ناخواسته و با نامردی توسط داییم کونی شدم (۲)

درود و وقت بخیر خدمت تمام عزیزان و بزرگواران .
سختی کوتاه با آن دسته عزیزان که بنده را دروغگو خطاب میکنند .
بزرگواران . هیچ لزومی نداره که بیام دروغ عرض کنم
حقیقتش این بلایی بود که سرم اومد . بلایی که حس انسانی منو به جنس مخالف کلا تغییر داد و باعث شد بعد دوران جوانی . فقط با همجنس خودم حال کنم . . حتی با وجود داشتن زنی زیبا . .
همسری که . در خیابان باهم میریم و دختران و زنان زیبا از جلوم رد میشن . اصلا نگاه نکنم
اما وقتی یک پسر نیمچه خوشگل رد میشه
هزاران فکر را در ذهنم تجسم میکنم
حتی در دانشگاه . به دختران نگاه نمی‌کردم
به اندام و لب های پسران نگاه میکردم
بنده نمیام داستان بگم که باعث خود ارضایی بشه . اومدم تجربه تغییر سرنوشت خودم را بگم که . در حفظ فرزندتان کوشا باشید
و اون عزیزی که میگه داستان تکراریه با کپی هست !
بله همین داستان را برای عبرت به سایت دیگه فرستادم
گفتار هر شخص . نشانه شخصیت اونه …

ادامه داستان :
لباس را که پوشیدم . داشتم راه میرفتم بیرون.
داییم گفت آرمین. تابلو نرو .
گفتم مگه چه جوری میرم .؟
گفت . داری لنگ میزنی . . مث اینکه وا موندی

گفتم . چیکار کنم . هم درد دارم و هم میسوزه .
گفت . اگه امروز به خونتون بری . مامانت می‌فهمه .حتما شب بیا اینجا .
با درد رفتم باغ و حقیقتش سوراخم اونقدر درد میکرد که . مجبور شدم آب سرد بگیرم
حتی رفتم دستشویی بزرگ کنم . نمی اومد بیرون ( دستشویی بزرگم)
قبل تاریکی هوا برگشتم خونه پدر بزرگم .و دیدم اونا برگشتن
برای اینکه تابلو راه نرم . آروم آروم با صحبت کردن با پدر بزرگم . رفتم پیشش و احوال پرسی کردم و نشستیم
بعد شام . مادر بزرگم گفت اتاق بغلی . جاتو انداختم با داییت بخواب
دیدم داییم . خیلی ساده و داره چشمک میزنه

با خودم گفتم . اگه با این زخم کونم . بکنه
دیگه میمیرم
خلاصه رفتیم بخوابیم .
چراغها که خاموش شد
دیدم آقا دایی تشریف آوردند کنار من
و دستشو برد سمت باسنم .
گفت این عشق من . حالش چطوره ؟
گفتم . مطمئنی حال منو می‌پرسی
یا حال اونجا را ؟
گفت اینم بخشی از خودته دیگه

گفتم .چرا با من این کارو کردی ؟
گفت اون موقع که داشتم میومدم خونتون .
و تو داشتی از مغازه برمی‌گشتی
دیدم اون چند پسر میگن . عجب کونی داره
هزار. برابر بزرگتر از کون دخترهای هم سن سالش و گاییدنی هست
مث اینکه یه چیزی در درونم بیدار شد
و بعدش چند مدت بهت نگاه میکردم
بهیپص اون زمانهایی که با شلوارک میومدی جلوم چرخ میزدی خونتون
یا از حموم میومدی . و موهاتو جلوی آینه ژل می‌زدی و به صورت کرم می‌زدی … داشتم همیشه نگات میکردم …
اون زمان هایی که در اتاق پذیرایی داشتی سونی یک بازی میکردی و شلوارکت می‌رفت برای کونت و تو گاهی می‌کشیدی بیرون .
یا وقتی که حواست نبود من پشتتم . دستتو میکردی به باسن خودت و میخاروندی کونت را .( که همزمان هم .گاها انگشتش را میکرد سوراخ کونم )
همش را می‌دیدم و هوش از سرم می‌رفت
و آرزوم بود . بغلم بخوابی و عین پسر دختر نامزد . موهاتو نوازش بدم و من برات بشم شوهر .
گفتم دایی . یعنی این چند وقت که خودت میگی . مث گرگ . دنبالم بودی .
گفت . گرگ نه . اما حیران تو بودم .

