شورت و سوتینمو کندمو خزیدم تو تخت و از پشت بغلش کردم سینه هام به کمرش چسبید و دستمو رسوندم به کیرش از قبل با کلی روغن بدنامون رو چرب کرده بودم وقتی دستمو دور کیرش حلقه کردم زیر گوشش گفتم لذت بخش ترین تجربه عمرمو میخوام برات تعریف کنم…
چند سالی بود دور از شهر محل تولدم کارمند مرکز بهداشت بودم کمتر با بقیه کارمندا صمیمی میشدم و سعی میکردم جو دوستی و همکاری رو از هم جدا کنم بالاخره توی شهری مشغول به کار بودم که از لحاظ فرهنگی زمین تا آسمون با شهر خودمون تفاوت بود واسه همین باید خیلی مراقب رفتار و کردارم باشم…
روزی که رئیس مرکز پریا رو به عنوان پزشک مرکز به ما کارمندا معرفی کرد از لحظه دیدنش حس خوبی بهش داشتم خنده رو لباش بود خوشتیپ بود انرژی ازش میبارید و نوع لباس پوشیدنش بیشتر حس خوبی به من داد چون اکثر همکارام محجبه کامل بودن و چادر و عبا از سرشون در نمیومد واسه منی که مانتویی بودم و سعی میکردم نیمه آرایشی داشته باشم تو محل کار کمی عذاب آور بود این جو همکارا؛؛ حالا با دیدن دکتر پریا با شلوار جین و روپوش سفیدی که تا وسط رونش میرسید و کمی از موهای هایلایت شدش از روسریش بیرون افتاده بود و جذابیت خاصی به چهرش داده بود حس خیلی خوبی در من ایجاد کرده بود و ته دل واقعا خوشحال بودم از اومدن پریا…
بعد از گذشت چند روز شیفته پریا شده بودم شوق و ذوقم برا سر کار رفتن فقط دیدن و نشستن کنار پریا بود حرفاش کلامش لبخند های همیشگیش چال گونه هاش هر روز منو بیشتر جذب میکرد از اون دخترا بود که جمع رو دست میگرفت تعریف میکرد میخندوندمون یه سری تابو ها رو بینمون شکونده بود و جو مرکز رو از اون حالت خشک و همکاری به یه جو صمیمی و دوستانه که فکرشو نمیکردیم تبدیل کرده بود حالا اون جو خشک و کارمندی تبدیل شده بود به جوی که راحت از روابط زناشوییمون میگفتیم از دوس پسرای دوره مجردیمون از فانتزی ها و علائقمون تو رابطه؛ حتی یه همکارمون که حامله بود من از قبل این اتفاقا فقط با حفظ قران و صدای قرآنی که تو ماشینشون پخش میشد به یاد دارمش حالا برامون از سکس های دوران بارداریش میگفت و هوس زیادش تو این دوره حتی میگفت دکتر زنان بش گفته جلو شوهرت بگیر نباید اینقد رابطه داشته باشین و این بش گفته مقصر خودمم که سیرمونی ندارم… اینا رو گفتم که بدونید چه جَوی شکل گرفته بود بین مون انگار هممون منتظر پاره شدن بندی به اسم شرم بودیم تا هرچه تو دلمون هس بیان کنیم
وقتی عکس اسحاق رو نشون پریا دادم و ویس دوست دارم گفتنش رو با اون تن صدای بم و مردونش براش پخش کردم خیلی دوس داشتم بگم این برا دوره مجردیم نیس و همین حالا محمد هم در جریانه که باهاش در ارتباطم… ولی فقط همین یه مورد رو نگفتم؛؛ از علاقه به فاعل بودن در سکس از سکس گروپ از علاقه به سادیسم همه رو براش گفته بودم و جالب این بود؛ اینا همه از فانتزی های مورد علاقه پریا هم بود
یه روز صب که از بی حالی و رنگ زردش پرسیدم؛ لبخندی زد و گفت تا خود صب داشتم به سعید میدادم گفتم جوووون پس خسته نباشی این بی حالیت شیرینه پس لبخندی زدو کفت آررررههه
وقتی رسیدم اتاقم دوس داشتم در اتاق رو قفل کنم و با تصور سکس پریا با خودم ور برم و این ابی که سرازیر شده بود رو تمومش کنم اگه شلوارم مشکی نبود همه متوجه خیسی وسط پام میشدن هر طور بود خودمو ظهر رسوندم خونه و محمد هم شیفت بود سریع سایت پورن هاب رو باز کردم و رفتم تو تخت لخت لخت توی قسمت سرچ دکتر رو سرچ کردم خواستم پریا رو تو هر نقشی تصور کنم و خودمو به اوج برسونم یکی یکی کلیپا رد شد و تموم شد و چیزی که میخاستم نمیرسید از سکس دکتر مرد با مریض زنش یا با پرستار و همکار زنش و برعکس همیطور با خودم ور میرفتم و عوض میکردم که لز یک دکتر با مریضش رو دیدم و برام جلب توجه کرد… پریا رو دکتر فرض کردم و خودمو مریض وقتی بعد از سناریو های ابکی اولش رد شد به قسمت هم آغوشی رسید با سرعت بیشتری خودمو میمالوندم وقتی که آخرش دکتر و مریض همدیگه رو بغل کرده بودن و بوسه های ریز از هم دیگه میگرفتن و دستاشون رو بدن هم کار میکرد اون لحظه خودمو تو بغل پری تصور کردم و دیگه مثل آتش فشانی به مرحله انفجار رسیده بودم کمرمو از تخت جدا کرده بودم و اه بلند میکشیدم و تمام وجودم در قالب آبی از کسم سرازیر شد این لذت بخش ترین خود ارضایی عمرم بود…
چند ماهی گذشت و ارتباط ما خیلی نزدیک تر شد دیگه کامل خبر داشتیم چه شبایی لنگامون هوا بوده چطوری ارضا شدیم و هر چیز دیگری؛ حتی شام خونمون اومدن با شوهرش اتفاقا اونم چون صنعت کار میکرد ارتباط خوبی با محمد بینشون برقرار شد…
بعد از کمی روغن مالی و بازی با کیر محمد و بوسیدن پشت شونه هاش حالا دیگه به بزرگترین حالت خودش رسیده بود تخماش رو چنگ زدمو و گفتم اماده ای برات تعریف کنم؟! با ناله ای رضایت خودشو نشون داد…
گفتم یادته اون روز گفتم نهار پیش پریا میمونم گفته نهار قرمه سبزی دارم سعید هم نیستش بمون پیشم؟!
گفت: اره
گفتم اون روز وقتی رسیدیم پانسیون پریا رفت اتاقش لباسشو عوض کنه منم مانتوم دراورد و با یه تاپ و شلوار جین رفتم آبی دست و صورتم زدم وقتی برگشتم با دیدن پری شکه شدم یه سوتین نیم تنه ورزشی تنش بود با ست شورتش شاید تو باشگاه زیاد دخترا رو با همچین تیپی دیده باشید ولی دیدن پری با استایل قشنگش تو اون ست ورزشی آب از لب و لوچه م آویزون کرده بود خیلی سفید و صورتی نبود ولی براق بودن پوستش خوش اندام بودنش فرم سینه و باسنش باعث میشد خیلی سکسی و جذاب به نظر بیاد…
ها الی چرا ماتت برده ؟؟؟
بابا با این تیپت پسری بودم به زور هم شده ترتییبت میدادم
خنده بلندی کرده و گفت جووون مراقب باش من ترتیبت ندم خوشگله
قند تو دلم آب شده بود کاش از حال دلم خبر داشت… کاش میدونست من دراختیارشم تا هرکاری خواست باهام کنه کاش این شرم و حیا اجازه میداد اصلا خودم پا پیش بزارم… شروع کرد غذا رو گرم کردن کاهو و کلم و خیار گوجه رو اورد گفت بیا تا غذا گرم میشه سالادی آماده کنیم ولی قبلش بیا شلوار جینت رو عوض کن یه چی راحتی بدم بپوشی. _خوبه عزیزم راحتم _ بیا با من بحث نکن تو این شلوار جین کجا راحتی لبخندی زدمو راه افتادم دنبالش از دراور لباساش یه دامن تقریبا کوتاه فیروزه ای دراورد گفت بیا بپوش الی و خودش از اتاق رفت بیرون شروع کردم شلوار رو از پام درآوردن که چشم افتاد به عکس رو دیوار که سعید شوهرش از پشت بغلش کرده بود لباس سبز رنگ بلندی تن پری بود که چاک بلندی داشت و رونش تو اون لباس خودنماییِ جذابی میکرد اخ که هر لحظه بیشتر شیفته پری میشدم… دامنو پوشیدم و با تاپم تقریبا ست شده بود و حالا منم تقریبا ست سکسی تنم بود اومدم از اتاق بیرون ک پری نگاهی انداختو گفت جووون خنده ای کرد و یکی زد در کونم گفت جیگر کی بودی توووو
و رفت سمت اشپزخونه با این حرکتش امیدوار شده بودم به مابقی تایمی که کنار پریا قرار بگذرونم لبخندی رو لبم نشسته بود قشنگ خیسی بین پام رو حس میکردم و رفتم سراغ وسایل سالاد سالاد رو که اماده میکردیم درسته از هر دری حرف میزدیم ولی مطمعن بودم تمام ذهن و فکرم رو اندام نیمه لخت پری پرسه میزد… نیم ساعت بعدش تقریبا نهار رو خوردیم و سفره رو جمع کردیم و پری رفت و با دوتا پتو اومد انداخت جلو تلویزیون گفت نظرت چیه فیلم ببینیم
گفتم عالیه ببینیم بالشت ها رو که کنار هم گذاشت و پتویی پهن کرد و از اینکه این همه نزدیک به هم میخایم بخوابیم شوق و ذوقی عجیب مرا گرفته بود خوابیدیم و پتویی رو مون انداخت وقتی ک فیلم شروع شد زانوهامون مماس با هم بود کمی ک از فیلم گذشت کمی پری تکونی خورد و کامل رونش به رون من چسبید میدونستم که دوس داره مالیدن رو ولی نمیدونستم الان حرکتش خواسته یا ناخواسته هس همزمان تو فیلم دختر و پسری در حالی که همدیگه رو بوسه ریز میزدن راجع ب موضوعی حرف میزدن پری چرخید سمت منو بوسه ریزی به شونه لختم زد و گفت خب انکار فیلمه داره جذاب میشه وای ک منم عاشق این بوسه های ریزم
منم که قلبم به تپش افتاده بود رونام رو به هم فشار میدادم گفتم وای اره این بوسه های ریز رو بدن خیلی تحریکم میکنه
پری خنده بلندی کردو باز شونمو بوسید و گفت خیلی تحریک نشو چیزی ندارم که سیرت بکنمااا
چرخیدم منم به پهلو خوابیدم حالا صورتش روبه روم بود کمی استرس داشتم هنو ولی تصمیمو گرفتم منم پا پیش بزارم لبمو نزدیک لباش کردم و گفتم پری نمیدونم درسته یا غلط ولی از روزی که دیدمت عاشقت شدم… پری کمی سرشو برد عقب با تعجب نگاهم کرد و گفت واقعااا؟؟؟ سرمو به نشونه تایید تکون دادم ک دستشو رو صورتم گذاشتم و نازم کردد و گفت فدات بشم منم عاشقتم و لباش رو چسبوند به لبم اخ که لحظه موعود بالاخره فرارسید از رقصیدن لبام روی لباش لذت میبرم با تمام وجودم میبوسیدمش و سفت بغلش کرده بودم
اب از کیر محمد همیطور میریخت و کیرش هی سفت تر میشد چشاش و بسته بود اه میکشید میدونستم اگه برم سراغ کونش دیوونش میکنم ولی همینطور ادامه دادم…
پری از لبام جدا شد و رفت زیر گلوم رو بوسیدن و دستشو برد سمت سینه هام منم دستمو به کونش رسوندم و از رو شورت میمالوندم کون گرد و خوش فرمشو تاپمو دراوردم و سوتینمو پری باز کرد و کمی نیم خیز شد تا به بدنم مصلت بشه گفت جووون چه سینه هات هنو دخترونه مونده مگه محمد نمیخورشون و شروع کرد خوردن سینه هام حرکت زبونش رو نیپل سینه هام فشار دادن سینم با دستش مکیدنش اه و ناله منو بلند کرده بود دستم تو موهاش بود و قربون صدقش میرفتم
بخور پری بخور قشنگم فقط مال خودته این سینه هام دیگه محمد هم نمیدم بخورش اونم یکیشو میچلوند و یکیش رو میمکید وای که چه لحظه ای بود… همچنان ول کن سینه صورتیم نبود و دستش رو بدنم کار میکرد
وقتی از وسط دامن دستشو به کسم رسوند و رودخونه بین پام رو متوجه شد کمی باز نیم خیز شد و تو چشام نگاه کردو در حالی ک دستشو به کسم فشار میداد گفت از این به بعد فقط مال منی جنده
با دیدن اون حالت چشاش و تحکم تو حرفاش فقط تونستم بگم چشم تا ابد جندتم
انگشتشو از کسم دراورد اورد روبه رو صورت دوتامون خیس آب من بود انگشتشو لیسی زد و بعد فرو بردش تو دهانم منم شروع کردم انگشتشو لیسیدن و مکیدن انگشتشو تو دهانم تکون میداد و صورتم رو میبوسید خودش سوتینشو دراورد سینه های گرد و سفتش رو که دیدم نتونستم خودمو بگیرم و پری رو فشار دادم که رو کمر بخوابه و رفتم روش شروع کردم نیپلاشو بوسه ریز زدن و با زبونم باهاش بازی کردن نفساش تند شده بود مشخص بود دوس داره کارمو تا جایی که میشد سینشو تو دهانم جا دادم و شروع کردم مکیدن اخ چه حالی بود اون لحظه نمیخاستم هیچ وقت این هم اغوشی تموم بشه کلا روش خیمه زده بودم و در اختیارم بود شروع کردم بوسیدن زیر گلوش و بالای سینش زبونمو وسط سینه هاش میکشیدم و تا نافش میرفتم مث مار به خودش میپیچید و اه میکشید
محمد هم به همین حالت رسیده بود باورش نمیشد این اتفاقا؛؛؛
کمی انگشت دست چپمو بیشتر روغنی کردم و به کونش مالوندم وقتی ک انگشت فاکمو تو کون محمد کردم گفتم زنت به هر چی دوس داره باید برسه انگشتمو بیشتر فشار دادم و گفتم فهمیدی؟؟؟ اخ بلندی کشید و گفت اره اره تو ارباب منی هرچیزی و هر کاری انجام بدی درسته
شورت پری رو از پاش کندمو و چشام که به کسش افتاد جوووووووون بلندی گفتم؛ صاف بود و برق میزد و گفتم شیطون از قبل اماده بودیا گفت لیزرش کردم که همیشه اماده دادن باشم
از اونجایی که میل ب فوت فیتیش هم دارم مخصوصا پاهای ناز و دلبر پری باشه رفتم از انگشت پاهاش شروع کردم بوسیدن اونم انگشت پاهاش رو تو دهانم تکون میداد و مشخص بود داره لذت میبره بوسه های ریزی به ساق پاش زدم و کم کم زبون میکشیدم و به سمت کسش بالا میومدم نفسای پری تند شده و بود جیغ های ریزی میکشید وقتی داخل روناش رو میبوسیدم و زبون میکشیدم ناله اش بلند شده بود دستاش تو موهام کار میکرد و هی میگفت اخ الی چقد خوبی اخ عشق منی اخ بخورش دارم دیوونه میشم صداش دیگه داشت بیش از حد بلند میشد ترسیدم کسی صدامون رو بشنوه انگشتامو کردم تو دهانش شروع کرد مکیدن انگشتام وقتی پاهاشو خوب از هم باز کردم کس ناز و تمیزی رو دیدم ک خیس اب بود کمی پاهاش رو تو شکمش جمع کردم و زبونم رو از پایین تا بالای کسش کشیدم یادم نمیره چطور پری کمرشو از زمین بلند میکرد و ناله میکشید کمی که زبون روش چرخوندم کم کم دو انگشت وارد کس تنگش کردم سعی کردم نقطه جی رو خوب با انگشتام بمالونم و زبونم هم رو چوچولش حرکت دورانی میکرد جنون و حشریت رو از چشاش میدیدم سرمو ب کسش فشار میداد و هی التماس مبکرد بییشتر…
