ناهید ، زن مریضم (۱)

سال ۹۴ بود که دوست دخترم ازم شکایت کرد و چون دختر برادر یکی از وزرا بود پرونده عجیبی برام تشکیل شد و به حکم دادگاه انقلاب ۵ سال حبس گرفتم و چون قاضیم خودش سرحاکم بود فهمیدم اعتراض به رای تاثیری نداره به همین خاطر تسلیم به رای زدم و ۱ سال از حبسم کم شد
و با حکم ۴ سال حبس و ۱۰ سال ممنوعیت از فعالیتهای اجتماعی و ۷۴ ضربه شلاق گرفتم
تقریباً یک سال و نیم از حبس مو کشیدم که دوست دخترم به شرط اینکه نرم سراغش اومد و رضایت داد و من آزاد شدم البته شلاق رو بهم نزدند ولی حکم ۱۰ سال فعالیت اجتماعیم سر جاش موند
چون قبل حبس خبرنگار بودم بخاطر اون ۱۰ سال ممنوعیت وزارت ارشاد مجوز رو باطل کرده بود ، خدایا چیکار کنیم که هیچ جا کار برام نبود ، یه مدت تو بعضی جلسات شرکت میکردم و خبرشو با نام‌ مستعار به خبرگزاریها میفروختم و یه مقدار پول گیرم میومد تا اینکه یه روز تو میدون هفت تیر آگهی استخدام پرستار برای خانه سالمندان دیدم ، منم چون سابقه نگهداری از سالمند رو داشتم رفتم و حرفی ازم درباره زندان نپرسیدند و حتی ازم سوء پیشینه هم نخواستند
یواش یواش با بیشتر مسائل پزشکی آشنا شدم و حتی چندتا دوره که مربوط به مسائل پزشکی و تکنسین فنی آمبولانس بود رو گذروندم و از شانسم به مرکز آمبولانس خصوصی که یکی از دوستانم در آن کار میکرد استخدام شدم و بعد یکی دو سال سروکله کرونا پیدا شد و منم که می ترسیدم بمیرم ( چون همش سر و کارمون با مریض و بیمارستان بود ) از آمبولانس خصوصی بیرون زدم و با کمک یکی از بچه ها شدم پرستار خصوصی یه پیرمرده که سمت م انقلاب و خیابون لبافی نژاد بودند شدم
مرده اسمش محمود و ۷۰ ساله بود که چند سالی دچار معلولیت شده بود و اینکه قدرت تکلمشو از دست داده بود و حرف نمیزد
صبح از ۸ صبح تا ۶ بعدظهر تو خونش بودم
ناهید خانم هم همسرش ۶۵ سالش بود
از فردا خونه مریض جدید مشغول به کار شدم اما ناهید ( زن مریض ) که جلوی پسرش با روسری و چادر اومده بود حالا بدون حجاب و آرایش کرده اومد جلوم ، خداییش خوشگل بود ، یه تاپ مجلسی و با یه شلوارک پاش بود و عطرش هم توی دماغم بود
خداییش پیرزن خوشگلی بود ، با دیدنش کیرم یه تکونی خورد ولی نمیخواستم تو محل کارم با زن مریضم بخوام سکس کنم ولی مگه میشد ؟
چند روز اول پیرزنه با اون وضعیت جلوم رژه میرفت تا اینکه یه روز برا شوهرش یه لیوان آب آورد که یهو دم آشپزخونه ( چون اوپن بود ) خودشو به اسم پیچ خوردگی زد زمین
سریع بلند شدم و پیرزنه رو از زمین بلندش کردم
تو صورتش اثر هیچ دردی نبود فهمیدم که همه اینها داستانه
بهرحال تا ببرمش رو مبل تا بشینه پیرزنه خودشو رسماً میمالوند بهم
رو مبل نشوندمش و پاش رو رو یه عسلی کنار مبل گذاشتم ، پیرزنه داشت آه و ناله میکرد ، از تو یخچال دوتا تخم مرغ برداشتم و زردشو جدا کردم و با کمی زردچوبه قاطی کردم و کمی قوزک پاشو که ادعا میکرد دردش اونجاست مالیدم
با معجون زرده تخم مرغ و زردچوبه و دستمال و باند کشی پاشو بستم
اون شب به پیرزنه گفتم اگر میخواهی بمونم که گفت نه ، چون قراره پسر برادر شوهرش با زنش برای عیادت شوهرش بیان
صبح که رفتم ، یکی از پسرا اونجا بود و ازم تشکر کرد که هوای مادرشو داشتم!!
پیرزنه هم یه تیشرت آستین بلند و دامن و روسری سرش بود ، البته با آرایش کمتر
پسرش گفت مامان به آمپول ویتامین داره و ازم خواست تا براش تزریق کنم !
اولش قبول نکردم و آخرش قرار شد تا کمی دامنشو پایین بکشه و تا محل تزریق رو به یه دستمال بپوشونه تا من چشمم به نامحرم نیوفته
منم از رو قصد آمپول رو بد زدم جوری که پیرزنه همش کونشو میمالید تا اینکه پسرش رفت

