آدمها وقتی خاطراتشونو مرور میکنن و به نقاط عطف زندگیشون میرسن، متمرکز تر میشن و جزئیات اون خاطره و اون لحظه رو بهتر و بیشتر بیاد میارن واکنشهای مختلفی توی قلب و ذهنشون رخ میده !
اما من وقتی به یکی از این لحظه ها توی مرور خاطراتم میرسم یجور دیگه اونو لمس میکنم و به این فکر میکنم اگر من توی اون لحظه نبودم و به این اتفاق نمیرسیدم الان زندگیم چطوری میشد یا به این فکر میکنم که کائنات برای رسوندن من به اون لحظه چه هیجانی داشته
18 آذر ماه 92 بود یه شب حدود ساعت یک قبل از خواب رفتم سراغ گوشیم و یه سر رفتم تانگو ، دیدم یه نفر تمام پستهای منو لایک کرده ، عکس پروفایلش یه قلب قرمز بود که روش نوشته شده بود M
اسم پروفایلش هم مریم بود.
منم رفتم تمام پستاشو متقابلا لایک کردم و دیدم برام پیام تشکر فرستاد و شروع کردیم به چت کردن :
+خوب بانو خودتونو معرفی نمیکنید؟
-من مریمم 39 سالمه و ساکن جنت آباد
+من شهابم 32 سالمه و ساکن پونک
-آقا شهاب مجردی؟
+بله ، شما چی؟
-من سه ساله جدا شدم.
مشتمو به نشونه خوشحالی گره کردم و توی دلم گفتم : yessss
+مریم جون از آشناییت خوشوقتم
-همچنین
از هر دری باهم حرف زدیم و کم کم باهم آشنا شدیم ، از علاقه هامون به موسیقی و رنگ و ورزش تا غذا و تفریح و حتی خط قرمز هامون و مسائل اعتقادی ، برای هم چندتا عکس هم فرستادیم تا با چهره و هیکل و بطور کلی ظاهر هم آشنا بشیم .
مریم تمام عکساش با حجاب بود ، البته موهاش توی عکس معلوم بود ولی بدون روسری یا شال نبود .
ازش عکس با لباس جذب خواستم تا بتونم هیکلشو بهتر ورانداز کنم ولی خیلی تیز و شیک از دادن عکس قدی با لباس جذب خودداری کرد ، منم نخواستم اول کاری زیاد اصرار کنم و ناراحتش کنم .
اما من وقتی به یکی از این لحظه ها توی مرور خاطراتم میرسم یجور دیگه اونو لمس میکنم و به این فکر میکنم اگر من توی اون لحظه نبودم و به این اتفاق نمیرسیدم الان زندگیم چطوری میشد یا به این فکر میکنم که کائنات برای رسوندن من به اون لحظه چه هیجانی داشته
18 آذر ماه 92 بود یه شب حدود ساعت یک قبل از خواب رفتم سراغ گوشیم و یه سر رفتم تانگو ، دیدم یه نفر تمام پستهای منو لایک کرده ، عکس پروفایلش یه قلب قرمز بود که روش نوشته شده بود M
اسم پروفایلش هم مریم بود.
منم رفتم تمام پستاشو متقابلا لایک کردم و دیدم برام پیام تشکر فرستاد و شروع کردیم به چت کردن :
+خوب بانو خودتونو معرفی نمیکنید؟
-من مریمم 39 سالمه و ساکن جنت آباد
+من شهابم 32 سالمه و ساکن پونک
-آقا شهاب مجردی؟
+بله ، شما چی؟
-من سه ساله جدا شدم.
مشتمو به نشونه خوشحالی گره کردم و توی دلم گفتم : yessss
+مریم جون از آشناییت خوشوقتم
-همچنین
از هر دری باهم حرف زدیم و کم کم باهم آشنا شدیم ، از علاقه هامون به موسیقی و رنگ و ورزش تا غذا و تفریح و حتی خط قرمز هامون و مسائل اعتقادی ، برای هم چندتا عکس هم فرستادیم تا با چهره و هیکل و بطور کلی ظاهر هم آشنا بشیم .
