سلام امیر هستم الان ۴۰ سالمه این خاطره حدود ۳۳ سالگی یعنی حدودا ۷ سال پیش بود من از همسرم جدا شده بودم .تنها یک واحد اجاره کرده بودم …نزدیک به ۳ سالی از جدایی میگذشت .شبی با ماشین داشتم میرفتم خونه یه معجون فروشی نزدیکم بود و شلوغ وایستادم هوس معجون کردم …رفتم و یه معجون سفارشی توپ گفتم درست کنه …تا آماده بشه دم در یه سیگار روشن کردم که دوتا پسر حدود ۱۴ یا ۱۵ ساله آمدن دم معجونیه داشتن میخندیدن حرف میزدن …الحق دوتاشون خوشگل بودن .البته من تو نخشون نبودم …ولی اونا برعکس من پیله کردن به من …یکیشون کمی تپل تر بود .پرسید آقا غیر معجون هم داره …منم چون مشتری دائم بود گفتم آره …گفت شما چی گفتین .منم گفتم یه معجون سفارشی پسرک گفت خوب بخوری که آدم داغ میکنه …من یه نگاه بهش کردم ونیش خندی زدم سیگار و انداختم که ماجون من آماده شد و گرفتم …بدون اینکه توجه کنم گرفتم و رفتم …تو ماشین نشستم تا امدم حرکت کنم …یکی زد به شیشه نگاه کردم دیدم همون دوتا هستن …شیشه رو دادم پایین گفتم بفرما بیا تو دم در بده …پسرک گفت تنها میخوای بخوری گفتم آره …گفت مهمون نمیخوای …تو چشاش برقی زد و منم داغ کیرم تکونی خورد …گفتم من یه دونه مهمون میخوام …گفت میشه من بیام .گفتم بیا …دوست شو رد کرد نشست تو ماشین …گفت کجا میری .گفتم خونه …مگه خونه کسی نیست گفتم نه من تنهام …رسیدیم خونه و پارک کردم با پسرک و معجون رفتیم بالا …ساعت حدود ۶ عصر آخرای پاییز بود باد و بارون قشنگی میومد .اسمش علی بود تو خونه من لباسامو در آوردم و با شورت رفتم تو حال گفتم علی بیا تو لباستو عوض کن بیا .یونیفرم مدرسه تنش بود روش نشد رفتم گفت من در نیارم گفتم لشکال نداره امدم یه پتو پهن کردم …نشستم و معجون و با سینی اوردم و علی هم امد .طی صحبت ها فهمیدم که مادر و پدرش جدا شدن و مادرش جایی کار میکنه که در هفته ۳ شب میمونه .و امشبم شیفته …گفتم که نمیخوای بری خونه یعنی نگرانت میشن …گفت کسی نیست که نگران بشه .کار نداریم کمی شوخی کردم باهاش ورق پاسور لب تاقچه بود دیدم اورد گفت بازی کنیم .منم گفتم که علی من شرطی میزنم …و بازی کردیم .و اولین شرط اولین بازی .هرکی هرچی خواست گذاشتم بردم گفت چی میخوای .گفتم لباستو در بیار مثل من بشین …وای که من اصلا تو نخ پسر نبودم ولی این یه چیز دیگه بودصورت گرد و تپل با لبای گوشتی سینه به اندازه یه دختر ۱۲ ساله .و شدیدا بلوری .با شورت اومد نشست .و گفت دوباره بازی کنیم .و شروع کردیم .هرکی هرچی خواست …و دوباره بردم گفت چی میخوای …من کیرم راست شده بود گفت که شب تو بغل من بخوابی و شورتتو در بیاری …کمی قرمز شد و حرفی نزد …دوباره بازی کردیم که اون برد گفتم چی میخوای …بین بازی دائم به کیر من نگاه میکرد که شورتم داشت جر میداد …گفتم میخوام که بدون شورت باشی .من از خدا خواسته شورتمو در آوردم تا نگاه کرد دلش ضعف کرد انگار ورق جمع کرد …گفت امیر من خیلی خوابم میاد …بردمش رو تختم گفتم بخواب .دراز کشید به پشت واقعا عین یه دختر لطیف و سفید بود …و کون خوش فرم و بلور …رفتم بغلش دراز کشیدم و دستمو بردم لای موهاش …و کمی با گوشش بازی کردم باز بیشتر چسبیدم بهش طوری که کیرم بغل باسنش چسبیده بود …گوشش رو لیسیدم چیزی نگفت آمدم رو گردنش و خوردمش کمی دیدم که اوووف اووووف ش درامد دیگه طاقت نیاوردم رفتم روش .که همچین حالتی که من خوابم …گفت چیکار میکنی…که برگردوندمش و لبشو خوردم اول خجالت کشید و روشو کرد اونور .من لب رو دوباره گرفتم داغتر …و سینه هاشو لیسیدم .خیلی حشری شد شورتش رو کشیدم پایین یه دودول کوچولو …کمی مالیدمش و علی چشمش فقط رو کیرم بود دستشو گرفتم و گذاشتم رو کیرم وقتی گرفت مالیدش گفتم بخورش رو زانو گذاشت دهنش و خوردن زیادی کرد …وازلینی که ازقبل آماده کردم دو انگشتبرداشتم و مالیدم به سوراخ سرخ خوشگلش…دمر خوابوندمش بهش گفتم خودتو شل کن و کیرمو لای کونش کذاشتم .گفتم قبلا دادی گفت دو دفعه …با همکلاسیام …کیرمو گذاشم و کمی فشار دادم وقتی سرش رفت کشی و تحمل کرد ذ یه فار دیگه یه آخه بلند گفت و که امیر خیلی کلفته .دردم امد کمی وازلین بیشتر مالیدم بهش کمی عقب جلو کردم و فشار و بیشتر کردم غلی درد زیادی داش متکارو با دو دستش چنگ میزد میگفت امیر بسه .بکش بیرون …دردم میاد …منم که ۳سال کاری نکرده بودم . فشار رو کمی بیشتر علی متکا رو داشت پاره میکرد دیگه بیشتر کیرم توش بود و علی قرمز شده بود و چنگ میزد به متکا … …یواش چرخوندمش بدون اینکه در بیارم بسختی چرخید و هی میگفت داره میسوزه. کمی با دولش بازی کردم پاهاشو باز کردم و خوابیدم رو لب گرفتم ازش .گفت امیر کشتی منو پاهام که داد بالا کمی سوراخش باز تر شد و کیرم بیشتر فت تو …سینه شو مالیدم لب گرفتم و اونم چنگ انداخت رو پشتم گردنشو با ولع مکیدم و گاز ریزی گرفتم خیلی شهوتی شده بود جوری که میگفت دوباره ارضا شدم الانم دارم میشم …تو اون حال منم تا ته کیرم کردم توش یه آخ گفت و بیحال شد و پشت بندش منم ارضا شدم و نکشیدم بیرون .علی گفت سوختم امیر آبتو ریختی توش … بیحال لب گرفتم ازش و یواش کیرمو در آوردم بغلش دراز کشیدم …من اولین بار بود با پسر طرف شدم ولی خیلی لذت بخش بود …نزدیک به ۲ سال زیر خواب من بود …سری بعد داستان آشنایی با مادر علی رو میگم براتون اگر خوشتون امد …کتایون مادرش زن خوشگل و خوش بدنی بود …و به اصرار علی باهم آشنا شدیم .بعد از ۸ ماه بعد آشنایی با علی خودش من و مادرش رو آشنا کرد …تا داستان کتایون .بدرود …
نوشته: امیر
11 پاسخ به “امیر و پسرک جوون”
فکر کنم توهمات ذهن مریضته ولی اگه واقعی باشه خیلی رذل و پستفطرتی
فکر کنم توهمات ذهن مریضته ولی اگه واقعی باشه خیلی رذل و پستفطرتی
اره تجربه شیرینیه،مال من برعکس بود اول با مامانش اوکی شدم ۷/۸ ماه بعد خودش آمد گفت منم میخوام البته هیچوقت مامانش رابطه ما رو نفهمید
ندیده و نشناخته امد خونهمگه میشه مگه داریم
اره میشه. من خودم یکبار داشتم از پارک وی به سمت میدون جمهوری با اتوبوس میومدم. یه پیام اومد چهت اشنایی و … ظرف یه ربع اوکی شدیم و من تو میدون توحید پیاده شدم رفتم مکانش و … . کیر 20 سانتی شو دیدم اول پشیمون شدم ولی دیگه لخت شده بودم و تو مکان و دل به دریا زدم و دادم. عالی بود خدایی
حتما بنویس
امیر تو که راس گفتی کیرم تو کون مامان ادم دروغگو که تو. باشی
به به مادر و پسر چه پایه
قشنگبود . اگه هم تخیلی بوده خوببوده .
خوبه یکم حس رو بیشتر بکن دفعه بعد
من یه مشاور خوب میشناسم بری پیشش جواب میگیری حتما