انگشتام تا ته تو کسش عقب جلو میشد و زبونم با سرعت بالا پایین میشد پنج دقیقه ای میشد همین حالت بودم منو کشید سمت بالا و گفت به کمر بخوابم گفتم بزا تموم کنم کارمو گفت نگران نباش تمومش میکنی دوتا روسری اورد با یکیش دستامو بالا سرم بست و با یکی دیگیش پاهامو یادش اومده بود که این کارا از فانتزیامه کارش ک تموم شد پاهاشو دو طرف صورتم گذاشت و نشست دقیق رو صورتم جوری ک کسش رو لبام باشه زبونمو بیرون اورده بودم و پری ابتکار عمل دست خودش بود کمرشو تاب میداد و کسشو رو لبام میچرخوند و تو چشام نگاه میکرد و میگفت بخورش جنده میدونست این به بردگی کشیدن من برام لذت بخشه
موهامو میکشید و کسشو میچرخوند زبونم دقیقا وارد کسش شده بود و خیسی کسش تمام صورتم رو گرفته بود سرعت حرکت کسش رو لبام بیشتر شده بود و صدای ناله هاش هم همینطور دوتا دستمو بالا سرم نگه داشته بود و هی شرعت کسش رو لبام بیشتر مییشد از حالت چشاش فهمیدم که داره ارضا میشه منم زبونمو بیشتر بیرون میدادم و بیشتر سعی میکردم وارد کسش بشه
ناله بلندی کشیدو و در حالی تمام بدنش میلرزید با روناش صورتمو فشار میداد و فک کنم تمام ابش رو صورتم ریخت چند ثانبه ای همین حالت قرار داشتیم ک پری کمی خودشو جابجا کرد و از رومن اومد پایین و خودشو ب لبام رسوند و شروع کرد بوسیدن لبام که از اب کسش خیس خیس بود گفت زیباترین ارضای عمرمو تجربه کردم الیی
دستمالی اورد و صورتمو پاک کرد بعد رفت آب میوه خنکی از یخچال اورد دوتامون کمی تجدید قوا کردیم
خودش باز اومد سمتمو و باز دستامو دهانمو بست رفت ی خیار آورد کاندومی هم کشید روش چشام برقی زد ک دو تا بالشت گذاشت زیر کمرم که کس و کونم حسابی بالا بزنع پاهامو از هم باز کرد اول کمی با انگشت با کس خیسم بازی کرد تو چشام نگا میکرد و میگفت این کس صورتی رو باید بدی ده تا کیرکلفت سیاه پوست بکنن تا گشاد بشه اهی کشیددمو و شروع کرد بوسیدن اطراف کسم زبونش وقتی وسط کسم رسید دلم میخاست دستمال رو دهانم نبود تا بتونم جیغ بلند بکشم و عالمو خبر دار کنم که ب آرزوم رسیدم زبونش ماهرانه چوچولمو مالش میداد انگار که استاد این کاره خیاری ک کاندوم کشیده بود رو کمی با کسم بازی داد وقتی زبونش رو باز چسبوند ب چوچولم خیار رو تا تهش کرد تو کسم و اه خفه بلندی کشیدم و پری تو چشام نگاهی کرد و گفت جووون دوس داری!؟؟؟
سرمو تکون دادم که اره سرعت عقب جلو کردنش تو کسم بیشتر شده بود و زبونش رو خوب میچرخوند حس بی نظیری بود الان که بش فک میکنم خیس خیس میشم چند دقیقه ای عقب جلو کرد و بعد درش اورد در حالی ک با چشام التماس میکردم که ادامه بده منو برگردوند و شکمم رو بالشته به نوعی داگی شده بودم سرمو بیشتر فشار داد ب زمین تا کون و کسم بیشتر بیرون بزنه نمیدیدم دیگه پشت سرم چیکار میکنه ولی چند ثانیه بعد متوجه شدم داره کونمو چرب میکنه با اینکه تا حالا کون نداده بودم و نمیدونستم چه حالتیه دوس نداشتم با پری و کاراش کوچکترین مخالفتی کنم