مریم تمام عکساش با حجاب بود ، البته موهاش توی عکس معلوم بود ولی بدون روسری یا شال نبود .
ازش عکس با لباس جذب خواستم تا بتونم هیکلشو بهتر ورانداز کنم ولی خیلی تیز و شیک از دادن عکس قدی با لباس جذب خودداری کرد ، منم نخواستم اول کاری زیاد اصرار کنم و ناراحتش کنم .
- شهاب جوووون فایل باحال چی داری؟
+همه چی دارم ،فایل پاستوریزه دارم ، 18+و 25+هم دارم .
-یه باحالشو بفرست.
من برای اینکه یوقت مریم دلخور نشه و برای حفظ جانب احتیاط ، یه گیف خنده دار فرستادم و اون متقابلا چیزی شبیه به همون فرستاد و چندین کلیپ یا گیف خنده دار به هم دادیم و من برای اینکه بتونم موضوع به سمت دلخواهم هدایت کنم یه گیف سکسی فرستادم و سریع هم عذرخواهی کردم و وانمود کردم اشتباه ارسال شده ولی در مقابل واکنش مریم منو تحریک کرد .
-اووووووووووووووووووووووووف
-عالی بود بازم بفرست ، عذرخواهی نداره !
+پس تو هم اهل دلی ؟
-تا دلدار کی باشه و چند مرده حلاج باشه و چقدر پای کار بمونه !
+من خود خود خودشم
-حالا فعلا فایل بفرست سلیقتو ببینم و بشناسم تا بعد ، در ضمن مشک آنست که ببوید ، نه آنکه عطار بگوید
-من باید امتحانت کنم ببینم نمره قبولی میگیری یا نه ، قبول بشی میبرمت وسط بهشت
چندتا گیف سکسی دیگه براش فرستادم و تازه داشتم از خوشحالی میرفتم روی ابرا که با یه جمله از عرش افتادم روی فرش !
-شهاب جون من باید بخوابم فردا کلاس دارم . راستی شهاب تو سرکار نمیری؟؟؟؟
+منم فردا باید برم سر کار، ولی دوست دارم باهات چتو ادامه بدم.
-من ادامه بدم فردا اذیت میشم .
با اینکه فهمیدم منظورش بی خوابی هست ، گفتم :
+نترس عزیزم خودم الان ارضات میکنم بعد راحت بخواب ، نمیذارم ارضا نشده بخوابی که فردا اذیت بشی!
-ای بچه پرروووو ( با خنده )
+راستی مریم جووووونم کارت چیه؟
-استاد دانشگاه هستم. تو چی؟
+من مدیر فروش یه شرکت…
خلاصه لاس زدن و ادامه دادیم که وسطاش من ازش شمارشو خواستم و اونم قبول کرد. منم سریع زنگ زدم و کلی هم تلفنی باهم لاسیدیم و حتی سکس تلفنی کردیم . دیگه ساعت نزدیک سه بود که بهش گفتم مریم فردا میخوام ببینمت.
-نه تورو خدااااااا
+چرااااااااا
+صبح خودم میام دنبالت میرسونمت دانشگاه
-وااااااااای شهاااااب من تا الان بیدار بودم و کمبود خواب دارم فردا هم میخوام برم سر کار نمیخوام منو برای بار اول با یه قیافه داغون و تیپ رسمی ببینی ، که بعدش فرار کنی و دیگه پشت سرتو هم نگاه نکنی
خلاصه با اصرار های من قبول کرد که برم دنبالش و در کمال ناباوری دقیقا آدرس خونش و بعد هم محل کارشو بهم داد.
صبح پنجشنبه زودتر از همیشه بیدار شدم و دوش گرفتم ، صورتمو اصلاح کردم و از خونه زدم بیرون و طبق ساعتی که دیشب باهاش هماهنگ کرده بودم جلوی خونش منتظر بودم . تماس گرفتم و گفتم :
+مریم جونم جلوی در خونه منتظرتم !
-الان میام عزیزم.
به احترامش بیرون و کنار ماشینم ایستاده بودم تا بیاد ، چند لحظه بعد در باز شد و یه خانوم قد بلند (حدودا 180 ) با یه تیپ کاملا اداری و البته با چادر مشکی و ظاهری خیلی جدی اومد سمت من ، به واسطه چادر و لباس زمستونی که بخاطر سرمای هوای اواخر پاییز تنش بود از هیکلش چیز خاصی دستگیرم نشد.
-سلام آقا شهاب
+سلام مریم جون ، صبحت بخیر عزیزم
-بریم لطفا
+باشه مریم بانو
ظاهرش معمولی بود مثل خودم و صورتشم بخاطر کم خوابی کمی خسته و کسل بود ، نشستیم توی ماشین و به سمت دانشگاه حرکت کردیم
من که با چت و تماس تلفنی دیشب فکر میکردم از در خونش تا دانشگاه دستم لای پاشه و کصشو میمالم و لاس میزنیم ، بدون مقدمه برگشتم گفتم :
+مریم جوووون
-جانم؟
+کییییییییرم برات شقه
-( با یه حالت جدی ) لطفا بی ادب نباش!
+بی ادب نیستم خودت دیشب پای تلفن میگفتی دلم برای کیرت ضعف میره و…
-اون پای تلفن بود.
من که بی نهایت ضد حال خورده بودم بدون اینکه حرف دیگه ای بزنم به رانندگیم ادامه دادم و تقریبا بیشتر بینمون سکوت حکمفرما بود ، اما من در اثر تجارب قبلی در رابطه با جنس مخالف یاد گرفته بودم صبر کردن همیشه نتایج مثبتی داره و با خودم گفتم پسر عقب نشینی نکن ، اونی که سخت تر پا میده در آخر کار بهتر حال میده. نزدیکای دانشگاه گفتم:
- تا ساعت چند کلاس داری؟
-چطور مگه؟
+میخوام ببینم میتونم بیام دنبالت برسونمت خونه یا نمیرسم؟
-مشکلی نیست ، خودم میرم.
+من پنجشنبه ها تا ساعت 1 سر کارم ولی میتونم کمی هم زودتر بیام ، تو تا چند کلاس داری؟
-تعارف نمیکنم ، خودم میرم.
+اوکی من به محض تعطیل شدن میام جلوی دانشگاه و تا ساعت 6 هم همینجا میمونم ، اگه رفته بودی که من خیلی بدشانسم اگر هم نرفته بودی دیگه میل خودته که با من بیای یا نیای!
-من تا ساعت 3 کلاس دارم ، تو تا از محل کارت ( محدوده حسینیه ارشاد ) حرکت کنی برسی اینجا کلی باید منتظر بمونی توی ماشین ، اذیت میشی!
+مشکلی نیست ، یه چرت میزنم روی صندلی تا تو بیای.
-مرسی عزیییییییییزم
خلاصه رسیدیم جلوی دانشگاه و خیلی گرم و صمیمی خداحافظی کرد و رفت.
من موندم و یه ضدحالی که هنوز نتونسته بودم هضمش کنم و داشتم در طول مسیر به سمت محل کارم رفتار و برخورد مریمو از دیشب در بدو آشنایی تا لحظه خداحافظی تجزیه و تحلیل میکردم و البته کیرمم که کلا شق بود و میخواست شلوارمو جر بده و به هیچ وجه جز به وصال کس و کون مریم به چیز دیگه ای فکر نمی کرد!!!
به هر ترتیب اون چند ساعت با این درگیری ذهنی توی محل کارم سپری شد و بعد از اتمام ساعت کاری حرکت کردم تا برم دنبال مریم.
ساعت حدود سه بود و من بعد از یه چرت مختصر منتظر نشستم تا مریم بیاد ، همچنان ذهنم مشغول بود و داشتم مثل یه شطرنجباز به حرکت بعدی خودم و حرکات حریف ، و پیش بینی اون فکر میکردم ، اما کیر شقم مثل یه ویروس افتاده بود به جون ویندوز مغزم و تمرکزمو بهم زده بود . من جنون شهوت دارم و عاشق سکس هستم چطوری کنار یه زن باشم و مانعی برای سکس و لذت بکن تو نباشه ولی اون امتناع کنه و منم طاقت بیارم؟؟؟؟؟
توی افکارم غرق بودم که تلنگر انگشتای مریم به شیشه ماشین منو به خودم آورد.
قفل درو باز کردم ، مریم سوار ماشین شد و با سلام و احوال پرسی گرمی از من تشکر کرد و بابت تاخیر عذرخواهی کرد.
کیفشو از فاصله بین صندلیمون گذاشت عقب ، به محض اینکه هرم نفسش خورد به من ضربان قلبم بالا رفت ، تمام حرفا و لاس زدنهای دیشب یادم اومد ، دلم میخواست همونجا جوری بکککککنمش که صدای جیغش گوش فلکو کر کنه . توی حال خودم بودم که مریم دستشو گذاشت روی رونم( نزدیک کیرم ) و همراه با نوازش اون قسمت از پام گفت:
-شهاب جون ناهار خوردی؟!
+نه عزیزم
-مهمون من هستی ، بریم خونه ناهار درست کنم یا بریم رستوران؟
+( کمی از رفتار مریم گیج و شوکه شده بودم و مغزم داغ کرده بود ) نمیدونم ، هر طور تو راحتی!
با سر و حرکت چشماش به سمت کیرم اشاره کرد و با پوزخند گفت :
-من که راحتم اما انگار تو خیلی راحت نیستی!
همون لحظه خواستم دستشو بگیرم بذارم روی کیرم که حرفشو اینطور ادامه داد :
-اصلا بگو ببینم تاکی میتونی پیشم باشی ؟
+من وقتم آزاده و خونه هم سوال و جواب نمیکنن.
-حله حرکت کن بریم !
+کجا ؟
-بریم خونه من که هم شهاب جونم راحت باشه هم من
+پس بذار به خونه اطلاع بدم دیر میام
-باشه ، اما تو که گفتی خونه بهت گیر نمیدن و …؟؟؟
+گیر نمیدن چون همیشه جوری رفتار کردم که پروندم سفید باشه ، برای همین همیشه بهشون میگم کجا هستم و کی میام تا نگران نشن و خودمم خیالم راحت باشه !
-فکر نمیکنی با 32 سال سن باید مستقل تر باشی ؟
+از نظر من استقلال یعنی اینکه من آزادم هر جا خواستم برم و فقط خانوادم بدونن من کجا هستم و چطوری از احوالم با خبر بشن !
-یعنی تو میخوای به خانوادت بگی الان با یه زن مطلقه داری میری خونش و شب هم اونجا میخوابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+نه بابا !!! صبر کن تا بشنوی چکار میکنم .
-هر کاری میخوای بکنی بکن ، فقط بگو شب نمیری خونه
با تکرار این حرف مریم که شب باید خونش بمونم توی دلم غوغا شد ، احساس میکردم تمام تنم شده گلوله آتیش ! یه زنگ به مادرم زدم و گفتم که امشب با مهدی و حسن و … دور هم هستیم ، معلوم نیست شب بیام خونه یا نه و چون مهدی و حسن دوستای دوران مدرسه و بچگیم بودن و با خانوادم ارتباط داشتن ، محض محکم کاری به جفتشون هم زنگ زدم و گفتم من امشب جایی رفتم و به خونه گفتم با شما هستم خواستم در جریان باشید یهو با من کار داشتید و در دسترس نبودم سوتی ندید زنگ بزنید خونه ما و… بعدشم به مهدی گفتم آدرس جایی که امشب اونجا هستمو برات پیامک میکنم.به محض تموم شدن مکالمه من و مهدی ، مریم با حالت جدی و اخم آلود گفت :
-آدرس خونه منو برای چی میخوای بدی به دوستت ؟؟
-به چه اجازه ای ؟؟
+عصبانی نشو مریم جووونم ، اولا من از چشمام به مهدی بیشتر اعتماد دارم چون ایمان دارم که هرگز از این آدرس سو استفاده نمیکنه. دوماً من دارم ندیده و نشناخته میام منزل شما اگه اتفاقی برام افتاد دوستام بدونن من کجا بودم تا به خانوادم بگن و بتونن اثری ازم پیدا کنن.
