سلام دوستان اولین داستانی هست ک میفرستم و کاملاواقعیه اسمم امیر ۲۵سالمه و مامانم الهام ۴۵سالشه یه زن واقعا خوش قیافه و خوش بدن وخوشتیپ که همیشه چشم همه روش هس همیشه چادری بود ولی ارایش میکردرابطش زیاد با بابام خوب نبود بیشتروقتا قهر بودن چند باری صدای سکسشون رو شنیده بودم شبا تا کارشون به جایی رسید که جداشدن چون بابام سخت گیر بود و مامانم دوست داشت ازاد بگرده بیشتر وقتا سکس میکردن باز فرداش بحث وقهر تاگذشت جداشدن و من مامانم باهم زندگی میکردیم درامدمم خوب هس و یه روز ک رفتیم بیرون کفش بخره بهش گفتم چرا همیشه جوراب میپوشی کفش های بدون جوراب بخر بروز تربگرد انگارازخداخواسته گفت دوست دارم ولی میترسیدم شایدتوحساس باشی مثل بابات ناراحت بشی پاهای خیلی سفیدی داشت و همیشه ناخن های لاک زده خوشکل وقتی جورابش رو دراورد کفش رو پابزنه خانم مغازه دار گفت حیف نیست پاها به این خوشکلی و این مدل کفش های کالج رونمیخری و همون جا کفش کالج عروسکی مشکی خرید و بهش گفتم درش نیار و رفتیم واسش یه پابند هم خریدیم گفتم ازاین بعد بروز تربگرد از ذوق توی چشماش مشخص بود که واقعا دوس داره اون شب تارفتیم خونه حس میکردم بعضیا پاهاشو نگاه میکنن وقتی رسیدیم خونه گفت اولین باره کفش بدون جوراب میپوشم حس میکنم پاهام یجوری هس رفت پاهاشو شست و شام خوردیم خابیدیم گذشت تا چن وقت که حرف میزدیم گفتم چادر رو بذار کنار و امروزی بگرد ازخداخواسته گفت واقعا دوست دارم و ازاون بعد دیگه چادر نپوشید یه روز که برق قطع شده بود زودتراومدم خونه دیدم تواتاقه صدایی نمیاد متوجه اومدن من نشده بود و دیدم روتخت لخت هس داره کسشو میماله و کفشش بدون جوراب پاش هس من ک کیرم حسابی شق شده بود مامانم متوجه من شد و سریع من رفتم به روش نیوردم از اون روز به بعد حس شهوتش انگارزیاد شده بود و اینم بگم اهل دوست پسر و…رابطه نبود چون واقعا زن پاکی هس یه شب که اون تواتاق خاب بود من هم تو حال خونه حس کردم اومد کفشش رو برداشت رفت ولی من بیدار بودم خودمو زدم به خاب رفت تواتاق منم گذاشتم چن دیقه ای گذشت رفتم از وسط درنگاه میکردم دبدم اول داره خودشو میماله حسابی کسش لیز شده بود و بعد کفشش در اورد و پاهاش سفید و توپر هس خودش پاهاشو سعی کرد لیس بزنه انگار شهوتی ترش میکرد که متوجه من شدپشت درم منم کیرم شق شق شده بود و سریع لباسشو پوشید گفت توپشت در چکارمیکردی منم میدونستم نیاز داره دل رو به دریا زدم گفتم میدونم توهم نیاز داری چند سالم هس رابطه نداری اولش خجالت کشید وقرمز شد گفتم اگه میشه من نیازتو برطرف کنم ناراحت شد و گفت این چه حرفیهخجالت بکش و من سریع گرفتمش توبغلم گفتم ناراحت نشوازحرفم خب دوس دارم باخودم رابطه داشته باشی و خودم ارضات کنم نه این که اذیت بشی مکث کرد و چیزی نگفت سریع لباشو گذاشتم تولبم اولش یکم مقاومت کرد وگفت نکن امیر زشته بامامان خودت من گوش ندادم و لباشو بافشارمیخوردم زبونم تولباش میچرخوندم و دست زدم به سینش دیگه مقاومت نمیکرد خابوندمش روتخت و سینه هاش سفید ۷۵ تپل نوک صورتی که واقعا کیر ادم واسش شق میشد سینه هاشو خوردم و بانوک سینش یازبون بازی میکردم دیگه حالش دست خودش نبود و بهش گفتم کفش هاتو واسم بپوش پابندت هم ببند اونم پوشید و خابوندمش روتخت دست کردم لای کسش گقت نکن امیر دیگه تاهمین حد بسه دارم اذیت میشم شرتم رو دراوردم کیرم روکه دید تعجب کرد حسابی کلفت شق شده بود یکم گردنشو خوردم و دیگه بی طاقت شده بود گفتم کیرمو بگیر تودستت یکم باترس کیرمو گرفت ومالید گذاشتمش لای کسش و بالاپایینش میکردم جوری کسش لیزشده بود که تا سوراخ کونش لیزی رفته بود اروم سرکیرم گذاشتم توکسش اتیش یود داخلش و اه ناله کرد گفت تاته بکن دارم اذیت میشم اینقدرکسش لیزبود که لیزی کسش دور کیرم جمع شده بود سفیدسفید کیرمو دراوردم گفتم میخام پاهاتو بلیسم کفشش رودراوردم پاهاش نرم وقرمز شده بود وقتی براش لیس میکشیدم کف پاش انگشت هاشومیخوردم اه نالش درمیومد میگفت واقعا تحریکم میکنه گفتم باپاهات کیرمو بمال یکم کیرمو باپاهاش مالید واقعا کیرم خیلی کلفت شده بود بازگذاشتم توکسش جلوعقب میکردم کسش تنگ وداغ بود میگفت میشه تندتربزنی گفتم بهت حال میده کیرم گفت واقعا بعدچند سال تواوج هستم باز از کسش دراوردم گفتم کیرمو بخور گفت نه توکس بوده بدم میاد گفتم بخور عیب نداره کس خودت بوده اول یکم بابددلی خورد وبعدش رفت توحس انگارخودشم دوس داشت حسابی برام ساک زد جوری که تف ازکیرم میریخت گفتم لیزی کس خودتو خوردی حشری شدی گفت اره واقعا توبلدی باادم چکارکنی دلاش کردم لبه تخت داگی وتند تند توکسش تلمبه میزدم هرچی تندترمیکردم ارضامیشد صدای نالش بلتدمیشد کسش وقتی ارضامیشد میچسبید به کیرم که دیکه حس کردم ابم میخاد بیاد ازکسش کشیدم بیرون وگفتم زود بچرخ ریختم رو سینش واقعا سینه های تپل ۷۵ صورتیش پرآب شده بود گفت خیلی بهم حال دادی ولی خجالت میکشم رفت حمام خودشو شست و خوابیدیم دیگه از فردا رومون باز تر شده بود گفتم هروقت خواستی بهم بگو دوست دارم مامانمو خودم ارضا کنم دیگه روش باز شده بود گفت من وقتی کفش بدون جوراب میپوشم حشری میشم میشه بازم برام کفش بخری رفتیم بیرون واسش دوتاکفش دیکه و شورت های لامبادا خریدیم از اون مدل ک وسطش،مروارید داره توسکس واسم کفش میپوشید و شورت لامبادا میگفت خیلی حشریم میکنه
اگه دوست داشتید قسمت دوم هم مینویسم
نوشته: امیر
11 پاسخ به “مامان چادری خجالتی”
مسائل نگارشی رعایت نشده. حتی یک دیالوگ نیست. اگر بود. نیز شک ندارم. حتی بارت نیست. چگونه بابد دیالوگ نوشت! توهمات یک بچه سال جلقی مقام
اووووووفففففف تک خورنباش
یخورده همینطور به حرف بابات گوش میداد که همون داشت میکردش
نکن پسر جون وقتی تو و مادرت هر دو تنها و با هم زندگی می کنید می تونید لذت های زیادی از سکس ببرید ولی نه با هم رابطه داشته باشید رابطه با مادرت در دراز مدت یعنی در آینده پیامد های روحی و روانی بدی برای هر دو شما خواهد داشت بطوریکه در آینده بخاطر ندامت شدید و عذاب وجدان زیاد حتی اگر زنده بمانید هیچ گاه آدم نرمالی نخواهید بود تو و مادرت با دیدن عشق و علاقه واقعی مادر و فرزندی بین دیگران در میان اقوام و جامعه در لحظه آشفته و پریشان خواهید شد.
لایک میکنم اما تنها چیزی که درمورد مادرت به ذهنم میاد اینه که جنده اس
اونایی که به مادر خودش نظر دارن حتم دارم وقتی شیکم همون مادر بودن کیر باباشون مستقیم رفته تو کونشون که الان عقده ای شدن
باز هم امیری دیگر باز هم حماسه ای دیگر شما امیرها آدم نمیشوید ؟
عالی بود ادامه بده عاشق سکس مامان و پسرم
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
کس نگو بچه بیا ساکتو بزن
نه عزیزم دوست نداریم با احترام ادامهمده لطفا