…قسمت قبل
فرداش تو دفتر ندا به سیامک پیام داد که واسه شب با اون زوج قرار گذاشته. سیامک هم بهم گفت که با ستاره هماهنگ کنم. راستش انتظار نداشتم انقدر سریع بخوان ملاقات رو هماهنگ کنن ولی از طرفی میدوسنتم که اون دوتا از خیلی قبل برنامه هاشون رو ریخته بودن برای اینکه با یه زوج دیگه آشنا بشن.
منم به ستاره گفتم که واسه شب آماده باشه شام رو میریم بیرون تا با زوج قاسم و زهره آشنا بشیم.
شب ما رفتیم دنبال سیامک و ندا و از اونجا با یه ماشین رفتیم سر قرار. ندا قرار رو تو یه رستوران با فضای باز انتخاب کرده بود که بتوینم راحت صحبت کنیم.
ما زودتر رسیده بودیم، منتظر شدیم که اون دوتا هم بیان.
ده دقیقه ای گذشته بود که یه زن و مرد با لخند به سمت ما اومدن. ندا و سیامک براشون دست تکون دادن و متوجه شدم که این زوج و اون زوج قبلا چهره همدیگه رو هم دیدن. تعجبی هم نداشت، بالاخره میخواستن آشنا بشن.
قاسم و زهره به جمع ما ملحق شدند و نشستیم دور میز. کمی احوال پرسی کردیم و اول سفارش شام رو دادیم.
یه معرفی مختصری کردیم و از کار و شغلمون گفتیم. قاسم و زهره با هم کار میکردند و یه مجموعه واردات و صاردات زعفرون و صنایع دستی به کشورهای حاشیه خلیج فارس داشتند. قاسم از عرب های ایرانی بود و زهره هم دختر خاله اش بود که 15 سال بود با هم ازدواج کرده بودند.
قاسم 43 سالش بود و زهره 35 سال داشت. از نظر رنگ پوست دوتا قطب مخالف هم بودند، هرچقدر که زهره سفید پوست بود قاسم سبزه بود. همونم بود که کیرش سیاه بود و چشم ندا رو گرفته بود.
از نظر هیکلی قاسم کمی گنده تر از من و سیامک هم بود. زهره متفاوت از چیزی که تو عکس و فیلم ها تصور کرده بودم از ستاره درشتتر بود و تپل تر بود.
شام رو که آوردن مشغول شام شدیم و من سر بحث رو کشیدم به سمت سکس و گفتم “خب چی شد که شما سر از اون سایت در آوردید؟”
قاسم جواب داد “ما خیلی سال هست که اونجا عضو هستیم، یعنی من عضو شدم و زهره هم بعدش فهمید اونجا هستم”
ستاره گفت “زهره واکنشش چی بود وقتی فهمید تو یه سایت سکسی عضو هستی؟”
خود زهره گفت “اولش خیلی از دستش عصبانی شدم، فکر کردم که داره بهم خیانت میکنه اما دیدم فقط تاپیک ها رو لایک میکنه و داستان سکسی ها رو میخونه، منم کنجکاو شدم ببینم چی داره توش، دیگه بعدش با هم اونجا میرفتیم و تاپیک میذاشتیم یا تاپیک ها رو جواب میدادیم”
یه خورده همینجوری حرف شد تا اینکه سیامک گفت “خب حالا واسه ادامه آشنایی چیکار کنیم؟ همه میدونیم که قراره این آشنایی به چی ختم بشه”
قاسم گفت “راستش نمیدونم، ما دفعه اولمون هست، شما تجربه بیشتری دارید”
ندا خندید و گفت “ما هم تجربه زیادی نداریم، بعدشم ما همدیگه رو از قبل میشناختیم، اعتماد بیشتری بینمون بود”
ستاره ادامه داد “واسه همین اعتماد هم قرار آشنایی رو گذاشتیم که بتونیم بهتر اعتماد کنیم”
سیامک گفت “نظرتون چیه قبل از اینکه بخواییم بیشتر جلو بریم اول همه یه چکاپ بیماری های جنسی بدیم که خیالمون راحت شه؟ اینکه بفهمیم طرف های مقابل سالم هستند خودش بار روانی رو کم میکنه”
ندا گفت “آزمایشگاه معتبر هم من سراغ دارم، میریم همونجا همگی آزمایش میدیم و خیالمون هم راحت میشه”
من گفتم “نظر من که مثبت هست”
قاسم و زهره هم موافقت کردند و قرار شد فردا بریم آزمایش بدیم و بعد از گرفتن جواب آزمایش ها در صورتی که موردی وجود نداشت یه بار دیگه شام همینجا قرار بذاریم.
سیامک شماره قاسم رو گرفت که بقیه کارها رو هماهنگ کنه، در حین خوردن شام زهره و قاسم از تجربه های ضربدری ما سوال میپرسیدن.
فرداش هر سه زوج البته با فاصله زمانی رفتیم آزمایشگاه برای تست های روتین جنسی. جواب آزمایش ها 4 روز طول کشید آماده بشه.
خوشبختانه هیچ کس مشکلی نداشت و یه قرار شام دیگه با قاسم و زهره هماهنگ کردیم.
این بار هم ما به قرار زودتر رسیدیم، زهره و قاسم وقتی اومدن با یه جعبه کوچیک شیرینی اومدن و بهمون اضافه شدن.
بعد از خوش و بش معمول سیامک گفت “خب حالا که همه چی خوب پیش رفته، به نظرتون قرار بعدی رو برای سکس هماهنگ کنیم؟”
ندا گفت “از نظر من که اوکی هست، دوست دارم زودتر تجربه اش کنیم، مگه نه ستاره؟”
ستاره سرخ شد و نمیدونست چی بگه، یه نگاهی بهم کرد و خجالت زده ساکت بود، من رو به قاسم گفتم “نظر شما چیه؟”
قاسم گفت “راستش همه میدونیم که برای چی اینجا جمع شدیم، خیلی هم خجالت نداره، با ندا و سیامک که ما راحت هستیم و قبلا همه چیز هم رو دیدیم، از نظر ما هم مشکلی نیست که زودتر این کار رو بکنیم”
زهره گفت “ستاره خانم ولی انگار خجالت میکشن، البته ما هم انقدر پررو نیستیما، قبلا تو چت رومون به سیامک و ندا جون باز شده خب”
ستاره یه لبخند زد و گفت “کاش ما هم قبلش باهاتون یه خورده چت میکردیم و یخمون الان باز بود”
سیامک گفت “اشکالی نداره، ستاره با ما هم اولش خیلی یخ بود، بعدش شد ستارهی مجلس”
ستاره سرخ شد و سرشو انداخت پایین. قاسم گفت “با اومدن زهره به جمعتون باید ببینیم کی ستاره میمونه”
همینجوری داشتیم صحبت میکردیم و شام میخوردیم تا اینکه بحث این شد که چه روزی قرار اصلی رو بذاریم.
سیامک گفت “آخر هفته خوبه؟ میتونم یه ویلا اطراف شهر بگیرم”
من که موافق بودم، قاسم و زهره هم موافقت کردند.
سیامک از گوشیش چندتا ویلا نشون داد که یکیشو انتخاب کنیم. لعنتی این زن و شوهر واسه همه چی برنامه داشتن، حتی از قبل ویلا رو هم نشون کرده بودند.
یکی از ویلاها رو انتخاب کردیم و همونجا رزرو رو انجام داد. پنجشنبه و جمعه همین هفته. لوکشین رو برای قاسم هم فرستاد.
هر خانواده ای رفت خونه خودش تا روز پنجشنبه.
اون روز ظهر من و سیامک رفتیم ویلا رو تحویل گرفتیم و بعدش رفتیم خرید برای شب. دم غروب رفتیم دنبال ندا و ستاره. حدود ساعت 8 هم قاسم و زهره رسیدن.
داشتیم نوشیدنی میخوردیم که ندا دست زن ها رو گرفت گفت “بریم که لباس عوض کنیم” و بردشون تو اتاق.
چند دقیقه بعد 3 تایی اومدن بیرون. فقط شورت داشتن، بدون سوتین و سینه هاشون رو میلرزوندن.
سینه های زهره مشخصا از ستاره هم بزرگتر بود و کمی آویزونتر. هیکلش هم از ستاره تپل تر بود. من و سیامک داشتیم زهره رو نگاه میکردیم که ندا گفت “درسته که سینه های من اندازه زهره نیست اما عوضش کارهای دیگه ای بلدم” بعدش اومد دونه دونه کیرهای ما رو از تو شلوار در آورد. اول کیر سیامک رو در آورد و از سرش یه لیس زد. بعد اومد سراغ کیر من و درش آورد و سرشو کرد تو دهنش، خیسش کرد و آخر سر رفت سراغ قاسم.
وقتی کیر قاسم رو درآورد تازه فهمیدیم کیرش چقدر بزرگه. با اینکه کامل راست نشده بود اندازه کیر من میشد، سیاه بود درست مثل تو فیلم ها. متوجه شدم ستاره هم خیره شده بهش و داره کیر قاسم رو نگاه میکنه.
ندا یه چشمک به سیامک زد و کیر سیام رو کرد تو دهنش. به سرعت کیرش راست شد و تو دهن ندا جا نمیشد.
