…قسمت قبل
آرایشش که تموم شد سوتین مشکیش رو هم برای من بست و گفت لباس عادیت رو روی اینا بپوش برای داخل ویلا واست برنامه دارم.
حاضرشدیم و با ماشین رفتیم سر قرار،قرار بود خروجی تهران جلوی یه هایپرمارکت ببینیم همو.
توی ماشین سحر مرتب تکست میداد و گاهی میخندید، معلوم بود خیلی هیجان زده ست واسه امروز منم که از وقتی شورت زنمو پام کرده بودم کیرم سیخ مونده بود.
بالاخره رسیدیم سر قرار به سحر گفتم اونه؟ با لبخند رضایت بخشی گفت « آرههه میبینی چه هیکلی داره؟ حالا کیرشو ندیدی تازه… وااای دیگه طاقت ندارم کاش زودتر برسیم ویلا»
ازماشین پیاده شدیم و سلام احوال پرسی کردیم باهم، همهمون در جریان ماجرا بودیم خیلی دلیلی واسه تعارف و خجالت وجود نداشت، یه بار مسیر رو مرور کردیم و قرار شد نیم ساعت دیگه سر لوکیشن ویلایی باشیم که امیر به انتخاب زنم رزرو کرده بود واسه گاییدنش. اومدم سوار ماشین بشم که سحر با شیطنت گفت « عزیزم پس من با ماشین امیر میام که تنها نباشه تو هم پشت سرمون بیا» منتظر جواب من نموند و دستشو حلقه کرد دور بازوی امیر و باهم رفتن سوار ماشین بشن.
سحر همیشه فتیش سکس با پسرای هیکلی و درشت اندام و داشت و حالا قرار بود جلوی من به آرزوش برسه واسه همین خیلی ذوق و شوق داشت، جوری چسبیده بود به بازوی امیر و باهاش راه میرفت انگار زنشه، خصوصا با اون حلقه توی دستش. محو دیدن این صحنه بودم که رفتن توی ماشین و راه افتادن، منم پشتشون میرفتم ، یکم که وارد جاده شدیم دیدم یکم حرکت های سحر توی ماشین غیر طبیعی شده، انگار داشت تقلا میکرد…
حدس زدم جنده خانوم صبرش تموم شده کسش با دیدن هیکل امیر بدجوری خیس شده، اونم داره از فرصت استفاده میکنه و دستشو کرده توی شورت زنم تا کسشو بماله و آمادهی کیر کلفتش کنه…
با اینکه حتی دقیقا نمیدونستم داره چه اتفاقی تو ماشینشون میفته ولی جوری کیرم سیخ شده بود که هر لحظه امکان داشت آبم بیاد.
تو همین فکرا بودم که متوجه شدم سحر رو نمیبینم روی صندلی شاگرد، مممم آره
حتما الان داره واسه بکنش ساک میزنه و اصلا هم واسش مهم نیست شوهرش متوجه بشه یا نه.
الان با همون انگشتی که حلقه ازدواجمون رو انداخته داره کیر یه مرد دیگه رو لمس میکنه…مقدس ترین نماد ازدواجمون الان داشت مالیده میشد به کیر یه مرد دیگه …
نزدیک ویلا بودیم که دیدم جلوی یه فروشگاه پارک کردن اما همچنان سر سحر پایین بود، امیر دستشو از شیشه آورد بیرون و اشاره کرد که بیام اونجا. از ماشین پیاده شدم و رفتم کنار شیشه راننده و دیدممم بعله، زنم یجوری در حال ساک زدن کیر دوست پسرشه که هیچی واسش اهمیت نداره دیگه، امیر هم با اون دستش سر سحر رو کنترل میکرد و بالا و پایین میبرد. امیر با خنده گفت « میبینی که خانومت نمیذاره من پیاده بشم، این لیست رو بگیر بدو برو خریدارو انجام بده و بیا تا بریم، باورم نمیشد انقدر ریلکس جلوی من در حال فشار دادن کیرش تو گلوی زنم باشه… یهو با یه لحن دستوری و جدی گفت «مگه نشنیدی چی گفتم؟» به خودم اومدم و گفتم چشم، گفت « چشم امیر خان» گفتم «چشم امیرخان» گفت « آفرین پسر خوب بدو زود بیا، فقط مواظب باش وقتی خم میشی جلو قفسه ها کسی شورتتو نبینه :)))))»
همزمان که داشت منو تحقیر میکرد زنم با چنان ولع ای لای کیر و خایه ش بود که انگار تا حالا کیر ندیده.
رفتم خریدارو انجام دادم و اومدم سوار ماشین خودم بشم که دوباره اشاره کرد بیا جلو شیشه، رفتم جلو دیدم دوباره شیشه دودی رو داد پایین و این بار سرا سحر رو از رو کیرش آورد بالا بهش گفت « نمیخوای از شوهرت تشکر کنی بابت خریدا؟ »
سحر هم خندید و سرشو آورد سمت شیشه منم لبای خیسشو بوسیدم
-:« ممممم مزهشو دوست داشتی عزیزم؟ :))»
شانس آوردم کسی اون دور و اطراف نبود تا ببینه ازدواج با این هاتوایف حشریم چی به روز مردونگیم آورده. حرکت کردیم تا رسیدیم به ویلا و رفتیم داخل از ماشینا پیاده شدیم, یه نگاهی به سحر انداختم که کل آرایشش پاک شده بود و ریملشم خراب شده بود، هنوز نرسیده داخل ویلا یه جوری دهن زنمو گاییده بود با کیرش که حساب کاردست جفتمون بیاد، وسایلو باهم بردیم بالا که امیر به سحر گفت شوهرت در جریان وظایفش قرار داره یا نه؟
زنم با لوندی رفت نشست رو پای امیر دستشو انداخت دور گردن کلفت امیر رو به من گفت: « آره عشقم، میدونه اینکه بهش اجازه دادیم بیاد اینجا به شرط این بوده که تمام این ۴۸ ساعت تحت هرشرایطی فقط وظیفهش سرویس دادن به ماست و جز چشم از دهنش درنمیاد :)) »
سحر اومد سمت من یکی از لباسای زنونه خودشو داد بهم گفت «عزیزم فعلا برو این لباس رو بپوش مشغول آماده کردن مزه و خوراکیا بشو تا سر فرصت کاملش کنم»
جفتمون کامنتا رو میخونیم
ادامه…
نوشته: بندباز
11 پاسخ به “ازدواج غیر خصوصی (۳)”
مسیرتون ب یزد خورد، خوشحال میشم میزبانتون باشم!
مسیرتون ب یزد خورد، خوشحال میشم میزبانتون باشم!
تم داستان تون عالیه ولی در نشون دادن ظرفیت های کاکولدی کمی داری زیاده روی میکنی… این حجم از تحقیر برام تعجب آوره… موفق باشی. بازم ادامه بده … در داستان آینده ات بهتره کنی با کیر بکن خانمت بازی کنی و آروم آروم اونو بعد مالیدن روی تاج و تپه ونوس بالای کوسش به داخلش هدایت کنی…
بهتر بود تم میسترس و برده رو اضافه میکردی ، معمولا. زوج های هات یه سری قوانین دارن که یکیش احترام گذاشتن به هم هست و اینکه یه مرد به زنش اجازه میده دوست پسر داشته باشه کلی بهش حال داده و زن هم میره میده و بعد میاد تعریف میکنه و به شوهرش هم حال میده نه اینکه مرد بیچاره فقط لیس زدن و تحقیر شدن کارش باشه ، شاید در واقعیت حق همچین مردی نباید بیشتر از این باشه
کاشکی زن منم همین بود. همونطوری رفتار میکرد که لایقش بودم.
خیلی کم بود
من و دوستم با زنامون رفتیم شمال بعد مست شدن زنامونو عوض کردیم خیلی چسبید
ffgg ekhtiaran کون دادن خودتم توس بنویس ، خیلی هات میشه
داستان کاکولدی درست و حسابی، فقط باید زنت بیشتر تحقیرت کنه تا بکنش، این اوج لذته
کیرم تو ذهنت کس کش بی ناموس، خودت و زنت و هفت جدت رو گاییدم با این فیتیشای کسشری که داری، بدبخت تر و حقیرتر و کثافت تر از تو و امثال تو نداریم، ریدم به شرفت، البته شرف و غیرت که نداری در کل ریدم به سر تا پات بدبخت
jiboti 1589 فوق العاده بود حسابی حال کردم و خودمو جای شوهره گذاشتم ادامه بده خیلی وقت بود همچین داستانی نخونده بودم کاش منم میتونستم تجربه کنم