با عرض احترام به مخاطبین عزیز، خاطره ای که میخواهم تعریف کنم، زمینه همجنسگرایی و گی دارد، اگر مایل نیستید از خوندنش صرفنظر کنید. ممنونم.
این خاطره مربوط به زمانیست که سالها بود با امیر و خانواده عمویم رابطه نداشتیم و اختلافات خانوادگی باعث جدایی شده بود. سکس پارتنر نداشتم و حس ارتباط با همجنس و پیدا نکردن فاعل مناسب خیلی اذیتم میکرد و چون مثل الان ارتباطات مجازی وجود نداشت تنها برخورد فیزیکی مثل استخر رفتن یا بطور اتفاقی در خیابان مخ زنی راهکارهایی بودند که میشد پارتنر جنسی پیدا کرد. به هر حال من ۲۰ یا ۲۱ سالم بود و در اوج نیاز جنسی…شرایط استقلال فردی در خونه نسبت به جوانهای هم سن و سالم بد نبود، تابستون بود و داداشم سرباز بود. پدرم انباریهای سمت دیگر حیاط رو تبدیل به دو اتاق کوچک و یک سرویس بهداشتی و حمام کرده بود که اتاق من و دادشم باشه، از شرایط راضی بودم و با دیدن فیلم سوپر و خودارضایی روزگار میگذروندم. روزی حسن آقای همسایه به دیدن پدرم اومد و صحبتهایی باهم داشتند که پدرم شب جریانش رو برامون تعریف کرد، آقا موسی که از بستگان حسن آقای همسایه بود داشت میومد شهرمون برای کار و نیاز داشت محلی رو اجاره کنه ولی چون پول پیش زیادی نداشت و در مضیقه بود و از طرفی اتاق کناری من که مربوط به داداشم بود خالی مونده بود، حسن اقا به پدرم پیشنهاد کرده بود که آنرا به آقا موسی اجاره بده، خلاصه من کمی تو ذوقم خورد و مخالفت کردمو داداشم رو بهانه کردم چون حس میکردم از استقلالم در اتاقم کم میشه و دیگه با خودم راحت نمیتونم خلوت کنم. ولی پدرم با لحن تحکّم همیشگی گفت به حسن آقا قول دادم و اوکی دادم و آقا موسی هفته دیگه میاد. یک هفته گذشت و حسن اقا با اقا موسی تشریف آوردند، اقا موسی بر خلاف اسم غلط اندازش مردی میانسال بود که سر و سینه درشت و هیکلی داشت و سیبلی خوش فرم رو صورتش نقش بسته بود، نمیتونم بگم همون لحظه اول دلم براش ریخت ولی بنظرم جذاب اومد، خیلی هم مودب و محجوب بنظر میرسید که این خودش برگ برنده اش بود که پدرم ازش استقبال کنه، و ازون شب اقا موسی شد همسایه اتاق من، شب اول به رسم مهمان نوازی منزل ما ازش پذیرایی شد و از فرداش هر روز دیدار ما اجتناب ناپذیر بود. گاهی که موسی شهرستان نمیرفت جمعه ها پدرم دعوتش میکرد که نهار خونه ما باشه و در این میانه حس غریبی بهش پیدا کرده بودم که با لبخندهای گاه و بیگاه خودش رو نشون میداد، گهگاهی هم که شب میومد و میدید من تو اتاقم هستم در میزد و سلام و احوالپرسی میکرد و با اوردن اجیل و خوردن هله هوله ورق بازی میکردیم و گپ میزدیم. تو صحبتهاش از من در باره داشتن دوست دختر میپرسید و یا از جوانیهاش و خانم بازیهاش زیاد میگفت، خیلی وقتها بود که سنگینی نگاهش رو روی اندامم حس میکردم و یا لمسهای مثلا دوستانه ولی با منظور رو متوجه میشدم ولی چیزی نمیگفتم مور مورم میشد و دوست داشتم این حس رو، ولی بروز نمیدادم. بعدها فهمیدم موسی از همون روزهای اول حس منو زود خونده بوده و ارزوی به بغل کشیدن بدن صاف و تصاحب کون تپل منو داشته…
