ما چهار تا رفیق بودیم
توی دانشکده هنر سمنان درس میخوندیم
من ،احسان، کاک شهریار و محمد امین، داستان از اونجایی شروع شد که سال اول دانشجویی تموم شد و از خوابگاه پرتمون کردن بیرون ،اتاقای خوابگاه شش نفری بودن ولی چون هیچکس نمیتونست با منو شهریار و احسان هم اتاق باشه ما سه نفری توی یه اتاق زندگی میکردیم، محمد امین هم چون سمنانی بود، توی زیر زمین خاله ش زندگی میکرد، خونه خاله اش آخرین خونه توی جنوب سمنان بود، صبح بوی عن گاو و گوسفند میزد توی صورتمون ،شوهر خاله اش هفت صبح با داد و هوار بیدارمون میکرد، صدای شوهر خاله ش وقتی با لحجه سمنانی صدامون میکرد میرید توی کل روزمون ،توی پراید تخمیش سوارمون میکرد و انقد هوا سرد بود که تخمامون جمع میشدن دم سوراخ کونمون ،ما خسته و خراب بودیم و شوهرخاله ممد سرحال ،معلوم بود حسابی تو بغل خاله ممد گرم شده، آخه سگ توی اون خونه کیرش راست میششه ؟ ولی شوهر خاله ممد میشد، بعد ها فهمیدم کیر خودمم توی جاهای خیلی بدتر ازین راست میشه، خاله ممد دقیقا شبیه خودش بود، حتی موهاشونم یه اندازه بود، سایز پستون هاشونم در یه حد بود، هردو عاشق بادمجون بودن و هردو شکم بسیار نفاخی داشتن، یبار شوهر خاله ممد داشته خالشو از کون میکرده، بعد یهو کیرشو میکشه بیرون ،بعدش عن و گوز دست به دست هم میدن و کل دیوار و قهوه ایی میکنن و همین فشار باعث میشه خاله ممد به ارگاسم برسه، ازون شب خاله ممد معتاد کون دادن شده، هرشب صدای گوز تا صبح نمیزاره بخوابیم ،کاک قبلا از سوسک میترسید، اما الان توی این خونه استاد سوسک کشتن شده ،سوسکای اینجا سه برابر سوسکای فاضلابن، فک کنم عن خاله ممد انقد مقوی بوده که باعث پرورش این سوسکا شده، ممد و خاله ش عاشق بادمجون بودن، هم بجای میوه میخوردن ،هم بجای غذا، هم میکردنش تو کونشون ،البته ترتیبش و برعکس گفتم، اولش میکردن توی کونشون بعد همونجوری کبابش میکردن و میخوردن، دیگه تحمل صدای شوهر خاله ممد و صدای گوزه خاله ممد و صدای آه و ناله ممد وقتی بادمجون میکرد توی باسنش برام خسته کننده بود، و از طرفی کاک شهریار عادت داشت وقتی جق میزد، زمانی که آبش داشت میومد داد بلند میزد، انگار توی استادیوم تیمش گل زده، وقتی دلیلشو پرسیدم گفت لذتشو چند برابر میکنه، هربار که سوسک میکشت هم داد میزد و میگفت بمیرید کسکشا دیگه ازتون نمیترسم ،بعدشم ده بار با دمپایی میکوبید روی زمین.
