سلام عزیزان کوروش هستم و سن و سالی ازم گذشته.هیچ شغلی ندارم فقط ملک و املاک دارم و درآمد خوبم از اجاره و معاملات ملکی هستش.چندین سال ایران نبودم..فقط یک دختر دندانپزشک دارم که نور چشم من هستش.ولی بعد مرگ همسر عزیزم که شاید مقصرش خودم بوده باشم.چون مست بودم پشت فرمون چپ کردیم همسرم سرش ضربه خورد فوت شد. دخترم رو سپردم مادر پدرم و رفتم ترکیه که آب و هوا عوض کنم.ولی رفتم که رفتم و چندین سال ترکیه و مجارستان و رومانی زندگی کردم.خدا میدونه فقط اسمش این بود که اروپا بودم.هیچ کم و کسری هم نداشتم.فقط کم و کسرم خانواده گلم و از دست دادن همسر گلم بود.اون موقع دخترم ترم۲دندون پزشکی بود.و الان یکی از بهترین کلینیک های دندانپزشکی رو با پسر خواهرم دارند..البته ۸۰درصد مال دخترمه و ۲۰درصد خواهرم اینها ساختمان بزرگ تجاری اداری هستش و بیشتر درآمد من از اجاره دادن همین مغازه ها هستش،و اینو بگم که تموم این چند سال من فقط با گوشی و سیستم با ایران و ایرانی در ارتباط بودم.دایما فیلم و داستان و مجله میخوندم و شبها کازینو و دیسکو و بار بودم..و البته در نبود من دخترم یکبار مدت چند ماهی با پسری عقد میکنه ولی زود جدا شد..موقع کرونا بود من نتونستم بیام ایران.تلفنی رضایت دادم.البته تمام خانواده بودند..ولی زود جدا شدن.پدرم خودش کلک پسره رو با یک وکیل خوب کنده بود..بعد چند سال برگشتم خونه رفیقم سلیمان توی منطقه کردنشین ترکیه که هم مرز با ایران بود.مرتضی برادر خونده و رفیق قدیمی من هم بار آورده بود ترکیه و با بار جدید داشت برمیگشت ایران.گفت کوروش برگرد دخترت و پدر مادرت گناه دارند.اصلا چرا موندی اونجا تو که تنهایی؟؟آقا یهو زد به سرم و با مرتضی برگشتم ایران.شب اول توی ارومیه موندیم آقا خونه رفیق مرتضی بودیم کلی خوش گذروندیم و ساعت۲صبح سحر بود..به چی قسم بخورم آخرین پیک جام بود سلامتی دادم و بردم بالا نوشیدم.قورت داده نداده..چنان دندون دردی گرفتم که انگاری با پتک زدن توی دندونام و دهنم..آقا درد عجیبی رو گرفتارش شدم..مجبور شدم شبونه رفتم اورژانس.امپولی واسه درد زدن و اسپری بی حسی و بماند دیگه..طفلکی مرتضی مجبور شد زود راه بیفتیم سمت تهران.حتی استراحت هم نکرد.حتی نتونستم صبحونه یا ناهاری بخورم.دردش وحشتناک بود و تموم نمیشد.طفلی هم با اون کانتینر پشتش تخته گاز میومد..خلاصه که ساعت۴عصر رد بود که تریلی رو گذاشت گاراژ و ماشین سواری رو برداشتیم و تا رسیدیم کلینیک بچه ها۵رد بود..من دوییدم سمت کلینیک که طبقه سوم بود.حتی منتظر آسانسور هم نشدم.مرتضی رفت ماشین رو بزاره پارکینگ،توی کلینیک چندتایی بیمار منتظر بودن.از هولم و دردم حتی کیف کمری و موبایلم رو هم برنداشته بودم.منشی و حسابدار پشت سیستم دختر ناز و جیگری بود که بی حجاب و آرایش شده پشت سیستم بود.گفتم خانوم دکتر صبا….هستند.گفت نه،گفتم دکتر ایرج….چی،،گفت نه هنوز هیچ کدوم نیامدن.گفتم پس کدوم گوری هستند و کی میان.گفت آقا چرا فحش میدی.هر جا باشن مریض دارند تانیم ساعت دیگه میرسند.گفتم پس توی این کلینیک خراب شده کی هستش.گفت الان خانوم دکتر ترانه..ببخشید دوستان نمیتونم از اسامی واقعی استفاده کنم و یا فامیلها رو بگم.چون داستان نیست.ماجرای خودمه..و آقای دکتر مصطفی،،گفتم کدوم بیکار هستند.گفت هیچ کدوم فقط خانوم دکتر می تواند بین مریض معاینه کنند.گفتم بجنب بدو دارم از درد میمیرم.گفت کجا بجنبم،باید مریض بیاد بیرون.بعدشم باید وقت بگیری.که فک نکنم.وقت داشته باشم.گفتم چرت و پرت نگو دیوونه وقت ندارم. میخوای آخرین روز کاریت باشه.آقا بدجوری با دختره جر و بحثم شد.خانوم دکتره اومد بیرون.گفت چه خبره خانوم.گفت این آقا بدون نوبت،بدون پول اومده میپرسه آقا و خانم دکتر هستند میگم نه.فحش میده.میگه کی هست میگم شما میخواد بدون پرداخت ویزیت و بدون پول دادن بیاد داخل.تازه به من هم میگه دیوونه.تهدید هم میکنه.گفتم خانوم دکتر درد دندون شدید دارم از دیشب که ارومیه بودم تا اینجا۲بار رفتم اورژانس.الان دیگه دارم میمیرم.گفت بفرمایید داخل.دختره گفت پول نداده.گفتم بگیر بابا.ندید پدید.صبر کن به حسابت میرسم.چلغوز.گفت چلغوزم خودتی.باید کارت بکشی.گفتم چیزی بغیر پول خارجی همراهم نیست.. همه موندن توی ماشین.اون هم اگه سواد داری۱۰۰یورو هستش.باقیش مال خودت سگ خورد.از جاش بلند شد.خانوم دکتر اگه خانوم دکتر صبا بیان خودتون باید جواب بدین.ایشون گفتند فقط کارت یا پول ایرانی.من نمیدونم..بهم ربطی نداره.گفتم دیوونه جواب اون با من..اصلا گوشیو بده من..تا گوشی تلفن رو برداشتم از دستم گرفت.آقا اینجا تلفن عمومی نیستش ها..همون موقع مرتضی رسید گفتم مرتضی زود کارت بکش یورو نمیخان.خندید گفت میخای پول بدی؟چشمک زدم.چیزی نگه.گفتم بکش زود باش.من میدونم با اینها.گفت.اوه اوه دختر جون چی بهش گفتی بهم ریخته.خانوم دکتره خوشگل ناز خوش قد وبالا خوشتیپ سفید و زیبا.عجب هیکلی داشت چی نگاهی و