-اگه اعتماد نداری یا دوست نداری نیا عزیزم ، اجبارت نکردم که !!
+بیخودی برزخ نشو مریم جان ، منطقی فکر کن .
-حداقل از من اجازه میگرفتی بعد بهش میگفتی برات آدرس و میفرستم.
+باشه اگه ناراحتی آدرسو نمیدم بهش .
-اگه آدرسو ندی نمیای خونم؟؟؟؟ شب نمیمونی؟؟؟؟؟
+( با کمی تردید در وجودم و یا شاید حتی در صورتم جواب دادم ) نه مشکلی نیست میام عزیزم
یهو صورتشو آورد جلو و لبامو آروم بوسید و گفت :
-شهابم درسته از کارت هم جا خوردم هم کمی ناراحت شدم ، اما تو هم حرفت حق و منطقی هست . آدرسو براش پیامک کن ، اصلا میخوای شماره منم براش بفرست تا دلت قرص بشه.
+مرسی مریم جونم
آدرس و تلفن مریمو برای مهدی پیامک کردم و راه افتادیم ، توی مسیر از اتفاقات روزمره حرف میزدیم ولی ذهنم درگیر بود ، نزدیکی خونه مریم بودیم که گفت از این طرف برو و کمی تغییر مسیر دادیم.
+مریم جوووونم چرا از این طرف؟
-میخوام برم داروخونه چیزی بخرم.
تصمیم گرفتم یه تیکه بپرونم ببینم چی میگه و اوضاع چند چنده! تو شیش و بش این بودم چی بگم ، که گفت :
-همینجا نگهدار
+مریم خانومی اگه میخوای کاندوم بخری ، من همیشه مجهزم و توی کیفم دارم؟
-تاریخ مصرفش نگذشته ؟
+نه مریم جوووووونم
-اوکی ولی من میخوام نوار بهداشتی بگیرم!!! ( برق شادی و پیروزی توی چشماش موج میزد و لبخند روی لبش حاکی از رضایتش بود )
-در ضمن من سکس با کاندوم دوست ندارم ، دوست دارم کصم سانت به سانت کیرتو حس کنه!!!
-من برم زود بیام شهاب جووووون
مغزم به نقطه جوش رسیده بود ، میخواستم به محض اینکه پاشو گذاشت توی داروخونه با تمام حرصم پامو بذارم روی گاز و جوری برم که انگار اصلا اونجا نبودم ، اما با خودم گفتم : شهاب گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ، شاید بعد از تموم شدن پریودش باز موفق بشی این مادیون چموشو بدست بیاری و لذتشو ببری!
-چرا درو باز نمیکنی شهابم ؟؟؟
-کلی برات از پشت شیشه دست تکون دادم.
+ببخشید
-چرا توی هپروت بودی؟؟؟؟ انگار فقط جسمت اینجا بود و روحت جای دیگه بود!
-نکنه زن و یا نامزد ویا معشوقه داری و توی کش و قوس وجدانت گیر کردی؟؟؟
+نه باباااااا ، رفتارها و برخورد ها و اتفاقات از صبح تا الان منو گیج و منگ کرده!
-صبور باش تا برسیم به خونه یه چیز گرم برات مهیا میکنم بخوری سرحال بیای ، زیاد فکرتو درگیر نکن عشقم!!!
