شهوت یازده ساله (۱)

دقیقا راس ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه زنگ در به صدا دراومد. نوشین بلوز و شلواری رو که به تن داشت مرتب کرد و آیفون رو جواب داد :

-بله

-سلام نوشی جان

-سلام نسیم جان. بفرما طبقه سوم

بعدش در رو بازکرد و رفت جلوی در ورودی آپارتمان و منتظر رسیدن آسانسور شد. در آسانسور باز شد و نوشین بعد از تقریبا ۱۱ سال و دوران خوش دبیرستان دخترانه معراج دوستش رو دید. قیافه نسیم خیلی تغییر نکرده بود. همون صورت کشیده و باوقار، ابروهای کمی نازک اما بلند، مژه‌های جذاب و چشمای آهویی و درشت که با لبهای باریک و زیباش چهره ناز یا به قول بچه‌های مدرسه یه فیس شیک رو تشکیل داده بودند. اما استایلش تغییر کرده بود. مانتو بلند جلوباز آزاد، شلوار استرچ مشکی و نیم‌تنه سفید. نسیم وارد شد و نوشین خوشحال و محترمانه باهاش روبوسی کرد و در رو بست و گفت : خوش اومدی نسیم جان. خدا خیر بده به سازنده اینستا که گمشده‌ها رو به هم میرسونه.

نسیم لبخند زد و گفت: البته اگه بگردی دیگه. منم گشتم.

نوشین متوجه طعنه نسیم شد و گفت: مطمئن باش بارها و بارها دنبالت گشتم. آخرش ناامید شدم و گفتم شاید از دست ماها قایم شدی. اینو گفت و خندید و به طرف نسیم رفت که مانتوش رو ازش بگیره. نسیم گفت: خانم خانما فکر کردی بعد این همه سال همینطوری با این تیپ میام سراغت؟ یه جا بهم بده لباسامو عوض کنم.

نوشین نسیم رو به سمت اتاق خواب هدایت کرد و خودش رفت تو آشپزخونه. چایی دم کرد و برگشت به پذیرایی. صدای در که اومد سرش رو با لبخند بلند کرد. نسیم دامن کوتاهی بالای زانو پوشیده بود با یه پیرهن سفید یقه باز که سفیدیش چشم رو میزد. دکمه‌های پیرهن جوری بسته شده بودن که خط سینه‌اش کاملا معلوم بود. دامن کوتاه، سفیدی و زیبایی پاهای کشیده و خوش فرم نسیم رو بیشتر نشون میداد. نوشین یه لحظه خیره شد و سریع به خودش اومد. یه فشار ناگهانی بین پاهاش حس کرد. پاهاش رو یه کم سمت هم فشار داد و برای اینکه خیلی تابلو نشه گفت: اوف نسیم خانم. خوشگل شدی ناقلا.

نسیم گفت: دیگه دیگه ! گفتم حالا که میرم پیش دوست کشف شده‌ام لباسای سکسیم رو بپوشم. مثل دانش‌آموزای دختر ژاپنی. نوشین سریع اضافه کرد: البته تو فیلم سوپرا و باهم خندیدن.

نسیم روی صندلی میزناهارخوری جمع‌و‌جور نوشین نشست و در حالیکه یه شیرینی نخودی از رو میز برمیداشت گفت: خب چه خبر نوشین جون

-سلامتی عزیزم. مشغول زندگی و شوهرداری و پخت‌و‌پز و رفت‌و‌روب. تو چی خانم خوشگله؟

-منم مثل تو. البته کار رو اضافه کن و شوهر رو کم کن. هنوز بخت در خونم رو نزده.

چند دقیقه به حرفای معمولی گذشت. حرف میزدن اما انگار حرف اصلی زده نمیشد. یه چیز مبهمی بینشون جریان داشت که هوای بینشون رو غبارآلود میکرد.

چند لحظه به سکوت گذشت که نوشین گفت: تو رفتی تو اتاق خوشگل کردی. پس تا چایی دم بکشه منم برم و بیام. نباید کم بیارم. میدونی که! جفتی خندیدن و نوشین با عجله رفت تو اتاق. در رو بست. به در تکیه داد و با خودش کلنجار رفت. چرا اینطوری شده؟ بعد از ۱۱ سال چرا نمیتونن با هم حرف بزنن؟ چرا حرفها از دهنشون بیرون نمیاد؟ چرا اومد تو اتاق؟

جواب این یکی رو خوب میدونست. سریع تو کمد لباسهاش گشت و پیرهن سفید و قشنگی رو که پارسال کادو گرفته بود بیرون کشید. لباسهاش رو درآورد. پیرهن رو تن کرد. دامن پیرهن انقدر کوتاه بود که رون‌های سفیدش معلوم بشه. یقه پیرهن هم کاملا باز بود و نصف پستون‌های قشنگش بیرون افتاد.

نسیم تو دبیرستان به شیک بودن قیافه‌اش معروف بود و نوشین به زیباییش. چشمهای میشی، موهای مشکی، بینی کوچک و قلمی و کمی تپلی صورتش، اون رو به مقصد بیشتر متلک‌های پسرای کوچه و خیابون تبدیل کرده بود. پستون‌های نرم و سفید و گرد و کون سفت و کمی برجسته‌اش هم زیبایی بدنش رو چند برابر کرده بود. حالا پیرهن سفیدی که تن کرده بود نوشین رو شبیه یه الهه کرده بود. نوشین از اتاق رفت بیرون و به نسیم که رسید چرخ کوچولویی زد و گفت: بفرما، منم خوشگل شدم. نسیم برای چند لحظه مات شد و بعد گفت: جیگرتو خوشگله! و در حالیکه دلش خیلی کارای دیگه میخاست فقط زورکی خندید. بعد دست نوشین رو به طرف میز کشید و گفت: انقدر خوشگل شدی خودم میخام برات چایی بریزم. بیا بشین عزیزم.

نوشین خاست امتناع کنه که نسیم اصرار کرد و نوشین نشست. نسیم کنار کتری برقی رفت و سعی کرد با سلیقه و تمیز دو استکان چایی بریزه. لرزش خفیفی تو دستاش حس میکرد که کلافه‌اش کرده بود. سینی چایی رو از کنار صندلی نوشین، روی میز گذاشت. کمی چایی تو سینی ریخته بود. کلافه گفت: نوشی جون، دستمال کجاست؟ نوشین به سمت نسیم برگشت. نسیم کنار صندلی نوشین ایستاده بود و نگاهشون به هم گره خورد. انگار قرار بود اتفاقی بیفته و هیچ‌کدوم جرات شروع نداشتن.یه سکوت غریبی بین‌شون برقرار شد. هر دو داشتن به چرندیاتی که میتونستن برای شکستن و گذر از سکوت  اون لحظه بگن فکر میکردن و هر دو مقاومت کردن. باید یه نفر حرف اصلی رو میزد.

نسیم همونطور که خیره به نوشین نگاه میکرد و چشماش قبل از خودش حرفهای دلش رو میگفتن، با شک و دو‌دلی و آهسته گفت: نوشین، میتونم ببوسمت؟ قلب نوشین ریخت. انگار رسیده بود به همون لحظه‌ای که میخاست، همون لحظه‌ای که بخاطرش لباسش رو عوض کرد. همون لحظه شیرین حیات. آهسته گفت: آره عزیزم. نسیم خم شد و لبهاشون به هم گره خورد. گرما و شیرینی لبها هر دوتا رو مست کرد. نسیم دستش رو روی صورت نوشین گذاشت و بعد کشیدش پایین. از گردن و شانه‌اش رد شد و به پستون‌اش رسید. به نرمی فشارش داد و لای پاش خیس خیس شد. همون لحظه دست نوشین داشت پاهای نسیم رو سیاحت میکرد. چند باری فشار کوچکی به رون‌اش آورد و بعد بین دو تا پا رفت تا به بهشت برسه. کناره دستش به شرت نسیم خورد و خیسی شرت رو حس کرد. بین پاهای خودش هم خیس خیس بود. انگشت اشاره‌اش رو از روی شرت به کص خیس نسیم فشار داد. نسیم ناله کرد: محکم‌تر. انگشتت رو بکن تو کصم عشقم.