آرمین . میشه دلی باهام باشی .؟
گفتم ظهر اوکی گفتم . اما تو زدی زیر حرفت و داشتی منو میکردی . تموم اونو کردی .

گفت بخدا . دستم نبود . هل بودم . چون به آرزوم رسیده بودم .
گفتم الان میخوای چیکار کنی ! ؟
گفتم می‌خوام . این پسر دختر تازه نامزد کرده
که شب اول دارن کنار هم می‌خوابن باهات باشم . باشه ؟
گفتم مثل ظهر .؟؟
گفت نه بخدا . عذر میخواهم

دیگه تسلیمش شده بودم . و. به نوعی خوشم اومده بود . بخصوص از لاپایی . اما
دردش هم . ترس داشت برام .

گفتم . مادر بزرگ میاد میبینه . گفت . اوت الان اتم منفجر بشه . بیدار نمیشن .

گفتم خوب .هرکاری می‌خوای انجام بده .

گفت رکابیتو در بیار. . . که من در آوردم
و داشتم شلوارکمو در می آورم .
گفت دست نگه دار . اونو نه …

گفتم مگه نمی‌خوای.
که نزاشت کامل بگم و گفت نامزدها شب اول کامل نمیکنه .
می‌خوام لذت ببرم .
لباشو گذاشت به لبام‌ و مث گشنه ها داشت میخورد . گاهی جدا میکرد می‌گفت زبونتو یکم بیار بیرون . و مکش میکرد به دهنش
گردنمو میخورد و به باسنم . چنگ میزد
اومد روی سینه هامو و چنان با زبونش میکشید از گردنم به سینه هام و نوکش را مک میزد که گلگلک اولیه . نزدیکه به لذت شد
و برای اولین لحظه در اونجا حال کردم …

زبونش را از سینه هام می‌کشید به نافم و بعدش به سینه و گردن و لبام…
گفت به شکم بخواب .
برگشتم به شکم که بخوابم . دستمو بردم شلوارکمو در بیارم که . نذاشت و گفت مث اینکه خیلی عجله داری پردتو بزنم !!

گفتم نه . عجله ندارم . می‌خوام زودتر تموم کنی . بخوابیم .
گفت آخه کونی من . مگه خودت حال نمیکنی ؟!
چرا عجله داری . ؟
گفتم خواعشا اون کلمه را نگو .
گفت کدوم . ؟ گفتم . کونی من .
گفت ناراحت نشو . من فاتح این کونم . اما دوتایی شدیم بهت میگم .
حالا برگرد به شکم . برگشتم به شکم خوابیدم
سرش را گذاشت به باسنم و یدونه بو کشید و گفت .خانه ات آباد صاحب این کون
که بالاخره مال من شد …
زبونش آورد به سمت کمرم و بوس کنان رفت به پشت گردنم و اومد پایین
گفتم چرا مث گرسنه ها هستی ؟
گفت ‌ می‌دونی این چه لذتی داره ؟ البته که نمیدونی .
آروم آروم شلوارکمو در آورد و پا شد . چراغ قرمز کوچیک چراغ خواب را روشن کرد
و یه بالش کوچیک آورد . و گفت شکمتو بده بالا .
دادم بالا . که بالش را گذاشت و گفت پاهاتو یکم باز کن .
گفتم مگه نگفتی نمیکنی توش .
گفتم قول شرف میدم کیرمو نمیکنم .
گفتم پس چیکار می‌کنه .
گفت می‌خوام سانتی . انگشتم بکنم توش و ببینم و حال کنم و بعدش با ساک زدن تموم کنیم .
پاهامو باز کردم. و گفت اون کرم را از پشت متکا در بیار .
دستمو دراز کردم . دیدم بله . کرم اونجاست
دادم بهش . کرمو باز کرد. یکم زد به سوراخم و آروم آروم مالید به سوراخم
با یه دستش به سوراخم ماساژ میداد و با اون یکی به کیرش .
خلاصه کم کم . انگشتش را داخل میکرد و می‌آورد و می‌گفت سوزش داره
گفتم نه زیاد . نرم شده .
گفت ببین . فقط سرشو می‌زارم ورودی سوراخت .
خواستم پا بشم که . با دستاش نگه داشت . و گفت . کون من . باهم حرف زدیم
قرار شد باهم باشیم . ظهر را نگاه نکن که کردم
بخدا. دیگه مال خودمی ‌ و مث چشام ازت مواظبت میکنم . مگه مغز خر خوردم . سوراختو زودتر باز کنم و بعد مدتی . حالتش را از دست بده و گشاد بشه و دیگه برام حال نده
نا سلامتی قراره تا زن گرفتم . تو زنم باشی
برگرد . قول میدم نکنم توش
گفتم تا کی باید باهام بخوابی؟
تا کی قراره کونی تو باشم ؟
بعد چند سال که بزرگ شدم . اونوقت چطور ؟
قراره بازم بکنی
گفت تا هر وقت تو بخوای . . حتی وقتی زن گرفتم … قول میدم .
برگشتم خوابیدم . . به کیرش قشنگ کرم زد و مالش داد و اومد روم و گفت پاهاتو ببند . که لاپایی می‌کنمت. و لای کونت … اما داخل سوراخت نه .
آرمین زیاد نمیتونم آبم را نگه دارم .
فقط وقتی آبم میاد .زود صورتتو بیار جلو
و دهنتو باز کن . بریزم دهنت و تف کن بیرون .

گفتم نمی‌خوام. حالم بهم میخوره …
گفت فقط صورتتو بیار بریزم بصورتت و پاکش میکنم .
لاپایی که گذاشت و لای کون.
یه لحظه گفت . دهنتو بیار کونی
تا بیام بگم نه . ریخت به پشتم .
نه یه قطره . نه دو قطره . کم کمش یک پیاله
یکم با سر کیرش به اینور اونور کمرم و پشتم کشید و پاشد و دستمال آورد و پاکم کرد و کنارم دراز کشید . گفت . خیلی ممنون آرمین

بهترین روز زندگیم بود … می‌دونم عاشق چجور کردنت هستم . ؟
گفتم چطور ؟
گفت که من تو خونتون باشم . تو از مدرسه
که میای به مادرت سلام بدی . و بیای اتاقت . . با همون لباس مدرسه .بیای بغلم .
لباتو بخورم و همون‌جوری برام ساک بزنی و آروم آروم لباساتو بکنی و با شورت بیای پیشم
و یکم که خوردم رو لاپایی کردمت
بری حموم کنی و بیای بیرون . بری جلوی آینه و سرتون خشک کنی و ژل بزنی و صورتتو کرم بزنی . بیای کنارم
مث زنا که میرن حموم و آرایش میکنن .

گفتم خیلی نامردی . ببین چیکارم کردی .زنم کردی . باشه
اما . دو تا شرط دارم .
گفت جون بخواه

گفتم . اولا هیشکی ندونه
دوما .زیاد کون من نگو . ناراحت میشم
گف . چشم عشقم . دورت بگردم …

دوستان . اگه خوشتون اومد .داستانهای بعدی را بگم . از داستانهای که . مادرم بعد مدت ها شک کرده بود . و. آخرش و …

نوشته: آرمین

بازدید 15,127

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “ناخواسته و با نامردی توسط داییم کونی شدم (۲)”

  1. این کع تو کون خوبی داری عالیه کردنییی ولی با غریبه نه به خودی اون داایی ات چقدر حرومزاده س تو رو کرده و میخواد دوباره بکنه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید