به نامردی توسط داییم کونی شدم (۳)

…قسمت قبل

درود خدمت عزیزان

کامنت ها را خواندم

کلامی با اون بزرگوار allay12

شما که می‌فرمایید با دایی میری کوص می‌زاری … آره خیلیا به داییشون اعتماد کردند

اما من از داییم خوردم . . خوردنی که باعث شد . همین الانم که زن دارم و زن زیبایی دارم

و با وجود رفتن به ده ها مهمانی دوستان همسرم . اصلا توجهی به جنس مخالف ندارم

اما از اون روز که کونی شدنم و بعدش .

فقط به جنس موافق علاقه دارم

و بعد. همون اندازه ای که توسط داییم گاییده شدم .

منم پسرهای خوشگل راهنمایی و دبیرستانی کردم .

شاید یکی دوبار با دختر سکس کردم و بعدش همسر خودم

اما تا دلت بخواد پسر گاییدم

هنوزم هنوزه . به پسر نگاه میکنم . بالای ۱۵ سال و زیر ۱۹ . ۲۰ساله … نه مثل داییم که اول راهنمایی می‌خوندم .برم پسر اول راهنمایی را بکنم . ما از این شانسا که شما داشتی نداریم .

من پزشک هستم . و الانم دارم تخصصی میخونم و تا به حال توی مطب خیلی پیش اومده

ادامه داستان .: اون شب بعد تموم شدن سکس و گفتن دو شرط و قبول کردن داییم .

باهم خوابیدیم و داییم از پشت بغل کرد و سر انگشتش را در ورودی سوراخم گذاشت و با هم خوابیدیم ‌ .حقیقتش در طول دو سه ساعت اول که بغلش خوابیده بودم . به کاری که باهام شده بود فک میکردم

گاهی فکرش لذت بخش بود و گاهی هم به دردی که کشیده بودم . .

داییم خوابیده بود و خیلی سنگین … چون بدنش آرامش داشت

پاشدم رفتم دستشویی و یکم آب سرد گرفتم به سوراخم . و از سایه ی کاشی ها . باسن خودم را می‌دیدم . و دست میزدم به کپل کونم

یه دیدی داشتم به خودم.

تموم شدم . رفتم داخل حموم و جانب آیینه ایستادم نیم رخ . و سکسی به باسنم نگاه میکردم و دستمالی میکردم

برگشتم خوابیدم . صبح مادرم زنگ زده بود به داییمم که در اسپیکر. که حامد . آرمین را بیار خونه

که حامد گفت . باشه یکم دیگه بیدار بشه بیارم . در حالی که من داشتم می‌شنیدم

مادرم از اون طرف گفت . حالش چطوره . دیشب خوب خوابید .

حامد گفت آره بابا . دیشب بهش خدمت کردم

بدنش اروم‌شده و خوب خوابیده . مطمئن باش نمیزارم بهش بد بگذره . اگه اجازه بدید امروز را هم نگه دارم . آخه بدون من دلتنگ میشه .

مامانم گفت که امروز حسام خونه نیست ( حسام بابامه )

بیایین خونه و تو هم اینجا بمون .

داییم یک بشکن زد و گفت باشه می‌آییم

قطع کرد و منو بیدار کرد

و گفت احوال خانم خانمی . . کونی من کی بیدار میشه .‌. می‌دونم که بیداری .

پاشو عزیزم . پاشو عشقم … دورت بگردم

من خودمو به خواب زدم

دستشو برد شلوارکم کرد و انگشتش را وارد ورودی سوراخم . که از درد چشامو باز کردم

گفتم هوو چیکار می‌کنی . . سوراخم زخمیه .

گفت . : بی ادب . آدم آقاشو هوی صدا میزنه .

قربون سوراخت بشم . اونجا دیگه مال منه

گفتم قرار شد بهم کونی نگی. . پس چرا میگی

گفت ‌. قرار شده باهم دوتایی شدیم بگم .

گفتم نه . کلا نگو . . حتی وقتی قراره باهم بخوابیم . . راستی از دیروز از درد نتونستم بخوابم . میبینی چیکارم کردی. نمیتونم درست راه برم.

حامد گفت : خوب دیگه . یدونه کون دادی . منت نزار . داریم میریم خونتون … توروخدا تابلو راه نرو … مامانت می‌فهمه .

قرارها امشب توی خونتون باشم .

گفتم : خونمون . امشب

که نذاشت ادامه بدم و گفت آره . اما نترس

قرارها لاپایی …

گفتم نه نمیشه …

گفت ببین دیشب هم گفتم … تو قراره تا زمان ازدواجت باهام باشی و شبا زیرم باشی ( که در این هنگام ناراحت شدم سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم ) دستش آورد روی کونم و یک انگشتشو گذاشت روی لبم و سرمو بلند کرد و گفت

قرار شده به همین زودیا . سوراخت را باز نکنم …

چون اگه زودتر گشاد بشه . زیاد حال نداره . از دردی که می‌کشی خیلی حال میکنم

گفتم . خیلی نامردی … دیروز سوراخمو زخمی کردی و داشتم جیغ میکشیدم . تو حال میکردی؟؟؟

گفت آرمین . خداییش یه سوال میپرسم راستشو بگو

گفتم چیه ؟

گفت : بهت خوش گذشت دیروز ظهر و دیشب . کدوم مراحلش خوش گذشت

گفتم . لاپایی خوش گذشت و یکم ساک

گفت باشه . قول میدم همش خوش بگذره .

زود برو حاضر شو بریم

آماده شدم و سوار موتورش شدیم و رفتیم رسیدیم خونه . در رو باز کردم

و رفتیم خونه . . هیشکی خونه نبود

صدا زدم مامان . که کسی جواب نداد

داییم اومد سمتم و بغلم کرد و سرمو بلند کرد و لبامو گذاشت لباش و داشت بوس میکرد و میخورد

منم هیچ کاری نمی‌کردم .فقط چشامو بسته بودم . که داییم دستام را گرفت و برد گذاشت کمرش و گفت . همراهیم کن آرمین عشقم .

پیرنمو در آورد و انداخت روی مبل

و یکم خم شد گردن و سینه هام را داشت بوس میکرد و مک میزد که دیدیم صدای باز شدن در اومد

(ناگفته نمونه . یکم کبود شده بود نوک سینه هام و پشتم و گردنم )

که

داییم با عجله رفت آشپز خونه به بهانه آب خوردن

و منم رفتم پیرنمو بردارم که مامانم گفت . به به گل پسرم . . چطوری آرمین گلم . حالت چطوره

نزدیک که شد . به نگاه به بدنم که بالاتنم پیراهن نداشت کرد و گفت خوبی !! ؟؟

گردنت چی شده .؟

گفتم هیچی .

گفت . سینه هات و کردنت چی شده آرمین ؟

اومدم بگم هیچی .

که داییم گفت سلام آبجی . خوبی

مامانم گفت : سلام حامد . خوبی مامان اینا چطورن . خودت چطوری . چی شده به آرمین . کبوده .

داییم گفت . همه سلامتن

هیچی آبجی . دیشب داشتم بهش کشتی یاد میدادم . حتما روی فرش غلط می‌زده

شاید کبود شده …

مامانم با شک بهم نگاه کرد و رو به حامد گفت که انشالله اینجور باشه

بیایین ناهار درست کنم .

گفتم مامان من میرم لباس عوض کنم

و برم دوش بگیرم .

و داییم گفت منم میرم اتاق آرمین

اتاق من این طرف اتاق پذیرایی بود و اتاق مامان اینا اون طرف

و کنار درب ورودی . سرویس و حمام بود

من رفتم اتاقم . که پشت سرم داییم اومد

و گفت . یه وقت از دهنت نره کشتی در کار نبود .

گفتم مامانم شک کرده والله

خیلی بدجور داشت نگاه میکرد . اون خیلی حساسه و ختم روزگار

که داییم گفت نگران نباش

خوابید رو تختم و منو صدا زد

رفتم پیشش . گفت بیا یکم لب بازی کنیم

گفتم . عجله داری . مگه نمی‌بینی شک کرده .

گفت نگران نباش . نیمه کاره موندم و حالم خراب میشه

دوباره دستمو گرفت و کشید کنارش

شروع کرد لب بازی .

یکم که لب بازی کرد

گفت بیا ساک بزن

گفتم الان نمیشه

گفت . نترس نمیکنم

و ساک بزن …

نشستم زمین روی زانوهام و شلوارشو کشید پایین . منم نشستم روی زانو . گرفتم دهنم و داشتم می‌خوردم

که داییم گفت زود زود . داره آبم میاد

که یه لحظه دیدم یک مایع شیرین خامه را طعمش اومد و از دهنم در آوردم

که آبشو با فشار ریخت صورت و لبام و دهنم

بلند شدم . گفتم خیلی حیوونی

ببین چیکار کردی …

گفت خفه شو کونی … برو به حمومت برس که دراز کشید

.و منم یک کاغذ دستمالی برداشتم . لبامو پاک کردم و یک حوله برداشتم

داشتم پاک کنان میرفتم به طرف حموم . . که مامانم از سرویس اومد بیرون . نگاه کرد . منم داشتم با کاغذ دستمالی لبامو پاک میکردم که گفت حالت چطوره . خوبی

این آب چیه آرمین . گفتم هیچی . آب ببینیم هست . نگو که از آب داییم یکم در صورت و زیر چشام بود . با انگشتش یکم لمس کرد و بو کرد و گفت آهان

باشه برو حموم تو بکن بیا . کارت دارم

من حقیقتش ترسیدم . اما رفتم دوش گرفتم و اومدم بیرون .

داشتم میرفتم اتاقم که مامانم به آرومی صدا کرد. آرمین بیا اینجا

داییت خوابه .

رفتم نشستم . مامانم از آشپز خونه یدونه شربت آورد و نشست کنارم و نگاه کرد به صورتم . اما هیچی نمیگفت

منم نگاه کردم . و داشتم شربت می‌خوردم .‌ گفتم چیه مامان . آدم ندیدی ؟؟

گفت چند وقته .؟

گفتم چی چند وقته . ؟

گفت با داییت رابطه داری ؟؟

گفتم یعنی چه ؟؟

گفت آرمین من بچه نیستم

راستشو بگو یا پا بشم برم از اون حیوون بپرسم

گفتم منظورت چیه .؟

گفت باهم سکس کردین .؟ من خشکم زد

سکوت کردم . هیچی نگفتم

گفت میگی یا پاشم برم از اون حیوون بپرسم .

گفتم از دیروز

گفت . وای . وای به من

خدا مرگم بده .

گوشت را سپردم دست گرگ .

تا چه حدی بود ؟

گفتم چی تا چه حد ؟!

گفت رابطتت .؟. اینکه کامل لخت شدی و اونم لخت شده و پاهاتو داده بالا یا روت خوابیده ؟؟

گفتم نه مامان . اشتباه می‌کنی

فقط در حد بوس و لب …

گفت همین ؟؟؟

گفتم آره

گفت مطمئنی

گفتم آره و …‌

گفت حتما ؟؟؟

گفتم خوردم براش

گفت . خدا مرگم بده .

یعنی تو یک پسر . . چیز یک پسر را گرفتی دهنت و خوردی. ؟؟

حامد را میکشم . پا شد بره

دستشو گرفتم و گفتم توروخدا بصبر

گفت چیه .

گفتم اون تقصیر نداره

درسته اول اون گفت . اما خودم رضایت داشتم .

گفت تو که اول راهنمایی میخونی

این چیزا را از کجا میدونی

گفتم مامان.از ماهواره فیلم هاشو دیدم و

خودم شما را دیدم با بابام . که تو داشتی میخوردی . و بابام از کونت میزاشت و تو داشتی درد می‌کشیدی .

من همه اونا را دیدم . و حتی دیدم از شدت درد. ساعد دستتو میذاشتی دهنت و گاز می‌گرفتی و از درونت داشتی فریاد می‌کشیدی تا صدات نیاد

و برای بابا داشتی میخوردی و اون سرتو می‌گرفت و داشت فشار میداد و آبشو ریخت صورتت

من دیدم همشو مامان .

مامانم سکوت کرد و مکث کرد و گفت

شرمنده پسرم . عذر می‌خوام پسرم

توروخدا ببخش .

الان مشکل ما . دادن من به بابات نیست

تو بچه ای .تو پسری

می‌دونی اگه بفهمن ابروی تو و هممون می‌ره . . راستشو بگو چند مدته رابطه داری

گفتم بخدا از دیروز و اونم لب و بوس و ساک زدن

مامان گفت . ساک زدن !! آفرین اسمش را بلدی .

گفتم هرچی.

گفت الان به مادربزرگ و پدربزرگ میزنگم . تا حساب حامد را بزارم دستش.

گفتم مامان . تو گفتی اگه بفهمن آبرومون می‌ره . نکن

گفت خدا مرگم بده … جون من بگو ببینم

حامد زوری کرد

گفتم نه مامان . خودم راضی هستم

دستش کشید روی سینه هام و گفت درد نداره . گفتم نه .

گفت آرمین امکان نداره در حد لب و بوس و ساک باشه .

پاشو شلوارکتو در بیار .

گفتم شلوارکمو برا چی.؟

گفت می‌خوام سوراختو نگاه کنم

گفتم یعنی چه ؟ گفت خودت میدونی یعنی چه

پاشو در بیار

گفتم نه

گفت اینجوریه پس ؟ باشه از اون حیوون میپرسم

پا شد بره . که گفتم باشه . نرو

شلوارکمو در آوردم

گفت دولا شو

دولا شدم . . گفت باز کن

گفتم چیو ؟ گفت تو که می‌دونه پاها را به بالا دادن و توی کون گذاشتن

الان نمیدونی چیو باز کنی

زود باش باز کن

باسنم را باز کردم . خم شد نگاه کنه

که راست شد و گفت بصبر چراغ روشن کنم

چراغو روشن کرد و اومد خم. شد و نگاه کرد

گفت خدا مرگم بده … چه حیوونی هستین شما دوتا

گفتم چرا . چی شده

گفت . تو که گفتی فقط لب و ساک

اونکه به سوراخت هم گذاشته آرمین

گفتم نه مامان ‌ . توش نداشته

فقط سرشو گذاشت و چون خون اومد

دیگه نذاشت و لاپایی کرد و آبشو ریخت و تموم شد … الانم قبل حموم براش ساک زدم .‌

گفت خسته نباشی . دیگه چی مونده که انجام ندین . ؟؟

آرمین برگرد به پشت بخواب و پاهاتو بده بالا ببینم .

گفتم میخوای چیکار ؟؟

گفت خفه شو و انجام بده

منم به ناچار خوابیدم پست و پاهامو بالا دادم .

مامانم اومد. و سر انگشتشو گذاشت سوراخم . تا ناخنش که کرد تو

گفتم مامان توروخدا نکن درد داره .

گفت عه . درد داره … دیشب کیر رفته توسط درد نداشت . الان داره

آرمین خونریزی کرده .؟

گفتم آره . خیلی داخلش میسوزه .

گفت مامانت بمیره . خیلی درد کشیدی

بصیر یکم ژل بیارم . پاهاتو بالا نگه دارد

رفت ژل آورد و سر انگشتشو مالید به ژل و فرو کرد به سوراخم . خیلی درد داشت بخاطر زخمش . اما یکم که روان شد . و ژل را مالید . آروم شد .

پا شد نشست و گفت. لباستو بپوش . بیا اینجا

پوشیدم رفتم . نشستم …

گفت الان میخوای چیکار کنی ؟

گفتم چیو ؟

گفت میخوای باهاش ادامه بدی ؟ میخوای سکس کنی ؟

گفتم مامان توروخدا بزار. راحت باشیم . توروخدا جون آرمین می‌زاری ؟؟

سرشو برد روی دستاش و بعد بلند کرد و گفت به چند شرط ؟

گفتم چیه ؟

گفت اینکه داییت ندونه من می‌دونم

گفتم چشم

دومی : فقط توی اینجا حق خوابیدن کنار هم و سکس دارین . اونم مواقعی که بابات خونه نیست

گفتم چشم

سومی : قول بدی نزاری از تو بکنه

چون گشاد بشی نمیتونی دستشویی بزرگت را نگه داری و گوز می‌کنی

گفتم قول میدم . فقط سرشو بزاره . اونم زمانی که زخم سوراخم خوب شد

چهارم : . هرجا نیاز به راهنمایی بود . ازم بپرسی

گفتم چیو بپرسم ؟

گفت اینکه . اگه یه وقتی خواست از توش بکنه چیکار کنی.

گفتم خجالت میکشم . اما باشه

و آخریش: بعد هر دفعه . بیای رسیدگی کنم

گفتم به چی ؟

گفت اینجوریه درد نکشی و زخمت را برسم.

گفتم نوکرتم مامان .

گفت بدترین روز زندگیم بود . پسرم گی شد ‌ .

گفتم نگو دیگه گی .

خواهش میکنم مامان . قربونت برم .

بزرگواران اگه مایل باشین . یک قسمت یا نهایتا دوتا مونده

اتموم بشه … ادامه را بنویسم

نوشته: آرمین

بازدید 5,994

13 پاسخ به “به نامردی توسط داییم کونی شدم (۳)”

  1. حیف اسم دایی که روی اون نجس گذاشتید امیدوارم داستانت فانتزی و اینا باشه

  2. man مهدی ام مفعول از غرب تهران کسی عکس پشتمو میخواد پی ام بده تلگرام ‪+98 918 810 8873‬

  3. والا اگه مامانم من بفهمه دخترش فاعله پسر میکنه زندم نمیزاره اگه فانتزی هم بود قشنگ بود

  4. تایگر دم مامانت گرم داداش جور کن با هم مامانت از کون هندل کنیم برای این اینجوری باهات رفتار کرده که اونم بیاد تو بازی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...