از اون نوع نگاه ها بود که هر دو طرف میدونین معنیش چیه اما هیچکدومتون یا جرات ندارین به روتون بیارین یا صلاح نیست به روتون بیارین، در هر حال من درو بستم و خارج شدم اما وقتی اومدم بیرون همونجا با خودم به این فکر میکردم که شدنیه؟ نشدنیه؟ اصلا کدومش بهتره؟ درستش اینه که وا بدم؟ و سوال مهم تر از خودم این بود که آیا دوست دارم وا بدم؟ من حقیقتا کلافه بودم اما چیزی که باید بهش اعتراف کنم این بود که اساسا بهش فکر میکردم.
سلام من ساناز هستم ۲۸ سال سن دارم و ۱۶۵ قدمه باسن خوش فرمی دارم سایز سینه هام ۷۵ هستش یه پسر ۴ ساله به اسم کارن دارم که دلخوشی بزرگ زندگیمه
شوهرم سعید ۳۳ سالشه و اونم لاغر اندام و قد بلنده و از نظر جنسی خیلی قوی نیست در حدی که پریود تا پریودم نهایتا سه بار بعضا هم دوبار سکس میکنیم که این به عنوان یه زن حس خوبی بهم نمیده و اینکه ما تو یکی از شهر های صنعتی و مهم زندگی میکنیم همین.
ازدواج با سعید سنتی بود، اوایل ازدواجمون تقریبا همه چی نرمال پیش میرفت و زندگیمون نمیلنگید، نه اینکه الان بلنگه نه! نز نظر معنوی که خوبیم باهم، از نظر مالی هم دستمون تو جیبمون میره و از اول عقدمون حمایت خانواده سعید رو داشتیم و بد نیست اوضاع، اما زندگی که فقط این نیست! از نظر زناشویی به مشکل خوردیم.
شوهرم از نظر جنسی رفته رفته ضعیف تر شد و گویا انتخاب خودش بود که همین روال رو ادامه بدیم نه خودشو میدید نه منو هی از من اعتراض از اون نادیده گرفته شدن.اونایی که شرایط زندگیشون مثل من بوده میفهمن چقد سخته یه دختر جوان از طرف شوهرش بهش نزدیکی ای صورت نگیره این مسئله روح و روان زنو بهم میریزه
منم نه اینکه منیت کنم ولی واقعا هم قیافم خوبه هم اندامم ولی خب اینام جوابگوی آقا نبودن تا اینکه این اواخر دو ماه سه ماه یکبار اونم به زور سکس می کنیم!
طبقه بالای ساختمون ما رضا اینا زندگی میکنن که کلا دو نفرن و رضا و لیلا زنش که هر دو آدمای مهربون و واقعا بی آزار و خوبین
لیلا که هر روز به خودش میرسه از اون زنایی که پرستیژ خاص خودشو داره رضا هم که یه مرد خوش هیکل و پرانرژی که اونم کاراکتر جذاب خودشو داره
داستانی که مینویسم مربوط میشه به اتفاقاتی که بین من و رضا داره اتفاق میفته
رابطه من و رضا محدود به همسایگیمون نیست ما باهم رفت آمد هم داریم رضا با من اختلاف سنی زیادی داره اما واقعا جاافتاده و کاریزماتیکه.
نقطه شروع رابطه منو رضا دقیقا و دقیقا از اینجا بود:
رضا: ساناز با سعید مشکلی دارین؟
من: نه چطور؟ همه چی رو به راهه
مطمئنی؟
بله مطمئنم
گفتم یعنی اگه مشکلی هست من جوری که نفهمه از تو شنیدم بهش گوشزد کنم غیر مستقیم
نه واقعا همه چی خوبه ممنون از شما
باشه امیدوارم همینی باشه که میگی
اون روز با همون چند خط دیالوگ کوتاه بینمون تموم شد
بعدا پشیمون بودم که چرا نگفتم اره یه مشکل بزرگ داریم؟ بعد گفتم اخه چطور میتونستم به یه مرد دیگه بگم شوهرم باهام نزدیکی نمیکنه؟ اصلا چطور میشه گفت؟
خودمو سرزنش میکردم که حداقل اون همه پافشاری نمیکردی که خوبه رابطمون یه تیکه ای چیزی مینداختی خب
بعد بازم با خودم گفتم بیخیال… کاری که از دست اون بر نمیاد!
خلاصه همینطور تو زندگیمون روزا میگذشت و میگذشت تا اینکه رضا دوباره منو تنها گیر آورد
ساناز؟ اگه با سعید مشکلی نداری مشکل دیگه ای داری؟ تو زندگیت قبلا این مدلی نبود شاد و بشاش بودی دختر ظاهرا حالت خوب نیست چیزی هست به من بگو
من: چی بگم والا
رضا: هرچیزی که سبکت کنه
(رضا خیلی خوب بلد بود از ادما حرف بکشه)
یکم منو من کردم گف مسئله مالیه؟
گفتم نه بابا اصلا خیلی دور از مالیه مسئله
گف پس چی؟ گفتم راستش نمیتونم بهتون بگم
یه جورایی نمیشه گفت یعنی
گف نمیشه گفت یا اگه یکم راحت تر باشی میتونی بگی؟ گفتم نه با یه مقدار راحتی نمیشه گفت
گف پس خیلی راحت باش
گفتم منو سعید مثل زن و شوهر نیستیم ببخشید نمیتونم بیشتر از این بهتون بگم و بلند شدم رفتم.
یه ماه بعد:
لیلا رفته بود شمال خونه خواهرش و منو سعید براش غذا می بردیم
رضا به غیر از غذای خونگی خیلی خیلی سخت قبول کنه غذای دیگه ای بخوره
حدود دو هفته میشه که هر روز دو سه بار میرفتم بالا میومدم و هر روز تغییر چیزی رو حس میکردم: نگاه های رضا رو اندامم و خیره شدن های طولانی تو چشمام
سر شوخی و کم کم باز کرده بود منم خوب مثل منگولا نبودم هم میفهمیدم هم میخاریدم و این بود که میدان رو برای مرحله بعدی شوخیا و حرفاش خالی میذاشتم تنها دلیل این کارمم توجه از سوی یه مرد جذاب و پر انرژی بود که تو زندگیم کم داشتم. نزدیک بیست روز روال همین بود و تو این بیست روز کلی حرفای خنده دار از رضا منو خندونده بود و انگار صفحه جدیدی داشت به زندگیم باز میشد و من خارش رضا رو اون روزایی که سعید خونه نبود بیشتر حس میکردم که مثلا میگفت: حالا کجا میری سعید که خونه نیست بمون باهم بخوریم مثلا میگفتم کارن تنهاست باید زود برم پایین میگفت کارن و میخوابوندی خب سعید هم که میگی رفته فوتبال دیر میاد اختلاط می کردیم یکم خب.
دوسه روز قبل اومدن لیلا شام برده بودم بالا و بعد کلی لاس زدن دیدم رضا همچنان داره همون جوری که روزای قبل نگام میکرد نگام میکنه ولی با غلظت بیشتر از اون نوع نگاه ها بود که هر دو طرف میدونین معنیش چیه اما هیچکدومتون یا جرات ندارین به روتون بیارین یا صلاح نیست به روتون بیارین، در هر حال من درو بستم و خارج شدم اما وقتی اومدم بیرون همونجا با خودم به این فکر میکردم که شدنیه؟ نشدنیه؟ اصلا کدومش بهتره؟ درستش اینه که وا بدم؟ و سوال مهم تر از خودم این بود که آیا دوست دارم وا بدم؟ من حقیقتا کلافه بودم اما چیزی که باید بهش اعتراف کنم این بود که اساسا بهش فکر میکردم.
نوشته: ساناز
14 پاسخ به “شوهرم برای شوهرم کار میکرد (۱)”
فکر میکنم داستان خوبی باشه، نگارشت خیلی خوبه
فکر میکنم داستان خوبی باشه، نگارشت خیلی خوبه
فانتزی باز ادامه بده خوب یود
alipishi
بده بهش بکنت من زن داداش دوستمو تو عروسی دیدم یه دختر لاغر سبزه قد بلند کم کم تو اینستا فالو کردیم همو رک گفتم بهش ازت خوسم میاد گفت فکرامو کنم جواب میدم بعد ی مدت گفت بعم اونم مشکل تورو داشت راضیش کردم بردمش خونه دوستم شوهرش ارکست بود اکثرا نبود عجب بدنی داشت گفت دوران دوستی خیلی کونم گذاشته ولی الان نمیزاره حتی کسمم ماهی ی بار منم 19 سانت کیرو کردم تو کونش گفت منو ببند بکنم با شال و جوراب بستمش بلایی به سرش اوزدم سوراخش عین غارشد ولی بهش حال دادم بدن تمیزی داشت پاهای خوش فرم و کشیده مچ پاهای خوش فرم دونه دونه انگشتای پاشو خوردم اینقد شست لاک زده پاشو ساک زدم و زبون کف پاهاش کشیدمو پاشنه پاش خوردم کع داشت ازحال میرفت گفت بخدا بعد 7 سال تازه فهمیدم سکس چیه تا از شهر ما رفتن سه سال زی ثر کیرم بود میرفت پدیکور چون میدونست پاهاشو دوس دارم هرکاری برام میکرد وقتیم رقت یه دختر دوستش برام ردیف کرد و زفت دختر کلاس 12 بود ولی بهم خوب کون میداد قبلا صفر کونشو زده بودن .چندبارم رفتن تهران اونو کردم ولی کم کم جداشدیم
قشنگ نوشتی خسته نباشید ادامه بده
hotwife8580 واوووو فانتزی خیلی خوبیه همسایه
در کل متاسفم بابت بروز این مشکل اما سوالم انجا که فرمودین زن وشوهر نیستیم ؟ قاعدتا باید میفرمودند که پس کارن توسط لک لک ها طی الطریق نموده وبه شما هدیه شده؟ یک فکاهی هم عارض شوم انجا که درخصوص اندام وظاهر و خلاصه هم اپشن ها رو از منظر خودتان دارا تشریف دارید؟ حقیقت من تا امروز نشنیدم احدی بگوید ماست من ترش
من لایک کردم ولی خیلی کوتاه بود
خوبه ادامه بده
سلی چطوره ؟
قشنـگ بود میشه زودتر ادامه ش رو بنویسی…
بی خودی کبوتر با کبوتر «باز» با «باز» به نظرم جنایت خیلی بزرگیه که زن و مرد در مسایل جنسی همگن هم نباشن این ضعف بزرگیه در فرهنگ قدیم ایران که دختر و پسر رو بدون شناخت به عقد هم در می اوردن واقعا لازمه مرد و زن همدیگه رو بشناسن و کاش آزمایش و تست قبل از ازدواج وجود داشت که نسبت فعال بودن زن و مرد رو در مسایل جنسی نشان میداد من نوعی در ابتدای ورود به میان سالی هر روز به سکس نیاز دارم ،و اگر بیشتر از سه روز فاصله بگیرم زا سکس ،دچار بی خوابی و استرس میشم .چرا باید شریک جنسی مردی چون من یک زن سرد مزاج باشه (مثال )و یا برعکس . نه مواد،نه مشروب،نه فوتبال افراطی ،نه رفیق بازی،نه قمار و مشروب ،نه دود … تنها لذت من از زندگی سکس هستش ،چرا انسان باید از این لذت بزرگ یک عمر محروم بشه؟
اگه شما یک خانوم خوشگل و خوش اندام و پرشور هستی احتمالا شوهرت پیش خودش احتمالش رو میده که با کسی یا حتی کسانی بخوابی، پس راحت باش و لذت ببر