یکماهی از اومدنش میگذشت، در یک بعدازظهر داغ خونه خالی بود و من در اوج شهوت داشتم تو اتاقم به کون خوشگلم با یک خیار حال میدادم و لذت میبردم، کارم تمام شد و با خستگی از لذت جنسی اومدم که برم دستشویی که یهو کفشهای موسی رو جلو اتاقش دیدم، انگار یه پارچ اب یخ ریخته شد روی سرم، خشکم زد که نکنه موسی منو با اون حال و وضع دیده یا شنیده باشه…با هزاران فکر و تشویش رفتم اتاقم…ذهنم اروم و قرار نداشت و نمیتونستم تمرکز کنم. از دیدنش خجالت میکشیدم و یه جورایی دلهره داشتم، از فرداش سعی میکردم دیرتر برم بیرون که موسی رفته باشه، ولی یک روز اون منتظر موند تا با بیرون اومدن من بیرون بیاد و ما باهم روبرو شدیم من هول شدم و سعی کردم نرمال برخورد کنم ولی موسی لحنش خیلی دلبرانه تر شده بود، و برای اولین بار منو عزیز دل خطاب کرد که…سلام عزیز دل خوبی؟، صبحت بخیر…نگاه هیزش رو از نوک پا تا بسرم تو اون چند لحظه حس کردم، دست و پام بیحس شد، مطمئن شدم که موسی به گی بودن من پی برده و مطمئن شده که میتونه شانسش رو امتحان کنه. اونروز موسی رفت سر کار و من زود خودمو به داخل خونه رسوندم. فکر و ذهنم پر از تصورات مختلف بود. با این لحن سکس و تغییر در رفتار دیگه مطمئن بودم که صدای لذت بردن منو تمام و کمال شنیده و فهمیده که یک جوان حشری خوش قد و بالا رو میتونه به چنگ بیاره. تمرکزم روی کارهام کم شده بود و غرق در فکر اینکه چه اتفاقی میوفته، یه دلم خوشحال بود و واقعا دلم سکس میخواست و یه دلم تشویش برملا شدن حسم تو در و همسایه و آبرو ریزی توسط موسی … یک هفته ای گذشت.
خونه تنها بودم و طبق معمول حشری، چون هوا گرم بود، فکر شیو کردن بدنم رو به سرم انداخت، این کار رو بارها کرده بودم و از صاف بودن بدن زنونه ام لذت میبردم. همیشه تو این تصور بودم که اگر روزی فاعلی پیدا شد، آماده سرویس دادن باشم. تو یه چشم بهم زدن بساط بدن تراشی رو آماده کردم و پریدم تو حمام و شروع کردم به صاف کردن بدنم، با کشیدن تیغ به پوستم حس لطافت بعد از تیغ زدن حشریم میکرد، با یک بدن صاف و تو دل برو حوله رو دور خودم پیچیدم و رفتم اتاقم. جلو آینه بدن صاف و بیموی خودم و سوراخ همیشه صافم رو میدیدم و کیف میکردم و کم کم حس مفعولی و شهوت دوباره زد بالا و حشری شدم، هوس کردم سوراخ کونم رو انگشت کنم، با وازلین یک انگشت رو به دو انگشت رسوندم، خیلی خوب بود، یه مرحله بیشتر میخواستم، تیشرت و شلوارک رو پوشیدم و رفتم سر یخچال، خیارها کوچک بود و به دردم نخورد ولی تعدادی کدو سبز تو کیسه تو یخچال بود، چیز خوبی بود ولی در مقابل خیار های همیشگی سایزشون برای کونم بزرگ بود. چاره ای نداشتم، یکیشون که کوچکتر بود برداشتم و با شوق رفتم تو اتاقم، آینه قدی رو به دیوار تکیه دادم طوری که نورش در زاویه با لامپ سقفی قشنگ سوراخم رو روشن کنه تا گایده شدن سوراخم رو ببینم. نم نم شروع کردم، سوراخم داغ شده بود و تو آینه از دیدن نبض زدنش لذت میبردم و حس جنده ای رو داشتم که منتظر گایده شدنش هست…برای لذت بیشتر باز سوراخم رو بیشتر انگشت کردم که جا باز کنه. روی کدو هم کاندوم کشیده بودم و با زدن وازلین بیشتر به کدو و سوراخ نرم و صافم عملیات گایش