نوشین کناره انگشتش رو محکم‌تر فشار داد و آه شهوتناکی از دهن نسیم خارج شد. نوشین از روی صندلی پاشد. حالا روبروی هم بودن. لبهاشون به هم گره خورده بود و دستهاشون از روی شرت، بین پاهاشون رو سیاحت میکرد. صدای آه‌های شهوت‌آلود جفتشون مابین لب‌گرفتن‌ها بلند بود و بیشتر و بیشتر تحریک‌شون میکرد.

نوشین دهن‌اش رو نزدیک گوش نسیم کرد، گاز کوچولویی از لاله گوش‌اش گرفت و آهسته گفت: بیا بریم اتاق خواب. صدامون همه ساختمون رو حشری کرده. بیا بریم که میخام همه خیسی کص‌ات رو با زبونم جمع کنم. نسیم صورتش رو برگردوند و لب محکمی گرفت و پشت سر نوشین راهی اتاق شد. به تخت که رسیدن دراز کشید در حالیکه پاهاش از کناره تخت آویزون بود. نوشین پایین تخت و بین پاهای نسیم نشست. لبه دامن‌اش رو گرفت و جمع کرد. با دستهاش دو طرف شرت قرمز توری‌اش رو گرفت و از پاش درآورد. شرت رو برگردوند و وسط‌اش رو نگاه کرد. خیس خیس بود از ترشحات کص نسیم. جلوی صورت‌اش گرفت و بو کرد. بعد عاشقانه تا کرد و کنار تخت گذاشت. پاهای نسیم و باز کرد و با ولع بهشت لای پاهای نسیم رو سیاحت کرد. انگار قرار بوده همه چیز این دختر شیک و زیبا باشه. لب‌های کص‌اش قرینه و بدون هیچ لبه اضافه بودند و انقدر تمیز بودند که انگار قبل از اومدن آماده برای سکس شده بودن.

نسیم ناله کرد: کاش کیر کلفت داشتی و یه جوری میگاییدیم که نفسم بند بیاد. کاش کص‌ام رو با کیرت پر میکردی دورت بگردم.

نوشین دستهاش رو بالای زانوی نسیم گذاشت و روی رونهاش با ملایمت حرکت داد و گفت: یه کاری میکنم ده بار ارضا بشی خوشگلم. من میتونم تا آخر عمرم این کصو بخورم.

بعد سرش رو برد بین پاهای نسیم و شروع به لیسیدن اطراف کص‌اش کرد. ترشحات نسیم کناره‌های کص‌اش رو خیس کرده بود و نوشین با زبونش اونارو جمع میکرد و با لبهاش کناره‌های کص‌اش رو میبوسید. بعد لبهاش رو روی لبهای کص‌اش گذاشت و چند باری بالا و وسطش رو بوسید. به پایین کص نسیم که رسید، زبونش رو روی سوراخش فشار داد. اینکار رو مدام انجام میداد و با زبون و لبهاش نسیم رو دیوونه میکرد.

نسیم آه و ناله میکرد و قربون صدقه نوشین میرفت. بعد از چند دقیقه رون‌های نسیم کنار سر نوشین قفل شد که نشون از به اوج رسیدن‌اش بود‌. نوشین زبونش رو محکم به سوراخ کص نسیم فشار داد، آه و ناله نسیم اوج گرفت و چند ثانیه تمام بدنش کش اومد. بعد پاهاش ول شدن. چشماش بسته بودن و روی تخت ولو بود و داشت قربون صدقه نوشین میرفت.

-قربون لبای قشنگ و زبونت برم نوشین. واییییییییی. دیوونه‌ام کردی. جونم دراومد دختر. آیییییی. دوست دارم قشنگم

-جووووونم عزیزم. من قربون اون کص خوشمزه‌ات برم. عاشق مزه آب کصتم

نسیم به زحمت پاشد و نشست. پیرهن و و دامن و سوتین‌اش رو درآورد.

-نوشین لخت شو و بیا رو صورتم بشین. بیا که میخام یه حال اساسی بهت بدم

نوشین لخت شد و رفت روی تخت. هنوز ارگاسم نشده بود و داغ داغ بود. پاهاش رو دو طرف صورت نسیم گذاشت و کص‌اش رو مثل یه هدیه قیمتی تقدیم لبهای نسیم کرد. نسیم ماهرانه شروع به لیسیدن و بوسیدن کص نوشین شد. لابه‌لای تکون‌های زبونش روی کص نوشین، گاهی زبونش سوراخ کونش رو هم حس میکرد. همین لمس‌های کوتاه با زبون، آتیش تند وجود نوشین رو تندتر و سوزانتر میکرد. نوشین با دستاش پستون‌های سفید و زیباش رو فشار میداد و چنان آه میکشید که صداش تو کل آپارتمان میپیچید. نسیم دست نوشین رو گرفت و به طرف پاهاش کشید. انگشت وسطش رو بین پاهاش گذاشت و فشار داد. نوشین با سه انگشت وسطش شروع به مالیدن کص نسیم کرد. دستش رو جلو عقب میبرد و با مهارتی که ناشی از کلی خودارضایی بود نسیم رو تحریک میکرد. هر دو به شدت تحریک شده بودند و نوشین به جای آه کشیدن داد میکشید. در یک لحظه بدنش منقبض شد، کص‌اش رو با فشار روی دهن نسیم و دستش رو با فشار روی کص‌اش کشید. هر دو به ارگاسمی عجیب رسیده بودن و بشدت نفس نفس میزدن. بعد از چند لحظه که تو اوج و خمار ارضا رویایی بودن، نوشین پاش رو از روی بدن نسیم رد کرد و خودش رو انداخت روی نسیم. با وجود اینکه هر دو ارضا شده بودن اما نوشین جوری پاش رو باز کرد که کص‌اش روی رون نسیم بیفته و متقابلا رونش رو گذاشت روی کص اون. صورتش رو نزدیک نسیم کرد و دوباره لب جانانه‌ای از هم گرفتن.

به هم خیره شده بودن و لبخند میزدن. نسیم به حرف اومد :

-میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم.

-آره … ۱۱ سال

-تو که شوهر کرده بودی. یه کیرکلفت لای پاهات بود. تو دیگه چرا؟

-ظاهرا اینطور بود اما هیچ وقت نتونستم اون حسی رو که موقع خیره شدن چشمامون به هم، تو دلم به وجود اومد رو تجربه کنم. تو تموم این ۱۱ سال، بارها و بارها به اون لحظه فکر کردم، به چشمات، به اون تجربه عجیبمون و باهاش خودارضایی کردم. بعضی وقتا موقع سکس با نیما هم ارضا شدم، اما تو تمام این سالها دنبال اون حس و اون لذت بودم. اون اتفاق عجیب و اون فضای پر از شهوت. تو چی نسیم؟ تو هم مثل من بودی؟

نسیم دستش رو پشت رون نوشین گذاشت و کمی جابجاش کرد تا دقیقا وسط پاهاش باشه. همزمان یه لب کوچولو از لبهای نوشین گرفت و گفت :

اگه مثل تو نبودم که الان تو این وضعیت نبودیم. وقتی میخاستم بیام مردد بودم تو انتخاب لباس. پیش خودم فکر میکردم نکنه لباس سکسی انتخاب کنم و بیام اینجا و خودمو ضایع کنم.نکنه اون نگاه و اون لحظه و اون حس و حال فقط توهم‌ من بود و تو توی یه دنیای دیگه سیر میکردی. از طرفی وقتی به چشمات و نگاهمون فکر میکردم، دلم قرص میشد که تو هم حس منو داشتی و اون چیزی که میخام اتفاق میفته. بعد از اون روز، خیلی جاها و با آدمای مختلف دنبال رسیدن به حس‌و‌حال اون روز بودم. اولاش زور زدم که دوباره بتونیم با هم جمع بشیم. چند بار به ساناز و مریم هم گفتم و اونا هم بدشون نمیومد. اما فوت بابات همه چیز رو خراب کرد. بابات فوت کرد و تو هم یهو رفتی. انگار دنیام خراب شد…

