سلام دوستان روزتون بخیر
اسم خودم مستعاره ولی اسم اون لاشی رو میگم شاید ی روزی داستانمون خوند
اول بگم که ما یه اسم و رسمی توی تلگرام داریم خلاصه یه روز یه خانم بهم پیام داد واسه انجام ی کاری
ما هم چون فعالیتمون قانونی نبود نمیتونستیم به هر کسی اعتماد کنیم چون قبلا واسمون تله گذاشته بودن که مارو بگیرن و این داستانا حالا زیاد بازش نمیکنم ولی سخت میتونستیم اعتماد کنیم
گذشت چند روز این خانم پیام داد و ویس داد ویدیو فرستاد دیگه صحبت در مورد اینکه فلانی من تو زندگی مردی ندارم و کسی پشتم نیست و این کسشرا ، منم که یه چند ماهی بودم از رفیقم جداشده بود و فشار شدید روم بود دل زدم ب دریا و دیدم شدید امار میده رفتم تو کارش
از مشخصات طرف بگم واستون که یه کص ناب میلف قد 180 ب بالا وزن 100 کمر باریک خوشگل ماه کص دو انگشت صورتی کون حدود 30 کیلو یعنی هر چی از کونش بگم کم واستون گفتم این کسکش حدود 200 تومنی عمل کرده بود که این هیکلت ناب ساخته بود
خلاصه ی روز گفت فلانی میخوام برم رشت تنهام بیا باهم بریم منم دیگه از بی کصی امپرم رفته بود بالا فقط میگفتم شده برم تو ماشین ترتیبش بدم برگردم اقا قرارمون ساعت 8 صبح بود من ساعت 6 رفتم تو محلشون سمت باغ فیض یه سر و گوشی زدم ببینم داستان چیه اینم بگم براتون که یکم ترس داشتم که نکنه این خانم پرستوی جمهوری اسلامی باشه و میخواد منو بگا بده خلاصه زنگ زد هفت و نیم گفت بربری بگیر واسم منم صبحونه گذاشتم دارم وسیله هارو جمع میکنم گرفتی بیا سر کوچه تا بریم، منم بربری گرفتم رفتم در خونش پارک کردم البته یه مقدار دور تر که امار بگیرم ببینم کسی هست یانه شد 8 خانم اومد پسر چه تیپ خفنی زده بود سینه هارو انداخته بود بیرون یه شلوار گشاد یعنی کونش دیدم کیرم واسش راست شد حالا ما رو بگو چند ماهه کص نکردیم تو کف ، اومد جلو با اخم گفت دیدی از طرف کسی نیستم منم خندیدم گفتم پری قبولت دارم دستاشو باز کرد یه بغل محکمی از ما کرد و وسیله هاشو گذاشتم تو ماشین رفتیم سمت رشت
تو ماشین نشست یکم کسشر گفت و سیگار روشن کرد گفت میکشی گفتم نه والا من سیگاری نیستم خلاصه حرکت کردیم یه بنزینی زدیم و کرج رد کردیم سمت قزوین اقا ما خیلی گرم گرفتیم باهم و دیگه رفیق شده بودیم که من شوخی دستی شروع کرد چند تا جک گفت منم محکم میزدم رو رونش و این حرفا و نیشگون میگرفتم ازش ک یهو دیدم داره عاشقانه نگاه میکنه این کسکش چشاش سبز بود ده ثانیه نگات میکرد اب میشدی میرفتی تو زمین انقدر چشاش سگ داشت دیدم زل زده ب من منم چشم افتاد ب لباس گفتم میشه یه بوس از لبات کنم که دیدم عین عاشقای ده پونزده ساله چشاش بست لبش گذاشت رو لبام پسر منم پشت فرمون بودم یه چشم به جاده تخمی یه چشم به پری ، اقا ماچ گرفتیم و دیدم نه لباش کیرم راست کرد دیگه هی میرفتیم هی دقیقه یبار میگفتم لب بده جاده هم شلوغ بود دیدم نه فایده نداره الان یه اتفاقی واسمون پیش میاد اینجوری نمیشه دیگه گفتم پری گرسنته تا بزنیم بغل ی صبونه بخوریم پری هم گفت اشکال نداره زدیم بغل یه مقدر شونه