ماشینو گذاشتم توی دنده و حرکت کردم به سمت خونه ، قبل رسیدن به خواست مریم جلوی یه سوپر مارکت هم توقف کردیم و به اتفاق هم رفتیم داخل و مریم چند مدل خوراکی و تنقلات و چند مدل نوشیدنی و مقداری هم خرید روتین خونه انجام داد خواستم حساب کنم که با واکنش جدی مریم روبرو شدم و اجازه نداد .وقتی رسیدیم ، قرار شد مریم بره توی پارکینگ تا از توی ماشینش ریموتو بیاره و درو باز کنه.
+من جای کی پارک کنم؟
-یکی از همسایه ها ماشین نداره و پارکینگش خالیه آدم خوبیه به نگهبان مجتمع سپرده هر کس مهمون داشت میخواست ماشینشو پارک کنه مشکلی نیست.
+از کجا معلوم خالی باشه؟
-خالی نبود ، من ماشینمو میذارم بیرون تو پارک کن جای من!
خلاصه خوشبختانه پارکینگ خالی بود ، مریم رفت با نگهبان صحبت کرد و هر دو سوار آسانسور شدیم و رفتیم بالا.
وارد خونش که شدیم من کمی معذب بودم ، فکر کنم از حالتم اینو فهمید. در حالی که داشت خریدهارو توی آشپزخونه جا به جا میکرد ، گفت :
-اگه میخوای دوش بگیری حموم اونجاست ( با اشاره دست بهم یه در انتهای راهرویی نشون داد که دو تا اتاق خواب ها هم اونجا بودن ).
+ممنونم.
-چرا شهاب نیم ساعت قبل نیستی؟
+نمیدونم چرا معذبم
-راحت باش عشقم
-حالا که تو نمیری حموم من میرم یه دوش بگیرم.
-اگه میومدی باهم میرفتیم!!!
از اینکه این طوری با روح و روانم بازی میکرد و من کاری نمیتونستم بکنم کلافه بودم ، خواستم بگم من باهات میام حموم اما ترسیدم مثل صبح بزنه توی برجکم !
اصلا دوست نداشتم جوری برخورد کنم که بعد ها در خلوت خودش به شخصیتم بخنده ، برای همین تصمیم گرفتم که به خودم مسلط بشم و مثل یه تیکه چوب شناور دستخوش بازی امواج نشم بهش گفتم :
+قبل رفتنت بهم بگو چای و… کجاست ، تا تو میری دوش بگیری من چای آماده کنم مریم جونم.
هنوز لباس بیرون تنش بود اومد توی آشپزخونه و مقدماتو فراهم کرد و رفت سمت اتاق خوابش. منم رفتم دستشویی و دست و صورتی شستم و…اومدم بیرون دیدم صدای آب حموم میاد رفتم مشغول آماده کردن چای شدم.
چای حاضر شده بود و من منتظر مریم بودم که دیدم با حوله از حموم اومد بیرون.
+عافیت باشه عزیزم
-مرسی شهاب جوووونم ، من میرم توی اتاق تا لباس بپوشم و به خودم برسم و بیام کنارت
+عزیزم همینطوری بیا چای بخور بعد برو
-نه بهم نمیچسبه ، میخوام اولین چایو خیلی رمانتیک و سکسی کنارت بخورم.
+باشه عزیزم
بخار حموم و بوی شامپو تحریکم کرد که منم یه دوش بگیرم ، اما اصلا بدون لباس تمیز حموم حال نمیده!
+مریم من برم حموم شورت و رکابی رو بشورم میتونی بندازی روی شوفاژ تا خشک بشه؟
-نیازی نیست بشوری ، بده همراه لباسهای تنت میندازم توی ماشین
-یه چند دست لباس مردونه برای مهمون دارم یکیشون بهت میخوره میدم بپوشی. بابام اینا یا داداشام که میان ممکنه به لباس احتیاج بشه ، چند دست خریدم و همشون تمیز هستن.