پاشنه بلند پوشیده بود راه میرفت کون قشنگش تکون میخورد.گفت لطف کنید بشینید روی همون صندلی شون که اسم عجیب غریبی هم داره.خلاصه معاینه رو شروع کرد و گفت همزمان ۴تا دندون دو تا بالا دو تا پایین با هم ترکیدن..انگاری توی دهنت نارنجک منفجر شده،،چی خوردی مکه؟گفتم راستش فقط دو سه پیک مشروب خوردم.گفت نه ازون نیست..شایدم هم به مرور زمان ایجاد شده..ولی باید عصبی کشی بشه.گفتم شما بلدی انجام بدی..یا صبر کنم صبا بیاد..گفت عه وا مث اینکه من استادشم ها..من نتونم اون میتونه،گفتم خانوم من چه میدونم.هر کی بلده بکنه پولشو بگیره،گفت دکتر صبا اشناتون هستن؟گفتم آره اون هم چه آشنایی.چقدر تنبله همیشه دیر میاد؟گفت والا چی بگم.اینجا مال اون هستش و ما نمیتونیم چیزی بگیم.سختگیره و دختر یکی یک دونه باباشه،گفتم اوه اوه پس باباش هم دکتره.گفت نه بابا میگن سواد هم نداره،گنده لاتیه واسه خودش.گفتم مگه شما دیدینش،میگن خارجه که،گفت من ندیدمشون ولی اونایی که دیدن میگن.بنده خدا گفت حالا ولش کن به ما چه مربوطه،دختره دلش واسه پدرش تنگه،حوصله کار کردن نداره دیر میاد یا نمیاد یا بهونه میگیره.ولی ببینید الان بی حسی میزنم.اگه صبا اومد خواست انجام بده.اگه نکرد دکتر ایرج حتما وقت دارند..ولی خودم سرم شلوغه.گفتم نمیدونم یه کاریش بکن دیگه..بی حسی رو زد.همون موقع که من بلند شدم تا بی حسی عمل کنه.دیدم صدای صبا بود و ایرج.وای عمو مرتضی فدات بشم اینجا چکار میکنی،قربونت بشم..مرتضی هم گفت مریض داشتم آوردمش اینجا.شما نبودین این خانوم دکتره داره معاینه اش میکنه.پرسید مریضتون کجاست.من آماده بودم تا ببینمش،تا با ایرج اومدن داخل خانوم دکتر هم پشت سرم بود.در رو باز کرد تا منو دید.بابا جونم..در جا غش کرد.دوییدم بغلش گرفتم.ایرج گفت دایی جون کی برگشتی.بخدا بزرگترین سورپرایز عمرمون بود.صبا رو بغلش گرفتم بردمش سمت اتاق خودم دختره منشیه تازه فهمیدچی گوهی خورده..رنگ و روش پریده بود.بعدچند دقیقه و کمی آب قند حال صبا خوب شد و تازه شروع کرد گریه کردن و محکم بغلم کرده بود.ساکت نمیشد.خیلی بوسش کردم و کلی باهاش حرف زدم تا آروم شد.گفتم ایرج صبا حال نداره..دندونام بدجور درد میگرفتن خانوم دکتر بی حسی زده..الان کل دهن و دماغم بی حس هستن.ببین جریان چیه.یک کدومتون به من برسین،ایرج گفت بزار خود استاد بهتون برسه.گفتم صبا جون تو استراحت کن من خیلی دندونم درد میکرد.الان بیحسی زده حالت صورتم بده..رفتم پیش خانوم دکتره،خیلی خجالت زده و ناراحت بود.گفت لطف کنید آقای،، بشینید.گفتم کوروش هستم.گفت کوروش خان کارتون درست نبود.خندیدم.گفتم بخدا من گنده لات نیستم..کاسب بازارم..و مخلص جامعه پزشکی..لبخند زد.گفت ولی خیلی کلکی،،صداشو کلفت کرد و ادای منو در اورد،گفت پس حتما باباش هم دکتره.خندیدم..گفتم ببخشید ولی این منشیه بدجور حالمو گرفت..باید حالشو بگیرم..گفت اون که حقشه،اصلا ادب و احترام حالیش نیست..گفتم کاریت نباشه..خانوم دکتر فوقالعاده ای بود.دیگه مشغول شد و حرف زدن من هم تعطیل شد.کارش که تموم شد وقت دیگه داد برای فردا و من توی سالن منشی رو دیدم،رنگ و روش زرد شده بود.اومد جلو گفت بقران من که شما رو نمیشناختم،اصلا جوابشو ندادم و رفتم پیش صبا.هنوزم هیجان زده بود و یکجوری بد.سورپرایز شده بود.دوباره بغلم گرفت.گفت بابا جون بخدا اگه حاج بابا حاج مامان بدونند برگشتی از خوشحالی سکته میزنند.نیم ساعتی توی مطبش بودم بیمار قبول نمیکرد.حتی به ایرج هم گفت تنهامون بزاره.منشی طفلی ترسیده بود.دو باری دیدم اومد تا دم در و برگشت.جرات نکرد بیاد داخل..ولی عجب کوسی بود.خوشگل و خواستنی.تقریبا هم سن دخترم شاید یکی دو سالی بزرگتر بود.جاتون خالی با مرتضی بستنی خوردیم و پذیرایی شدیم و من اومدم برم سرویس توی سالن انتظار شلوغ بود.ولی منشیه نبود.