راه افتادگی داشت حدود دو متر ولی باز ماشینایی که رد میشدن مارو میدیدن و نمیشد کاری کرد نشستیم و صبحونه خوردیم و تعریف و خانم میگفت این کار واسم انجام بده حالا این که کارش چی بود اشاره میکنم که این کار پسر واسه پدر و مادرش نمیکرد خلاصه صبجونه خوردیم و سیر لباشو خوردم اصلا یه چیزی بود نگم براتون من رفیق لب پروتزی نداشتم تا اون روز اینو دیدم لب پروتزی خداست دوستان ، اقا خوردیم و کیر بی صاحاب هم تو شلوار داشت میترکید خواستم ببرمش تو ماشین بکنمش باز گفتم بیخیال یکم خودتو بگیر الان میگه کس ندیده است دیگه گفتیم عزیزم دیره جمع کن بریم سمت رشت
تو این مسیر فقط لبامو میخورد و ماساژم میداد و سرش رو شونه من بود
بعد رودبار و منجیل یه ترافیک تخمی درست شد خدا شاهده چندین ساعت فقط ترافیک بودیم تا اینکه وسط راه منم نرم شده بودم و از دهنم درومد که عشقی مثل تو رو تجربه نکردم همین یک روز دیونت شدم و خیلی میخوامت فا … همین فا رو که گفتم دیدم چپ نگام کرد و یا خدا خانم فهمید که من رفیق قبلیم اسمش فاطی بوده و قهر کرد هر کاری کردم جمعش کنم نشد دوستان خیلی ترفندا به کار بردم ولی اصلا جواب نمیداد خلاصه یه جا اعصابش کیری شد گفت بزن بغل پیاده میرم زدیم بغل خانم پیاده شد رفت کنار جاده چند تا سگ بودن بهشون غذا بده حالا منو میگی این سوتی داده بودم کفرم درومده بود اخه کسمغز این فا چی بود گفتی دیگه یه جوری رفتم کنارش و یه داستان کسشر از خودم دراوردم که این فا 5 سال رفیقم بوده الان چند ماه جداشدیم مغز ادم گیر میکنه ولی به قران قسم دیگه نمیخوامش میخوام با تو باشم این کسشرا که خانم نرم شد لب داد سوار ماشین شدیم به سمت رشت …
دوستان 4 عصر رسیدیم رشت با اون ترافیک تخمی خانم نوبت دکتر داشت گذاشتمش در مطب و خودم رفتم بنزین بزنم ولی نگم براتون یه جوری منو نگاه میکرد انگار 5 ساله عاشق منه تو کف منم بود حالا من زیاد خوشم نمیاد از خودم تعریف کنم ولی قدم بلنده هیکلم ورزشی دیگه دلشو برده بودیم ما هم
بنزین زدیم یه مقدار تخمه و پفک و اینا گرفتم رفتم در مطب تا خانم بیاد
منتظر شدیم تا 6 که اومد و گفت بریم نهار رفتیم رستوران من کباب سفارش دادم این کسخل میرزا قاسمی هر چی اصرار کردم بابا این چه کسشریه و کباب و ماهی و این داستانا سفارش بده قبول نکرد و منم چیزی نگفتم ولی با رفتارش خیلی حال میکردم تا میرفتیم جایی کارتشو در میاورد منم که تو عمرم نذاشتم کسی که با منه کارت بکشه اخم میکردم میگفتم بزار جیبت اینم عشق میکرد
خلاصه نهار خوردیم و من دیگه دودوتا چار تا کردم که این دهن مارو گاییده با رانندگی الان میگه بریم خونه بگیریم و شق دردمون تمومه گفتم عشقم کجا بریم که پری گفت باید برگردیم تهران سگم تو خونه تنها گذاشتم الان شاش نکرده معدش میترکه و غذا نداره
منو میگی کسخل شدم بد ولی ب رو خودم نیاوردم تو دلم گفتم خارکسه من از 6 صبح تا الان پشت فرمونم الان با این ترافیک و این نم نم بارون قراره کی برسیم تهران اخه مگه میشه
خلاصه کیر بدی خوردیم و برگشتیم