دیگه تحمل این شرایط غیر ممکن بود، تصمیم گرفتم دنبال یه خونه بگردم، بالاخره یه خونه سمت میدون شقایق پیدا کردم، عالی بود، یه خونه چهل متری، ممد اولش مخالف بود اما وقتی فهمید نامزدش نرگس توی همون ساختمون خونه گرفته، قبول کرد، رفتیم برای قرارداد، صاحب خونه یه پیرمرد بود سوار یه موتور هوندا، کاک بهش گفت عموجان این موتور خطرناکه ها ،ولی عمو به کیرشم حسابش نکرد ،خونه رو گرفتیم و همچی خوب بود، ممد و به کیرمونم حساب نمیکردیم ،فکر میکردم با این کوچ کردن از شر صدای مزاحم اول صبح راحت میشیم، اما نرگس صبحا میومد پشت در و ممد و صدا میزد، اگه بخاطر رفاقت نبود میاوردمش داخل و حسابی از کوص و کون میکردمش، خوشگل بود ولی تصور اینکه ممد اینو میکنه خیلی سخت بود، یه پسر چاق با پوست سیاه و همیشه عرق کرده و بوی گوه میداد ،در مقابل یه دختر سفید و کوچولو با لبای درشت و کون قلمبه و کوص تنگ، یروز احسان اومد خونمون ،شروع کرد خودشو بمن مالیدن ،انگار کونش میخوارید ،توی کونش میخوارید ،بعد از اینکه رفت، به کاک گفتم هم احسانو هم نرگسو ،رفت توی فکر، گفت داداش من تازه دوز دختر گرفتم، گفتم اولا دوز دختر نه ،دوست دختر درسته، بعدشم یباره دیگه ،بخاطر رفیقت ممد، شاید زنش نیاز داره، اگه به غریبه بده خوبه، کاک فکر کرد و گفت نه به غریبه بده خوب نیست، گفتم آفرین، ما آبروی رفیقمونو باید بخریم ،کاک مثل کیر خر رفت توی فکر، چند روزی گذشت، یروز که با احسان از دانشگاه برگشتم خونه، جلوی در واحد قبل از اینکه در و باز کنم یه صدای آشنا شنیدم، همون صدایی که شبا از خونه خاله ممد میومد، صدای گوز بلند و پاچیدن عن روی دیوار، در و آروم باز کردم و وارد شدم، صدا از داخل اتاق کاک بود، از لای در نگاه کردم، کیر کاک بیست سانتی میشد، صحنه ایی که دیدم و باور نمیکردم، عن پاچیده بود روی دیوار و ممد روی زمین داشت ارگاسم میشد، کاک هم میگفت ببین داداش نقطه جی تو تحریک کردم، نرگس هم روی تخت لنگاشو باز کرده بود و داشت کوصشو میمالید و میگفت کاش دوستت اینجا بود اونم منو میکرد، کاک گفت الان خودم میکنمت، نرگس گفت نه تو کیرت عنی شده ،احسان وقتی کیر کاک و دید و اسم عن و شنید دیگه نتونست خودشو کنترل کنه پرید وسط اتاق و گفت کاک نبض کونم میزنه ،نرگس جیغ زد و من وارد شدم، وقتی منو دید آروم شد گفت بیا که کوصم داغ شده، پریدم روش و شروع کردم به لیسیدن، ناله میکرد، کاک تا دسته کرده بود توی احسان و میگفت خیلی تنگی داداش، کم مونده آبم بیاد، نرگس هم بمن التماس میکرد حامله ش کنم ،آب منو کاک باهم اومد، کاک مثل همیشه داد زد و نرگس ترسید، ترس نرگس باعث شد بچمون ترسو بشه ،حالا سی سال گذشته پسرم دیگه برای خودش مردی شده، منو کاک ازدواج نکردیم، توی این سی سال با احسان گذران میکردیم ،دستو پاشو قطع کردیم و بجای عروسک جنسی ازش استفاده میکردیم.
نوشته: وندتا
10 پاسخ به “سکس دانشجویی در سمنان”
از خودم بابت خوندن این معذرت میخوام
از خودم بابت خوندن این معذرت میخوام
حتی طنز هم نبود چند تا اسم و بدون شخصیت و بدون داستان شخصیت پردازی تا حدی که باید برای داستان لازمه آخرش هم که اصلا مشخص نشد چی شد
ترکیب اکسپلور اینستا با کیرتوکص یه همچین داستانی خلق میکنه
کیرم تو مغزت و افکارت مرتیکه کونی کیر پرست
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
ریدم به خودت و داستان گفتن ات
کون میخوام زیر بیست شیراز
دمت گرم پسر، خیلی خوب بود…
برخلاف نظرات دوستان در کامنت، من خیلی خندیدم و برام واقعا خنده دار بودد دمت گرم واقعا من از ادبیاتت و قلمت خوشم میاد