ناخواسته و با نامردی توسط داییم کونی شدم (1)

درود خدمت خوانندگان . امیدوارم عبرت باشه تا برا پدر مادرا . که پسر کوچیکشون را تنهایی با دایی یا برادر بزرگترش یا عمویش تنهایی جایی نفرستند.

آرمین هستم ۳۰ ساله .
این داستان برای زمانی که حدودا اول راهنمایی درس می‌خواندم. یک خواهر بزرگتر از خودم دارم و خودمم فرزند دوم خانه هستم.از استانهای شمالی کشور
بعد اتمام مدرسه .تابستانها به باغ مون در حوالی شهر که یک روستا داشتیم میرفتم
همسایه باغ ما پدربزرگم و مادر بزرگم و داییم زندگی میکردند
دایی من ۵سال ازم بزرگ بود و خودمم پسر نه خیلی خوشگل اما کون منظم و خوش فرمی داشتم
باغ بودم . حوالی ظهر بود که دیدم مادربزرگم اومد گفت که یکی از فامیلا فوت کرده و با پدربزرگ فوت میریم اونجا و مادرت اینا هم نمیان .ناهار گذاشتم برو با داییت بخور
وقت ناهار رفتم خانه باغ اونا .رسیدم که دم در و باز کردم
دیدم یه لحظه داییم کانال تلویزیون را عوض کرد اما معلوم بود که داشت سوپر میدید
سلام کردم و گفت ناهار آماده هست بیارم بخوریم
ناهار خوردیم که داییم گفت یکم بخوابیم .البته قبلش باید سبک بشیم. و بعدش تو برو باغتون.
منظورشو نفهمیدم گفتم باشه . می‌خوابیم … گفت که قبل خواب برو یه دوش بگیر بیا . گفتم لازم نکرده .خوبه
گفت که . نه برو بگیر بیا .
با اصرار اون رفتم .لباسامو عوض کردم رفتم دوش بگیرم
تموم شدم بیام بیرون .دیدم لباسام نیست .
صدا کردم دایی لباسام .گفت که عرقی بود گذاشتم بیرون
اون حوله را تنت کن … حوله را که دیدم .یه حوله کوتاه که فقط میتونیم جلوم را پوشش بده .
گفتم اینکه حوله کوچیکه . گفت که چرا خجالت میکشی
من که نامحرم نیستم .قراره شوهرت بشم .( باز منظورشو نفهمیدم اما متعجب شدم ) خلاصه یکم بدنمو خشک کردم و حوله را گذاشتم جلوی آلتم اومدم بیرون برم لباسام بردارم .وقتی خم شدم لباسام را برداشتم و برگشتم دیدم دایی داره چهار چشمی نگاه می‌کنه . گفتم چیه
گفت بخدا تو جواهری .گفتم مرسی
گفتم میشه روتو برگردونی اون طرف لباس بپوشم .گفت چرا که نه عشق من
شاوارکمو پوشیدم با تیشرتم . که گفت آرمین بیا اینجا
رفتم گفتم جانم .گفت که ساق پام گرفته. ماساژ بده
گفتم بلد نیستم … گفت برگرد به شکم بخواب
برگشتم به شکم خوابیدن .این شروع کرد به ماساژ دادن . اونم نه ماساژی .از گردنم گرفته تا همه جای بدنم بخصوص باسنم که موقع رسیدن به باسنم گفت که شلوارک نمیزاره . در بیار … که یکم کشیدم پایین .گفتم بسه
گفت که نه . گفتم نمیشه در نیارم گفت نه .
منکه غریبه نیستم عشقم . خلاصه در آورد . دیدم داره با دستش حس می‌کنه باسنم را . قشنگ خوابید روم گفت آرمین . من الان یک ساله رو تو نظر دارم . می‌خوام که باهام باشی .گفتم یعنی چه … گفت که می‌خوام سکس کنیم
گفتم دایی با من … منکه پسرم
گفت بخدا تو یه موی بدنت از هزار تا جنده و کوص بی نظیره
گفتم نکن .من پسرم . تو دایی منی
گفت که چند وقت پیش من داشتم میومدم خونتون و تو داشتی از بقالی برمی‌گشتی . دیدم پسرای کوچه تون میگن عجب جیگریه . هرکس یه بار اینو بکنه . صد سال به عمرش اضافه میشه و از اون روز بهت به چشم مشتری نگاه میکنم…
ببین آرمین بذار بکنمت . هرچی بخوای میدم بهت .
گفتم آبروم می‌ره . نکن … گفت مگه قراره غریبه بکنتت
من داییتم .
گفتم آخه میترسم . نکن … بیا چندتا بوسم کن .بزار برم
گفت ببین آرمین می‌خوام با رضایت خودت بکنم و وگرنه امروز هرجور شده می‌کنمت و شده کتکت میزنم اما میکنم .
گفتم آخه چجوری باهات باشم .مگه شدنیه .من پسرم
گفت الان یه بار با هم. میشیم اگه بد بود و خوشت نیومد
