من هادی ام ۳۵ سالمه همیشه به حجت حس داشتم. حجت زیر خونه هامون مغازه داره. یه مرد ۴۶ ساله خوش هیکل با شکم بزرگ و سر کچل که تقریبا ده پونزده سالی بود که بهش نظر داشتم و همیشه تو رویاهام بود که باهاش رابطه برقرار کنم اما خب هیچوقت نمیشد. همیشه غیرمستقیم حسی که بهش داشتمو ابراز میکردم اما یا نمی فهمید یا خودشو میزد اون راه. تا اینکه بالاخره طاقتم تاب اومد و یه روز تو تلگرام همه چیو بهش گفتم کلی عکس بدنم هم با زوایای خوب و ادیت فرستادم تا نتونه درخواستمو رد کنه نتیجه هم داد اولش جوابی نداد اما بعدش که عکسارو دید انگار بدش نیومد یه حالی باهام بکنه. روزی که قرار شد بریم خونشون و حال کنیم هیچوقت یادم نمیره. با گوشی بهم پیامک داد عصر زن و بچمو میبرم خونه داییشون تو اماده باش که بیام دنبالت . دوباره پیام داد فقط الان برو دوش بگیر خودتم تمیز و اماده کن . منم جواب دادم باشه . باورم نمیشد بعد از سالها احساسی که به حجت داشتم ، انگار بالاخره داشت رویام به حقیقت تبدیل میشد. کلی ذوق و شوق داشتم سریع رفتم پایین ماشین موزر را برداشتم و موهای جلو و عقب را تا جایی که میشد کوتاه کردم . یه پودر موبر هم تو کمد داشتم رفتم حموم و حسابی اطراف سوراخ و اطراف کیرمو برق انداختم. خلاصه اینکه اماده اماده شدم و لحظه شماری میکردم که زودتر عصر شه. ساعت حدودای ۵ بود که حجت اومد . وقتی در مغازشو باز میکرد صدامیداد و من متوجه شدم که اومده مغازه. همش چشمم به گوشی بود که خودش بهم پیام بده . یه ده دقیقه ای گذشت گوشی رو گذاشتم کنار . پنج دقیقه گذشت که یهو صدای پیامک اومد . سریع گوشی رو برداشتم و پیامو باز کردم حجت بود پیام داده بود برو اماده شو و بیا تا بریم . خیلی خوشحال شدم سریع یه مسواک زدم ، لباسامو پوشیدم ، یه عطر خوشبو زدم و رفتم دم در. حجت کمی بعد اومد از مغازه بیرون درو قفل کرد و با اشاره بهم گفت سوار ماشین شو. رفتم سوار ماشین شدم و رفتیم سمت خونشون. خیلی هم ذوق داشتم ، هم استرس اینکه چی قراره بشه. تو ماشین هم حرفی نزدیم و فقط صدای موزیک بود . انگار جفتمون فقط دوست داشتیم برسیم خونشون. فقط یه جا تو راه حجت سرشو برگردوند سمت من و خیلی اروم گفت رفتی حموم تمیز کاری کردی یا نه منم گفتم اره و سرشو به نشونه تایید تکون داد همین. رسیدیم دم خونشون پیاده شدیم کلید انداخت درو باز کرد و رفتیم تو . حال عجیبی بود . من همون جا دم در گفتم دستشویی کجاست من برم دستشویی. با اشاره نشونم داد منم گفتم برو تو من الان میام. گفت باشه. رفتم دستشویی آب گرمو باز کردم و دوباره کونمو حسابی شلنگ شور کردم چون نمیخواستم وسط کار یهو موردی پیش بیاد که ضدحال بشه. از دستشویی اومدم بیرون رفتم توی حال و صدا کردم آقا حجت که از اتاق خواب گفت بیا اینجا. رفتم تو اتاق خواب . باورم نمیشد حجت با شورت و رکابی دراز کشیده بود رو تخت . دستاشو باز کرد و گفت لباستو در بیار و بیا . منم خیلی سریع لباسامو دراوردم و مثل خودش با شورت و رکابی رفتم تو بغلش. اون لحظه بهترین لحظه عمرم بود داغی شکمشو برای اولین بار با تمام وجودم حس میکردم. گفت خب حالا بگو چکار کنم باهات ؟ گفتم هر کاری دوست داری فدات شم. اروم گفت اوففف جووون لباشو گذاشت رو لبام دیوانه وار لبامو میخورد زبونشو میکرد تو دهنم و میچرخوند تو دهنم. دستاشو از زیر شورتم کرده بود تو و لپای باسنمو میمالید. صورتمو اوردم بالا نگاهش کردم …یه لبخند آروم رو لباش بود اروم زمزمه میکردم حجت خیلی دوسِت دارم حجت فداتشم حجت کاش همیشه مال هم باشیم اونم جون جون میکرد و قربون صدقم میرفت. لپاشو بوس میکردم آروم گاز میگرفتم زبونمو از رو گردنش می کشیدم بالا تا رو لباش . از رو پیشونیش تا وسط سر کچلش. دیگه نمیدونستم چیکار کنم تو بغلش بودم و دیوونه وار هر جایشو میشد میلیسیدم و و می بوسیدم. لباشو مک میزدم زبونامون را میکشیدیم بهم . سرشو با دستام گرفته بودم و با تمام وجود لباشو ماچ میکردم انقدر حشری بودم که دلم میخواست دوساعت فقط لباشو بخورم. بالاخره زمانمون هم خیلی نبود . اروم اروم اومدم پایین سینه هاشو میکردم تو دهنم و مک میزدم. عین یه دختر سیزده ده ساله سینه داشت. با زبونم با نوک پستونش بازی میکردم. به شکمش که رسیدم زبونمو میکردم تو نافش و اون دل بزرگشو میخوردم . کیرش داشت شورتشو پاره میکرد حسابی راست شده بود آروم شورتشو کشیدم پایین که یهو گرمای کیرش خورد تو صورتم . وای عجب کیری . بزرگ در حدود ۱۵ سانت بود و کلفت . لبامو گذاشتم رو سر کیرش و چند تا ماچ آبدار ازش گرفتم . همینجور روبدنش چرخیدم تا کونم جلو صورتش باشه . انگشتشو گذاشته بود رو سوراخم و با انگشتش سوراخمو ماساژ میداد. گه گاهی انگشتشو با تف خیس میکرد و دوباره میمالید رو سوراخم اروم اروم فرو میکرد تو سوراخم . خیلی ماهر بود اروم اروم داشت سوراخمو با انگشت باز میکرد. منم دیوونه وار تو لذت غرق بود و کیرشو تا جایی که میشد میکردم تو دهنم و در میاوردم . سر کیرش قشنگ میرسید به ته حلقم جوری که راه نفسمو می گرفت. لپای کونمو با دستاش محکم گرفته بود و سرشو گذاشته بود لای کونم زبونشو رو سوراخم حس میکردم نوک زبونش که وارد سوراخم میشد لذت بی انتهایی بهم میداد. لپای کونمو آروم گاز میگرفت و صدای نفساش میومد و اروم زمزمه کنان داشت برا خودش حرف میزد که من امروز این کونو میگام من امروز چه حالی بکنم با این . تو همین حال و هوا بودیم که دیگه طاقتش تاب شد و خودشو از زیرم کشید بیرون و دستشو گذاشت رو پشت منو فشار داد که یعنی قنبل کنم براش. خیلی استرس داشتم کونم خیلی تنگ بود اما خب سرمو اوردم پایین و کامل کونمو دادم بالا سمت حجت. وازلین کنار تخت بود برداشت و یه کم مالید به سوراخم. با دستاش دو طرف کمرمو سفت گرفته بود و اروم کیرشو گذاشت رو سوراخم. یواش یواش فشارو بیشتر کرد . کونم واقعا تنگ بود در حدی که انگشتش به زور میرفت تو. ولی خب دیگه نمیخواستم ضد حال بزنم بهش. خیلی درد زیادی داشت . ناخوداگاه دستمو میبردم سمت کیرش که جلوشو بگیرم اما دستمو محکم گرفته بود و میگفت صبر کن حالا میره تو. خلاصه با یه فشار دیگه سر کیرش رفت تو وای درد خیلی شدیدی وجودمو گرفته بود قشنگ حس کردم پاره شدم ولی خب حجت به این چیزا دقت نمیکرد کونم انگار پاره شده بود اما توجهی نمی کرد خودمم برام مهم نبود چون حال دادن به کیر حجت آرزوی چندین سالم بود. صدای نفساش کل فضا رو گرفته بود و تلمبه میزد. با دستاش محکم دو طرف پهلوهامو گرفته بود و نمیذاشت جُم بخورم سوراخم باز شده بود و چون چربشم کرده بود صدای شلپ شولوپ بلندی میومد و همین صدا هم حجتو و هم منو حشری تر میکرد. شلپ شولوپ دیگه نمیتونستم تحمل کنم میخواستم بیام اینور که وزنشو انداخت روم و منم به ناچار دراز کشیدم و اونم خوابید روم . کیرش تا ته تو کونم بود و جلو و عقب میکرد شکمش کامل افتاده بود تو گودی کمرم و گرمای شکمش کمرمو حسابی داغ کرده بود . صورتش کنار گوشم بود گرمای نفساش میخورد بهم . نرمی گوشمو با دهنش میخورد . حسابی عرق کرده بود و از سرش عرق میچکید . گاهی گوشمو میخورد و گاهی گردنمو لیس میزد و از پایین هم با تمام وجود کیرشو میکرد تو سوراخم و درمیاورد . بدنش حسابی عرق کرده