من رضا هستم ۱۸ ساله و یه مادر دارم به نام اکرم که ۳۷ سال داره و هیکل خوبی هم داره
قضیه برمیگرده به دو سال پیش من هنوز درباره سکس اینا هیچی نميدونستم بچه تمیزی بودم آره دیگه کلا بچه مثبت بودم
اواخر تیر ماه بود ما رو برای عروسی پسر داییم دعوت کرده بودن به ویلای شمال اوه چه ویلای بزرگی بود
اونجا هم رسم بر این بود که سه شب سه روز عروسی بگیرن و فامیلهای دور بعد شام میرفتن و اقوام نزدیک تا چهار یا پنج صبح هی میخوردن و میرقصیدن .
روز اول عروسی بود مامانم یه ساپورت سفید شیشه ای با کت سفید و پیراهن یقه هفت و دامن کوتاه و چسبان پوشیده بود خیلی خوشگل شده بود . شب عروسی بود همه مهمان های دور رفته بودن و جمع صمیمی شده بود منم یه پسر خاله ۲۰ ساله داشتم به نام عرفان . بچه خیلی هیزی بود کلا زبون باز قهار .
شب اول که با مامانم تنها شده بود وسط جمع داشت با مامانم حرف میزد و با هاش دست تو دست داشت میرقصید.
من که دیگه نایی برای رقصیدن نداشتم رفتم کنار وایستادم و نگاه کردم وقتی داییم داشت میومد تا شاباش پخش کنه همه وسط جمع شدن و بالا و پایین میپریدن و هر از گاهی دست پسر خالم عرفان میخورد به کون مامانم و مامانم هم هیچ واکنشی نشون نمیداد. خلاصه بعد از ساعت پنج همه خسته شدن و رفتن تو ویلا بخوابن .
ماجرا از روز دوم شروع میشه ساعت ۱۱ شب بود همه مهمان های دور رفتن جمع صمیمی شد بعد مامانم و خاله هام همگی شروع خوردن مشروب کردن و پسر خالم هام با اونا داشت میخورد.
بعد از دوساعت رقصیدن و پای کوبی کردن زن داییم اومد دوباره شاباش پخش کنه تو اون شلوغی عرفان پسر خالم هم دست به کون مامانم میزد و کیرش رو هر از گاهی به کون مامانم میمالید.
مامانم هم هیچ واکنشی نشون نمیداد . ساعت یک و نیم شب بود عرفان از جمع خارج شد رفت بیرون و مامانم هم خسته شده بود اومد کنار من و یه لیوان آب خورد . بعد از پنج دقیقه عرفان دوباره برگشت و به مامانم گفت خاله جون مامانم باهات کار داره مامانم هم رفت بیرون .
پدرم یه گوشه ولو شده بود از بس مشروب خورده بود.
بعد از ۲۰ دقیقه دست شوییم گرفت و رفتم بیرون. دست شویی هم یه گوشه ویلا کنار انباری بود داشتم رد میشدم که صدای مامانم و پسر خالم رو شنیدم . به مامانم میگفت یه بار که اشکالی نداره . رفتم نزدیکتر دیدم یه دست پسر خالم تو ساپورت مامانم هست و با اون یکی دستش هم گردن مادرم رو گرفته و میخاد ازش لب بگیره . مامانم هم انگار بدش نمیومد که با عرفان رابطه داشته باشه شروع به لب گرفتن از هم کردن .کم کم دست مادرم روی کیر عرفان داشت میچرخید.
مامانم رو به زور نشوند و به کمک مادرم زیپ شلوار عرفان رو باز کرد و من کیر عرفان رو دیدم نزدیک بیست سانت بود و دهن مامانم رو به زور باز کرد و کیرش رو فرو کرد تو دهن مادرم . انگار داشت به مادرم هم خوش میگذشت چه با آب و تاب داشت میخورد عرفان موی سر مادرم رو گرفت و یه عقب جلو کرد کیرش رو تا ته فرو کرد تو دهن مادرم بعد ۲۰ ثانیه از دهنش در آورد.
