بالاخره نفر سوم زنمو کرد (۳)

…قسمت قبل

سلام دوستان عزیز

دو قسمت قبلی داستان و که یادتون هست

دوباره معرفی میکنم خودم محمد۲۷ زنم سعیده ۲۳

بعد از اینکه حسین از خونه رفت من برشتم پیش سعیده ولی این سعیده اون سعیده پشیمون سری قبل نبود انگار واقعا دیگه جنده شده بود رفتم رو تخت دیدم دراز کشیده گفتم عشقم گفت جونم کص کش من

اخ اینو گفت دوباره راست کردم بهش گفتم تو که بدت میومد و فلان گفت محمد واقا این کارو دوست دارم توام دوست داری پس لذت میبریم

گفتم حسین چطور بود گفت عالی ولی دنبال یکی دیگه بگردیم هر بار با یه ادم جدید

اما داستان فرق کرده بود از اونجایی که من حسین و یه جوری بردم تا پیش ماشینش که خونمونو یاد نگیره فردا صب که که بیدار شدم دیدم رو گوشی سعیده پیام اومده که عشقم خوش گذشت دبشب امشبم بیام ؟

سعیده بیدار شد پیام داد ن و تمومه و ای حرفا و پشیمونم و میخاس بپبچونه بعدش بلاکش کرد هم تو تلگرام هم تو تماس گوشیش

بلند شدیم صبحونه خوردیم و اینا

من رفتم یه سری خرید کنم اینو بگم که تمام وقتی که هرکاری میکردم یاد دیشب بودم اومدم خونه دیدم سعیده تو گوشیه گفتم چیکار میکنی گفت دنبال کیرم

گفتم خیلی عجله داری ها گفت برا امشب که نمیخام حالا یکیو پیدا کنم اگه خوب و مطلوب و مطمئن بود بعد گفتم باشه

سعیده گفت این کسین هی داره پیام میده و زنگ میزننه چون بلاکم باشه پیام تماس و اینا میاد گفتم چی میگه گفت داره تهدید میکنه دستم برسه خودت و شوهرکص کشتو اینجوری میکنم اونجوری میکنم

گفتم ول کن بابا گوه خورده سعیده گفت اگه بیاد اینجا چی گفتم ده تا خیابون دور زدم تا بردمش پیش ماشینش هیالت راحت

خلاصه یکم استراحت و خواب کردیم و رفتیم دوباره بیرون و کلا از حسش بیرون بودیم برگشتیم خونه ساعاتی ده شب بود رسیدم دره سوپری محلمون پسره گفت داش ممد یکی سراغتو می‌گرفت اینجا گفتم نیستید رفت

اینو که گفت یه ترس عجیبی توم شکل گرفت گفتم حتما حسینه بعد گفتم ن بابا خودمو دلداری دادم به سعیده گفتم نکنه اون باشه گفت تو مگه نگفتی گمش کردی گفتم اره گفت پ اون نی رفتیم خونه رسیدیم بالا دیدم زنگ آیفون خورده احتمالا دیده بود ما اومدیم خونه پشت سرمون اومده بود دره خونه چراغ آیفون روشن شد دیدم دونفر جلو درن نور کامل نبود بشناسم یه لحظه دیدم صورت حسینوو پشمام ریخت گفتم سعیده حسینه اونم با ترس اومد و گفت مگه نگفتی گمش کردی پس این اینجا چیکار میکنه گفتم نمیدونم گفتم برو گوشیتو بیار زنگ بزن بهش بگو برو ما آبرو داریمو ای حرفا تا مرز سکته داشتیم میرفتیم همه همسایه ها میشناختنمون جدا از حس من ولی ابرو داریم تو محل

سعیده زنگ زد گفت کجا اومدی گوشی رو بلند گو بود شروع کرد فوش دادن یا درو باز کن با رفیقم بیام بالا یا به همه این دور وریاتون میگم کردمت ابروتونو میبرم که ماهم از ترس درو باز کردیم

حسین که گفتم یه پسر ورزشکار تر و تمیز بود اما رفیقش سنش از حسین بالاتر بود معلوم بود اهل مواد چیزیم هست فک کنم برا اینکه یه موقع دعوا بشه اونو اورده بود یه ادم لاغر قد بلند سبزه تقریبا ۳۵ ساله

اومدن بالا گفتیم کی گفته بیایید اینجا به من گفت تو خفه شو حروم زاده تو که گفتی من آبم بیاد حسم نمیره و اینا چیه فاز غیرت ورداشتی یادت رفته دیشب گفتم من حرفی نداشتم سعیده نمیخاد که یهو سعیده گفت نگفتم نمیخام گفتم فعلا نمیخام حسین گفت ما میخا بریم یه چند وقتی شهرستان یه حال به ما بده که سعیده گفت ما؟

گفت اره ارش رفیقمم هست اگه هم دوس نداری تا بریم ولی عواقبش با خودت

قشنگ گیرکرده بودیم دیگه حس سکس و اینا از سرم رفته بود میدونستم میخاد چی بشه همش تهدید و آبزو ریزی و از این لاشی بازیا

به سعیده گفتم بیا تو اتاق کارت دارم گفتم یه کار اشتباه کردیم بایدم تاوانشو بدیم یه حالی بهشون بده تا برن تو اولین فرصت از این محل میریم فقط بگو زود باشن بعدش بهت میگم چیکار کنی با ترس گفت باشه

اومدیم بیرون سعیده گفت یکیتون بیاد تو اتاق حسین کفت ن دیگه میخا سر سری بدی و الکی فایده نداره کص طلا مثه دیشب لباس سکسی ببپوش لین شوهره کونیتم کمکمون کنه کونش خیلی تنگه من موندم همونجوری سعیده گفت اونوقت از کجا فهمیدی تنگه

گفت دیشب رفتی حموم آقاتونم کردم یه نگاهی سعیده کرد معلوم بود کلا ازم نا امید شده بود و مطمئن بود دیگه هرکاری دلش بخاد میتونه بکنه خلاصه یکم نشستیم تا سعیده اماده شد این رفیقش ارش کلا کم حرف بود و هیچی نمیگفت رفتیم رو تخت لخت شدن کیر ارشو دیدم قسم نمیخورم ترسیدم یه کیر سیاه کلفت و دراز باور کن

۲۲ سانت کیر بود من جا خوردم سعیده که پشمام ریخته بود دوتایی شروع کردن به لیسیدن و لب گرفت از سعیده

ارشم سینه ها سعیده رو ول نمی‌کرد یکم میمالید یکم میخورد

حالت داگی سعیده وایساد حسین گفت بیا جلو گفتم جانم گفت کص سعیده رو لیس بزن خیسش کن منم شروع کردن خوردن رفتیم تو حس صدا سعیده هم داشت بلند میشد بلند شدم حسین به ارش گفت تا تنگه من بکنم تا پارش نکردی با هم خندیدن حسین میکرد تو کص زنم ارشم کیرش تو دهن سعیده منم لخت با کیرم ور میرفتم حسین میکرد تو کص سعیده درمی‌آورد با خیسی کیرش با کون سعیده ور میرفت که سعیده گفت ن کون ن خیلی اذیت میشم که ارش بعد مدتا حرف نزدن گفت ماهم میخاییم که اذیت بشی و دوباره خندیدن حسین به من گفت بیا بغل سعیده دراز بکش میخا کونت بزارم که من اشاره دادم نو اینا گفت بیا دیگه کص کش دراز شدم پیش سعیده کاملا معلوم‌بود آه و اوخی که سعیده میکرد الکی بود هیچ لذتی نمییرد ارش اومد پشت سعیده یه حوری یهو کیرشو کرد تا ته تو کص زنم که دستمو نمیزاشتم جلو دهن سعیده کل ملت ریخته بودن اونجا حسینم با کونم ور رفت یکم کله کیرشو کرد تو و دراورد دیگه نکرد گفت پاشو تمیز نیسی کونی

ارش گفت بیا دوتایی ارش خوابید زیر کیرشو کرد تو کص زنم حسینم از بالا یهو کرد تو کونش اشکای سعیده رو دیدم حالم از خودم بهم میخورد یه حس حقارت و بدبختی بهم دست داد تتد تند تو کص و کونش میکردن بعد ده دیقه کردن دوتایی خالی کردن تو کص و کون سعیده و بلند شدن به سعیده گفتن آماده باش که برگشتیم یه حال اساسی دیگه میخاییم شاید بیشترم شدیم سعیده هم با کص و کون پر ابکیر سرشو کرده بود تو زانوش و داشت گریه میکرد گفتم برید دیگه گفتن باشه گفتم راستی خونه رو چه جوری پیدا کردی گفت همون شب که اومدم یه لوکیشن فرستادم برا آرش

گفتم برید اوناهم رفتن بعد سعیده زفت حموم و اومد وحشتناک پشیمون بودیم ولی …

امیدوارم خوشتون اومده باشه با کمال تأسف واقعیت کامل بود که گفتم

نوشته: _

بازدید 3,326

11 پاسخ به “بالاخره نفر سوم زنمو کرد (۳)”

  1. باید بگم وقتی عرضشو نداشتی چرا وارد ماجرا شدی کسی باید وارد اینجور ماجراها بشه که عرضه جم و جور کردن هر احتمالاتیو داشته باشه . ترسو که نباید کیرش بلند بشه و دنبال ریسک باشه بنظرم زنت از اول اگه مدیریت برنامرو بدست میگرفت بهتر از تو اداره میکرد بعدشم مگه ادم به هر رهگذری اعتماد میکنه که تو کردی کسکش

  2. باید بگم وقتی عرضشو نداشتی چرا وارد ماجرا شدی کسی باید وارد اینجور ماجراها بشه که عرضه جم و جور کردن هر احتمالاتیو داشته باشه . ترسو که نباید کیرش بلند بشه و دنبال ریسک باشه بنظرم زنت از اول اگه مدیریت برنامرو بدست میگرفت بهتر از تو اداره میکرد بعدشم مگه ادم به هر رهگذری اعتماد میکنه که تو کردی کسکش

  3. Miss از این به بعد برات درس عبرت بشه که ویلایی سوییتی باغی چیزی بگیری نه که هر کیرخری برداری بیاری خونت

  4. چنین روابطی درنهایت محکوم به دوعنصر پشیمانی و ازهم‌پاشیدن روح وروان ویا ادامه دادن با مسیروحتی شدت وتنوع درآن خواهدبود. نمیدانم داستان واقعیه یا نه ولی هرکاری حتی تابو ترین کارها هم درعمل باید آمادگی وشرایط خودشو داشته باشه .برخی درآتش هوس چنان عجولانه عمل میکنند که حتی اگر ظرفیت انرا هم داشته باشند با یک تجربا تلخ زندگی خود را ویران میکنند هرچند روابط چنینی انتهای تاریکی برای همه دارد.

  5. تو قسمت اول سعیده ۲۱ سالش بود تو قسمت سوم شد ۲۳ سال؟ هر قسمت یه سال بزرگ شد

  6. کاش میگفتی راتون نمیدم. هر غلطی می‌خوای بکن… اونم خودش پاش گیر بود… مادرش گاییده میشد…

  7. قصه اش خوب بود ولی قشنگ تعریف نکردی انگار عجله داشت نویسنده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...