بود و همین باعث شده بود که صدای تلمبه زدنش بیشتر هم بشه. عین یه عروسک افتاده بودم زیر اون هیکل درشت . دستامو گرفته بود و نمیذاشت تکون بخورم. سرمو برگردونم سمتش که دوباره لباشو گذاشت رو لبام نفسای تند شو تو دهنم حس میکردم. زبونشو تا ته میکرد تو دهنم و میچرخوند تو دهنم سرشو برد بالا و از روم بلند شد . دستشو انداخت زیر شکمم و گفت برگرد . برگشتم و به پشت خوابیدم پاهامو داد بالا و یه بالش گذاشت زیر کمرم . واقعا فک نمیکردم حجت اینقد کمرش سفت باشه نهایت فک میکردم پنج دقیقه ای بکنه ارضا بشه ولی دمش گرم سوپرایزم کرده بود . مچ پاهامو گرفته بود و دوباره سر کیرشو گذاشت رو سوراخم و اینبار دیگه راحت رفت تو . اینکه حجت داشته تو کونم تلمبه میزد میتونستم اون لحظه نگاهش کنم خیلی لذت بخش بود. چهره ای عرق کرده که تند تند نفس میزد و داشت باهام حال میکرد زل زده بودم تو چشاش و اونم همینجور که بهم نگاه میکرد همینجور یه ریز اروم میگفت خوشت میاد میگامت یا نه. یه ده دقیقه ای میشد تو اون حالت داشت تلمبه میزد. تلمبه زدنش شدت گرفته بود مشخص بود داره ارضا میشه. تندتر کرد تلمبه زدنشو و نفساشم صداش بیشتر شده بود . یهو دیدم صورتشو اورد جلو و با تمام وجودش لبامو میخورد زبونشو میکرد تو دهنم. یه آن تا ته کیرشو فشار داد تو کونم و همون جور نگهش داشت و صدای آه و ناله هاش رفت بالا. تو کونم داغ شد خالی کردن ابشو قشنگ تو کونم حس کردم . آب زیادی داشت نبض کیرش تو کونم میزد و داشت ابش خالی میشد. خیلی خوب و لذت بخش بود . یه چند دقیقه ای تو همون حال روم خوابیده بود و فقط نفس های بلند میکشید و هی با خودش حرف میزد آی خدا حال اومدم وای خدا خیلی حال داد . بعد یه بوس آبدار و محکم از لپم گرفت و بلند شد. کیرش هم دیگه تخلیه و شل شده بود. گفتم منم میخوام گفت نه من اهل دادن نیستم فقط میکنم گفتم خواهش میکنم توروخدا من خیلی دوستت دارم بزار فقط سرشو میکنم . گفت خب بیا فقط زود چون من زیاد خوشم نمیاد . گفتم رو شکم بخواب رو تخت خوابید رو تخت وای کون حجت قلمبه جلوم بود سریع سرمو بردم لا پاهاش و گذاشتم رو سوراخش. سوراخ داغش دیوونم میکرد زبونمو لوله میکردم و میکردم تو سوراخش انگار خوشش اومده بود چون اصلا تکون نمیخورد و هیچی هم نمی گفت. منم از فرصت استفاده کردم یه کم وازلین مالیدم به سر کیرم و اروم گذاشتمش رو سوراخش یه کم فشار دادم کیرمم کلفت بود واسه اینکه اذیت نشه و بلند نشه هی سر کچل رو بوس میکردم و قربون صدقه خودشو بدنش میرفتم تا اروم اروم کیرم رفت تو سوراخش معلوم بود قبلا هم داده والکی میگفت خوشم نمیاد و این حرفا چون سوراخش برا کسی که تاحالا نداده باشه زیادی گشاد بود و اصلا تنگ نبود که بخواد اذیت شه. خلاصه تا کیرم رفت تو معطلش نکردم و با یه فشار تا ته کردمش تو و اروم اروم شروع کردم تلمبه زدن خیلی حشری بودم کون حجت و داخل سوراخشم خیلی داغ بود .واسه همین زیاد خودمو نمیتونستم کنترل کنم و همینجور که گوششو میخوردم با یه آه بلند تخلیه شدم تو کونش . یه مدت تو همون حال بازم بوسش کردم و قربون صدقش رفتم و دیگه بعدش سریع بلند شدم رفتم دستشویی تا خودمو تمیز کنم . آب که به کونم میخورد بشدت می سوخت اما خب خاطره خوبی شد و ارزششو داشت و بالاخره به مراد دلم که حال کردن و کون دادن به حجت و همچنین کردنه حجت بود رسیده بودم.
نوشته: هادی
4 پاسخ به “هادی و حجت”
میام تو داستانا ، میبینم ۹۰ درصدشون شده گِی ♀️
میام تو داستانا ، میبینم ۹۰ درصدشون شده گِی ♀️
Nazlisexy
عالی بود. خیلی وقت بود داستان خوب نخونده بودم. دمت گرم