رفتم توی محوطه سرویسها،صدای دختره میومد میگفت بیتا بقران اگه منو اخراج کنه بدبخت میشم.من تازه شایان رو از باباش گرفتم دارم زندگیم رو خودم میچرخونم.تو رو خدا تو با خانوم دکتر دوستی نزار منو اخراجم کنه..بیتاگفت من چی بگم اصلا مگه جرات دارم حرفی بزنم.دیدی تا پدرش رو دید چطوری غش و ضعف کرد.اخه ریحان تو هم خیلی تند میری طرف بهت۱۰۰یورو داده میگه بقیه اش مال خودت..تو بدت میاد..گفت بخدا اون دفعه اون زنه بهم دلار تقلبی داد.خانوم دکتر نصف پول معالجش رو از خودم کم کرد.اگه این هم تقلبی بود چکار میکردم.بعدشم گریه کرد. وای خدا امروز چه روز گندی بود.بیتا تا اومد بره بیرون منو دید.لبخند زد و ساکت و آروم خارج شد.ریحان پشتش بهم بود.عجب کون بزرگی داشت دلم واسه کوس و کون ایرانی خوشگل تنگ شده بود..دو تا دستمال کندم و وقتی برگشت تا منو دید کپ کرد.دادم بهش.گفتم اینبار رو ندید میگیرم برگرد سر کارت..ولی خانوم خوبی باش.زیاد فیس بالا دماغ بالا نباش.اگه تو دکتر بودی چکار میکردی.گفت ببخشید بخدا.معذرت میخوام.آروم خودم اشکش رو برداشتم
نگاهم کرد و ساکت و مبهوت.مونده بود.گفتم اشکاتو پاک کن.آرایش صورتت بهم خورد.داری شکل هیولا میشی.خندید.آب دماغشو بالا کشید.گفتم شما خانم ها هم فقط با آرایش خوشگلین ها..بازم خندید.خم شد روی سینک صورتش رو شست تا آب نریزه روی لباسش.از پشت آروم بغلش گرفتم. آروم گفتم خوشگله من هم مث تو تنهام..کی بریم بیرون.اروم بود.برگشت از جلو بغلش گرفتم چه سینه هایی داشت.گفت شماره بدی بهت زنگ میزنم.گفتم باید خط ایرانی بگیرم فردا واست میارم.جای خودمون باشه ها.گفت باشه خیالت جمع.خودش آروم بوسم کرد.گفتم آفرین دختر خوب.خودم هواتو دارم نترس،گفت مرسی ممنونم..حالا برم تا کسی شک نکرده.گفتم بدو برو سر کارت.خندید و رفت..شکر خدا اولین شکار تور شد.اون شب کلی با خانواده خوش گذشت.فرداش غروب با سیمکارت جدید و ماشین جدید و تیپ جدید دوباره رفتم کلینیک. و فقط پیش ترانه خانوم.اولش شماره مو دادم ریحانه..خندید.پیش ترانه بودم مشغول دندون دومم بود.بخدا دستام زیر کاور پلاستیکی نمیدونم که اسمش چیه بود.که دکتر کشیده بود روی لباسم.این دختره بیتا کمک دستش بود و دکتر هر چی میگفت میرسوند بهش.بخدا چند باری خودش رو چسبوند بهم درست کوس ناز و جوونش چسبید به ارنجم.اصلا حالی شدم ها..ناکس ها می دانستند من خودم مالک اصلی هستم و صبا و ایرج فقط نخودی هستند.هدفشون سفت کردن جا پاشون بود.بهش نگاه کردم یکجوری لبخند زد کیف کردم.ساعت۹شب خود ریحان بهم زنگ زد.کوروش خان کجایید.گفتم در خدمتم خوشگله.گفت من توی مرکز خرید سر خیابون منتظرتون هستم.گفتم آفرین دختر خوب بمون تا بیام.یک ربع طول کشید.تا پیداش کردم.پرسیدم اینجا چیکار میکنی؟گفت میخواستم یک مانتو جدید بخرم آخه خانوم دکتر میخواد واسه ورود شما جشنی بگیره ولی اینقدر گرون بود..پولم نرسید.گفتم مهمون خودمی بیا بریم.دستشو گرفتم خیلی ناز لبخند زد.چند قلمی واسش خرید کردم و رستورانی رفتیم و دوری زدیم.خودش آدرس خونه اشو داد و رفتیم خونه اش..پسرش خونه مادرش بود نرفت دنبالش.به مادرش زنگ زد گفت بزار بمونه همونجا راه دوره حوصله ندارم بیام دنبالش.قشنگ خونه رو خالی کرد.خرید هاش رو برد گذاشت توی اتاق خوابش.خانه تک خواب شیک و کوچیکی داشت.از اتاق اومد بیرون فقط با یک ست سکسی گیپور و زیبا بود.موهاش بلند پر پشت و زیبا بود.کلیپس موها رو که بافته بود روی سرش جمع کرده بود.رو برداشت..موهاش مث زنجیر لنگر کشتی ول شدن روی پشتش.گفتم جانم دختر.خندید.گفت لباستو در بیار راحت باش.میخام شب پیش خودم بمونی.تو هم زنگ بزن بگو شب نمیری خونه..گفتم چشم خوشگله.خلاصه که نوشیدنی شیرین و کوچیکی آورد.و بعدش دستمو گرفت و رفتیم اتاق خوابش.خودش بی معطلی لخته لخت شد.اروم لباسهای منو هم در آورد.چقدر سفید و ناز بود.سینه هاش درشت و هنوز جوون و سربالا قبراق بودن.نوکشون خیلی گنده بود و قهوه ای..گردن و غبغب گوشتی و ناز و سفیدی داشت.لبهای ناز و درشت و گوشتی که رژ زیبایی بهشون زده بود.لختم کرد شورتم رو کشید پایین..تا کلفتی خان بابا رو دید..اسم کیرمه، گفت اوه اوه..مث اینکه امشب با این دردسرها دارم.نشست زیر پام خیلی زیبا و با کلاس مث توی فیلمها ساک نازی زد.بلندش کردم و لبهای کیری شده و نازش رو مکیدم و بوسیدم. هل دادمش روی تخت..دراز کش شد و پاهاش رو باز کرد.ماشالله چه کوس پت و پهنی داشت،سفید و کم چوچوله،ولی تپل مپل.رفتم روش از بالا شروع کردم خوردن و مکیدن تا نوک سینه هاش که خیلی هم حساسیت داشت به خوردن ممه هاش.ناله میزد عاشقانه..با جفت دستاش سرم رو چسبوند به بدن قشنگش تا بلیسمش و بمکمش،رفتم لای پاهاش و کوس ناب و قشنگش رو خوردم و لیسیدم و مکیدم.زبونم رو لوله میکردم میدادم داخل کوسش.یک پاشو دادم بالا و از سوراخ کون قشنگش تا کوسش رو لیسیدم.خودش انگشتش رو کرد دهنم خیس شد.بعدش فرو کرد توی کونش..من هم انگشت خودم رو خیس کردم فرو کردم توی کوسش.گفت اوف کوروش جان.گفتم جانم دوتایی دوست داری،گفت خیلی..ولی تا حالا تجربه نکردم و فقط توی فیلمها دیدم.گفتم باشه اون هم به وقتش،انگشتم رو از کوس کشیدم بیرون همزمان از کنار انگشت باریک و قشنگ خودش فرو کردم توی کونش.گفت اوف دردم میاد نکن..گفتم هیس دختر خوب..فقط آروم باش بذار کارمو بکنم.رفتم روش پاهاشو زدم بالا و خان بابا رو خیس کردم و آروم فرو کردم توی کوس نازش.خودش لب قشنگش رو آورد جلو تا ببوسمش،گفت محکم بکوب..محکم و زیاد و مردونه..گفتم چشم..چه حس قشنگی داشت کردن این نازنین دختر.عین فرشته ها بود.بعد چند تا تلمبه،خودش داگی کرد.و تا اومدم بکنم کونش گفت کوروش خان بزار خالی شم.خیلی دوست دارم.خیلی وقته رابطه نداشتم.خیلی دلم سکس میخواست.دور بعدی مال شما.هر کار خواستی بکن.نمیخام درد پشت لذت جلو رو ازم بگیره،گفتم باشه چشم عزیزم.توی حالت داگی سوارش شدم.مدل سوارکاری..موهاش رو گرفتم و طوری توی کوسش تلمبه میزدم کم مونده بود کیرم بره از اونطرفش بزنه بیرون..چنان آه و ناله ای کرد و
آبش اومد که من هم نتونستم طاقت بیارم و توی همون کوسش آبم رو که زیاد هم بود ریختم داخلش.هردومون خیس عرق بودیم.خودش با یک حوله دستی کوچولو خشکمون کرد.گفت مرسی چقدر خوب بود.بعد مدتها حالم جا اومد.بوسیدمش و کنارش دراز کشیدم.خندیدم گفتم ریحان کدوم کودنی طلاقت داد.گفت شوهرم پسرخاله منه.معتاد شد ترکش دادیم برگشت به زندگی با دوست من بهم خیانت کرد.مچش رو گرفتم بابام ازش شکایت کرد.کارمون به جدایی کشید.گفتم اون رفیقت چی بوده که بخاطر اون به تو خیانت کرده..مگه کوس از مال تو هم بهتر پیدا میشه..گفت رفیقم مالی نبود ولی چون زایمان نکرده بود تنگ بود.این عوضی بهونه اش این بود مدتی که معتاد بوده حتما من بهش خیانت کردم و گشاد شدم.من هم توی جلسات مشاوره به دکتره گفتم این آلتش نازکه بعد زایمانم خوب چون زایمان طبیعی بوده مسلما من باز تر میشم دیگه..ولش کن کوروش خان. حالم رو خراب نکن.رفتم توالت برگشتم دیدم تلفنی حرف میزد دمر و لخت بود.میخندید حواسش نبود من اونجام.گفت بیتا فضولی نکن فقط بگم کارش عالی بود حرف نداشت..نه بابا اینقدر خوبه و مهربونه.،همون لحظه۱اسپنک زدم روی کونش گفتم چی میگی تو با این دنبه گنده و سفید.جیغ کوتاه و قشنگی زد.داد زدم فضولی نکن دختر کار بدیه..اون هم خندید.گوشو قطعش کرد.دویید رفت توالت برگشتنی چایی خرما آورد.. پرسیدم ریحان بیتا هم اهل حاله.گفت اوه اون هم چطور.خیلی مست و وحشیه،گفتم کلک تو از کجا میدونی؟گفت اولا با هم فامیل هستیم دوما من فقط با اون لز میکنم.گفتم پس واسم جورش کن..گفت کوروش مگه من بدم که اونم میخوای؟گفتم نه عزیزم بخدا خوشگلی و تکی ولی خب من چند وقته ایران نبودم و عاشق دخترای ایرونی هستم.بعدشم هر گل یه بویی داره دیگه فدات شم..تو بخیلی نکن جورش کن..من هم تلافی میکنم.ها چجوری تلافی میکنی؟گفتم اون رفیقم که اون روز باهام بود.رو میارمش دو نفری حالتو جا میاریم.گفت اوه اینکه به نفع شماست من درد میکشم.گفتم مرتضی پولداره میگم هواتو داشته باشه.به شرطی که تو بهش نارو نزنی…هر چند وقت ماهی گاهی بیاد سراغت..گفت آهان اینجوری خوبه..گفتم حالا دمر کن مث اونجا خندید و چرخید.جای انگشتام روی کپل کونش مونده بود..آخه چی بگم از سفیدی و نازی بدنش.اخ افتادم به جون سوراخ کونش و بازی کردن باهاش..خودش گفت صبر کن. چرخیدیم 69 شدیم..اوف چه ساکی میزد.گفتم بسه نخورش نوبت کونته،گفت باشه ولی یواش ها..خیلی درد داره.گفتم خانوم گل هنوز که نکردمش که.داری سوسه میایی،،آخ امون از لحظه ای که دمر شد. وای کونشو چرب کردم .آروم سرش رو فرو کردم توش.گفت کوروش بخدا اینقدری که کلفته کونم داره میترکه،،گفتم عزیزم من که آروم میکنم..گفت باشه ولی بخدا دردش زیاده..ازش کشیدم بیرون کونش هوفی صدا داد.خودشم گفت اخیش،این بار آب دهن ریختم روی کونش..کیر رو هم خیس کردم دوباره دادم داخلش راحتتر فرو شد توش.گفت اوف وای مامان.کمرش رو گرفتم و با ریتم ملایمی میگاییدمش..هی سرش رو بر میگردوند من نگاهم میکرد. پرسیدم چیه خوشگله.گفت کوروش تمومش کن دیگه.گفتم عه پس چطوری میخوای دو نفری بکنیمت.گفت نه بخدا نمیخوام غلط بکنم.الان دارم میمیرم وای به روزی که دوتایی منو بکنید.دمرش کردم پاهاش و خودش باز تر کرد.دوباره کردمش.و اینبار بیشتر دادم توش جیغ جیغ میکرد. ولی خودم رو پهن کردم روی بدنش و حتی چندتا بوسیدمش.خوب داخلش تلمبه زدم.ازش کشیدم بیرون کونش مثل غار دهن باز کرده بود.لبه تخت نشستم گفتم پاشو بیا بشین روش..حرف گوش میداد.دلم کوس خواست ها..ولی خوشگله خودش کرد توی کونش و محکم از جلو بغلم کرد و لب توی لب روی پاهام بهم کون داد.قشنگ تا تخمام توش بود.ابم رو ریختم ته کونش.صبر کرد کیرم کوچیک شد از روش پاشد.ابم از دفعه قبل کمتر بود.ولی باز هم بود..دستم رو گرفت رفتیم حموم.توی حموم عین همسر خدا بیامرزم منو میشست و میمالید.بوسش کردم و اومدیم بیرون تا ساعت۹کنارم خواب بود..صبح وقتی بیدار شد.می خواست گریه کنه.گفتم چت شده،؟گفت من باید۸کیلینیک می بودم ساعت۹شده هنوز خونه ام.گفتم نترس کسی کارت نداره.کسی نمیتونه کارت داشته باشه.گفت فقط از خانوم دکتر میترسم.گفتم اون با من.بهش میگم من از تو خواستم صبح باهام بیایی چند تا مغازه و مرکز خرید رو بهم نشون بدی.تا صبحانه خوردیم و رسیدیم اونجا ساعت۱۰رد بود.خیلی هم شلوغ بود.تا رسیدیم.صبا اومد حالش رو بگیره.گفتم عزیزم ریحانه خانوم با من بودن..صبح من ازش خواستم بیاد بریم چند تا مرکز خرید خوب نشونم بده..گفت وای خب چرا به خودم نگفتین.؟گفتم آخه میخواستم واسه شما کادو بخرم سورپرایز بشی دیگه..این هم از وقتی با منه دائما میگه باید برگردم سر کارم.گفت وای فدات شدم ددی خوشگل خودم.دیشب کجا بودی؟گفتم جای دوری نبودم همین نزدیکیا،خندید.بخیر گذشت.ده دقیقه نبود که رفتم پیش ترانه خانوم.واسه عصب کشی دندون سومی.بیتا لبخند قشنگ معنی داری زد.خانوم دکتر بی حسی رو زد و گفت منتظر بمون..رفتم توی سالن.
بیتا اومد دنبال بیمار بعدی..خودش رو رسوند بهم گفت خسته نباشی دلاور.خندیدم گفتم سلامت باشی سرور.انشالله بتونیم به شما هم خدمات برسونیم.گفت اوه چی خوش اشتها..سیرمونی هم نداری،خندیدم.نیم ساعتی بیشتر کارم طول کشید.رفتم پیش صبا.گفتم شنیدم دنبال مهمونی گرفتنی،؟گفت بابا جون اینقدری دلم واست تنگ شده بود که دلم میخواد واسه برگشتنت صدتا جشن بگیرم.بغلش گرفتم بوسیدمش.همون موقع ایرج بدون در زدن اومد داخل.منو ندید گفت صبا جون.مامانم کارت داره مث اینکه با سالن هماهنگ کرده..یهو منو دید گفت عه دایی شما اینجایی که؟؟سورپرایز بهم ریخت که..خندیدم و فهمیدم اینها کنار گوشه رابطه ای باهم دارند چون زیادی خودمونی شده بودند.البته هم ایرج هم مادرش از خداشون بود صبا عروسشون بشه..من اس دادم به ریحان..امشب هماهنگ کن بیتا هم بیاد بریم بیرون.من هم مرتضی رو میارم.نوشت..باشه هول خان بهت خبر میدم.حالا خودش خورده پسر خاله اش رو هم دعوت میکنه..زنگ زدم مرتضی و کشوندمش کلینیک بیتا و ریحان رو نشونش دادم گفتم نظرت چیه؟گفت دردسر نشن،گفتم خیالت راحت.دیشب اون سفیده تپلتره رو ترکوندمش.گفت بگو بخدا..گفتم دیوونه تو کی از من دروغ شنیدی..گفت دمت گرم خیلی وقته شیطونی نکردم و عشق و حال تعطیل شدم.و دیگه دارم فک میکنم پیر شدم،،گفتم چرت و پرت نگو.با دخترها قرار گذاشتم و شب رفتیم دنبالشون چنان آرایش کرده بودن انگاری میخان عروس بشن.بعد از کلی گشت و گزار و دور دور مرتضی ما رو برد آپارتمان بزرگ و قشنگ خودش که واسه عشق و حالش بود..رسیده نرسیده بیتا سریع لباسها رو در آورد و با یک شلوارک و سوتین بود دویید توالت..وقتی برگشت گفت وای داشتم میترکیدم.چه صحنه خنده داری شد..کمی نوشیدنی خوردیم و من و مرتضی هم نفری دو تا قرص خوب انداختیم بالا.مرتضی آروم گفت کوروش من تپل سفیده رو ببرمش اتاق؟گفتم هر کدوم رو دوست داری ببر..بعدش عوضشون میکنیم..گفت عه جدا..گفتم پس چی،؟نامزدمون که نیستن..خودشون هم میدونند اومدن بدن دیگه،،مرتضی تا دست ریحان رو گرفت گفت وای نه من با کوروش خان اومدم..گفتم برو ریحان جون آق مرتضی هم مث منه پسر خوبیه حواست بهش باشه..ریحان لپاش آویزون شد.بیتا نیشخند کوچیکی زد.من با بیتا رفتم توی اتاق دیگه،تا رسیدیم بیتا خندید.گفتم چیه به چی میخندی؟گفت هیچچی ولش کن. گفتم حتما ریحان فک کرده بود من اون رو واسه ازدواج انتخابش کردم..بلند خندید.اره طفلی پشماش ریخت..گفتم مگه دختره کسخله؟هم سن دختر منه،چی فک کرده..کوستو بده پولتو بگیر دیگه،بیتا گفت کوروش خان طرز فکرت درست نیست ها..ما جنده نیستیم..درسته اومدیم عشق و حال ولی برای تیغ زدن و پول در آوردن نیومدیم،ما با دو تا جنتلمن اومدیم بیرون..گفتم عزیزم شاید واسه تو اینجوری باشه اما واسه ریحان مسئله پول و ثروته،همین حین لخت شدم.بیتا هم آروم آروم لباس در آورد.البته لباسی هم نداشت..نیمه برهنه بود.بغلش گرفتم لاغرو ناز و طناز بود.کمی عصبی بود.گفتم ببخشید اگه کمی چرت گفتم..آخه کله ام داغه.لب قشنگی بهم داد.گفت من خودم بهش گفتم ریحان فک نکنم کوروش خان بخواد به تو پیشنهاد ازدواج بده..اصلا دنبال این حرفها نیست.ولی خب اون زود و بد برداشت کرده بود.ولی من از طرز فکرت نسبت به خودمون ناراحت شدم.گفتم عزیزم من که ازت عذرخواهی کردم. خوابوندمش روی تخت..سینه های ناز و سفتی داشت ولی متوسط رو به کوچیک..لبهای نازی داشت.چند تا بوسیدمش یکیش رو جواب داد.میدونستم دل به کار نمیده ولی از این کوس نمیشد دل بکنم..رفتم سراغ کوس ناز و غنچه و قشنگش..کمی لیسیدمش.داشت حال میومد.دستاشو کرد توی موهام.سرم رو به کوسش فشار داد.اه کشید.گفتم جانم نازنین.رفتم بالا لب گرفتن الان قشنگ همراهی میکرد.کیرم رو گذاشتم دم کوس خیس شده و تنگش.خودش دستشو آورد گرفتش.گفت دوست نداری بخورمش،گفتم دوست دارم اما فک کنم ازم ناراحتی..نمیخام زورکی باشه.گفت نه میخورمش واست.ولی دیگه در مورد هیچ خانمی بد قضاوت نکن..من از لحظه اول که دیدمت فهمیدم،ریگی توی کفشته،،تازه همش با خودم میگفتم اینو یکجا دیدم.که بعدا یادم اومد عکستون روی میز خانوم دکتره.من بلند شدم روی زانوها وایسادم.خم شدکیرم رو گرفت دستم.گفت اوه عجب کلفته،خیلی ناز و آروم ساک میزد.گفتم 69شیم،گفت آره دوست دارم..خیلی به راه بود.روی دهنم بود کوس نازشو میلیسیدم و میبوسیدم،اون هم تا خایه ها رو می بوسید.خودش بلند شد پشت به من نشست روی کیرم.تا تهش رو فرو کرد توی خودش.گفت کوروش انگشتت رو فرو کن توی کونم..گفتم ای جانم باشه..با دو تا انگشت شصتم دوطرف سوراخ کون رو گرفتم و کشیدم تا باز بشه..آخ و اوخ میکرد.معلوم بود کون زیاد داده بود..تا ته ته نشسته بود روی کیرم..حتی میخواست تخمام رو هم بکنه توی کوسش..بلند شد داگی کرد.گفتم جانم چه دختری هستی تو.میفهمی پارتنرت چی ازت میخاد.گفتم بزارم پشتت.گفت الان نه..هنوز ارگاسم نشدم تلمبه بزن..یکبار بشم بقیه اش با خودت..با چند تادیگه
تلمبه سنگین ولو شد روی تخت.برگشت لب قشنگی بهم داد.گفت صبر کن حالم خوش بشه..چند دقیقه ای.دمر بود گفت میری بطری آب رو از توی یخچال بیاری..رفتم توی سالن.همون موقع ریحان از توالت اومد بیرون باهام قهر بود.گفتم چته خوشگله.تا نگاهش کردم گریه کرد. گفتم عه وا عزیزم چرا گریه،،؟گفت خیلی بدی من دوست داشتم ولی تو منو مث دستمال کاغذی مصرف شده از زندگیت انداختیم بیرون.گفتم ریحان مگه من به تو قولی داده بودم که بزنم زیرش.اصلا مگه من تو رده سنی تو هستم.عزیزم هدف من فقط عشق و حال دوتاییمون بود..در ضمن مرتضی خر پوله توی ایران هم هست میگم هواتو داشته باشه..گفت فک نکنم..این بیرحمه کیرش خیلی کلفته..از دقیقه اول داره عقب و جلو میکنه..پاره ام کرده.هنوزم ارضا نشده.الانم داره تلفنی حرف میزنه که اجازه داده بیام بیرون.بوسیدمش.گفتم ولی آخرش بهت حال خشکه میده میشناسمش.همون موقع مرتضی اومد بیرون گفت اوه چی بی حیا شورتت کو پسر.گفتم دیگه های بپوش و در بیار کی حوصله داره..مرتضی ریحان جون رو اذیتش نکن دیگه.داره ازت گلایه میکنه ها.خنده مستانه ای کرد.گفت باشه رفیق باشه.بطری رو ازم گرفت و کمی آب خورد.دست ریحان رو گرفت رفتن توی اتاق…من هم رفتم سراغ بیتا..کمی آب خورد.جریان رو پرسید بهش گفتم خندید.گفت دختره لوس و ننر.از صبح صد بار بهش گفتم اینها دو تا گرگ بارون دیده هستند.و من و تو رو واسه زندگی میخوان.باز هم باور نمیکنه.گفت کوروش چی خوردین..نه ارضا میشین.نه از شقی میفتین،گفتم حالا بماند.دمر کن.گفت باشه.خودش تف گنده ای گذاشت روی سوراخ کون تیره و قشنگش.من هم کیرم رو خیس کردم و فرو کردم کونش.جیغ قشنگی زد و رفت توش.گفت بخواب روی پشتم..تکونش نده،آخ چی کلفته،؟دوستش دارم..چه درد نازی داره.گفتم واقعا از دردش لذت میبری،گفت آره کیر هرچی کلفتر بهتر.گفتم میخای بگم مرتضی بیاد دو نفری بکنیمت.گفت لعنتی واقعا فک کردی جنده ام..ناکس دارم باهات حال میکنم.نمیفهمی،؟گفتم ببخشید بیتربیت نشو دیگه،گفت حالا تلمبه بزن آروم بزن.ولی بکشش بیرون دوباره بکن توش..لامصب عجب سبکی حال میکرد.درد ورودی خروجی کونش رو دوست داشت.به چی قسم بخورم با درد کونش ارگاسم شدید شد..اونشب شب قشنگی بودش.صبح دیر از خواب بلند شدیم.تا دوش گرفتیم،رسوندیمشون سر کار همه دکترها ۴تاشون معترض بودن..ولی دخترم خندید فهمید ما مقصر بودیم..منشی اصلی و حسابدار کلینیک ریحان نبود.یکی از دخترها پشت سیستمها بود.وردست خانوم دکتر نبود.یکی دیگه از منشی ها به دو تا دکتر کمک میکرد.. چند روز بعد دخترم واسه ورودم توی باغ تالار بزرگی با کمک عمه و پسرش،جشن خوبی گرفتند.خانوم دکتر خوشگله هم شیک و پیک اومد.کادوی نازی بهم داد.و دست قشنگی هم بهم داد و ورودم رو بعد چند روز تبریک گفت.خیلی باکلاس بود.بعدا فهمیدم شوهر چلغوزش تمام دارایی اینو بالا کشیده بود و با زنی رفته بودن خارج..این حالا مجبور بود توی کلینیک ما کار میکرد و دانشکده تدریس هم می کرد.در کل وضعش خوب بود.۱۵۰نفری بودیم زن و مرد.بعد شام اکثرا مست بودن،و شنگول،من توی باغ بودم اومد کنارم.دو تا پیک کوچک شراب دستش بود.اورد داد بهم..واسم آرزوی سلامتی کرد.همون موقع مرتضی و ریحان هم با یک قوطی ویسکی رسیدن..و همه دوباره پیکها رو زدیم بالا.کله امون داغ شد.با ترانه راه میرفتم و چرت و پرت میگفتم.پرسید کوروش خان حیف شما و آقا مرتضی نیست وقتتون رو با این دخترهای لوس و بی معنی پر میکنید.؟اصلا در شأن شما نیستن،گفتم عزیزم اینها فقط واسه کمر به پایین هستند.بعدشم جوون هستند و زیبا و دلفریب،کیس ازدواجی ما ها که نیستن.ما هم وقتمون رو باهاشون پر میکنیم،اونها هم فک میکنند زرنگ هستن و مارو تیغ میزنند.. یکجور همزیستی مسالمتآمیزه،دیگه،مگه نه؟خنده قشنگی کرد.دلمو برد.ته باغ نیمکت چوبی کلاسیک قشنگی بود زیر نور کم تیرک برق نشستیم.خودشو چسبوند بهم.گفتم ترانه خانوم شما هم تنهایی مگه نه؟گفت آره خیلی وقته.ولی خیلی وقته دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم.نه مرد و نه زن.گفتم اوه ای بابا این که بد شد.گفت واسه چی؟گفتم واسه اینکه میخواستم فردا شب شام دعوتت کنم..پرسید منو دعوتم کنی،؟اونوقت چرا؟گفتم به همون دلیل که الان کنارمی و بهم اعتماد کردی،چون دوستت دارم و میدونم از من بدت نمیاد.لبخند قشنگی زد.گفت خیلی از خود راضی هستی،باشه دعوتت رو فقط به۱شرط قبول میکنم..پرسیدم به چه شرطی؟گفت به شرط اینکه دیگه به امثال این دختره پررو ریحان و اون بیتای لوس روی خوش نشون ندی،اگه هستی و مردی باید تا آخرش کنار خودم بمونی،گفتم یعنی ازدواج کنیم، گفت ازدواج مهم نیست..مهم اینه که پایبند و متعهد به قول و قرارمون باشیم..مسئله فقط دوست داشتن تنها که نیست..مسئله خیانت نکردن و مث گنجشک از یک شاخه به شاخه دیگر نپریم،،ازدواج کنیم و بعدش پابند هم نباشیم فایده نداره..نگاهش کردم دیدم راست میگه.دوست داشتن باید دلی باشه.نه ظاهری و پوچ و بی معنی.بعدشم
گفت ببین آقاهه،شما شخصیتت بالاتر از این هستش که دیگه دختر بازی کنی.خندیدم گفتم خانوم دکتر خوشگل خانوم از یک گنده لات چی بیشتر ازین انتظار داری،لبخند زد گفت ببخشید کوروش جان..من که شما رو ندیده بودم و نمیشناختم، دستشو بوسیدم نگاه قشنگی بهم انداخت خودش لبش رو آورد جلو و بوسیدمش.اونشب بعد اینکه ازش جدا شدم.شب توی تخت خوابم،خیلی به حرفش فک کردم.و دیدم راست میگه.سن وسال ما دیگه داره بالا میره باید با ملاحظه تر زندگی کنیم..درسته که خدا بر و رویی و مال و منالی داده اما..عقل هم داده بیشتر ازین نباید بی گدار به آب زد.صبحش بلند شدم رفتم دنبال مرتضی جریان رو بهش گفتم. اولش یک اتومبیل شیک و جدید خریدم.و کلی لباس شیک و مجلسی..تا شب کارام طول کشید.شب ۸و نیمه رد شده بود.خودش زنگ زد.کجایی پیرمرد.نکنه قولت فراموشت شده.خندیدم گفتم نه عزیزم دم در پایین ساختمون هستم.گفت کوروش میتونی یه کاری واسم بکنی،پرسیدم چیکار بگو؟گفت میخوام با یک شاخه گل کوچیک خودت بیایی بالا دنبالم.ببین صبا نیستش..ولی این دوتا شامپانزه هستن.گفتم عزیزم من همین الانشم با یک شاخه گل و کادوی ناقابلی پایین منتظرتم.گفت مرسی عشقم.پس بیا بالا.بسیار خوشتیپ و بقول خودش جنتلمن،با یک گل خوشگل رفتم بالا.دو سه تایی بیمار بودن و میدونستم صبا نیستش،رفتم داخل.ریحان،کوسخول فک کرده بود واسه اونه..پرسیدم ریحانه خانوم دکتر هستش؟میدونستم هست ها ولی خودم رو به کوچه علی چپ زدم.با لپهای پر باد و اخم گفت آره توی اتاقشه، بیتا اومد بیرون.من رو گل به دست دید سلام قشنگی داد.اوه چه خوشتیپ.برو خانوم خانومها پس داره واسه شما خودشو خوشگل میکنه،خندیدم.بیتا خیلی واقع بین تر از ریحان بود و خودش رو گول نمیزد.بدون در زدن رفتم داخل.لباس شیکی پوشیده بود داشت رژ میزد.گفتم نازنین تو همینجوری هم خوشگلی نکن اینکارو،،میخورمشون اون لباتو..خنده قشنگی کرد.گفت بی ادب بدون در زدن میایی داخل؟اگه لباس تنم نبود چی؟گفتم کو شانس که ما بیاییم داخل و خانوم رو لختی ببینیمش،گفت عه وا پررو،بشین اومدم.گفتم نه وایستا.گردنبند خوشگلی واسش خریده بودم.گفتم بچرخ انداختم گردنش.گفت مرسی کوروش جون.خیلی خوش سلیقه ای، گفتم خوش سلیقه ام که شما رو انتخاب کردم..آقا زیاده گویی و گزافه گویی کردم.تقریبا دو ماهی با هم بودیم.تقریبا شب و روز اما رابطه جنسی نداشتیم..تا اینکه با هم رفتیم کیش.همون شب اول رفتم اتاقش.بی برو برگرد بغلش گرفتم و مالیدمش.پا به پای من اومد.فهمیدم راضیه،،چنان لب قشنگی میداد حد نداشت.لباسشو که در آورد.سینه های ناز و گنده کمی آویزون اما تپل و سفید و نوک قهوهای قشنگش دلم رو بردن،وقتی نوکشون رو با لب گرفتم.توی دهنم گنده شدن.مکیدمشون آه کشید.خودش کاملا لخت شد.روی تخت دراز کشید.از بالا لب و دهن سر و گردن چندین بار بوسیدم و مکیدم.هر دفعه لبهامو بوسید.رفتم پایین اوف عجب نازی داشت.تپل جمع و جور سفید ولی لبهای کمی گنده و تیره شده.بلاخره بالای۴۰سالش بود دیگه..ولی چه کوسی بود و هست..این کالباسهای خوشگل کوسشو میمکیدم..ناله میزد.کوروش کوروش میکرد.. عزیزم داری جونم رو بالا میاری..کوروش گناه دارم.پاشو بکنش،کار خوردن نیست..بلند شدم شورتمو در آوردم اصلا کیرمو ندیده بود.خیسش کردم.نگاهم میکرد یکضرب جانانه فرو کردم داخلش.جیغ نازی زد.کوروش پاره ام کردی.درش بیار ببینمش.اوف چقدر دردم میاد.گفتم نه آخر کار ببینش،از روش بلند نشدم.گفتم خودتو شل بگیر..پاهاشو بیشتر زدم بالا.و چندين تا تلمبه خوب زدم لبامو بوسید نوک جی جی هاشو مکیدم.محکمتر لبو بوسید.گفت محکم بکن.محکمه محکم.. آه آره دارم میشم.بکن کورش دارم میشم..وای مامان..چه حالی میکرد و چه حالی بهم میداد..پاهاش که دور کمر قلاب بود رو شل کرد همون لحظه من هم آبم اومد و ریختم توش.گفت میدونستم این کارو میکنی..گفتم لذتش به اون تهشه،،خندید از روش که بلند شدم تازه آلتم شل شده بود.گفت وای بی رحم اینو یهو کردی توی من.؟گفتم دیدی که حال کردی و طوریت نشد..خلاصه که شد خانومم و ماه عسل رفتیم اروپا چند وقتی خوش گذروندیم و الان کنار هم هستیم.خانواده ام هم راضی هستند.به امید خوشی و سلامتی همه شما.
نوشته: کوروش کبیر
10 پاسخ به “بالاخره برگشتم”
یه دقیقه نکن ببینم چی نوشتی
آرزوهای بزرگ و قشنگی داری اصغر آمپول زن،اصغری تو آمپول زن مطب ی دکتری که مرد هم هست اما منشی خوشگلی داره و چند تا دکتر خانوم هم اونجا رفت و آمد دارند و تو هم شب تو خیال خودت صاحب اون دم و دستگاهی و تا صبح از پایین تهرون شروع میکنی به گاییدن منشی ها و خانم دکترها تا بالای تهرون.
وحله اول کسی که با پول یکیو بخواد بخره و سوارش بشه ادم بی شخصیتیه وکسی که بخاطر پول و از دست ندادن در امد تن به سکس میده با جندگی فرقی نداره و هرزه حساب میشه .. و اون شخصی هم که سو استفاده از موقعیتش میکنه و کسی رو که محتاجه اجبار به کاری میکنه از بیشرفترین ادمای دنیاست که لنگه نداره
خدا رحمتی به دندانپزشکی میرود
خدارحمی بابات چی شد
باور کن چندتا خط اولشو خودنم فهمیدم خدارحمتیه. از اونجایی که وارد کلینیک شد کسشعراش شروع شد دیگه بقیشو نخوندم. کیرم تو داستانت
ببین نه ارثی خوردی نه کسی وسط داستان خدا رحمتی شد امضای کار رعایت نشد ، از بالا تا پایین مطبم کردی بنظرم ایرجم میکردی ی لواطم چاشنی کار میشد
خدا شما کسخلارو زیاد کنه ما بیشتر بخندیم
جون مادرت یه دقیقه کیرت رو از کون کادر درمان بکش بیرون بزار چهارتا بینار وزیت بشه
زیاد فیلم هندی میبینی چلغوز