داستان و مطالعه

ختنه گنده لات مدرسه

یکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ 8 دقیقه مطالعه

من عابد هستم و بچه روستا گزیر هرمزگانم که نزدیک بندر لنگه هست و بزرگترین روستا هرمزگانه.
پدرم جراح عمومی بود و در زمان حیاتش جراحی های میخچه و غده چربی و ختنه و…. انجام میداد و مردم خود روستا و روستاهای اطراف همیشه به پدرم مراجعه می‌کردند .
تابستونا به جز غروب که گرما شدتش کم میشد و با بچه ها می‌رفتیم فوتبال و گشت و گذار کلا ور دست بابام بودم و کمکش میکردم.
اون زمانها مطب نبود و یه خونه با چند اتاق و یه حیاط بزرگ نقش مطب رو داشت که یکی از اتاق ها نقش اتاق دکتر و دیگری تزریقات و جراحی سرپایی و یکی واسه ختنه کردن بود.
من در زمان این داستان دوم راهنمایی رو تموم کرده بودم و تابستون پیش بابام کمک میکردم و تقریبا تو خیلی از کارها استاد شده بودم البته پدرم خودش کارنهایی رو انجام میداد و من مثل دستیار کار آماده سازی وسایل و کمک کردن رو انجام میدادم.
اون موقع معمولا پسرا رو تو سن ۵ تا ۸ سالگی ختنه می کردند و من قبل اینکه پدرم شروع کنه محل جراحی رو ضدعفونی میکردم و تازگی تزریق آمپول بی‌حسی رو یاد گرفته بودم و وقتی بچه بزرگتر بود و مثلاً دور و بر ۸,۹ سال داشت که احتمال خطا به خاطر بزرگتر شدن کیرش کم بود من بی‌حسی میزدم و پدرم ختنه میکرد و بخیه میزد.
البته من بریدن پوست هم بلد بودم اما بخیه رو نه ولی چون حساس بود پدرم اجازه نمی‌داد این کار رو بکنم چون هنوز به قول خودش خودمم بچه بودم و مردم هم راضی به انجام این کار حساس توسط من نبودن.
خلاصه خیلی از همکلاسا داداشای کوچیکشون رو که بیاورد برای ختنه خودشون هم با پدرشون میومدن و میگفتن همکلاس عابدیم که یه آشنایی باشه و پدرم در جراحی و پول گرفتن هواشون رو داشته باشه.
خلاصه سرتونو درد نیارم یه روز که طبق روال پیش پدرم بودم یه آقای حدودا ۴۵ ساله با عماد که همکلاسمون بود اومد و (اینو اینجا داشته باشید که عماد یه پسر تقریبا تو پر و پررو و دعوایی تو کلاسمون بود که تقریبا به همه زور بود و منم چندباری باهاش دعوا کرده بودم و کلا دل خوشی ازش نداشتم و در این زمان پدرم در حال درآوردن میخچه پای یه بنده خدایی بود و من به نادلگرانی سلام گفتم و با عماد دست دادم که اون آقا )گفت با دکتر برای ختنه پسرم هماهنگ کرده بودم و من که شوکه شده بودم گفتم پس پسرتون کجاست که با اشاره به عماد گفت اینجاست.
من که شوکه شده بودم و قند تو دلم آب شده بود که یه آتو خوب از عماد گرفته بودم و تا آخر عمر مجبور بود جلوم خفه بشه وگرنه آبروش رو میبرم، داشتم از خوشی میمردم و با دستپاچگی به پدرش گفتم الان به دکتر میگم و پیش پدرم رفتم و گفتم این پسر بزرگه که پدرش هماهنگ کرده بود برا ختنه اومده و بابام گفت آها یادم اومد ، باشه ببرش آماده اش کن و بی‌حسی بزن تا بیام ولی حواست باشه خرابکاری نکنید ها این با بچه ها فرق داره و رگ های اونجاش مثل بچه ها نیست و رشد کرده و نزنی بیچاره اش کنی و …. ولی قلبا بهم مطمئن بود.