-آره. تصادف بابام یه جوری زندگی منو داغون کرد که اون موقع بارها به خودکشی فکر کردم. شش ماه بین زمین و آسمون گیر کرده بودم. اما باورت بشه یا نه، فکر کردن به اون مهمونی و اون لحظه به زندگی برم میگردوند. وسط اون همه مصیبت بعد از تصادف به تو، به اون دورهمی عجیب، به چشمات، به سینه‌هات و آه کشیدنت و ارضا شدنت و لب گرفتنمون تو توالت فکر میکردم و یه کم سایه مصیبت رو سبک‌تر میکردم. ببخشید، داشتی میگفتی…

-بعدش یه مدت طولانی با انواع فیلم سوپر خودارضایی میکردم. خیلی وقتا ارضا میشدم اما یه چیزی تو اون لذت کم بود. ۲۰ ساله بودم که با یه الدنگی آشنا شدم. سه ماه اول به مالیدن و خوردن گذشت. بعدش یه مدت از عقب سکس کردیم. اما لذتش از خودارضایی هم کمتر بود. آخرش انقدر بهم فشار اومد که راضی شدم پرده‌ام رو بزنه. اونم کارش رو کرد. دو ماه با ترس بارداری و عواقب از دست دادن پرده‌ام باهاش سکس داشتم. اما بازم هیچی نشد.

نوشین عاشقانه به نسیم نگاه میکرد. یه لب محکم گرفت و به کمر روی تخت خابید و نسیم رو کشید روی خودش. نسیم نصف تن‌اش رو ولو کرد رو تن نوشین. پستون‌هاشون به هم مالیده میشد و دستاشون بدن هم رو سیاحت میکرد. نوشین دوباره لبهای نسیم رو بوسید و گفت: ببخشید حرفت رو بریدم. بگو عشقم.

-تقریبا ۸ ماه باهاش بودم. بعد یه لگد تو کونش زدم و از زندگیم پرتش کردم بیرون

-چرا انقدر ازش بدت میاد؟

-چون خیلی لاشی بود. دنبال سوراخ بود و اگه سگ هم بهش پامیداد خیانت میکرد. بگذریم … بعدش پیش خودم گفتم شاید باید با یه دختر ارتباط بگیرم. پیدا کردن دختر پایه و رازدار که باهات سکس کنه از پیدا کردن پسر سخت‌تره. بالاخره تو محل کارم با سوگل آشنا شدم. از قیافه‌ و اندامش خوشم‌ میومد. اونم منو دوست داشت. چند باری با هم معاشرت کردیم و تو این معاشرت‌ها تماس بدنی مثل گرفتن دست و بوسیدن صورت رو انجام دادم. بدش نمیومد. بالخره یه بار که با ماشین رفته بودیم لواسون ازش لب گرفتم. اونم با دستش سینه‌ام رو گرفت و وقتی رومون باز شد رفتیم خونه من. مدت طولانی پارتنر هم بودیم. همه جوره با هم سکس کردیم. اوایل سکس عادی. بعد چند باری بیرون تو ماشین. بعد با خیار و اینطور چیزا. بعد با بدبختی کیرمصنوعی خریدیم و باهاش همو میکردیم. همه اینکارا رو کردم اما .‌‌‌… اما هیچوقت طعم اون روز رو نچشیدم تا امروز.

دوباره نوشین و نسیم به هم چشم دوختن و لبهاشون به هم قفل شد. نوشین گفت: اون مهمونی ساده بین چهار تا دانش آموز چیکار کرد با ما …

ادامه دارد

نوشته: ک.شمس

بازدید 5,597

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “شهوت یازده ساله (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.