کونمو چرب کرد و شروع کرد انگشت فرو کردن داخلش کمی بم فشارمیومد ولی درد آنچنانی نداشتم انگشتش تو کونم بود سرشو نزدیکم کرد گفت میخام کونتو اماده کنم از این به بعد محد کونتو جر بده نمیدونم چرا وقتی حرف میزد بیشتر حشری میشدم
اهی کشیدم و کونمو بیشتر دادم عقب لمبه های کونمو میبوسید و کم کم انگشت دوم هم وارد کونم کرد کمی دردش بیشتر شده بود ولی داشتم کم کم با لذت کون دادن آشنا میشدم چند دقیقه بعد خیار رو برداشت و کمی روغن مالیش کرد و گذاشت در کونم وقتی فشار داد و کم کم وارد شد بیشتر پی میبردم کون دادن چه لذتی داره خیلی هم ظاهرا تنگ نبودم که ایقد راحت تونستم جاش بدم پری زد رو کونم و گفت جنده کون گشاد خودمیییی
و شروع کرد عقب جلو کردن هر از گاهی زبونشو به کسم میرسوند و لیسی میزد و منو بیشتر به اوج میرسوند اسپنک هاییی که رو کونم میزد حرکت دورانی که به خیاره تو کونم میداد و حرفاش در گوشم منو از خود بیخود کرده بود با اینکه دهانم بسته بود ناله هام بلند تر شده بود چرخوندم به کمر خوابیدم پاهامو باز کرد و باز خیار رو تو کونم جا داد دستمال از دهانم باز کردو و لباش رسوند به لبام پاهام هفتی تو هوا بود و با سرعت خیار نسبتا کلفتی تو کونم عقب جلو میشد چی بهتر از این که تو همین حالت لباش رو ب لبام برسونه دستامو به زور ازاد کردم و دو طرف صورت پری رو گرفتم و لبام رو ب لباش قفل کردم دوس نداشتم ثانیه ای ازم جدا بشه زبونمو کامل وارد دهانش کرده بودم و اونم میمکیدش اخ که شیرین بود اون لحظه حسی بینهایت جذاب رو از سکس میتونستم تجربه کنم کمرمو طبق معمول از زمین بلند کردم داشتم به عمیق ترین ارضای عمرم میرسیدم با دست حودم شرروع کردم کسمو مالوندن و پری همچنان خیار رو تو کونم میکوبوند اه اه اه اه تکرار میکردم و با فشار دادن پری به خودم ارضای بینظیری تجربه کردم اولین بار بود اینطور اب از کسم بیرون میپاشیدتمام پتوی زیر پامون خیس شده بود عمیق ترین ارضای عمرم بود پری خودشو انداخت روم و از این اندام ناز لختش همچنان لذت میبردم روم خوابیده بود رونش رو ب کسم میمالید و به لبام بوسه های ریزی میزد و زیر گوشم گفت تا ابد جنده خودمی در حالی که سفت همو بغل کرده بودیم هر دو به خواب رفتیم لخت لخت تو بغل همدیگه…
احساس کردم صدای در پانسیون میاد در حالی که پری همچنان بغلم لخت خوابیده بود شنیدن صدای باز شدن در باعث شد کمی هوشیار بشم سرمو زیر پتو دراوردم به در که نگاه کردم با سعید در استانه وارد شدنش به پانسیون چشم تو چشم شدم
ادامه دارد
MMM
نوشته: m m m
7 پاسخ به “همکارم پری”
فانتزی باز فوقالعاده زیباست پر از احساس
فانتزی باز فوقالعاده زیباست پر از احساس
تکراری همون داستان دکتر پریا بود که مجدد ارسال شده ادمین جونم تایید داده سه روز پیش این داستان آپلود شده حداقل صبر میکردی یکم بگذره بعد مجدد میفرستادی به یه اسم دیگه
قشنگ نوشتی خسته نباشید ادامه بده
داستان اول رو خیلی وقت پیش فرستادم دیدم منتشر نشد باز مجدد فرستادم که تو فاصله سه روز هردوتاش منتشر شد ببخشید
عالی بود خیلی احساسی و لذتبخشه
پس ادامش کو؟ بدم میاد از اینایی که یه قسمت رو میذارن و وبقیه داستان رو نمیتونن تمام کنن