زنم رو به یک برده‌ی مطیع تبدیل کردم (۴)

…قسمت قبل

فردا صبحش واسه مهدیه زنم که بدون اینکه خودش بدونه داشتم تربیتش میکردم تا برده جنسیم بشه، شرایط ادامه زندگی رو گفتم: میتونه مثل قبل به شغلش که از شنبه ها تا چهارشنبه هاست ادامه بده. ساعت هایی که خونه است باید وظایف زناشوییش رو انجام بده. خونه رو تمیز نگه داره و هر شب شام و نهار فردا رو آماده کنه. مهم تر از همه اصلاً جازه حرف زدن نداره مگه اینکه قبلش ازم اجازه بگیره و اگه اجازه ندادم باید ساکت بمونه. هر موقع هم این قوانین رو رعایت نکرد یا به دستورم گوش نداد، تنبیه میشه. دیگه رسما تربیت کردن زن وفادارم شروع شد.

پنج‌شنبه یک صبح تا ظهر با آرامش داشتم و به کارهام رسیدم. اما نزدیک ظهر اولین فرصت ادب کردنش پیش اومد. احتمالا مشغول شدنش به کار خونه باعث شده بود شرایطی که بهش گفته بودم یادش بره. با لحن طلبکار اومد گفت: «پیاز نداریم. پاشو برو پیاز بگیر.» اصلاً خوشم نیومد که به همین سرعت یادش رفته بود که بدون اجازه نباید حرف بزنه. عصبانی برگشتم بهش نگاه کردم و به محض اینکه نگاهم رو دید یادش افتاد چه اشتباهی کرده.

چیه؟ خب یادم رفت اجازه بگیرم

حالا تنبیهت کردم میفهمی چیه سلیطه

چی چی؟ نخیر قبول نیست. من قبول ندارم

(بلند شدم رفتم سمتش) برگرد به دیوار شلوارت رو بکش پایین سلیطه. وقت ادب کردنته

(فهمید جدیه. لحنش رو در جا عوض کرد) تو رو خدا نه. به خدا هنوز از دیشب درد میکنه.

نمیشه. باید یاد بگیری جایگاهت تو این خونه کجا است دختر پر رو. برگرد ببینم تا واست بد تر نشده.

آخر تسلیم شد و با ترس آروم برگشت رو به دیوار. بدون هیچ حرفی شلوارش رو آروم تا پایین کونش کشیدم پایین و افتاد رو زمین. خودش رو واسه ضربه ها آماده کرد و من هم یک دستی به کونش کشیدم تا شروع کنم اما از چیزی که زیر دستم حس کردم خوشم اومد. سلیطه ی کردنی کون گردش رو سفت گرفته بود و پوستش هم دون دون شده بود از ترس. فهمیدم میتونم یک قدم جلو تر برم. یکم دیگه کونش رو دست کشیدم فقط محض اینکه لذت میبردم از مالوندن کون گرد و گندمیش. اون هم خوب بود یکم تو همین ترس بمونه. بعد بهش گفتم:

حتماً باید تنبیه بشی. ولی میتونم تنبیهت رو با یک کار دیگه که درد نداره عوض کنم

(از ذوق یه لرزی به کونش افتاد) باشه. تو رو خدا. همون کار رو بکن. هر چی بگی قبوله فقط نزن دیگه

خیلی خب پس همینطور بمون تا بیام

رفتم و از کمد دهن بندی (بهش میگن ball gag. یک توپه که میره تو دهن و بندش از پشت بسته میشه) که آنلاین خریده بودم رو برداشتم. رفتم پشت مهدیه و چسبیدم بهش. جوری که کیرم از زیر شلوار چسبید به کون لختش. بعد از زیر لباسش دستم رو انداختم به سینه 75 اش و کشیدمش بالا تا بالا تنه اش هم چسبید بهم. تو همون حالت یکم سینه اش رو تو مشتم مالوندم و نوک درشتش رو لای انگشتام فشار دادم. این دختر واقعاً لعبتیه که واسه کردن و حال دادن عالیه. مخصوصاً وقتی که اینجوری رامش کرده باشی. واسه همین دست خودم نبود که مالوندنش یکم طولانی شد. اون هم تو بغلم داشت به حال میومد و شلم میشد که به خودم اومدم. سینه اش رو ول کردم و دستم رو بردم بالاتر تا رسید به گردنش و از زیر فکش سرش رو هل دادم بالا و روی شونه ام قرار گرفت. جوری که بالا رو نگاه میکرد من رو میدید و قفل شده بود بهم و نمیتونست تکون بخوره. تشر زدم:

دهنت رو باز کن

چرا؟

چون که واسه بی اجازه حرف زدن باید تنبیه بشی. باز کن ببینم

(دهنش رو باز کرد) هاااااااا

باز تر. بجنب. علافم نکن

(بالاخره به اندازه کافی باز کرد) آآآآآآآآ

خیلی خب تکون نخر

دهن بند که این مدت تو دست دیگه ام بود رو آوردم بالا و یک سره توپش رو جا کردم تو دهنش. از تعجب اینکه دهنش یهو پر شد چشمام گرد شد. اومد حرفی بزنه یا تکونی بخوره که کف دستم رو روی دهنش که با توپ باز مونده بود قفل کردم و همون جوری نگهش داشتم. «هیشششش. آروم باش حیوون باید ادب بشی» چند ثانیه مکث کرد و بعد دوباره تسلیم شد. بند دهن بندش رو محکم بستم که خوب تو دهنش قفل بشه و رهاش کردم. بعد دستم رو انداختم رو شونه هاش و برگردوندمش سمت خودم. «این تا هر وقت که گفتم تو دهنت میمونه تا یاد بگیری بی اجازه حرف نزنی. حالا هم شلوارت رو بکش بالا و برو مشغول آشپزی شو تا من برم پیاز بگیرم» چند ثانیه مثل یک دختر خوب و مطیع نگاهم کرد و بعد سرش رو انداخت پایین و خم شد تا شلوارش رو بکشه بالا. خوبه حداقل فهمیدم وقتی بدونه نمیتونه حرف بزنه رام تره. شلوارش رو که بالا کشید یک اسپنک محکم به کونش زدم و رفتم لباس بپوشم.

سفره ناهار رو که چید، فقط اومد ساکت جلوم واستاد. پرسیدم ناهار آماده است؟ که به نشانه تأیید سرش رو تکون داد. سر سفره که نشستم دیدم واسه خودش هم غذا کشیده. برگشتم بهش گفتم «با دهن بند که نمیتونی غذا بخوری حیوون. چرا واسه خودت غذا کشیدی؟» دهن بند قرمز بود با بند چرم مشکی. به پوست گندمی و موهای مشکیش میومد. جوری که دهنش باز مونده بود حتی لب هاش به هم نمیرسید و دور توپ غنچه شده بود. درست مثل اینکه داره یک کیر خیلی کلفت رو ساک میزنه. همزمان مضحک و سکسیش کرده بود. نگاه متعجب و سردرگمش تو همین حالت باعث میشد دلم بخواد همون لحظه این توله ی خوش تراش رو ببرم تو تخت و حسابی ترتیبش رو بدم. اما جلو خودم رو گرفتم. «همینجا میشینی سر سفره منتظر میمونی تا من غذام رو بخورم. بعد هم سفره رو جمع میکنی تا هر موقع که من تشخیص بدم ادب شدی و دهن بندت رو باز کنم. فهمیدی؟» همونطور که بهم نگاه میکرد، آب دهنش از پایین لبش آویزون شد. طبیعیه دیگه. دهن باز بمونه قورت دادن آب دهن سخت میشه. در حالی که داشت دهنش رو ساعد دستش تمیز میکرد با سر یک اشاره به تأیید کرد. ولی من یک نفر جدید به ذهنم رسید. دوست داشتم بیشتر تحقیرش کنم و آویزون شدن آب دهنش رو هم ببینم. دوباره رفتم و از کمد دست بندهای مخصوص بی دی اس ام رو آوردم. نشستم پشتش و مچ دست هاش رو یکی یکی آوردم و دست هاش رو از پشت به هم قفل کردم. بعد بلند شدم بالا سرش واستادم و موهاش رو مشت کردم و سرش رو کشیدم بالا سمت خودم. «برنامه عوض شد. ظرف ها رو بعد از اینکه دستت رو باز کردم جمع میکنی» حاضرم شرط ببندم همین موقع لای پاهاش خیس شده بودم. از قدیم هر وقت تو تخت مثل جنده ها باهاش برخورد میکردم و میگرفتم وحشی جرش میدادم کاملاً مطیع میشد و کصش هم لیز تر بود. الآن هم کاملاً رام شده بود.

حین خوردن ناهار فقط داشتم به کردنش فکر میکردم. دیدن آب دهنش هم آویزون بود و لباسش رو خیس کرده بود و کردنی ترش کرده بود. تصمیم گرفتم عوض دسر، کصش رو بگام. ناهارم که تموم شد بلند شد رفتم بالا سرش و موهاش رو مشت کردم و همونطوری بلندش کردم. مثل افسار از موهاش گرفتم و کشیدمش تا توی تخت. به صورت انداختمش روی تخت. زن کردنیم دست هاش از پشت بسته بود و نمیتونست تکون بخوره. خودم رو انداختم روش و پیرهنش رو از تنش کشیدم بالا تا اینکه سینه هاش افتاد بیرون. دو دستی سینه های گردش رو گرفتم تو مشتم و همزمان که میمالوندمش کیرم رو هم به کونش فشار دادم تا اینکه سفت شد. این کردنی شخصی من هم نوک سینه هاش سفت شده بود و معلوم بود آماده دادنه. بلند شدم شلوارش رو کامل از پاش کندم. بعد هم از دو طرف کمرش گرفتم و کشیدمش بالا تا اینکه کونش خوب قمبل شد واسم. صحنه دلچسبی بود. صورتش چسبیده بود به تخت و دست هاش هم پشتش قفل شده بود. یک اسپنک محکم زدم به کونش و گفتم «پاهات رو باز کن حیوون. بدو» اطاعت کرد. حالا دیگه کص باز و پف کرده برده ام داشت واسم خود نمایی میکرد. انگشتم رو بردم لای چاکش و یکم مالوندم. کامل خیس بود. شلوارم رو کشیدم پایین. خیسی کصش رو مالوندم به کیرم و یک جا چپوندم تو کصش. دو تا تلمبه آروم کافی بود تا کصش کامل خیس و باز بشه. بقیه ده دقیقه رو دو دستی کونش رو گرفته بودم و محکم میگاییدمش و به صدای شالاپ شلوپ کس خیسش گوش میکردم. آبم که اومد کامل ته کصش خالی کردم. بعد هم آروم ادامه دادم تا اینکه کیرم شل شد و کشیدم بیرون. بعدش هم چند دقیقه ای با کونش بازی کردم. اسپنکش میکردم یا اینکه لپ های کونش رو اینور اونور میمالوندم تا آویزون شدم آبم که از کصش بیرون میومد رو تماشا کنم. ازش که سیر شدم دست و دهنش رو باز کردم و بهش گفتم بره کاراش برسه و مزاحمم نشه تا وقتی که بیدار بشم. خودم هم با فکر کردن به اینکه از این به بعد کردن برده ام واقعاً میچسبه به یک چرت شیرین رفتم.

تا شب دیگه باهاش کاری نداشتم. اون هم دیگه درسش رو یاد گرفته بود. فقط قبل از خواب یک بار دیگه بهش دستور دادم لخت بشه بیاد تو تخت. این بار به کنار از پشت بغلش کردم و گاییدمش. این پوزیشن خوبه چون میتونی با آرامش بکنیش و سینه هاش هم تو مشتت باشه. حدود نیم ساعتی توش تلمبه زدم و آبم رو هم کامل توش خالی کردم. بعد هم فرستادمش رو زمین پایین تخت بخوابه.

نوشته: MrCrainer

بازدید 2,136

9 پاسخ به “زنم رو به یک برده‌ی مطیع تبدیل کردم (۴)”

  1. چطوری دلت میاد با زنت اینجوری رفتار کنی رن اونی که غربزنه حرف‌بزنه

  2. فکر کنم یک آدم مریض و هقده ایی هستی از اونایی که عقده کردن که هی بگن طرقو تحقیر کردم یا از اونایی که دیدی تو بیرون از همه کتک میخورن بهد میان داستان مینویسن که آقا ما رفتیم طرف با خاک یکسان کردیم احساس میکنم خانومت خیلی تحقیرت کرده از اون ادمایی هستی که همه جاتحقیر میشی که عقده کردی هی بگی من تحقیر کردم بحقیر کردم برو داستانتو بخون ببین چند بار گقتی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.