ستاره اومد سراغ کیر من و زهره هم رفت سراغ کیر سیامک. حالا 3 تایی داشتن برای ما ساک میزدن. زهره تمام کیر سیامک رو کرده بود تو دهنش و تا خایه هاش رسیده بود. ستاره هم همین کار رو کرد اما ندا هرچی تلاش کرد نتونست از نصف بیشتر کیر قاسم رو تو دهنش جا بده.
چند دقیقه که به ساک زدن گذشت قاسم ندا رو بلند کرد و گذاشتش روی مبل، پاهاشو باز کرد و شروع کرد خوردن کسش.
ستاره و زهره هم جاشون رو با هم عوض کردند و زهره اومد سراغ کیر من. کیرمو از خایه ها شروع کرد لیس زدن تا رسید سرش و گفت “خب آقا افشین حالا ببین یه زن عرب چجوری برات ساک میزنه” بعد همه کیرمو کرد تو دهنش و خیره شده بود تو چشمام. انگار داشت خودشو رو کیرم خفه میکرد. کیرمو در آورد یه نفس گرفت و رفت سراغ خایه هام.
زبونش روی خایه هام داغ و خیس بود، خیلی حرفه ای بود. یه نگاهی به ستاره کردم دیدم کیر سیامک رو گذاشته لای ممه هاش و داره میماله، زهره متوجه شد دارم اونا رو نگاه میکنم، اونم کیرمو گذاشت لای ممه های بزرگ و سفیدش و شروع کرد بالا پایین کردن. وقتی سر کیرم از لای ممه هاش میزد بیرون زبونشو بهش میرسوند و سرشو لیس میزد.
اون طرف قاسم و ندا دیگه داشتن میرفتن سر اصل کار، قاسم کیرشو گرفته بود دستش و داشت باهاش میزد رو کس ندا. برگشت به سیامک گفت “سیامک جان اجازه هست؟”
سیامک هم گفت “صبر کن بیام اونجا” و رفت بالا سر ندا وایستاد تا ببینه کیر قاسم چجوری فرو میره تو کسش. ستاره هم رفت پیش اونا، زهره بهم گفت “شما نمیخوای ببینی؟”
گفتم “شما دوست داری ببینی؟”
یه نگاهی دوباره به اونور کرد و گفت “دوست دارم ببینم یه کس دیگه چجوری دور کیر شوهرم حلقه میزنه”
پاشدیم ما هم رفتیم تو جمع اونا، قاسم کیرشو تا نصفه تو کس ندا فرو کرده بود و داشت عقب و جلو میکرد، با هر عقب و جلو کردن قاسم لبه های کس ندا هم کش میومد. کسش مثل یه حلقه بزرگ دور کیر قاسم رو گرفته بود و اونو تو خودش جا داده بود. ندا پاهاشو بالا گرفته بود و با درد داشت با سیامک حرف میزد: “نگاه کن یه کیر سیاه چجوری داره کسمو میگاد”
سیامک هم یه پای ندا رو بالا نگه داشته بود و داشت به ندا دلداری میداد که تحمل کنه. معلوم بود که درد زیادی میکشه.
زهره خم شد روی کس ندا، کیر قاسم رو در آورد و شروع کرد ساک زدنش و قربون صدقه کیر قاسم میرفت. بعد کیرشو گذاشت دم کس ندا و دوباره هولش داد تو. میشد درد کشیدن ندا رو تو صورتش دید.
قاسم یهو تمام کیرشو فرو کرد تو ندا، نفس ندا بند اومده بود و فقط دوتا خایه سیاه دم کون ندا آویزون مونده بود. زهره داشت با خایه هاش بازی میکرد و قاسم کیرشو همونجا نگه داشته بود.
حواسم رفت سمت ستاره که دیدم داره کسش رو میماله و گاییده شدن ندا رو نگاه میکنه، رفتم سمتش و بوسیدمش، گذاشتمش کنار ندا و پاهاشو دادم بالا. جلوش واستادم و با کیرم چندتا زدم رو کسش، از آب خیس شده بود و آماده بود که یه کیر بره توش. سر کیرمو فشار دادم توش، داغ و لیز بود، از کردن کسش هیچ وقت سیر نمیشم.
همزمان قاسم هم کنارم داشت تو کس ندا تلمبه میزد، زهره هم نشسته بود پایین کاناپه و داشت با خایه های قاسم ور میرفت و گاهی هم سینه های ندا رو میمالید. یه صحنه سکسی درست مثل فیلم سوپرها.