  • آقا آریا ، من دارم میرم حمام ، صداتون کردم میشه بیایید قوزک پامو با آب گرم بمالید ؟
    یا خدا ، این چرا اینجوری میکنه ؟ هرچی نمیخوام برم سمتش این انگار نه انگار ، نخ که هیچی این داشت رسماً طناب میداد
  • ببخشید ولی من اصلاً نمیتونم این کار رو بکنم ، تو رو خدا منو درک کنید!!!
    ناهید چیزی نگفت و رفت تو اتاقش و تا بخوام برم از اتاقش بیرون نیومد و حتی برای خداحافظی هم نیومد بیرون
    به مغازه دوستم مرتضی که ساندویچی داشت رسیدم چند تا مشتری داشت و طبق معمول رفتم پشت رو صندلیش نشستم و ماجرای ناهید رو براش تعریف کردم
  • آریا چرا تو این پتیاره رو نمیکنی ؟
  • آخه تو محل کار که نمیشه!!
  • خاک تو سرت من جای تو بودم این جنده یائسه رو هفت قلو حاملش میکردم
    دیگه چیزی نگفتم ، شب موقع خواب به رفتار ناهید فکر میکردم و به صحبتهای مرتضی
  • این خودش میخواد تو چرا ناز میکنی ؟
    تصمیممو گرفت فردا حتماً میکنمش ، وقتی خودش میخواد من چرا نکنم ؟
    صبح ساعت یه ربع مونده به هشت رسیدم دم خونشون و زنگ زدم ، وقتی رفتم بالا ناهید کمی پوشیده تر لباس پوشیده بود و به سردی جواب سلاممو داد
    طبق معمول هر روزه اول پیرمرده رو تمیز کردم و ناهید هم برامون صبحونه آورد و رفت تو اتاق خودش
    ساعت ده بود که ناهید اومد تا ترتیب ناهار رو بده بهش گفتم به داروخانه میرم تا قرص سردرد بگیرم و اونم با سر تایید کرد ، سریع از داروخانه کاندوم و سیلدنافیل و اسپری تاخیری گرفتم همراه با ژل لوبریکانت
    وقتی برگشتم بالا دوتا سیلدنافیل خوردم و کمی هم اسپری به کیرم زدم
    قرصهای پیرمرده رو طبق معمول دادم ، ناهید داشت ظرفهای اضافه رو میشست ، رفتم پشتش و بهش گفتم :
  • من دیشب خیلی فکر کردم وقتی تو راضی هستی من چرا ناز کنم ؟
    و منتظر جوابش نموندم و خودمو چسبوندم بهشو با یه دست پستونشو گرفتم و با دست دیگمو گذاشتم رو کوصش
    یه صدای آخخخخ از ناهید اومد
    یه چند دقیقه بعد ناهیدو بر گردوندم و شروع کردم ازش لب گرفتن
    ناهید چشماشو بست و با علاقه ازم لب میگرفت!!!
    کیرم داشت بلند میشد
    علامت قرص سیدنافید که باعث میشد همه جا رو صورتی ببینیم داشت اثر میکرد
  • بریم اتاقت ؟
  • بذار برا بعد ناهار
  • آخه نمیتونم صبر کنم!
  • آخه غذا میخوام درست کنم
  • ولش کن ، از بیرون میگیریم
    چیزی نگفت ، من برا پیرمرده یه کانال آهنگ گذاشتم و با ناهید رفتیم تو اتاقش و در رو بستم ، دوباره بغلش کردم
    کیرم داشت مثل سنگ میشد
    ناهید کنار تختش نشست و شلوار و شرتمو پایین کشید ، کیرم مثل فنر زد بیرون
    ناهید یه جون گفت و شروع کرد برام ساک زدن
    آخخخخخخخخ که چقدر خوب میخورد
    جوری که کیرم از دهنش بیرون نیاد آروم کمی خم شدم پستونشو گرفتم
    انداختمش رو تخت ، نفهمیدم شلوارشو چجوری در آوردم همین که شورتشو پایین کشیدم کیرمو گذاشتم دم کوصش و با یه فشار کردم تو
    ناهید یه جیغ کشید ولی سریع قطع کرد ، کوصش تنگ بود و داغ
    واقعاً این جنده رو باید همون روز اول میکردمش
    شروع کردم به تلمبه زدن ، نفهمیدم تو اون دوتا سیدنافیلدی که خورده بودم چی بود که کیرمو اینجوری سفت کرده بود
    ناهید شروع کرد به لرزیدن ، فهمیدم داره ارضا میشه اما من هنوز انگار ن انگار
    بعد ارضا ناهید کیرمو از کوصش بیرون کشیدم تا کمی استراحت کنه ، خداییش کیرم مثل ملیه بادبان کشتی سفت و راست شده بود آب سفید کوص ناهید رو کیرم بود ، ازش خواستم تا داگی بشه و اینبار از پشت شروع کردم به کردنش و همینجور که تلمبه میزدم یهو صدای زنگ آیفون بلند شد ، ناهید مثل جن زده ها بلند شد سریع چادرشو سرش کرد و از آیفون تصویری دید که پسرشه
    سریع لباسامونو پوشیدیم و من پریدم دستشویی تا یه آبی به دست و روم بزنم ، ناهید هم حالش بهتر از من نبود
    سعید با زن و بچه هاش که یه پسر و دختر بود اومدن بالا
    ناهید تو آشپزخونه داشت دوباره غذاشو درست میکرد که سعید یه بسته رو میز گذاشت :
  • مامان غذا رو خاموش کن دوستم کبابی زده گفتم با بچه ها بیاییم دور هم غذا رو بخوریم ! آقا آریا شما هم بفرمایید
    زیر چشمی نگاهی به ناهید انداختم ، حال جفتمون گرفته شده بود حالا خوب بود اون ارضا شده بود ولی من نه ، اثر قرص سیدنافیلد هنوز تو بدنم بود ، همه جا رو صورتی میدیدم ، یه آشوب تو دل و شکمم بود و انگار استفراغ توش بود
    نفهمیدم ناهار رو چجوری خوردم سعید چند ساعت بعد رفت سرکار ولی زن و بچش همونجا موندند تا ساعت ۶ که زمان رفتنم بود حالم خراب بود
    شب دیگه پیش مرتضی نرفتم ، حتی میلی به شام نداشتم ، داشتم میخوابیدم که ناهید بهم مسیج داد :
  • عزیزم بابت امروز ببخشید ، فردا برات جبران میکنم!!
    صبح ساعت ۵ بود بیدار شدم ، کیرم هنوز سفت و راست شده بود ، خیلی بدجور شاشم گرفته بود ، وضعیت دیدم بهتر شده بود ، تا آماده بشم و لباس بپوشم ساعت ۶ شده بود ، جاتون خالی صبحانه کله پاچه زدم آروم سمت خونه ناهید راه افتادم
    هنوز مغازه ها باز نشده بودند و دور میدون انقلاب خالی بود
    تقریباً هفت و نیم بود که رسیدم دم خونشون این بار یه سیلدنافیل بیشتر نخوردم ، حوصله نداشتم صبر کنم ، زنگ زدم و ناهید در رو برام باز کرد
    بالا که رسیدم ناهید تو اتاق نبود ، محمود تو خواب بود در اتاق ناهید بسته بود ، مشغول تعویض لباس بودم که اتاق ناهید باز شد و اومد بیرون
    چه تیپی زده بود ، یه لباس خواب قرمز بدون شورت و کرست پوشیده بود و آرایش کرده بود و موهاشو بسته بود
    اومد و بغلم کرد :
  • بابت دیروز ببخشید ، نفهمیدم این پسره چرا اومد ؟
  • امروز که کسی نمیاد ، حالمونو خراب کنه ؟
  • نمیدونم!!!
    یه بوس ریز رو لبام کرد و رفت آشپزخانه دوباره دیدم داشت صورتی میشد
    من رفتم سمت محمود ، خواب خواب بود ، دلم نیومد بیدارش کنم ، ناهید با یه لیوان شیر موز و عسل و گردو اومد سمتم :
  • بفرمایید
    لیوان رو گرفتم و نصفشو یه نفس خوردم
  • بنظرت بابا ( منظورم محمود بود ) بیدارش کنم ؟
  • نه بابا بذار بخوابه ( بعداً فهمیدم که ناهید بهش قرص خواب داده بود )
    رفتیم اتاق ناهید ، ناهید بغلم کرد دست کرد و تو شورت و شلوارم و کیرمو شروع کرد به مالیدن ، کیرم داشت دوباره سفت میشد
    مثل دیروز ناهید نشست رو لبه تخت و شلوار و شورتمو کشید پایین و شروع کرد برام ساک زدن ، بعد ساک ناهید لباس خوابشو درآورد و رفت به حالت داگی شد
    یه کمی کوصشو مالیدم و کیرمو کردم تو
    برخلاف دیروز اینبار راحتر رفت تو کوصش ، ناهید آی آیی کرد مشغول تلمبه زدن شدم ، تا حالا سکس اول صبح رو تجربه نکرده بودم ، چقدر سکس اول صبح حال میداد ، ناهید دوباره داشت ارضا میشد دو طرف کونشو گرفته بودم که ناهید ارضا شد آروم کیرمو از تو کوصش در آوردم و گذاشتم کمی استراحت بکنه ، سوراخ کوصش باز شده بود یه لحظه همونجور که لخت بودم و کیرم شق شده بود رفتم تا محمود بیدار شده یا نه ؟
    هنوز خواب خواب بود ، ساعت یه ربع به ۹ بود ، ناهید صدام کرد و بهش گفتم که محمود خوابه ، اینجا بود که بهم گفت بهش قرص خواب داده تا بتونیم بدون مزاحمت سکس کنیم
    رفتم تو تخت و شروع کردم به مالیدن پستوناش و غده شیری تو پستونشو فشار میدادم آروم خوابیدم روش ، خودش کیرمو گرفت و کرد توی کوصش و منم دوباره شروع کردم به تلمبه زدن از پشت دو تا دستامو بردم رو شونه هاشو گرفتم ، همونجور که تلمبه میزدم سرمو بردم جلو و ازش لب گرفتم ، لاله و کنار گردنشو لیس یا میک میزدم ، همین حرکت باعث شد که ناهید برا دومین بار ارضا بشه و منم تقریباً ۵ دقیقه بعد ارضا شدم و چون میدونستم ناهید یائسه شده تمام آبمو تو کوصش تخلیه کردم و بیحال کنارش افتادم
    ناهید بغلم کرد و ازم تشکر کرد و گفت یه ۲۰ سالی هست که درست و حسابی ارضا نشده
    همونجوری تو بغل هم خوابیدیم ، یه ساعت بعد ناهید بیدارم کرد و گفت :
  • عزیزم محمود بیدار شده میشه کاراشو انجام بدی ؟
    سری به عنوان تایید تکان دادم
    ساعت ۱۱ شده بود لباسمو پوشیدم و کارای محمود رو انجام دادم
    ناهید صبحانه رو آماده کرد و وقتی سینی صبحانه رو برامون آورد خم شد و ازم لب گرفت ، هم‌ من و هم محمود جا خوردیم ، من برا اینکه ناهید جلو محمود لبمو بوسید و محمود چشماش درشت شد برا اینکه دید همسرش یه غریبه رو بوسید ، ناراحت شده بود کمی غر غر کرد که ناهید صورتشو درهم کشید و گفت :
  • خفه شو مرتیکه ، کارای گذشتت یادت رفته ؟
    بدبخت پیرمرده صبحانه براش زهر شد ، با اصرار من چند لقمه خورد ، ناهید رفت تو اتاقش و یه ربع بعد لخت با یه شورت و کرست و لباس خوابش اومد بیرون
    بدبخت محمود سرشو از خجالت پایین انداخت
  • یادته رفته بودی سراغ خواهرم ؟
    یادته رفته مچتو با اون زنه تو همین خونه گرفتم ؟ بازم بگم یا بسته ؟
    حالا نوبت منه مرتیکه!!!!
    بساط صبحونه رو جمع کردم موقع قرص دادن دیدم پیرمرده گریه کرده ، نمیدونم ماجراش چی بود ولی انگار الان ناهید داشت انتقام میگرفت!!
    ناهید اومد جلو محمود و همه لباساشو درآورد و لخت اومد تو بغل من که کنار محمود نشسته بودم
    ناهید سر محمود رو بالا کرد :
  • قرمصاق!! چنان جندگی بکنم که تو خوابت ندیده باشی!
    تا خواستم حرفی بزنم ناهید گفت آقا آریا شما دخالت نکنید!!!
    چیزی نگفتم ، ناهید دستمو گرفت و روی پستونش گذاشت و صورتشو آورد جلو تا از هم لب بگیریم
    پیرمرد بدبخت همچنان نگاهش رو زمین بود
    نمیدونستم چیکار کنم ، ناهید داشت جندگی شو به اوج میرسوند وقتی دیدم وضعیت اینجوریه و خودش میخواد پس من چرا اعتراض کنم ؟ پستوناشو میمالیدم و از هم لب میگرفتیم . یواش یواش کیرم داشت بلند میشد که ناهید بلند شد ، شورت و کرست و لباس خوابشو از رو زمین برداشت و رفت تو اتاقش
    ساعت ۱۲ شده بود و ناهید هنوز غذا آماده نکرده بود البته من چون کله پاچه خورده بودم زیاد میلی به غذا نداشتم
    قرص ساعت ۱۲ قرص پیرمرده رو دادم و به انتظار نشستم تا ببینم چی پیش میاد
    ساعت ۱ بود که ناهید از اتاقش اومد بیرون یه تیشرت و شلوار تنش کرده بود ، رفت تو آشپزخانه ، کمی برنج و تن ماهی به عنوان ناهار داد بهمون و دوباره رفت تو اتاقش
    ناهار پیرمرده رو دادم ، رفتم دم اتاقش ، در زدم و در رو باز کردم ، ناهید رو تخت دراز کشیده بود و داشت اشک میریخت
  • چی شده عزیزم ؟
    عزیزم رو اولین بار بود که بهش میگفتم
    چیزی نگفت ، با چشمای اشک آلودش بهم نگاه میکرد ، کنارش دراز کشیدم و سرشو بغل کردم
  • خیلی دلم براش میسوزه!
    ولی میدونی محمود درباره من خیلی بد کرد ، خواهرم که جدا شد رفته بود سراغش ، چند باری هم من نبودم زن آورده خونه
    باز گریه کرد ، چیزی نگفتم و مشغول مالوندن موهاش بودم
    ناهید سرشو بالا آورد :
  • چقدر تو مهربونی!! بهم یه قولی میدی ؟
  • چه قولی عزیزم ؟
  • اگر یه زمانی متاهل شدی هیچوقت بهش خیانت نکن!
    سرمو به علامت تایید تکان دادم ، ناهید اومد تو بغلم و مشغول لب گرفتن شدیم
    ناهید چون رو من بود همونجور که از هم لب میگرفتیم دستامو حرکت دادم رو کونش مالوندم
    و بعد مدتی بعد دستمو تو شلوارش کردم ، شورت پاش نبود کونشو میمالوندم و دستمو لای چاک کونش کشیدم و انگشتمو بردم سمت سوراخ کونش
    با سوراخ کونش بازی میکردم و انگشتمو کردم تو سوراخ کونش
    مشخص بود که قدیمها کون داده ولی انگار بعد معلولیت شوهرش دیگه سکس نه از کوص و نه از کون نداشته
    تعجبم از این بود که چرا با وجود خیانت شوهرش چجوری خودشو نگه داشته
    همونجور که با سوراخ کونش بازی میکردم حس کردم کیرمم دوباره راست شده بود
    ناهید کمی بلند شد و تیشرتی که تنش بود رو درآورد با دست آزادم پستونشو میمالیدم و فشار میدادم ، غده شیریشو پیدا کردم و فشار میدادم
    ناهید از روم بلند شد و شلوارمو درآورد ، کیرم مثل فنر آزاد شده بیرون زد و ناهید شروع کرد برام ساک زدن
    با حرص ساک میزد و تند تند
    خیالم راحت بود که آبم به این زودیا نمیاد
    چند دقیقه بعد شلوارشو در آورد و با کوص نشست رو کیرم و ناله ای سر داد و خودش شروع کرد به بالا و پایین کردن
    از یه طرف حال میکردم و از طرف دیگه ناراضی که دارم ناموسشو میگام ، البته تقصیر من نبود این ناهید بود که منو وسیله خیانت به شوهرش کرده بود
    ناهید همینجوری بالا و پایین میکرد باز ارضا شد و افتاد روی من
    هنوز کیرم توی کوصش بود
    گرمای کوصش و نبض زدن های تو کوصش رو حس میکردم
    ناهید رو به کنارم گذاشتم همونطور لخت رفتم بیرون تا از تو کیفم ژل لوبریکانت بیارم با باز شدن در پیرمرده که داشت چرت میزد سرشو بالا آورد و منو که لخت لخت بودم و کیرمم راست شده رو دید ، سرشو از خجالت پایین انداخت ژل رو از تو کیفم برداشتم رفتم سمت پیرمرد و آروم دم گوشش گفتم :
  • الان کونشو پاره میکنم تا دیگه باهات اونجوری حرف نزنه!!!
    برگشتم رو تخت ناهید هنوز بیحال بود کمی کوصشو مالیدم سرمو بردم پایین لای کونشو باز کردم و شروع کردم به لیسدن کوصش
    انگشت شصتمو رو سوراخ کونش بازی دادم و کردم تو
    ناهید آی آیی کرد ، دست آزادمو بردم بالا و دوبار با پستونش بازی کردم
    ناهید یواش یواش حالت داگی به خودش گرفت ، کمی ژل به کیرم و سوراخ کونش زدم و سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش
    ناهید اول مخالفت کرد ولی وقتی به گفتم آروم میکنم و حواسم بهش هست چیزی نگفت
    آروم سر کیرم فشار دادم و کلاهک کیرم وارد کونش شد ، ناهید آی آیی بلندی کرد کیرم همونجور داشت وارد کونش میشد آروم آروم شروع کردم تلمبه زدن تا تمام کیرم تو کونش رفت
    آخخخخخخخخخ چه کونی داشت به قول معروف از کونا که مرده رو زنده میکرد!!
    دو طرف پهلوشو گرفتم و شروع کردم به تلمبه زدن
    جفتمون رو ابرا بودیم ، دروغ چرا تا حالا کون به این خوبی نکرده بودم صدای شالاپ از کونش میومد و ناهید هم همونجور آی آی میکرد
    حس کردم آبم میخواد بیاد ، سرعت تلمبه ها رو بیشتر کردم و ناهید از درد داد میزد ولی من تازه داشتم حال میومدم که تو همون کونش منفجر شدم
    انگار ۱۰ تا سطل آب داشت از کیرم بیرون میومد ، ایندفعه من بودم که بیحال کنار ناهید افتادم ، ناهید هم خودشو چسبوند به من
    کونش دقیقاً روی کیرم بود ولی از اون کیر راست شده و کلفت خبری نبود ، اون هم مثل من بیحال شده بود!!!

