودمم یه حرومزاده لاشی خوک صفت لنگه خودشونم بگذار خوش باشن. میگم کدوم انتخاب میکنی ؟! شایدم میزنی تو سرت میگی خود کرده را تدبیر نیست ، زمین گرد ؟؟؟!!؟؟؟

  3. خیانت. کسی که تو به خونه مهمونه نباید نمکدان بشکنه. تا اونجا خوندم که تو خیانت را سروع کردی

  4. این سناریو هایی که تو ذهن شما هست تو ذهن سازننده های فیلم‌سوپر نیست چرا اینقد چرت و‌پرت مگه مجبوری آخه

  5. زنت ارایشگاه نبود رفته بود زیر چند تا کیر که خرج ارایشگاهشو در بیاره مجتبی هم‌اونجا بود خ خ خ

  6. مگه چه قرصی هست که تو مشروب میریزی طرف بیهوش میشه خطر هم نداره اگه کسی میدونه به ماهم بگه استفاده کنیم

  7. hamishe shagh احمد شاه ۶ کیره سوپری محلتون به همراه کیر خودم تو کوس کون مادرت

  8. بلاخره یک عمر پسرعمه دختر دایی رو گایبد جالا یکبارم شاید تو گاییده باشی!! البته فکر کنم جریان قرص برعکس بود و خودت فردا ساعت یک که از خواب بیدار شدی فهمیدی که شب قبلش مجتبی بهت قرص داده و پری رو تا صبح گاییده! خله گته گی خاری! شفته کس

  9. از صمیم قلبم امیدوارم یروزی کص از نزدیک ببینی و دست از تخیل کردن برداری

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.