کونم رو شروع کردم، با گذاشتن کدو دم سوراخم، که کمی هم سرد بود حس یک کیر کلفت رو داشت برام، نم نم فشار بیشتر شد، فرو رفتن کدو و باز شدن سوراخم رو تو آینه میدیدم و اه و ناله میکردم. پوزیشن داگی گرفتم بودم و با خم کردن سرم به سمت چپ نمایی از کون صاف و تپلم که نیمی از کدو رو بلعیده بود جلو چشمم بود…یه استراحتی دادم و کدو رو تو کونم دید میزدم، و حس کیر یک فاعل مشتی رو در ذهن تصور میکردم… با دستم کدو رو نگه داشتم و پاشدم، کلفتی کدو به عضله دور سوراخ کونم فشار میاورد، جلو آینه خم شدم و دوباره خودم رو تو اینه نگاه کردم. از گاییده شدن کونم لذت میبردم، کمی در حالت سرپایی چشمهام رو بستم و تصور میکردم کیر یک فاعل تو کونم هست و داره منو سرپا میگاد، کدو رو اروم کمی در میاوردم و دوباره فرو میکردم، کونم از شهوت و گرما آب انداخته بود. و لزجی دلچسبی به کدو و کونم داده بود، سعی کردم کدو رو تا ته فرو کنم که حس خشن بودن رو بهم بده که سر کدو رو در انتهای روده ام حس کردم که درد خوشایندی به زیر مثانه ام داد، با چشمان بسته تو عالم خودم سیر میکردم که یهو صدای موسی رو شنیدم!!! که گفت به به خسته نباشی…انگار برق سه فاز منو گرفت، سرم رو به طرف در چرخوندم که با دیدن صورت موسی تو آستانه در خشکم زد. هیچ کاری از دستم ساخته نبود، با بدنی تراشیده و صاف، دستم به کدو تو کونم، خم شده جلو آینه ایستاده بودم، نمیدونم بگم چقدر زمان برد، حواسم سر جاش نبود، موسی لبخند به لب گفت به به شهرام جون خوب داری حال میکنیا، بجان خودم میدونستم اهل حالی. قدرت درک حرفهاش رو نداشتم، چه برسه بخوام جوابی بدم بهش، فقط گفتم وای اقا موسی، خمیده حوله رو قاپیدم که دور خودم بپیچم، یهو کدو از کونم بیرون زد، موسی که انگار دنیا رو بهش داده باشند، کفشهاش رو بیرون دراورد و با لبخند وارد اتاق شد، قبل قفل کردن در اتاق، حیاط و پنجره های اطراف رو چک کرد. نمیدونستم چی بگم، پت پت کردم که شما کی اومدید، من صداتون رو نشنیدم. موسی که تشویش و رنگ پریده منو دیده بود با اعتماد بنفس و با لحنی مهربون گفت، نترس عزیز دلم، بستنی گرفته بودم بخورم دیدم چراغت روشنه گفتم بیام باهم بخوریم که گویا مزاحمت شدم…مِن و مِن کردم و خواستم جوابی بدم، که گفتم نه چیزی نبود…موسی بستنی رو روی میز تلویزیونم گذاشت و بهم نزدیکتر شد، و آروم دستش رو گذاشت رو شونه هام و سرش رو به صورتم که از خجالت بطرف زمین خم شده بود، نزدیک کرد و آروم گفت شهرام جون نگران نباش من ادم دهن لقی نیستم، من از اول حس کرده بودم حس تو با بقیه فرق داره و اونروز هم تو اتاق صدای خودارضاییت رو شنیدم، فهمیدم که اهل دلی، الان هم چیز خاصی نیست، تو جوانی و پر از شهوت جنسی، این کارها برای سن تو طبیعیِ. هنوز نتونسته بودم خودم رو جمع و جور کنم. گفتم تو رو خدا به کسی نگی، بابام منو میکشه اگر بفهمه…من بخدا گاهی یه حسهایی دارم ولی همیشگی نیست، حالت بغض و تشویش لحن ملتمسانه ای بهم داده بود، موسی انگشتش رو زیر چونه ام گذاشت و سرم رو بالا آورد و تو صورتم نگاه کرد و اروم گفت، نگران نباش عزیزم، هیچی ازین اتاق بیرون نمیره.