نوشته: آریا

ادامه…

بازدید 10,712

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

12 پاسخ به “ناهید ، زن مریضم (۱)”

  1. ترتیب بندی و همراهی داستان خوب بود .ولی بخاطر اینکه طرف پیرزن سن بالا بوده شاید بعضیا زیاد طالب نباشن و بدن چروکیده و پستونای اویزون در خاطرشون تجلی بشه

  2. اینکه میگی پیرزن یه کم یاد چروکاشون میفتیم ولی ممکنه یه پیرزن باشه به خودش برسه شیک باشه و بدنش رو فرم ، درکل داستان خوبی بود ، دمت گرم

  3. فقط اون جا که نوشتی :نگران نباش الان کونشو پاره میکنم دیگه اینطور حرف نزنه باهات

  4. اریا جان عالی بود واقعا لذت بخش بود در طول داستان خودم جای تو تصور می‌کردم که پیرزن و میکردم ادامه بده منتظرم

  5. اصلاً اسم هیچ قرص یا مخدری رو داخل نوشته هاتون نیارید . نمیدونم چرا اینقدر اصرار داشتی همش سیلدنافیلد رو تکرار کنی ؟ اسب هم دوتا سیلدنافیلد رو باهم بخوره قطعاً معده اش آسیب می‌بینه تو چطوری دوتا خوردی و هنوز سالمی ابله ؟ دارو حتماً باید تحت نظر پزشک تجویز بشه . خیلیها فشار خون بالا یا پایین دارند و استفاده از داروی محرک و مخدرهای باعث آسیبهای جدی و حیاتی میشه .

  6. داستان خوبی بود نظرم از این بابت بخودش جلب کرد که همش در حالت خوف و رجا بودی ولی آخر سر حرف مرتضی ابلیس گوش کردی و مهمترین قسمتش نگفتی پیرزن بود چقدر بد بود این حرفا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.