دست چپش زیر سرم بود. دست راستش رو گذاشت روی گونهام. داغ شدم. از همونجا انگشتشو کشید تا روی لبم. زل زده بود تو چشمام.
ناخودآگاه دهانم رو باز کردم و انگشتش رو مکیدم.
دستش رو برد سمت شلوارم.
دستش رو داخل شلوارم که کرد، نفسم بند اومد. پاهام رو چفت کردم به هم.
لبش رو گذاشت روی لبم؛
یک گاز کوچیک …
ذوب شدم و مقاومتم از بین رفت.
دستش رو هل داد توی شورتم. عادت داشت هر چیزی رو با زور و فشار فتح کنه…
پاهام کمی از هم باز شد، چشمام رو بستم از شرم و هیجان. هنوز ازش خجالت میکشیدم.
دستش رو از پایین اندامم کشید تا بالا. نفسم حبس شد انگار …
انگشت سبابهاش رو برد سمت شیاری که از حضورش مرطوب شده بود.
خیسش کرد، یکی از پاهاش رو بین پاهام قرار داد و از هم بازشون کرد. یک پام رو چفت کرد زیر پاش.
دست راستم پشت کمرش بود، با دست چپم که آزاد بود، سعی کردم دستش رو بگیرم ولی با دست چپش دست آزادم رو مهار کرد، لالهی گوشم رو به لب گرفت و انگشت مرطوبش رو سر داد دور کلیتوریسم. لرزهی ریزی به تنم افتاد؛ با زبونش لالهی گوشم رو لیس میزد. انگشتش سر صبر روی کلیتوریسم سر میخورد و من؟
عین ماهی تو بغلش در پیچ و تاب …
نوشته: نویسنده
2 پاسخ به “پیچ و تاب”
پیامک قشنگی بود…مخصوصا کسشعراش مثلاً خواستی جملات ادبی و نگارشی در کنی؟! مخصوصا هشت خط آخر… کولاکی بود واسه خودش
پیامک قشنگی بود…مخصوصا کسشعراش مثلاً خواستی جملات ادبی و نگارشی در کنی؟! مخصوصا هشت خط آخر… کولاکی بود واسه خودش