اقا از رشت زدیم بیرون سمت تهران یه پارک جنگلی بود نمیدونم اسمش چی بود که پری گفت وایسا بریم عکس بگیریم خوش میگذره موتور و اینا داره
منو میگی اعصاب کیری دیگه مغزم کار نمیکرد تو رشت هم پارک کردم ماشین نشتی اب داشت گفتم نکنه واشر بزنه دهنمون سرویس شه فکرم هزار جا بود کیر هم که کلا تو مسیر شق بود دوستان دستم به جایی بند نبود فقط تو ماشین لب میگرفتیم
خلاصه رفتیم تو جنگل ی ساعتی رفت حرکت کردیم سمت تهران
اینکه تو مسیر برگشت چیکار کردیم خلاصش کنم هیچ فقط لب بازی و این داستانا با دهنی سرویس شده ساعت 4 شب رسیدیم تهران این اخراش دیگه تو جاده چرت میزدم دو سه باری میخواستم ماشین بکنم تو گارد ریل باز خدا کمک کرد
اقا ما رسیدیم در خونه و خانم پیاده شد و من گفتم دیگه الان تعارف میزنه و میگه بیا بالا میریم یه دل سیر میکنیم تو همین فکرا بودم که گفت یه چیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم نه عزیزم بگو گفت که بی ادبیه امیدوارم منو ببخشی ولی خیلی خستم و امشب نمیتونم دعوتت کنم خونم و این داستانا تو رو خدا منو ببخش ، منم دیگه سر انداختم پایین گفتم نه عزیزم این چه صحبتیه من صد سال تو این وضعیت نمیام خونت برو استراحت کن وقت زیاده ، پری ذوق مرگ شد انگار مرده هاش تازه از قبر اومدن بیرون اقا لب گذاشت رو لبام چشمارو بستیم یه دقیقه ای شد که لباس برداشت گفت دوست دارم و رفت خونه ، منو میگی دوستان خدا سر گرگ بیابون نیاره کیر و خایه داشت میترکید اعصاب تخمی چشا خابالود دیگه با هر بدبختی بود خودم رسوندم خونه و خابیدم
فرداش خانم زنگ زد عشوه گری هاش شروع شد و فلانی منو شرمنده کردی مامانم گفته تو سرویسش کردی بنده خدا چطور 20 ساعت پشت فرمون بوده و این حرفا منم دیگه میخ کوبیده بودم گفتم اختیار داری وانجام وظیفه کردیم
خلاصه قرار گذاشت که امشب 7 شب منتظرم
ما هم خودمون گرفتیم گفتیم یکم کلاس بزاریم 7 شب شد منتظر زنگش موندیم دیدم نه شد 8 شد 9 دیدم زنگ نمیزنه
9 زنگ زدم بهش گفتم سلام کجایی گفت قرص خوردم دارم میخوابم گفتم خواب چرا بپوش شام بریم بیرون که خانم گفت قرص خواب اور خوردم خیلی منتظرت بودم نیومدی الانم شرایطش ندارم یه وقت دیگه همو میبینیم خدافظ
منو میگی باز صد تا کفر کردم ای خدا چرا ساعت 7 نرفتم و زنگش نزدم اینم گذشت
فرداش دیگه جواب پیامش ندادم تا چند روز اعصابم نمیکشید فک میکردم این کسکش سر کارم گذاشته دیوث منو تا لب چشمه میبرد ولی اخرش تشنه برمیگشتم خلاصه سرتون درد نیارم گفتم ازین چیزی درنمیاد زنگ زد گفتم والا مشکل دارم باید برم خارج کشور و این حرفا که خانم گفت بیا امشب کارت دارم و خرم کرد
مارو میگی ساعت 9 قرارمون بود رفتیم یه دسته گل بزرگ خریدیم و یه مقدار وسیله 4-5 تومنی خرج کردم رفتم خونش پسر چنان سابقه داری واسش عاشقی رو کردم ک دختره ذوق مرگ شده بود ، در واحد که باز کرد یه لباس بلند مشکی پوشیده بود یه سمتش کامل باز بود از کمر به پایین خدایا چه کصی امشب بکنیم اقا لباش باز گذاشت رو لبام یه کوچولو خوردیم و گاز گرفتیم رفتیم داخل
نشسته بودم جوراب درمیاوردم سگش اومد جورابامو برد رفت پشت مبل خانم هم گفت برو باهاش بازی کن
منی که تا حالا سگ نداشتم بخاطر کلاس گذاشتن و بردن دل خانوم سگه رو بغل میکردم و ماچش میکردم اقا نشستیم یه مقدار پذیرایی کرد و اهنگ گذاشت شروع کرد به رقصیدن منو هم بزور بلند کرد این داستانا یکم رقصیدیم و دیگه خانم خسته شد نشستیم سر میل تعریف و این داستانا مثل دیونه ها نگام میکرد خیلی حشری شده بود اقا یه دست اوردیم به کصش دیدم داغ داغ لب گذاشتم رو لبش و خوردیم و بلندش کردم بردمش اتاق خواب پسر یه تختی داشت انگار حجله ناصرالدین شاه بود بزرگ دورش پرده های توری اتاق خواب یه نور بنفش نرم هم میزد از پشت تخت، دستمو گرفت منو برد جلو اینه گفت بیا کنارم میخوام ببینمت عشق میکرد منو میدید و منم دیونش شده بودم یعنی از 100 نمره 1000 بود بی حرف و حدیث تو خیابون و بازار و دانشگاه من کسی رو در حد این ندیده بودم از لحاظ استایل و ظاهر یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید دوستان ولی آس بود
خلاصه من انداخت رو تخت گفت دراز بکش تا من دوش بگیرم بیام منم لباسامو کندم تو تخت یه شورت پام بود فقط بعد 5 دقیقه خانم از حموم اومد یه لباس شب سکسی حریر تنش بود که کل بدنش مشخص بود عطر بدنش میبردت بهشت اومد کنارم گفتم خیلی ماهی لب گذاشتم رو لباش بلندش کردم با کمر کوبیدمش رو تخت گفتم پری حالا از روی لباس سینه هات بخورم یا درش بیارم که خندید گفت درش بیار دیونه لباسشو کندم دستام گذاشتم رو سینه هاش سایزش 100 بود تو دستم جا نمیشد ولی پروتز نبود فشارش میدادم ای و اوی کردنش شروع شد لبامو گذاشتم رو لباش سیر خوردیم بعد لبش یه گاز گرفتم اخ گفت رفتم سراغ سینه هاش تند تند میخوردم فشار میدادم نوکشو با زبون لیس میزدم همزمان یه دستم به کصش بود و میمالیدم براش پسر برده بودمش رو ابرا عشق میکرد گردنش بوسیدمش لباشو میگرفتم سینه هاشو فشار میدادم بعد سرم اوردم پایین با دستام دستاش چسبونده بودم به تخت رفتم سراغ کسش به حضرت عباس قسم یه دونه انگشت داخلش نمیرفت اصلا گوشت اضافه نداشت صورتی و کوچیک و خیس شده بود زبونم گذاشتم رو کسش یکم باهاش بازی کردم یهو دیدم دهنم شور شد اقا دو تا ماچ از کسش کردم میگفت میخوام رفتم سراغ لباش باز لباش خوردم ک ای و اوی میکرد میگفت بکن فقط بکن کیرمو گرفتم خشک کردم داخل انقدر کسش خیس بود و حرارت داشت که کشید داخل کیرمو واقعا کسش تنگ بود عین کس بچه 14 ساله اقا کیرو کردم تو کسش باز درش اوردم تا اذیتش کنم کسکش منو میزاری سر کار یه لحظه گفتم تو اوج شهوت بزارش تو خماری و برو برین بهش ولی دوستان این کص چیزی نبود که یوسف هم ازش بگذره داشتیم شروع میکردیم که سگه اومد رو تخت پرید رو پری و من، این کسکش ماچ کردم انداختم پایین اقا کردیم توش تند تند در حد 30 ثانیه تلمبه زدم همزمان سینه هاش تو دستام بود و لباش مسخوردم که دیدم خانم لرزید ابش اومد پاهاش سفت دور کمرم حلقه کرد منم دیگه همون حالت موندم و سیر بوسیدمش تا ابش کامل بیاد قیافش سرخ شده بود راضی راضی انگار اون شب شب اول عروسیش بود کیر دراوردم رفتم سراغ لباش تو اوج شهوت بود که گفت بکن منم شروع کردم به کردن اقا دو دیقه میکردیم و میخوردیم و فشار میدادیم که باز اب پری اومد این دیوث نمیدونم جریانش چی بود خیلی حشری بود این سری فک کنم ب ارگاسم رسید ابش از کسش زد بیرون و میلرزید منم کفرم درومده بود که اب من هنوز نیومده چرا این داره تند تند ارضا میشه اقا باز تلمبه رو تعطیل کردیم سفت بغلم کرد و تو بغل هم بودیم یکم اروم شد خودم رفتم سراغش این سری با سرعت بالا تلمبه زدم یه 5 دقیقه کردیم که ابم داشت میومد بهش گفتم ابم اومد دستمال بده بریزم روش گفت نه بریز تو کصم منم شاخ درتوردم گفتم این خارکسه میخاد مارو بده لاکار اقا لحظه اخر کیرو دراوردم ابمو ریختم روسینش خانم بهش بر خورد ناراحت شد گفت چرا نریختی تو گفتم دوست ندارم قرص بخوری اذیت شی که گفت دوست داشتم ازت حامله شم حالا مارو میگی اصن هنگ کرده بودیم چی شد که این خواست از ما حامله شه اقا خلاصه یه جوری جمش کردم و دراز کشیدم کنارش لباسو خوردم و بلند شد گفت خودم بشورم رفت بعد چند دیقه اومد با یه لیوان اب طالبی گفت بخور جون بگیری اب طالبی خوردیم و اینم ی نخ سیگار کشید اومد کنارم دو تا لب گرفتیم کیر من باز راست شد گرفتش گفت دیگه بسه منو میگی هر سری میکردم دفعه دوم تازه موتورم روشن میشد گفتم یعنی چی بسه گفت من اذیت میشم عزیزم دوست داری همیشه کص منو بکنی یا فقط ی شب منم دیدم داره کس میگه تو دلم گفتم امشب به کصی ازت پاره کنم تا ی ماه نتونی بشینی اقا چسبوندمش ب تخت ب زور گفتم من چجور با یه بار ازت سیر میشم عشقم خرش کردیم خلاصه و راند دوم شروع شد 20 دقیقه ای بکوب تلمبه میزدم تو کسش که دیدم داره گریه میکنه خودمم یه کم عذاب وجدان گرفتم کیرمو دراوردم ولی خودش گفت یه پوزیشن دیگه بریم گفتم چجور گفت داگی دوست دارم داگی شد و منم از پشت یواش کیر کردم تو کسش پسر یه لحظه خواستم کونشو پاره کنم دیدم نه لین کیر ما تو این سوراخ کوچیک نمیره موهاشو گرفتم کیرو کردم تو کسش چند دقیقه ای وحشی میکردم دیدم باز پتو رو با دستش سفت گرفته و داره اذیت میشه منم دیگه یکم مردونگی روکردم و ابمو زود اوردم ریختم رو دستمال دیدم دراز شد و گفت کصم داره میسوزه منم بغلش کردم از پشت و سیر ماچش کردم میگفت تو عمرم بیشتر از 5 دقیقه سکس نداشتم و امشب خیلی منو اذیت کردی خلاصه ما هم با چار تا بوس و حرف خرش کردیم و یکم کنار هم خوابیدیم و بعد 10 دقیقه من گفتم باید برم لباسامو پوشیدم و ازش خدافظی کردم و گفتم حلالم کن دیدم داره گریه میکنه گفت چرا گفتم یسری مشکلات واسم پیش اومده باید فردا از مرز خارج شم و نمیتونیم باهم باشیم
خلاصه همون شب خط بی سند انداختم دور و این رفاقت ما هم به پایان رسید
بعد ازین شب و این سکس تا امروز همچین کصی رو نکردم و بعید میدونم دیگه دست ما به اینجور چیزی برسه
امیدوارم لذت برده باشید
نوشته: تونی سوپرانو
2 پاسخ به “سکس با شاه کص تهران”
سبک نوشتنت منو یاد حاجی لند انداخت
سبک نوشتنت منو یاد حاجی لند انداخت