خیلی صریح میگم داستان تم بیغیرتی، تحقیر، و سکس سنگین داره.
آرین ۱۸ سالش بود. بدن ظریف و لاغر، پوست سفید، موهای نرم و چشمهای قهوهای که همیشه یه جورایی خجالتزده به نظر میرسیدن. تو آپارتمان کوچیکشون با مادرش آرزو زندگی میکرد. آرزو زن ۴۲ سالهای بود با اندام هنوز حفظشده، سینههای درشت و باسن گرد که با وجود سنش هنوز مردها نگاهش میکردن. همسایهشون تو همون طبقه، امیر بود؛ ۲۴ ساله، بدنساز، قد ۱۸۵، عضلههای سفت و کیر کلفت و رگدار که وقتی شلوار ورزشی تنش میکرد، برجستگیش کاملاً معلوم بود.
اولین بار که آرین و امیر با هم تنها شدن، تصادفی نبود. آرین رفته بود پیش امیر که وایفای قطع شده بود و کمک بخواد. در که باز شد، امیر فقط یه شلوارک کوتاه پوشیده بود. عرق تمرین هنوز روی سینههاش خشک نشده بود. آرین نگاهش افتاد به کیر نیمهسفتی که زیر پارچه مشخص بود و سریع سرش رو پایین انداخت.
امیر خندید. «چیزی دیدی که خجالت کشیدی؟»
آرین سرخ شد. امیر در رو بست و نزدیک شد. دستش رو گذاشت روی شانه آرین و آروم فشار داد تا آرین روی کاناپه بنشینه. بعد خودش مقابلش ایستاد و شلوارک رو پایین کشید. کیر ضخیم و سنگینش بیرون پرید. آرین نفسش برید.
«دست بزن.» صداش آروم ولی محکم بود.
آرین با دستهای لرزون لمسش کرد. گرم و سخت بود. امیر سرش رو عقب برد و نالهای کشید. بعد آرین رو هل داد روی زانوهاش و کیر رو به لبهاش مالید. «بخور.»
آرین دهانش رو باز کرد. امیر آروم داخل رفت، بعد عمیقتر. آرین gag کرد ولی امیر موهاش رو گرفت و نگه داشت. آب دهن آرین از گوشههای دهانش سرازیر شد. امیر چند دقیقه همینطور عمیق تو گلوش رفت و بعد بیرون کشید.
«لباسات رو دربیار.»
آرین اطاعت کرد. بدن لاغر و سفیدش در مقابل عضلههای امیر خیلی کوچک به نظر میرسید. امیر اون رو روی شکم خوابوند، آب دهن انداخت روی سوراخ تنگش و انگشتش رو آروم فرو کرد. آرین نالید. بعد کیر رو گذاشت جلوی سوراخ و یه فشار محکم زد. آرین فریاد زد. امیر بدون معطلی تا ته رفت و شروع کرد به کوبیدن. هر ضربه با صدای برخورد رانهاش به باسن آرین همراه بود. وسط کار آرین رو برگردوند و کیرش رو دوباره تو گلوش فرو کرد تا آرین طعم خودش رو بچشه.
از اون شب به بعد، هفتهای دو سه بار این اتفاق میافتاد. گاهی امیر آرین رو فقط میمکید و بعد روش میشاشید. گاهی کیرش رو تا ته تو گلوش میکرد و نگه میداشت تا آرین نزدیک خفگی بشه. همیشه بعدش آرین رو تحقیر میکرد: «جنده کوچولو… فقط برای کیر من ساخته شدی.»
آرزو از این رابطهها خبر نداشت.
دو ماه بعد، امیر شروع کرد به نزدیک شدن به آرزو. اول با کمکهای ساده: بردن سطل زباله، تعمیر شیر آب، آوردن میوه. آرزو اولش مودب بود ولی فاصله میگرفت. امیر صبور بود. یه روز که آرین مدرسه بود، امیر اومد در خونه و گفت کولر خراب شده. آرزو اون رو راه داد. امیر تو آشپزخونه کار میکرد و هر از گاهی نگاه میانداخت به باسن آرزو که با شلوار خانگی تنگ مشخص بود.
وقتی کار تموم شد، امیر نزدیک شد. «خانم… بدن شما هنوز خیلی جذابه.»
آرزو سرخ شد و عقب رفت. «امیر جان… این حرفا چیه؟»
امیر دستش رو گذاشت روی کمر آرزو و آروم پایین آورد تا به باسنش رسید. آرزو یه لحظه خشکش زد. امیر خم شد و لبش رو نزدیک گوشش برد: «آرین نمیفهمه. تو تنها موندی.»
آرزو مقاومت کرد، دستش رو گرفت و کنار زد. ولی امیر محکمتر گرفت. دستش رفت زیر بلوز آرزو و سینه درشتش رو چنگ زد. آرزو نفسش تند شد. امیر بوسهاش کرد؛ خشن و عمیق. آرزو اول مقاومت کرد، بعد آروم شد و لبهاش رو باز کرد.
امیر اون رو روی میز آشپزخونه خوابوند، شلوارش رو پایین کشید و بدون مقدمه دو انگشت فرو کرد تو کس خیسش. آرزو نالید. امیر خندید. «ببین چقدر خیسی… جنده کوچولو.»
آرزو صورتش رو برگردوند. «نکن… آرین…»
امیر کیرش رو درآورد و سرش رو گذاشت جلوی کس. «آرین نیست. فقط منم.» و با یه فشار محکم تا ته رفت. آرزو فریاد زد. امیر شروع کرد به کوبیدن؛ سخت و عمیق. هر ضربه میز رو تکون میداد. بعد آرزو رو برگردوند، از پشت گرفت و دوباره فرو کرد. دستش رو دور گلوی آرزو حلقه کرد و آروم فشار داد. آرزو اشکش درآمد ولی کسش بیشتر آب داد.
از اون روز، آرزو کمکم تسلیم شد. اول فقط وقتی آرین نبود. بعد حتی وقتی آرین تو اتاقش بود، امیر میاومد و آرزو رو تو آشپزخونه یا پذیرایی میگرفت. آرین همه چیز رو میشنید. صدای نالههای مادرش، صدای برخورد بدنها، حرفهای کثیف امیر: «جنده… کس مادرت رو باز کن…»
آرین کیرش سفت میشد. گاهی در رو یه کم باز میکرد و نگاه میکرد. امیر عمداً کاری میکرد که آرین ببینه. یه بار آرین رو صدا کرد: «بیا ببین مامانت چطور کیر میخوره.» آرزو که زانو زده بود و کیر امیر رو میمکید، سرش رو بلند کرد و آرین رو دید. صورتش از خجالت سرخ شد ولی امیر سرش رو گرفت و دوباره کیر رو تو گلوش فرو کرد.
بعد از اون، امیر شروع کرد به کارهای شدیدتر. یه شب آرزو رو روی تخت خوابوند، دست و پاش رو بست و کیرش رو تا ته تو کونش فرو کرد. آرزو جیغ زد. امیر بدون رحم میکوبید و همزمان سیلی میزد به صورتش. «جنده… مادرجنده…»
بعد بیرون کشید و روش میشاشید. ادرار گرم روی سینهها و صورتش ریخت. آرزو چشماش رو بست و دهانش رو باز کرد. امیر خندید و فیلم گرفت. همون شب فیلم رو برای آرین فرستاد با کپشن: «مامانت داره مثل سگ ادرار میخوره.»
آرین فیلم رو بارها دید. کیرش تو دستش بود و سریع میجنبوند. همزمان میدونست که فردا دوباره امیر میآد و شاید خودش رو هم بکنه.
کمکم آرزو کاملاً مطیع شد. وقتی امیر میگفت «زانو بزن»، فوری زانو میزد. وقتی میگفت «کسات رو باز کن»، پاهاش رو باز میکرد. امیر گاهی آرین رو هم صدا میکرد تا ببینه. یه بار هر دو رو با هم کرد: اول آرین رو از پشت کوبید و بعد کیر خیس از کون آرین رو کشید بیرون و بدون پاک کردن فرو کرد تو کس آرزو. آرزو بوی کون پسرش رو حس کرد ولی چیزی نگفت. فقط ناله کرد.
امیر عاشق این بازی بود. عاشق اینکه مادر نمیدونست پسرش هم کیرش رو میخوره، و پسر همه چیز مادرش رو میدید. گاهی بعد از اینکه آرزو رو کامل خسته میکرد، آرین رو میکشید کنار و آروم تو گوشش میگفت: «فردا دوباره میآم مادرت رو میکنم. تو هم اگه خواستی، بیا ببین.»
و آرین همیشه میاومد.
اگه باحال بود بگید ادامه بدم
نوشته: Bobobooy
0 پاسخ به “امیر و آرین و آرزو”
نگو از کصشعر هم بدتر بود
عالی بود حتما ادامه بده و قسمت های بعدی رو طولانی تر و با جزئیات بیشتر بنویس
عالی بود ادامه بده فقط با زبون عامیانه تر مثلا لازم نیست بگی ادرار همون شاش اوکیه
تو کجایی پس
ادامه بده ولی طولانی تر
دادی گروک برات بنویسه
اه اه اه حالمبهمرخورد از این طرز فکر کثیف
کسخل مسخلی چیزی هستی عایا چندش اَبُلَه
کوس و شر برا این داستان کمه کاملا گوه خوری کردی
حتما بنویس
عالی بود قوی تر ادامه بده
عالی بود ادامه بده
چه داستان باحالی و قشنگی بود
عالی بود فقط اگر میشه آرین رو جلو مادرش بکنه و آرین رو روی کون مادرش حشری کنه یک سکس آنال داشته باشن