خط نگاهمون بهم تلاقی کرد، گرمی خاصی تو نگاهش بود و حرفش عجیب آرومم کرد، حالت مردونه صورتش، سوراخهای ریز رو گونه هاش، پوست گندم گون صورت افتاب خورده اش، و سبیل مرتبش یه مرد جذاب و ایده ال ازش ساخته بود، با گفتن جمله اش سرش بطرف صورتم خم شد و لبهاش رو به لبام رسوند و یک بوسه کوچک کرد و منتظر واکنش من شد. من هم ناخودآگاه واکنش نشون دادم و انگار که همه ترس و تشویشم به یکباره ریخته باشه، لبهاش رو بوسیدم، موسی که انگار منتظر این واکنش بود، از بغل سرم رو دستهاش گرفت و بوسه اش رو محکمتر و مداومتر ادامه داد، جون به تنم برگشته بود و نم نم داغی شهوت تو رگ و ریشه ام اوج گرفت. موسی منو تو بغل کشید و دستش رو به پشت کمرم رسوند و در عین بوسیدن لبهام، کمرم و بالای کپلم رو نوازش میکرد، دست دیگه اش رو به دستهام که حوله رو جلو کیرم نگه داشته بود رسوند و حوله رو باز کرد و زمین انداخت و منو لخت به آغوش کشید. لذت بودن تو بغل یک مرد بعد از مدتها واقعا بی نظیر بود، دستهای کنجکاوش همه جای بدنم رو نوازش میکرد، و زبانش تو دهنم میچرخید. دو تا دستهاش زیر کپلم رفت و منو بالا کشید، لمس سبیلهاش حس غریبی بهم میداد که واقعا انگار یک زنم، و تا چند دقیقه دیگه لذت گاییده شدن رو خواهم چشید. موسی حریص و با ولع ادامه میداد و گهگاه سر تا پام رو ورانداز میکرد و یک جون میگفت…برای لحظه ای از من جدا شد و تو چند ثانیه لباسش رو دراورد، وای چی میدیدم، یک بدن ورزیده گندم گون با موهای پر پشت رو سینه و شکم، رانهایی درشت و تنومند، ناخودآگاه دستم رو به سینه و شکمش رسوندم و لمسش کردم و گفتم موهاتو دوست دارم، همین جمله کافی بود که موسی منو تو بغل بکشه و سر و گردنم رو غرق بوسه کنه و مک بزنه، هر دو تو اوج شهوت بودیم، دستهای من دور کیر موسی بود و بازی میکردم. کلفتی کیرش تو دستم یه حس بینظیر بهم میداد. کون و کپل من هم تو دستهای ورزیده موسی بود و چنگ میزد و گاهی انگشتش رو به سوراخم میرسوند و منو قلقلک میداد، موسی با گذاشتن دستش رو شونه ام منو به زانو دراورد و گفت کیرش رو براش ساک بزنم، با کمی عشوه دخترونه و یه لبخند ریز گفتم باشه، رو زانو نشستم و با مالش کیر درشتش که شاید ۱۵ یا ۱۶ سانتی میشد، سر داغش رو تو دهنم گذاشتم، موسی گفت وااای جووون، قربونت برم، تو دیگه مال خودمی، دوست داری هر شب بکنمت؟ من که دهنم از کیر موسی پر بود با اشاره سر و پلک زدن تایید میکردم. شهوت تمام وجودم رو گرفته بود، همانطور که من ساک میزدم و اب از گوشه لبهام روان بود، سعی میکردم کیرش رو هرچی بیشتر قورت بدم تا جایی که عوق میزدم و دوباره بیرون میکشیدم و با یه تنفس دوباره ساک میزدم. بعد از ۱۰ دقیقه موسی گفت بسه، نمیخوام زود بیام. به پشت لب تخت بخواب، اطاعت کردم و لب تخت به پشت دراز کشیدم، موسی بین پاهام ایستاد دستهاش رو دور کمرم گرفت و کمی جلو کشید که کمرم لب تخت باشه، بعد پاهام رو از هم باز کرد و به عقب برد، با یه دستمال کاغذی وازلین دور سوراخم رو پاک کرد و بعد شروع کرد به خوردن کیر و خایه ام و لیسیدن سوراخم. واای، تو آسمونا بودم، خیلی لذت داشت، گاهی سرم رو بالا نگه میداشتم که با دیدن لیسیدن موسی این لحظات لذتبخش رو در خاطره ام ثبت کنم. موسی با ولع میلیسید و ساک میزد، کیرم به نهایت سفتی خودش رسیده بود، سوراخم اماده اماده بود و حسابی آب افتاده بود، موسی پا شد و پاهام رو به هم تلاقی کرد با یک دست پاهام رو بالا نگه داشت و با دست دیگه بالش رو زیر کمرم گذاشت تا سوراخم در مقابل کیرش