دیگه نمیکنم …
گفتم باشه … گفت حالا برگرد … برگشتم .
اومد سراغ لبام و قشنگ داشت میخورد و گردنم را می‌خورد و منم حقیقتش خوشم میومد اما شوک بودم .
خلاصه سینه هامو خورد و پا شد شلوارشو در آورد
وای خدا . چی می‌دیم . بخدا خیلی بزرگ بود
گفتم این قرارها کجا بره … گفت نترس . فعلا باید بخوریش
گفتم نمیتونم . حالم بده میشه … گفت اگه بد شد نخور
خلاصه اومد جلوی صورتم و زبونم زدم بهش و شروع کردم به خوردن . اما دندونام میخورد بهش و گاها بیرون میکشید
و یکم که خوردم . گفت بخواب …
پا شد و کرم آورد (( اینایی که میگن بار اول کونم گذاشتن و دردش اومد بعدش عادت کردم . بخدا عزیزان . دروغ محضه
امکان نداره بار اول حتی بار چهارم پنجمم کامل بره تو )
کرمو آورد . یکم به دستش زد . و سر انگشتش .و مالید به سوراخم .و با انگشت وسطش فرو کرد
خیلی دردم گرفت … گفتم نشدنیه و. امکان نداره بتونیم تحمل کنم
گفت که قرار نیست امروز کامل کنم … تو دیگه زن منی
( از حرفش یکم ناراحت شدم اما به روم نیاوردم)
گفتم تموم کن برم …
خلاصه دوباره کرم زد به انگشتش و شروع کرد به فرو کردن انگشتش و درآوردنش .یه ده دقیقه که کرد
گفت که می‌خوام دومیش را بکنم … خلاصه همین که کرد
داد زدم گفتم نفسم داره قطع میشه در بیار .
در آورد گفت برگرد . برگشتم اومد روم و کرد لای پام
انصافا خوشم اومده بود
خلاصه یکم لا پا کرد و یهو گفت بیا بخور
رفتم گرفتم دهنم که چند ثانیه بعد دیدم مایع اومد
و گفت بخورش که اشاره کردم نه … و تف کردم کاغذ دستمالی
اومد بغلم کرد و دوباره لبامو خورد . و گفت که می‌خوام یه بار. دیگه بکنمت … گفتم لاپایی دیگه
گفت نه . می‌خوام فقط سرشو بزارم
گفتم نمیتونم . درد داره
گفت می‌دونم … خلاصه باز براش خوردم و ایندفعه پاهامو داد بالا و اومد سرشو گرفت و آروم می آورد میزاشت سوراخ و میکشید بیرون .که گفت پاهاتو بگیر ببر عقب تر و منم کردم
. که یه لحظه نه اینکه کامل کاملش را
شاید یک چهارم کیرشو کرد . یه لحظه دنیا تو سرم خراب شد و به گرما همراه با داغی اومد. جلوی چشم و جیغ کشیدم و بلند شدم و دستم گزاشتم سوراخ کنم گفتم مامان مردم
ای وای مردم …
دیدم داییم زود اون. گرفت و دستشو گذاشت دهنم گفت چرا دارین داد میزنی . آروم . . آروم باش . باشه
منم داشتم درد می‌کشیدم و میگفتم آخه چرا اینجوری کردی
گفت خواستم زودتر بازت کنم آرمین
گفتم اینجوری آخه … گفت برگرد ببینم سوراختو
خم شدم و اومد دستشو گذاشت . گفت یکم زخمیه
برات پماد بزنم درست میشه … اومد پماد زد .
یکم که دراز کشیدم و بخوابم .واقعا درد و سوزش داشت
اونم اومد کنارم و دیگه نذاشت شلوارمو بپوشم
به حالت نیمه خیز . کیرشو آورد دهنم . گفت بخور
گفت تو هم حال داری ها . من دارم منفجر میشن .تو بفکر خودتی … گفت بخور یکم …
خلاصه یکم خوردم باز آبش اومد و تف کردم
گفت شب نرو خونتون بیا اینجا بخوابیم
پاشدم لباس پوشیدن داشتم میرفتم . که گفت یکم درست را برو . تابلو نرو دیگه … گفتم مگه چجوری میرم
گفت که داری لنگ لنگ میری که خیلی تابلو میری

… : این اولین داستان منه… اگه مایل باشین سکس شب اونروز و
سکسهای بعدیم با اونو برات بزارم
اولین بارم بود که داشتم می‌نوشتم

نوشته: آرمین

ادامه…

بازدید 6,994

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

11 پاسخ به “ناخواسته و با نامردی توسط داییم کونی شدم (1)”

  1. از رو اون داستان سکسی ک ترجمه شده بود چن هفته قبل نوشتی 😅 گفت رفتم دو بگیرم دختره لباسامو برداشت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید