سلام
میخوام از اتفاق عالی که هفته پیش رقم زدم براتون بگم امیدوارم خوشتون بیاد چون خودم واقعا برام لذت بخش بود.
اول از خودم براتون بگم
من معین ام ساکن یکی از شهرستان های نسبتا کوچیک خراسان. سنم ۲۴ و قد ۱۷۵ و وزن ۵۰ ام. لاغرم و سفید و فقط پاهام کمی مو داره و بقیه بدنم هیچ وقت مو در نمیاد.
کیرم کوچیک و سفیده و در بزرگترین حالت نهایتا ۷ سانته.
واسه همین هر وقت توی آینه به بدنم نگاه میکنم بیشتر از هر چیزی به این فکر میکنم که کاش یکی پیدا بشه بتونم بهش حال بدم و از وقتی یادمه دلم میخواست یه غریبه دستمالیم کنه. حدودا سه چهار سالی میشه که از تاثیر تماشای پورن زیاد و خود ارضایی، به سمت همجنسم بیشتر گرایش دارم. باشگاه ثبت نام کردم و حرکاتی که پا و باسن رو بزرگ میکنن بیشتر انجام میدادم که خب تقریبا هیچ تاثیری نداشتن ولی حس میکنم باسنم بزرگ تر از حالت عادی هست و اصلا فرم مردونه نداره.
بگذریم…
من چند باری ساک زدم و گذاشتم لاپایی بزنن ولی هیچ وقت مفعول نبودم چون میترسیدم.
اتفاقی که برای من افتاد خیلی لذت بخش بود. داشتم با خودم فکر میکردم که چطور به یکی حال بدم که کمترین آسیب رو داشته باشه… چون میترسیدم و هیچ وقت مفعول نبودم ولی خیلی دلم میخواست.
توی شهر ما یه چهار راه هست که همیشه کارگر ها اونجا منتظر کار هستن. تا ماشین اونجا وامیسته ۱۰۰ نفری میریزن سرش که سوار بشن و برن سر کار. همیشه دلم براشون میسوخت. به فکرم رسید برم سراغ یکیشون و بدون این که بدونه دنبال چی هستم بکشونمش خونه.
من چون به خاطر یک سری مشکلات از همسرم جدا شدم خونه دارم و این خیلی عالیه.
روز پنجشنبه بود ساعتای ۱۰ صبح رفتم بیرون و رسیدم نزدیکای چهار راه و پارک کردم. توی ماشین داشتم کارگرا رو نگاه میکردم که کدوم یکی نظرمو میگیره. دنبال یکی بودم که هیکلش کوچیک باشه تا اگه خطری تهدیدم کرد یا خواست زوری منو بکنه از پسش بر بیام…
چشمم خورد به یه مرد تقریبا مسن حدودا ۵۰ یا ۶۰ ساله. قدش کوتاه بود و سیاه و چروکیده. ولی چهره آرومی داشت. لباساش ژوریده بود و یه کیسه دستش.
از ماشین پیاده شدم رفتم سمتشون به طوری که نفهمن دنبال کارگر هستم. یه سوپر مارکت اونجا بود رفتم داخل یه کم خرت و پرت خریدم و الاف کردم تا فرصت مناسب بشه بتونم برم کنارش باهاش حرف بزنم. حدود ده دقیقه گذشت و شروع کرد به قدم زدن و کمی از بقیه کارگرا فاصله گرفت. از مغازه بیرون اومدم و سریع رفتم نزدیکش و صداش زدم:
+آقا…آقا…
-بله…کارگر میخواید؟
+بله بی زحمت دنبال من بیاین بقیه نفهمن که شلوغ نشه
-چشم بفرمایید
خیلی محجوب و آروم بود. سوار ماشین شدم و اونم رفت صندلی عقب نشست…
بهش گفتم چرا عقب نشستین؟
گفت لباسام تمیز نیست ماشینتون کثیف میشه. چیزی نگفتم
راه افتادم سمت خونه و قلبم روی هزار میزد.
نزدیکای خونه بودیم سر صحبت رو باز کردم :
- آقا عذر میخوام، من حقیقتا کار سنگین ازتون نمیخوام…
فقط گفتم اگر میشه تشریف بیارید منزل من و با هم یه ناهار بخوریم چون من خانومم رفته سفر و چند روزی تنهام، میتونین امروز تشریف بیارید؟ هزینه یک روز کار رو هم پرداخت میکنم…
- اشکال نداره عزیز، فقط من وضعم خوب نیست کثیفم ببخشید
+اشکال نداره آقا
رسیدیم خونه. پیاده شدیم و رفتیم داخل.
تا رسیدم کولر رو روشن کردم و همه لباسامو در آوردم و فقط یه شورت سفید جذب پام بود. متوجه شدم که پشماش ریخته، با صدای آروم با خودم گفتم چقدر گرم شده هوا (واقعا گرم بود).
رفتم آشپز خوته دو تا شربت درست کردم و اومدم دیدم یه گوشه خونه روی فرش نشسته.
گفتم تشریف بیارید بشینید روی مبل چرا اونجا نشستین؟
بلند شد اومد روی مبل نشست و منم با همون وضعیت نشستم کنارش و شروع کردیم به شربت خوردن.
تلویزیون رو روشن کردم و زدم پی ام سی. داشت یه موزیک ویدیو از احلام نشون میداد که عالی بود و تقریبا صحنه نیمه لخت و سکسی داشت.
محو تماشا شد و اصلا حرف نمیزد.
متوجه نگاه های یواشکیش یه بدنم میشدم این خیلی حال میداد بهم. تا میشد به بهانه های مختلف راه میرفتم توی خونه و خم میشدم و شورتمو یه کم میکشیدم بالا تا باسنم بیشتر معلوم بشه.
سفارش دادم پیک دو تا ساندویچ بیاره و نشستیم به صحبت کردن. از همه چی حرف زدیم از خانوادش از خودم…
یه لحظه احساس معذب بودن کردم چون من تقریبا لخت بودم و اون کامل پوشیده بود. بهش گفتم لباساتون رو در بیارین راحت باشین فقط خودمون هستیم…
یه کم من من کرد و خجالت میکشید. خودم دست به کار شدم رفتم سمتش و دلو زدم به دریا. دکمه های پیرهنشو یکی یکی باز کردم، خودش شروع کرد به درآوردن و بعد شلوارش رو در آورد. یه شورت سوراخ سوراخ پاش بود، بعد فهمیدم چرا لباساشو در نیاورده 🙂 دلم براش خیلی سوخت و همونجا دلم میخواست بغلش کنم ولی خودمو کنترل کردم.
+حاجی اگه دوست داری میتونی بری دوش بگیری، لباس دارم بهت میدم
-نه ممنون خوبه
+خجالت نکش اینجا مثل خونه خودته. برو یه دوش بگیر خنک بشی تا موقع که بیای ناها هم میرسه.
در همین حین تلویزیون هم داشت یکی بعد از دیگری موزیک ویدئو سکسی پخش میکرد.
بالاخره راضی شد بره حموم و منم رفتم یکی از شورتهای راحتیمو با یه حوله براش آماده کردم.
صدای دوش باز شد و منم داشتم از شدت حشریت دیوونه میشدم.
خیلی با خودم فکر کردم که از کجا شروع کنم. تا اینکه …
پایان قسمت اول
نوشته: سرو چمان
0 پاسخ به “وقتی یک حشری خلاق باشی”
ریدم تو داستانا ک همش شده سن بالااا
اخ این چ مدل شهوانی ؟ همون سیستم قبلی بهتر بود
سرو دیده
دوتا نکته خوب داشت داستانت یک نکته مذخرفی اول اینکه روون و بدون غلط نوشتی دوم اینکه با سن بالا رفتی چون هم بهت آسیب بدنی میزنه هم آبروست رو حفظ نمیکنه بهت لایک دادم . نکته بد داستانت این بود که اصلا چیزی از سکس ننوشتی این بدرد شهوانی نمیخوره .
تکراریه چند سال پیش این بود
خخخخ و تصورات منی که تمام شهرهای خراسان رو از نزدیک دیدم و رفتم… عزیز لایک ت کردم دمت گرم
منم دوس دارم
پسرم کمسن همسن بیاد دودول بازی