مامانم رو بلند کرد و چرخوند دامنش رو بالا داد و ساپورت و شورت مامانم رو تا پایین زانو آورد پایین و بعد دکمه های کت و پیراهنش رو بازکرد و ممه های مامانمو در آورد. بعد از یکم ور رفتن با ممه هاش نوبت به خورن ممه هاش رسید بعد کیرش رو گذاشت لای کون مامانم و با دستش با کوس و سینه ها مامانم ور رفت . کم کم صدا ی آهو ناله مامانم زیاد شد . عرفان هم که خوشش میومد شتاب دستاش هاش رو زیاد کرد و یه باره مامانم آه بلندی کشید و گفت عرفان دیگه بسه .
عرفان هم از روز گذشته تدارکات کاملی رو دیده بود از روغن زیتون تا بالشت و پتو و یه صندلی حتی برای خودش یه تخت خواب هم درست کرده بود .
اول مامانمو هل داد به تخت خوابی که خودش از دوتا میز و دوتا پتو که روش کشیده بود . مامانمو دارز کرد و پاهاش رو انداخت رو شونه هاش بعد یکم روغن زیتون به کص مامانم زد و شروع کرد به هل دادن کیرش تو کص اکرم خانوم اولش مامانم خیلی بیتابی میکرد. بعد از گذشت چند دقیقه عرفان کیرش رو تا ته تو کص مادرم فرو کرد منم داشتم میدیم که مادرم خیلی بی تابی میکنه . رفته رفته تلمبه های عرفان تو کص مادرم شدیدتر میشد و صدای آه آه مامانم هم بیشتر میشد تا اینکه تاب نیاوردم و رفتم پیش مامانم بهشون گفتم دارید چیکار میکنید مامانم هم گفت هیچی دورت بگردم برو الان مامانی میاد . به مادرم گفتم آخه انگار درد میکشی بهم گفت نه عزیزم هیچی نیست تو برو داخل الان مامانی میاد .
منم که بچه ساده ای بودم اصلا نمیدونستم اونا دارن چیکار میکنن و رفتم دستشویی .
بعد از خارج شدن از دستشویی عرفان تلمبه هاش رو شدید کرد و صدا آه ناله مادرم هم بیشتر شد و یه دفعه دیدم پاهای مامانم داره میلرزه . مامانم به عرفان گفت دیگه بسه طاقت ندارم ولی عرفان گوشش اصلا به این حرفا بدهکار نبود که تو اون حالت پاهاش رو شونه گذاشته بود از مامانم لب میگرفت و میگفت الان تموم میشه بعد از گذشت ده دقیقه دوباره صدای آه ناله مادرم بیشتر شد و دوباره باهاش لرزید و به عرفان گفت دیگه بسه دارم درد میکشم . ساپورت و شورت مامانم رو کلا از پاش درآورد و بلند کرد یه پاش انداخت رو شونه خودش .
منم میگفتم خدایا دارن ورزش میکنن این موقع شب.
عرفان بعد از پنج دقیقه کیرش رو از کص مادرم درآورد و گذاشت سوارخ مامانم . مامانم هم اول یه جیغی کشید بعد عرفان یکم روغن زیتون تو سوراخ مادرم زدم .آروم آروم کیرش رو کرد تو سوراخ مامانم بعد از چند داخل و خارج کردن کیرش سوراخ مامانم باز شد اولش مادرم میگفت دیگه بسه ولی یواش یواش تلمبه هاش رو شدید کرد و با اون یکی دستش هم داشت کص مادرم رو میمالید باز دوباره صدای آه ناله مامانم زیاد و دوباره بدنش لرزید . انگار نمیخاست که تمومش کنه عرفان ولی مامانم دیگه میگفت بسه دیگه بسه.پسرخالم بعد از دو دقیقه تلمبه زدن و اسرار مامانم که تموم کن آبش رو تو کون مادرم خالی کرد. بعد از ارضا شدن پسرخالم ساپورت رو به مامانم پوشوند ولی نگذاشت شرتش رو بپوشه .
عرفان منو صدا کرد که مامانم رو نمیتونست راه بره کمکش کنم منم کمش کردم وقتی داخل ویلا شدیم بابام پرسید مامانت چی شده پسر خالم گفت زیادی مشروب خورده و نمیتونه راه بره .
ولی قضیه همینجا تموم نمیشه .
شب شد همه خوابیده بود منم پیش مامانم تو یکی از اتاق های ویلا خوابیده بودیم منم چون قهوه خورده بودم اصلا خوابم نمیبرد.
تا این که صدای باز شدن در رو شنیدم دیدم پسر خالم عرفان . با کیری نیمه شق .
دیدم دست زیر ساپورت مادرم کرد و یکم داشت کص مادرم رو ماساژ میداد مامانم که هنوز کامل از خواب پا نشده بود لباش رو لبای اکرم خانوم گذاشت و با دوتا انگشت داشت با کص مادرم ور میرفت صدای آه و ناله مادرم یکم زیاد شد ولی لبای عرفات رو لبای مامانم بود و نمیگذاشت که صدای مادرم زیاد شه بعد از گذشت چند دقیقه دوباره تن مامانم لرزید و عرفان گفت قربون ارضا شدنت بشم خاله جون مامانم میگفت هیس ساکت باش. عرفان هم خندید و شلوار مادرم رو در آورد سینه هاش رو هم در آورد اول کصش رو حسابی خورد مامانم به آخ و اوخ افتاده بود کص مادرم حسابی خیس شده بود . پاهای مادرم رو دوباره انداخت رو شونه هاش و حسابی از خجالت مامانم دراومد پاهای مامانم مدام داشت می لزید و آه و ناله میکرد برای اینکه صدای مامانم بیشتر درنیاد پتو رو کشید روش مامانم هم پتو رو گاز گرفته بود خلاصه تلمبه های عرفان داشت شدت میگرفت و کم کم هم داشت مامانم رو کامل لخت میکرد مامانم میگفت زود باش دیگه نمیتونم تحمل کنم اونم طبق معمول میگفت آخراشه با یه دست داشت با کص مادرم ور میرفت و اون یکی دستش هم سینه های مادرم رو فشار میداد . وای خدا پاهای مامانم طوری لرزید که عرفان نتونست جلو آبش رو بگیره و آبش رو ریخت تو کص مادرم .
مامانم گفت چه حالی داشت و خوابید و عرفان باز شورت مامانم رو نداد و ساپورت مامانم رو با قیچی برید.
فردا شد روز عروسی بود با ماشین ها رفته بودیم عروس رو بیاریم منم طبق عادت با مامانم رفتم .
خونه عروس اینا دوساعت راه داشت من و مامانم و عرفان و خاله ام تو یه ماشین سانتافه و شیشه هاش هم دودی بود نشستیم طبق عادت من جلو نشتم و مامانم و عرفان پشت نشستن آهنگ رو باز کردم تا ته صدا دادم اون پشت هم باز دست پسرخالم اینبار چون ساپروت رو قیچی کرده بود کارش راحت بود پاهای مامانمو باز کرده بود و دستش تو کص مادرم بود مادرم هی تند تند ارضا میشد من برگشتم جلو وقتی داشتم جلو نگاه میکردم عرفان زیپ شلوار رو باز کرد و مامانم رو پاهاش نشوند دوباره صدای آه و ناله مادرم زیاد شد . اون یکی خالم هم به گمونش داشتن خوش حالی میکردن ولی نمیدونست که کص خواهرش رو داره خواهر زاده اش جر میده بعد نیم ساعت کیر سواری مادرم دیگه عرفان خسته شد و ساپورت مامانم رو بیشتر پاره کرد تا بتونه از کون سفید مادرم استفاده کنه سوراخ مامانم خیلی تنگ بود وقتی مخاست بزاره اول مامانم یه جیغی کشید و خالم بر گشت گفت چی شده و مامانم گفت هیچی فقط خوش حالم این دفعه عرفان نمیخاست رحم کنه به کون مامانم همه کیرش رو یه دفعه جا کرد تو کون مامانم مامانم دوباره جیغ کشید ولی اینبار آروم تر بود . صدای تلمبه عرفان داشت زیاد میشد و صدای آه آه مامانم هم داشت زیاد میشد کت مامانم رو داد بالا او از ممه های اکرم جون خورد داشت میگفت که دیگه آخراشه مامانم گفت توم نریز . عرفان گفت پس کجا بریزم عرفان رو پشت به ما کرد داخل ماشین ارضا شد رو سر صورت مامانم عرفان یه آهی کشید و زیپ شلوار رو کشید داشتیم میرسم به خونه عروس اینا یه دفعه عرفان به سرش زد که مامانم رو ارضا کنه. مامانم روکامل به صندلی چسبوند و شروع کرد با کصش ور رفتن تا جایی که مامانم گفت بسه دیگه نمیتونم تحمل کنم عرفان با یه دست جلوی دهن مادرم رو گرفته بود و با یه دست دیگش هم با کص اکرم جون ور میرفت وقتی رسیدیم به خونه عروس مامانم به زور میتونست راه بره از ماشین خارج شدن و خالم برگشت گفت این آبه چیه رو صندلی ماشین منم اون موقع نمیدونستم آب کص مادرم هست عروس رو برداشتم و این بار تو راه برگشت با پدرم اومدیم مامانم خیلی سرخ و عرق کرده بود بابام پرسید چیشده مامانم هم گفتن زیادی رقصیدم و برگشتیم به خونه .
دوماه بعد عرفان تو یه حادثه تصادف جان خودش رو از دست داد و مامانم به شدت گریه میکرد من اون موقع نمیدونستم مادرم برای چی اینقدر به خاطر پسر خالم بی تابی میکنه ولی الان دیگه میدونم
نوشته: رضا
9 پاسخ به “سکس پسر خالم با مامانم تو عروسی”
من یه بار توی شب توی ماشین شیشه دودی روی صندلی عقب ماشین خودم دوست دخترمو داشتم میکردم مامور داشت رد میشد فهمید اومد خفتمون کرد حالا مامانت رو صندلی عقب کس و کون میداده تو و خالت روی صندلی جلو نفهمیدین خدایا توبه
من یه بار توی شب توی ماشین شیشه دودی روی صندلی عقب ماشین خودم دوست دخترمو داشتم میکردم مامور داشت رد میشد فهمید اومد خفتمون کرد حالا مامانت رو صندلی عقب کس و کون میداده تو و خالت روی صندلی جلو نفهمیدین خدایا توبه
متاسفم برات بی غیرت کص ننت برو بمیر کیرم تو اول آخرت کیری تر از این داستان نخوندم ننویس جنده کونی
با احترام. کیرم توی داستان کیریت انقدر کسشر بود که تا وسطاش بیخیالش شدم
خب اول داستان بنویس این داستان فانتزی تو در باره سکس مامانت و پسر خالته، چرا چرت و پرت نوشتی…
با اینکه کونی هستم ولی گاییدمت با این داستانت
با اینکه کونی هستم ولی گاییدمت با این داستانت
تلاشت قابل تحسینه ولی داستان نویسی یه هنره امیدوارم با تلاش بیشتر و بیشتر بدستش بیاری و بتونی حسی که داریو ارضا کنی
یه پسری که مامانش کوسه و بی غیرته و دلش میخواد مامانشو بکنم پیام بده لطفا ساکن غرب تهران باشه خودم ۲۷ سالمه سایزمم ۱۵ سانته