+مرسی گلم
-تو برو لباساتو بذار توی اون سبد من خودم بعد همرو میریزم توی ماشین.
بدون معطلی رفتم توی حموم ، لباسامو درآوردم هنوز دوش آب و باز نکرده بودم که دیدم در زد و گفت :
-شهابم یه وقت جق نزنی ؟؟؟ با اون کیر کلفتت و آب کمرت کار دارم ، از امروز دیگه من و سینه هام و کس و کونم صاحب کیر و تخمات و آب کیرت هستیم ، آبت باید با خواست و میل و اراده من و توسط من بیاد.
کم مونده بود بیخیال حموم بشم و همونطور لخت مادرزاد بیام بیرون و بککککککککنمش جوری که زمینو گاز بزنه ، ولی بلافاصله دوشو باز کردم و به خودم نهیب زدم آروم باش پسره حشری ، آروووووووووووووم
+اولا که جق نمیزنم دوما اگر هم بزنم تو نگران نباش من قوای جنسی بسسسسسسسسسیار قوی دارم و همیشه حاضر به یراقم سوما تو که پریودی پس عملا نگرانیت بی مورده !
-اولا آفرین به شهاب جونم که بخاطر حرف من جق نمیزنه ، دوما که هزار ماشاالله به تو مرد قوی و سکسی من ، سوما با فرض اینکه من پریود باشم میتونی از کون بکنی
-حالا این حرفا رو ول کن شهاب جووونم ، زود بیا که منتظرتم.
یه دوش حسابی اما سریع گرفتم و از مریم حوله خواستم که دیدم پشت در یه حوله کوچیک و تمیز و یه شلوارک مردونه و تیشرت برام آماده کرده ، پوشیدم و اومدم توی حال رفتم سراغ کیفم و ادکلن زدم ، دیگه معذب نبودم و حس خوبی داشتم.
مریم هنوز توی اتاقش بود ، چند باری خواستم بی خبر وارد اتاق بشم اما با خودم گفتم : شخصیت داشته باش و افسار اون اژدهای مخوف شهوتتو بدست بگیر لعنتی !
+مریم خانومی چای بریزم ؟
-لطف میکنی عزیزم
+میتونم این شمع روی میز و روشن کنم؟
-اووووووووف مرسی مرد رمانتیک و سکسی من
نه من سیگاری بودم و نه مریم و اجاق گازش هم که فندک سر خود بود برای همین رفتم تا توی آشپزخونه کبریت پیدا کنم. کنار اجاق گاز و کشوی کنار اون خبری نبود .
+مریم بانو کبریت یا فندک داری ؟ شمعو با چی روشن کنم ؟
-با آتش شهوتت روشن کن شهابم
+با اون آتیش میخوام یه آهوی خوش خرامو بریون کنم !
-کابینت بغل هود و باز کن میبینیش عزیزم
+مرسی
با کبریت رفتم سمت میز در قوطی کبریت و باز کردم و یه چوب کبریت برداشتم همین که اومدم روشنش کنم مریم از اتاق زد بیرون و من با دیدن اون خشکم زد!!!
نوشته: شهاب حشری و کس لیس
5 پاسخ به “تنهایی من و شبیخون حجم تو (۱)”
تویه شب بازنِ اشنا شد فرداش رفت خونش بکنش ،داستانت خیلی واقعی بود 😁
با همچین کیسی اشنا شدم امروز مخشو زدم برای فردا اوکی داد بیاد مکان خودم ولی بدترین سکس عمرم بود
https://www.bokon.to/profile/bahram✓b✓h@چرا
متن خوبی بود 👏🏻ادامه بدهدر آخر نظر کلی میدم ✌🏻
نگفتی چقدر توافق کردی واسه یک شب تا صبح نگو که جنده پولی نبوده که میزنم تو دهنت اون استاد دانشگاه را هم چوسی اومدی واسه اینکه فکر کنند خر شانسی و کوس مفت گیرت اومده