با خوشحالی اومدم و به عماد گفتم برو تو اتاق سمت راست تا بیام و به پدرش گفتم شما اینجا بشینید و هر وقت دکتر برای ختنه اومد شما هم بیاید داخل و پشت سر عماد رفتم تو اتاق.
شما فکرش رو کنید یه پسر ۱۴ ساله ختنه نکرده چه سوژه کیرخری میشه برا مدرسه و مدرسه که هیچ تا آخر عمرش به گا سگ می‌ره
منم رفتم تو اتاق و به عماد گفتم شلوارتو دربیار دراز بکش رو تخت کنار دیوار که گفت به تو چه مگه دکتری ؟
اصلا گمشو بیرون تا دکتر بیاد و حق نداری اینجا باشی
منم گفتم کصخل تو همین الانش به گا رفتی و اگه این کاری که گفتم نکنی جوری آبروت رو تو مدرسه می برم که گورتو از این شهر گم کنی البته بابات که تخمش نیست میگه مگه ختنه چیه که آبروت رفته و…..حالا خودت می‌دونی
خلاصه با نارضایتی و حرص شلوارش رو درآورد و دراز کشید
که رفتم بالا سرش و دست انداختم که شهرتش رو در بیارم دستمو گرفت و گفت نکن که گفتم پس میرم به بابات میگم نمی‌ذاری و نمیخوای ختنه کنی که با حرص بهم گفت لعنت بهت عابد کص کش و لعنت بر پدر من که منو تا این سن ختنه نکرده.
دستش رو کشید و شرتشو تا زانوش کشیدم پایین و یه کیر سیاه حدودا ۱۰سانتی نیمه راست زیر دستم بود و موهای کیر و خایه اش رو زده بود .
گفتم پس کیر گنده مدرسه همینه و چقدر کوچیکه اگه بچه ها بدونن که کونت میذارن و …..که برم رو اعصابش و گفت کوه نخور مگه مال تو چقدره که گفتم الان مهم اینه مال تو اینقدر کوچیکه و منم دیدمش .
گفت جون مادرت خفه شو و کارتو بکن که رفتم شیشه لیدوکایین رو از یخچال آوردم و یه سرنگ پر کردم و دست و پای عماد می‌لرزید و اینم بگم که لیدوکایین سرد سوزش و درد بیشتری داره تا اینکه دمای محیط رو داشته باشه و برای اینکه بیشتر اذیتش کنم بتادین آوردم و به کیر و خایه اش مالیدم و یکم زده به سر کیرش که ناله اش رفت هوا و گفت حرومزاده کس کش مردم از درد چه گروهی میخوری که گفتم بدبخت تازه هوات رو دارم وگرنه اگه بابام بود الان ریده بودی به خودت !!!
عماد بدبخت دست و پاش می‌لرزید و من کیف میکردم.
اینو بگم که اول بی‌حسی میزنن بعدش بتادین و الکل چون با رفتن این دوتا تو سر کیر درد وحشتناکی داره
آمپول رو آوردم و گفتم تکون نخور و شروع به تزریق به انتهای زیر کیرش جایی که پوست بیضه تازه شروع میشه کردم که بیشتر درد بکشه و یه شک بدی خورد و دستش رو گاز گرفته بود و پاهاش می‌لرزید منم کمتر از حد معمول تزریق کردم و بجای سه چهار نقطه ، قشنگ ده بار آمپول رو میکردم تو کیرش و در میاوردم و تو میکردم که دیدم داره اشک میریزه و دلم سوخت و تمومش کردم که دیدم کیرش باد کرده و نیمه راسته و یه دقیقه بعد شد مثل کیر بچه و شل شد ، منم با قیچی مخصوص که پوست رو میکشن و نگه‌میدارن پوست سر کیرش رو محکم گاز گرفتم و دیدم عکس العمل نداره و بیحسه و گفتم گریه نکن نره خر و خجالت بکش بچه‌۵ ساله گریه نمیکنه که دیدم هیچی نمیگه و روش رو برگردونده سمت دیوار و گفتم بچه ها وی میگن بدونن گنده کلاس اینجوری گریه کرده و تازه کیرش ۵ ساخته
کی هیچی نگفت و به عنوان آخرین ضربی که می‌تونستم بزنم اسپری الکل رو آوردم و پوست سر کیرش رو دادم عقب و به پاف زدم تو سوراخ کیرش که موقع اولین شاشیدن پدرش در بیاید و درد مرگباری بکشه و چون بیحس بود چیزی نفهمید .
پدرم و پدرش اومدن و پدرش تعجب کرد که پسرش رو من آماده کردم و پدرم ازم تعریف کرد و گفت پسرم به پا دکتره و محرم رازه و گفت بی‌حسی زدی که گفتم کاملا بی‌حسه و بابام قیچی رو داد به پدرش و گفت بفرما شما امتحان کن که به کار پسرم شک نکنید و پدرش هم چند بار کیر عماد رو گاز گرفت و دید کاملا بی حسه و گفت دست مریزاد ، عماد یاد بگیر همسن تو و یه پا دکتره.
خلاصه پدرم ختنه رو تموم کرد و من و باش هم نگاه میکردیم و عماد کلا روش به دیوار بود و هیچی نمی گفت .
از تخت پایین اومد و یه شلوار گشاد پوشید و با پدرش رفت که من تو حیاط بهشون رسیدم و گفتم اولین دستشویی خیلی درد داره و تا ۳ روز حموم نرو و بعد از ۱۰ روز بیا بخیه هارو بکشیم و پدرش باهام دست داد و گفت چشم دکتر و عماد با تلخی نگاهم کرد و به دست زورکی و الکی داد و رفت.
بعد از مدتی اومدن برای باز کردن بخیه و اون روز پدرم نبود و به باباش گفتم که پدرم نیست و گفت مگه خودت بلد نیستی و گفتم چرا و به عماد گفت دراز بکش پسر و منم شرتش رو دادم پایین و یکم بخیر رو داره کردم و خواستم بکشم که دیدم دادش رفت هوا و پدرش گفت کوفت بچه بذار کارشون بکنه.
منم آمپول بی‌حسی رو در کردم و اینبار فقط به دو نقطه تزریقش کردم و به باباش گفتم بفرمایید بشینید تا بیحسی اثر می‌کنه و تا باباش نشست و خوب به ما که پشت پرده بودیم دید نداشت در گوش عماد گفتم چطور بود؟؟ شاش اولت آدمت کرد و نترس دیگه نمی‌خوام اذیتت کنم ولی یادت باشه همیشه نوکر من باقی میمونی وگرنه شرفتو میبرم و که با سرشو به نشونه قبول تکون داد و یکم کیرش رو مالیدم تا بیحس بشه و بخیه رو کشیدم و رفتن.
و تا آخر دبیرستان همیشه هوامو داشته و جلوم سرشو بلند نمی‌کرد.
ولی کلا خیلی حیوون بودم و طفل رو گاییدم.
الانم دکتر دندانپزشک شدم و بندرعباسم و خبری ازش ندارم ولی میدونم تو همون روستا زندگی میکنه

نوشته: عابد

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاریکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵
زمان مطالعه8 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید4,300

دیدگاه‌ها (5)

  1. shahin_najafi_1998

    داداش عالی بود مردم از خنده

  2. فاعل_خوش_اخلاق

    مطمعنم خودت هنوز گاوها و گوسفند ها رو میبری علف بخورند . ادبیات هیچ دکتری اینجوری نیست . من که خجالت کشیدم الان دیگه بگم دکتر هستم

  3. Gongekhabdide

    عایدی در دست. داشت دول عمادی در عمان اسپری زد چشم ان را کورکرد و‌گفت همان من اگر دندان درد از دمارم کشد درد عجیب بهتر از انست که دندان ختنه کردن با خران

  4. کس.کون

    من دندونم درد می‌کنه میترسم بیام پیشت

  5. Bandaraaa

    خیلی ظالمی

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی