با عرض سلام خدمت دوستان
بنده سعید هستم و خاطره ای دارم براتون تعریف کنم شما هم لذت ببرید
این خاطره نه تخیلاتمه نه دوست دارم وقت شما و خودمو بگیرم
برای هرکسی سکس پیش اومده حالا یکی زیاد داشته یکی نداشته
۳۱ سال سن دارم متاهلم از ازدواجم راضی ام هم زن خوبی دارم هم توی سکس شیرمو میکشه
همکاری دارم به اسم ساناز(مستعار) ۲۸ ساله اونم متاهله
توی یک شرکت خصوصی کار میکردیم به غیر از من و ساناز سه تا همکار دیگه دوتا خانم و یکی اقا داشتیم
این اقا کارش جوری بود که اصلا شرکت نمیومد پس من با سه تا خانم توی شرکت بودیم
رییسمون هم بخاطر دفتر خارجش اکثرا سال رو ترکیه بود
من با ساناز رابطه خوبی داشتیم البته با خانم های شرکت رابطه خوبی دارم چون خیلی احترام میزاریم بهم
اون دوتا همکارام کارشون نسبت به ساناز سبکتر بود مسئول دفتر هم من بودم اونا هرموقع کارشون تموم میشد میرفتن خونشون اما ساناز کارش فرق داشت و باید تا تایم ادارای میموند این مسئله باعث شد که ما بیشتر بهم نزدیک تر بشیم کلی حرف میزدیم راجب زندگیمون راجب خاطراتمون اما رسمی چون هر دو متاهل بودیم بیشتر سعی میکردیم چارچوب هامونو حفظ کنیم
میخوام بهتون از روزی که جرقه صمیمیت جدی که بینمون اتفاق افتاد رو بگم و بعدش اصل مطلب رو هم میگم
یه روز تنها توی خیابون بودم با ماشین دیدم ساناز کنار خیابون ایستاده رفتم سمتش سلام کردم اول نشناخت بعد دید منم با خنده و ذوق سلام کردیم پرسیدم کجا میخوای بری گفت منتظر دوستمم بیاد میخوایم بریم بیرون گفتم اها اگه جای میخوای بری برسونمت گفت نه مرسی ماشین هست
خدافظی کردیم و رفتم همون موقع که رفتم پیام داد گفت اومدی سمتم اول نشناختم بعد که دیدم تویی فکر کردم میخوای دست بدی گفتم عه منم فکر کردم دستتو اوردی بالا باهام دست بدی گفت اره منتظر تو بودم منم گفتم ببخشید نمیدونستم وگرنه دست میدادم گفت نه خواهش میکنم گفتم عیب نداره فردا توی شرکت جبران میکنیم گفت باشه
فردا صبح اومدم شرکت تنها بودم ساناز اومد بلند شدم سلام کردیم دستمو دراز کردم اونم دستشو دراز کرد دست دادیم این شد شروع دست دادنامون
هرموقع فرصت پیش میومد چه خدافظی چه سلام دست میدادیم البته موقعی که تنها بودیم جلوی همکارا حواسمون بود
این موضوع گذشت
چند روز بعد ساناز و با اون یکی همکارمون که خانم هست بحث میکنه بحثای جدی من رفته بودم تا بانک واریزی هارو انجام بدم بهم پیام داد سعید گفتم جان گفت با فلانی بحثم شده خیلی ناراحتم گفتم چرا شروع کرد توضیح داد که چرا بحثشون شده مثل اینکه رفته بودن بیرون دعوت اون همکارم مشروب خورده بودن و شام حالا بعد از چند روز که بی پول شده بود به اینا گفته باید دونگتونو بدید جفتشون زبون دراز باهم کل کل میکنن و بحثشون میشه
ساناز اومد چندتا مورد از این بهم گفت که اره دختره خراب رفتیم مشروب خوردیم توی خونشون دوست پسرشو اورده بعد رفتن تو اتاق فک میکنن ما خریم
من که شاخ دراورده بودم بهش گفتم شوخی میکنی گفت بخدا جدی میگم کم کم فهمیدم بعله چه خبره
گذشت چند روز بعد مرخصی بودم یه ساناز گفتم چخبر از فلانی گفت ولش کن جنده رو اینو که گفت بیشتر شاخ در اوردم کلی پته ی طرف رو ریخت رو اب
گفت بین خودمون بمونه این اصلا دختر نیس گفتم یعنی چی گفت یعنی اصلا پرده نداره اینجا بود که حرفای سکسی ما شروع شد
منم گفتم مگه تو داری گفت خنگ من متاهلم فرق دارم گفتم چه فرقی اونم میخواد عشق و حال کنه گفت اره خب ولی نه با چند نفر گفتم اوه بچه گروهی دوس داره گفت چجورم گفتم هرکسی یه فانتزی داره منم دوس دارم زنم و یکی دیگه باشه باهاش گروهی بزنم گفت زنت که اجازه نمیده گفتم میدونم اما فانتزیمه پرسیدم تو چه فانتزی میپسندی گفت من هرفانتزی داشته باشم شوهرم زودانزاله بدرد نمیخوره گفتم برعکس من خیلی دیر انزالم کلی حرفای خودمون رو زدیم تا اینکه رفت مرخصی
سه روز بعد ک اومد شرکت سلام و احوال پرسی گفت وای برات سوغاتی اورده بودم یادم رفت بیارم گفتم دستت دردنکنه زحمت کشیدی گفت فردا میارم اگه هم شب اومدی محلمون بیا بهت بدم منم گفتم باشه
شب شد بهش پیام دادم سمت خونتونم رفتم ازش در ساختمونشون تحویل گرفتم و رفتم باز پیام داد ببخشید اینجا نمیشد دست داد همسایه ها میدیدن گفتم نه بابا درک میکنم ازش بابت سوغاتی تشکر کردم و گفتم بابت این سوغاتی باید بغلت میکردم گفت خوشت اومد از سوغاتی گفتم اره نون برنجی بود گفتم خیلی خوشمزس تشمر خشک و خالی نمیشه باید بغلت کنم اونم نوشت باشه
فرداش اومدم شرکت دیدم نیومد پیام دادم چرا نیومدی نوشت ببخشید نمیدونم چم شد مریض شدم
سرما خورده بود
چند روزی نیومد وقتی اومد سلام کردیم دست دادیم اما بغل نکردیم همو چون رومون نمیشد
چون هردوتامون شرایط متاهلی داشتیم نمیشد توی خونه حرف بزنیم زمانی که شرکت بودیم یا من بیرون بودم و اون تنها بود حرف میزدیم البته موقعیت اون بیشتر بود تا من چون شوهرش شیفت شب میرفت سرکار فرداش میومد میخوابید و به همین منوال
یه صبح اومدم شرکت دیدم نیومد پیام داد گفت من عصر میام کارمو انجام بدم الان یه کار اداری داشتم باید برم اونو انجام بدم گفتم اها پس باشه نوشت اگه اوکی بودی بیا شرکت منم گفتم باشه
رفتم خونه استراحتمو کردم به خانومم گفتم میخوام برم شرکت کار دارم نیم ساعت زودتر از ساعتی که میخواست بیاد اومدم شرکت بهش پیام دادم کجایی گفت دم خونم دارم میام بهش گفتم باهم راحت باشیم نوشت اره
من خیلی استرس داشتم نمیدونم چرا ولی پیش خودم خیلی تجزیه تحلیل کردم که امشب یه اتفاقی میافته
بهش گفتم نرسیدی گفت پایینم اومد بالا سلام کردیم دست دادیم تیپشو نگاه کردم دیدم چه تیپی زده شلوار زخمی تا حدودی کونش مشخص توی شلوار لی خیلی با تیپ اداریش فرق میکرد
نشستم روی صندلیم رفت برای خودش صندلی اورد نشست رو ب روم شروع کردیم ب حرف زدن و اینا از خاطرات میگفت بهش گفتم مثلا اومده بودی کار کنی گفت اره یکم دیگه میرم گفتم نه نه ولش کن کارو بزار فردا صبح باهم زودتر میایم انجام میدیم امشبو بیا کار نکنیم خوشحال شد اینو گفتم
بعد گفت تو چخبر تعریف کن گفتم سلامتی دستمو گذاشتم روی دستش گفت چرا دستت عرق کرده گفتم استرس دارم گفت چرا گفتم نمیدونم گفت از من رو میگیری گفتم نه ولی نمیدونم چرا اینجوریم بهش گفتم میای بغلت کنم گفت اره اومد از جلو بغلش کردم دوباره نشست سر جاش یکم دیگ حرف زدیم گفتم میشه بیای تو بغلم حرف بزنیم گفت چجوری گفتم بیا رو پام بشین گفت سنگینم گفتم عیب نداره من راحتم نشست رو پام بخدا کونش اینقد نرم بود انگار پنبه بود فک کن توی شلوار لی اینجوری بود
بهش گفتم چه کون نرمی داری گفت اره خیلی نرم و بزرگه گفتم میتونم دست بزنم چیزی نگفت منم دستمو گذاشتم رو ماساژش میدادم هرزگاهی شونه هاشو بوس میکردم نازش میکردم بهش گفتم یه بوس بده لپشو اورد جلو بوس کردم گفتم لباتو بده بوس کنم گفت رژی میشی گفتم عیب نداره
لباشو بوس کردم و بهش گفتم بازم میخوام گفت باشه لبشو اورد جلوم دوباره گفتم چقد خوبه گفت واقعا گفتم اره میشه مزش کنم و بخورمش بازم چیزی نگفت صورتشو گرفتم لبشو اوردم نزدیک خودم لباشو خوردم همزمان دست میکشیدم روی رونش اونم داشت قشنگ همکاری میکرد دیگه از فاز تعارف زده بودیم تو فاز شهوت
هردوتامون بالا بودیم بهش گفتم سینه هاتو میخوام گفت نه اونا نه گفتم خیلی دوس دارم ببینمشون گفت فقط ببینی گفتم اره یقشو باز کرد دیدمشون گفتم میخوام دست بزنم گفت نه گفتم توروخدا خیلی خوشگلن
ایشون چون روی سینه هاش حساس بود نمیذاشت البته هم اومده بود بده هم داشت ادای تنگارو در میاورد
دست کردم از بالای شومیزش سینه هاشو گرفتم مالوندم بهش گفتم راحت نیستم قشتگ درشون بیار در اورد دوتا سینه سایز ۸۰ گرد دخترونه نوک سینه ها قهوه ای کم رنگ
چند دقیقه مالوندم چشاشو بسته بود یهو زبونمو بردم نزدیک سینش لیس زدم گفت وای گفتم دوس داری گفت اره دوباره براش لیس زدم دیدم این اصن تو اسمونه
کلی لیس زدم بهش گفتم پاشو دراز بکش روی میز
میزامون بزرگ بود تا حدودی میشد کارمونو انجام بدیم
دراز کشید منم شومیز و سوتین رو در اورد و خوردم
همینجور که داشتم میخوردم دستمو بردم سمت شلوارش خودش کشید پایین دستمو گذاشتم رو کسش دیدم خیسه خیسه ابشار راه انداخته بود
بهش گفتم چه کس پر ابی داری چقد دوسش دارم گفت مال خودته گفتم جووون براش مالیدم سینه هاشو خوردم گفتم دوس داری برات بخورم گفت نه الان خیسه بدم میاد گفتم باشه گفت بمال برام چند دقیقه مالیدم دیدم ارضا شد کلی لرزید و بی حال افتاد
قربون صدقش میرفتم تا سرحال که اومد اومد سروقت کیرم گرفت تو دستش گفت وای این چیه از شوهرمم بزرگتره گفتم مال خودته درش اورد برام ساک زد خوب ساک میزد ولی عالی نبود در حد معمولی. میخورد توقع داشتم عالی تر بخوره
بهش گفتم پاشو بسه میخوام بکنمت بلند شد روی میز خم شد کونش افتاد جلوم تازه فهمیدم چه نعمتی این چند سال کنارم بوده
خیلی خوشگل بود کونش بدون خال و سفید و نرم کردم داخل کسش گفت اوخ کیرم داشت اتیش میگرفت از بس داغ و ابدار بود یواش یواش کردم تا جا باز کرد
شروع کردم تلمبه زدن کونش چنان میلرزید
داشتم لذت میبردم اونم همینطور چند دقیقه ای تو این پوزیشن کردم بهش گفتم پاشو روی میز بشین هفتی کن
اونم این کارو کرد کردم توش داشت دیوونه میشد چشاش خمار بود شروع کردم تلنبه زدن نسبتا تند یهو دیدم لرزید و بازم ارضا شد منم از لذت زیاد داشت ابم میومد که بهش گفتم ابم داره میاد گفت بریز رو شکمم منم خالی کردم رو شکمش و بیحال شدم
وقتی که حالمون اومد سرجاش کلی از هم تشکر کردیم کلی قربون صدقه هم رفتم و این شد شروع دوستیمون
اینم خاطره من تقدیم به شما دوستان
امیدوارم لذت برده باشید
نوشته: سعید
2 پاسخ به “ساناز همکارم”
خوب بود ولی آخراش یدفعه زود تموم شد
خوب بود ولی آخراش یدفعه زود تموم شد