سیسی شدن من توسط دختر عموم (۳)

…قسمت قبل

سلام به عزیزای سایت .

راستیتش نمیخاستم این داستان رو ادامه بدم ولی چون حمایت ها از پارت دو خوب بود تصمیم گرفتم که ادامش بدم.خوب بریم ادامه داستان

با این حرفی که به من زده بود یه حسی خوشایندی داشتم انگار دنیارو به من داده بودن .اون روز تموم کار ها عادت های زنونه رو کامل به من یاد داده بود تا شب که چجوری بتونم یه زن کامل باشم وقتی کارش تموم شد من حاظر شدم برم خونه لباسامم پوشیدم اومدم از در اتاق برم یبیرون جلومو گرفت و گفت

خانوم کوچولو شما دیگه مرد نیستید که با لباس زیر مردونه هستی زود باش لخت شو

من سریع لباسامو دراوردم یه ست شرتو سوتین سکسی برام اورد منطزر بودم تنم کنه ولی قبلش چستیتی که باز کرده بود رو دوباره بست بهش گفتم چرا دباره بستیش گفتش نمیخام مثل مردا جق بزنی دوست دارم جق زدن مدل زنارو کامل یاد بگیری منم اون روز خوشحال اما غافل از اینکه بدونم دیگه حس مردونگی تو من مرده. بعد لباسارو تنم کردو رفتم خونه.

تقریبا دوسالی از اون روز گذشته بود ولی فقد اون روز نبود که من کون دادم تو این مدت هروقت که خواست بهش خدمت کردم جوری که کامل یه زن و یه جنده تمام عیار شده بودم همش دوست داشتم بهش کون بدم نمیتونستم حسمو کنترل کنم حتی تو مهمونیا خونوادگی هم اینکارو میکردم تا اینکه یه روز موقع سکسمون گفت دیگه قراره بریم باهم یه جای خوب زندگی کنیم من منظورشو نفهمیدم و فقد به فکر کون دادن بودم تااینکه یه روز خبردار شدم یه خونه مجردی گرفته که تنها زندگی میکنه و از اونجایی که رابطش با خوانواده ما خوب بود با کلی زحمت و تلاش خانوادمو راضی میکنه منو میبره با خودش بمونم به بهونه اینکه تنهاس و دوست داره یه مرد پیشش باشه ولی غافل از اینکه من از یک جده جندترم.

خوانوادم راضی شدن و باهم رفتیم تو اون خونه یه خونه بزرگ گفت اول بیا بریم اتاقمونو نشون بدم بهت رفتیم تو اتاق اولین چیزی که نشونم داد تو اتاق داخل کمد بود، کلی لباس زنونه از لباس خواب بگیر تا لباس کاستوم.مهمونی لباس مجلسی با کلی وسایل فانتزی برای رابطه.

فک کر کنید همه چیزش کامل بود بدون اینکه یدونه نقصی داشته باشه من چشمام چارتا شده بود نمیدونستم خوابم یا بیدار داشتم ذوق مرگ میشد که یه دفعه از پشت کونمو دست زد و گفت

تو از امروز به بعد دیگه زن منی و همچنین خانوم خونه و وظیفت اینه که به مردت خدمت کنی

من از خود بیخود شده بودم و تو حال خودم بودم که یهو برگشت گفت نمیخای ازم تشکر کنی من که از خدام بود رو زانوم نشستم یه ساک تمام عیار براش زدم.

اون روز برای من خیلی خوب بود من دیگه یه زن کامل بودم باید غذا درست میکردم.خونرو تمیز میکردم ظرف میشستم و باید از مرد خونه هم پذیرای میکردم این همون چیزی هست که یک سیسی از زندگی میخادش.

داشتم کیف میکردم با کارایی که انجام میدادم که دختر عموم یه دفعه گفت امشب قشنگ تدارک ببین چند تا از دوستام میخان بیان اینجا من خشکم زده بود گفتم امشب برای چی چرا میخان بیان؟اومد کنارم چهرمو که دید گفت تو از چی میترسی تو دیگه یه زنی و نباید خجالت بکشی اتافقا دوستامم خانوم هستن که میخان بیان امشب حالا زود باش برو غذا درست کن و حاظر شو من کل روز وقت گذاشتم غذا درست کردم و کلی وسیله برای پذیرای .بعدش رفتم دوش گرفتم اومدم بیرون چستیتیمو بستم بات پلاگمم گذاشتم و یه کاستوم خدمت کاری پوشیدم و کاملا با دختر عموم منتظر بودیم که بیان.

زنگ خونه به صدا درومد من سریع رفتم تو آشپز خونه دوستاش اومدن چار نفر بودن تقریبا یک رب گذشته بود که دختر عموم صدام زد گفت بیام پذیرای کنم

منم که کلی استرس داشتم و دستو پاهام میلرزید خودمو کنترل کردم و رفتم همینجوری که داشتم راه میرفتم تمام نگاهاشون سمت من بود داشتم از خجالت میمردم از اون چستیتی که زیر دامن کوتاه کاستوم معلوم بود و اون بات پلاگی که وقتی از پشت خم میشدم میفتاد بیرون دختر عموم کاملا داشت لذت میبرد از این وضع منم رفتم تو آشپزخونه صدای خند هاشون میومد تا اونجا که دختر عموم خیلی بهشون گفت داستان من رو که کی هستم و چرا باهش زندگی میکنم اونام که از داستان شیمیل بودن دختر عموم خبر داشتن و برای اینکه بیشتر به من بفهمونن با صدای بلند وخنده وار گفتن عجب زن دودول طلایی گرفتی و از اینجور حرفامیزدن. من رفتم میز شامو چیدم و صداشون زدم بیان شامو بخورن تو این ما بین دختر عموم گفت برو لباس خوشگلاتو بپوش و تو اتاق مهمان منتظر ما باش عزیزم .منم گفتم چشمو رفتم یه ست خوشگل با یه میکاپ غلیظ زدمو رفتم تو اتاق سر تخت دارز کشیدم و همش فکر میکردم که برای چی گفت بیام تو اتاق یعنی باهام چی کار دارن کلی فکرم درگیر شده بود تا اینکه دیدم دختر عموم با دوستاش اومدن داخل نفری یدونه دیلدو بهشون داده بود و بسته بودن به دور کمرشون منم تازه اونجا فهمیدن که باهام چیکار دارن …

ادامه پارت بعدی

نوشته: سیسی لیسا

بازدید 3,001

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “سیسی شدن من توسط دختر عموم (۳)”

  1. نوش جونت عزیزم لذت دنیا رو تو میبری.امیدوارم همیشه خوش باشی و سرحال.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...