باشه، و با دست سر کیر کلفتش رو دم سوراخم گذاشت، وااای بعد از سالها نرمی گوشت سر یک کیر رو دم سوراخم حس میکردم، تنم یه لرزه خاص از شهوت گرفته بود، موسی با یه حرکت سر کیرش رو تو کونم جا داد، کدو سوراخم رو گشاد کرده بود، و بعد با دو دستش پاهام رو گرفت و بعد کیرش رو نم نم تا ته تو کونم جا کرد، وقتی تخمهاش به باسن نرم و صافم چسبید خیالش راحت شد و نفسی کشید و لبخندی از رضایت رو لبش نشست، رو من خم شد و منو بوسید. کیرش رو در همون حالت تو کونم نگه داشت تا قشنگ جا باز کنه، با لبخند گفت تا ته کردمش تو، درد نداری؟ گفتم نه عالیه، خیلی وقت بود کسی منو نکرده بود، ولی تو عالی کردی تا ته، موسی گفت جون دلمی، مال خودتِ عزیزم هر وقت بخوای در خدمتتم. بعد آروم کیرش رو تا نیمه بیرون کشید و دوباره فشار داد، دستم رو به لای پام رسوندم که گایده شدن سوراخم رو حس کنم. لمس کیر موسی داخل کونم خیلی لذتبخش بود، حس خواسته شدن و لذت دادن به موسی برام مهم بود، و او هم داشت آروم کونمو میگایید، بعد از چند ضربه کیرش رو کامل بیرون میکشید اب دهنی به سوراخم و سر کیرش انداخت و دوباره تا ته فرو کرد، کم کم حالتش از رمانتیک خارج شد، ضربات کیرش محکم و بی مهابا بود، دردهای خفیفی زیر مثانه و تو روده ام حس میکردم که با لذت ادغام شده بود، موسی حرف نمیزد و فقط رو گاییدن من تمرکز داشت.
گاهی خم میشد و سینه منو محکم می مکید که ناله ام در میومد، و اون فقط میگفت جون ناله کن زیر کیرم جنده کونی، فحشش بهم چسبید، بعد از چند دقیقه بیرون کشید و منو برگردوند رو حالت داگی لب تخت، این حس سلطه طلبیش برام جذاب بود، و حس زنونگیم و مطیع بودنم رو تحریک میکرد، دوست داشتم هرطور دوست داره از بدنم لذت ببره، در حالت داگی کیرش رو با یک حرکت دم سوراخم گذاشت و تا ته فرو کرد، که ناخود اگاه ازین ضربه آخ بلندی گفتم و خودم رو به جلو کشیدم. که موسی با حالتی سلطه جو و حشری گفت، میبینی اینطور باید کونت رو گایید تا ناله کنی، تلمبه هاش عمیق و پر صدا شده بود و مدام ضربه میزد، من سرم رو تشک بود و با اینکه درد داشتم ولی لذت میبردم، از لای پاهام بازی آونگ گونه تخمهاش که زیر کونم و خایه هام میخورد برام جذاب بود. بعد از چند دقیقه ضربه های موسی به شماره افتاد و گفت میخوام بیام، گفتم بذار باهم بیاییم، اون ضربه های تکی و عمیق میزد و با کیرم جلق میزد و یهو تا ته فرو کرد و نگه داشت، من نبض زدن کیرش و تخلیه اب داغ منیش رو تو کونم حس کردم، من هم در حالیکه کیرش هنوز تو کونم شق بود با دو سه حرکت آبم رو آوردم. هر دو ناله ای ممتد کشیدیم، من گفتم وااای موسی کونمو بد گاییدی، موسی در عین ناله کردن گفت، این کون حقش بود اینطور گایده بشه…
این اتفاق آغاز یک دوره سکس خوب بود که موسی فاعل من شد و داستانهای زیادی بینمون اتفاق افتاد که اگر دوست داشتید بگویید تا براتون تعریف کنم.
ممنونم که داستان رو تا به اینجا خواندید. امیدوارم لذت برده باشید. اگر جایی اشکالی و اشتباهی بود، پوزش میخوام. بوس رو کیر و کون خوشگلتون
نوشته Seksi54
نوشته: Seksi54
7 پاسخ به “حکایت منو اوس موسی”
مدتیه دنبال اطاق اجاره ایی میگردم
مدتیه دنبال اطاق اجاره ایی میگردم
مدتیه دنبال اطاق اجاره ایی میگردم
کیر اوس موسی نوووووش جونت تا وقتی بر و رویی داری و خواهان داری بده که سنت گذشت پشیمون نشی
عالی بود ، منم میخوام ، کاش جای موسی بودم
قشنگ نوشتی
از این داستانای فانتزی خوشم نمیاد اصلا حس واقعی بودن ازش نگرفتم و خب خوندنش لذتی نداشت برام.