من ۳۱ ساله مفعول هستم در یکی از روستاهای جنوب زندگی میکردم و اونجا بزرگ شدم از بچگی علاقه پسر های هم سن خودم داشتم لباس زیر زنانه ک میدیدم دلم میخواست بپوشم و ….کلا از احساس زن بودن لذت میبردم و خودمو جای خانوم ها تصور میکردم وقتی ۱۵ سالم بود با پسر خالم برا اولین بار سکس کردیم وقتی بعدش تنها شدم دیدم چقد مفعول بودنو دوست داشتم خلاصه چند سال با هم بودیم تا راهمون جدا شد از هم اون رفت به یه شهر دیگه و من هم واس کار اومدم شهر پیش یکی از همکلاسی های قدیمم ک چند سال میشد از روستا اومده بودن شهر ،من کار پیدا کردم تو شهر ولی جای اقامت نداشتم رفیقم گفت که برم خونشون و پیششون زندگی کنم اونموقع من ۲۵ سالم بود رفیقم هم سن من اونم ۲۵ سال باباش ی مرد جا افتاده و صد البته مهربون ۵۶ سال ک من عمو صداش میزدم و خانومش هم ی خانوم ۴۸ ساله ک مادر ۳ تا پسر ک پسر آخر رفیق من هست اون دو تا داداش رفیقم ازدواج کرده بودن و مستقل بودن و تو خونه فقط من بودم و رفیقم و مامان بابای دوستم که من دیگه راحت شده بودم بعد از یکسال زندگی و اونها رو عمو و زن عمو صدا میزدم ،عمو و زن عمو همیشه ب من اصرار میکرد ک ازدواج کن و …….نمیدونس ک من حسم چیه منم همیشه اوضاع مالی رو بهونه میکردم و تفره میرفتم خلاصه من۶ سال با خانواده زندگی کردم رفیقم هم با ی دختر دوست هست میان و میرن با هم ،،،تا اینکه دو سال پیش وقتی ۲۹ سالم بود زن عمو بخاطر دیسک کمر مجبور شد عمل کنه و عملش هم عمل سنگینی بود خلاصه بعد از عمل زمینگیر شد چند ماه و هنوزم خوب خوب نشده من تو این مدت کارمو از دست داده بودم خونه بودم همش و مواظبش بودم هر کاری داشت انجام میدادم عمو هم سر کار بود تا دیر وقت ،،یروز رفیقم رفت بیرون با دوست دخترش منم خونه تنها بودم عمو هم سر کار بود زن عمو صدام زد ک کمک کنم لباس بپوشه بره دکتر بعد از اینکه رفت راستی از بدنم نگفتم من ۱۷۵ قد ۸۵ وزن دارم یکم تو پر و کون برجسته کلا کم مو و شبیه زن ها خلاصه بعد از اینکه رفت رفتم حموم و شیو کامل کردم میدونستم دیر میان رفتم تو اتاق خواب زن عمو و یه شرت و کرست آبی فیروزه ای رو برداشتم و پوشیدم داشتم با خودم حال میکردم ک یدفع در باز شد و عمو اومد داخل و چشم تو چشم شدیم اون تعجب کرده بود ومن هم از خجالت سرخ فوری رفتم تو اتاقم و در رو بستم لباس ها رو در آوردم بعد ک عمو رفت سر جاش گزاشتم چند روز گذشت و من سعی میکردم با عمو روبرو نشم تا اینکه از بیرون میومدم اتفاقی همو دیدیم و تنها شدیم پرسید چرا این کارو کردی منم گفتم بهش حسم چیه و ….انتظار برخورد سخت رو داشتم هیچی بهم نگفت و رفتیم برخوردش مثل قبل شده بود کاملا عادی انگار ن انگار ک اتفاقی افتاده یکماه گذشت از ماجرا یروز ک با زن عمو تنها بودیم بعد از اینکه کمک کردم لباس پوشید و .…بهم گفت محمود بهم گفت لباس منو پوشیده بودی مجبور شدم قصه رو کاملا بهش بگم اونم با جون دل گوش میداد آخر بحثم ک تموم شد بهم گفت ک وضع کمرش خوب نیست و آقا محمودم ظاهرن منو پسندیده بود تو لباس زیر ها و ب خانومش گفته بود میخواد با من باشه البته اگر من مشکل ندارم دکتر رابطه رو کلا ممنوع کرده بود واسه زن عمو چون ۸ تا از مهره هاشو کلا عمل کرده بود منم با کمی من من کردن قبول کردم قرار شد من بشم هووی زن عمو چون تو این مدت کنارش بودم خیلی بهم اعتماد داره و دوستم داره ،یروز رفیقم با دوستاش میخواست بره مسافرت ک زن عمو اومد پیشم گفت آماده ای ک امروز بخوابی با محمود ؟منم گفتم اره بعد از اینکه رفیقم رفت زن عمو صدام کرد و چند تا پودر نظافت بهم داد ک صاف کامل کنم آخه بهش گفته بودم تجربه رابطه ندارم بعد ک از حموم اومدم بیرون بهم گفت حوله رو جدا کنم لخت بشم لخت ک شدم کونم ب سمتش بود کونمو ک دید تعجب کرد گفت چقد شبیه جوونی های خودشه بخاطر همینم بود ک عمو محمود هم خوشش اومده بود من صورتم هم مو نداره کلا کم مو هست اونم صاف کرده بودم صورتم برق میزد اینم بگم ک خوشکل هم هستم یکم تا اینکه دیدم یه لباس خوشکل قرمز ک شورت لامبادا هم داره گزاشته بود ک بپوشم بعد ک پوشیدم ی آرایش ریزم کرد آماده بودیم تا عمو محمود بیاد حدوای ساعت ۵ عصر بود ک اومد تا چشمش بهم افتاد هول شده بود و هیجان زده البته ک خودمم بد تر از اون زن عمو ک ما رو دید داد زد گفت خب حالا عمو رفت تو اتاق منم پیش زن عمو بودم بهم گفت که تو از این به بعد عروس محمودی و مثله من باید بخوابی باهاش در همین حین ی روغن خوش بو عربی بهم داد ک سوراخمو ماساژ بدم باهش بعد گفت برو ک منتظره رفتم پشت در اتاقش و در زدم کلا آدم کم حرفی بود عمو گفت بیا داخل رفتم داخل دیدم با ی شرت نشسته تریاک میکشه منو ک دید بلند شد نشست رد تخت منم رفتم کنارش نشستم شورتشو در آورد ی کیر ۱۷ سانتی کلفت با سر بزرگ اشاره کرد ک رو تخت دراز بکشم من ساده هم خوابیدم خلاصه افتاد روم و بی مقدمه شروع به ور رفتن با سوراخم کرد یدفعه ی سوزش عجیب گرفتم و درد داد زدم گریه میکردم اونم بیرحمانه میکرد منو زن عمو ک صدای نالمو شنید ی کل بلند کشید خلاصه ۵ دقیقه گذشت ک دردم کمتر بود آقا محمودم هنوز تلمبه میزد تا بالاخره بعد از ۸ دقیع حدودا آبش اومد بعد بلندم کرد و کلی بوسم کرد کلا مرد زن دوست و خانواده دوستی هست بعد از این اتفاق هر دوهفته یکبار رابطه داریم زن عمو هم میدونه اگر دوست داشتید بازم مینویسم واستون
نوشته: امیر
بازم بنویس
حالا تو که اینقدر راحتی راستشو بگو از اون جنسی که عمو زده تو هم زدی؟ بخاطر خودت میگما ساقیتون رو عوض کنین
تموم گی ها شده همین. من لخت تو اتاق بودم اون اومد چشم تو چشم شدیم . جمع کنید این کسشرا رو
هعییی شعر نوشتی… ولی منم سن بالای 40دوست دارم و مشهدم
کسخل مسخلی چیزی هستی عایا
عاممم عزیزم در کل دوسداشتم من…ولی میتونستی بهتر بنویسی
حاج خانوم لبخند میزد و میگفت موفق باشی؟
کسشر