داشتیم همینجوری تلمبه میزدیم که زهره گفت “حالا جاتون رو عوض کنید، میخوام قاسم ستاره رو بکننه و تو هم ندا رو بکنی”
قاسم کیرشو از کس ندا کشید بیرون، زهره رفت سراغ کیرش و شروع کرد براش ساک زدن. منم کیرمو از ستاره کشیدم بیرون، رفتم بالا سر زهره وایستادم و با کیرم چندتا زدم رو صورتش. کیر منم گرفت دستش و با ولع ساک زد.
خوب که آب کس ندا و ستاره رو از روی کیرمون پاک کرد گفت “برید وایستید، میخوام ببینم امشب این دوتا کیر کلفت با این کس و کون ها چه میکنن”
قاسم اول رفت سراغ ستاره، بدون معطلی کیرشو فشار داد تو کس ستاره، ستاره یه نفس عمیق کشید و گفت “جووون خودشه، کیر کلفت و سیاه” و قاسم شروع کرد تلمبه زدن.
منم رفتم سراغ کس ندا، کسی که تا حالا چند بار ازش لذت برده بودم. سر کیرمو گذاشتم روش و آروم آروم هولش دادم تو.
زهره سرشو آورد نزدیک خایه هام و شروع کرد به لیس زدن اونها. داشتم از شهوت منفجر میشدم، کیرم تو کس یه زن دیگه بود، یه زن دیگه هم داشت خایه هام رو میخورد.
سیامک هم برای اینکه از غافله جا نمونه کیرشو گذاشت دهن ندا. ندا داشت برای شوهرش ساک میزد و گاییده میشد.
اون طرف هم قاسم داشت تو کس ستاره تلمبه میزد، کیر سیاهشو تا ته میبرد تو و میاورد بیرون. ستاره هم داشت لذت میبرد و سینه های خودشو میمالید. همه داشتیم لذت میبردیم از این کار، زهره فهمید حواسم پرت ستاره و قاسم شده، سرشو گذاشت روی شکم ندا و گفت “نگران ستاره نباش، داره لذت میبره، کیرتو بکن تو دهن من تا منم به تو لذت بدم”
خودش دست انداخت کیرمو از کس ندا در آورد و کرد تو دهنش، شروع کردم تو دهنش تلمبه زدن. باورم نمیشد دارم چیکار میکنم، صحنه ای که همیشه تو فیلم های پورن میدیدم رو داشتم خودم انجام میدادم. کیرمو از دهن زهره در آوردم و دوباره فرو کردم تو کس ندا.
دیگه همه خیس عرق شده بودیم جز زهره و سیامک. تکلیف سیامک که روشن بود، داشت از همین صحنه لذت میبرد، اما زهره، وقتش بود اونم گاییده بشه. بهش گفتم “زهره خانم کس شما کیر لازم نداره؟”
دستشو برد لای پاهاش و کسشو مالید آورد بیرون، انگشتای خیسش رو نشونم داد و گفت “شما چی فکر میکنید؟”
کیرمو از کس ندا درآوردم و دراز کشیدم رو زمین، کیر به دست منتظر زهره شدم که بیاد بشینه روش.
اونم با یه عشوه پاشد و اومد کیرمو گرفت تنظیم کرد روی کسش، به قاسم گفت “عزیزم اینجا رو نگاه کن، قراره اولین کیر غریبه بره تو کس زنت” و آروم نشست رو کیرم. کسش خیلی گشاد بود اما داغ و لیز بود.
قاسم بهش گفت “خب دیگه عزیزم حالا تو هم مثل ستاره و ندا جنده شدی”
زهره در حالی که رو کیرمو بالا پایین میشد جواب داد “ستاره و ندا 3 تا کیر تو کسشون رفته، اما این دومین کیر منه”
قاسم گفت “نگران نباش، سومیش هم امشب میره تو کست و تو هم به اندازه این دو نفر جنده میشی”
سینه های بزرگ زهره وقتی روم بالا پایین میشد خیلی وسوسه انگیز شده بودن. خمش کردم رو خودم و شروع کردم خوردن سینه هاش. خودشو داشت روم بالا پایین میکرد که یه لحظه مکث کرد و به قاسم گفت “قاسم تو رو هم میخوام”
قاسم جواب داد “چشم عزیزم، دوست دارم به آرزوت برسی” و اومد پشت زهره قرار گرفت. کیرشو گذاشت رو کون زهره و فشار داد، داشتم حس میکردم که کیر کلفت قاسم وارد زهره میشه. زهره برعکس چیزی که تصور میکردم خیلی خوب تحمل میکرد و انگار درد زیادی نمیکشید.
قاسم که تا ته کیرشو فرو کرد خم شد کنار گوش زهره گفت “خب جنده خانم من به آرزوش رسید، حالا دوتا کیر تو کس و کونش هست”
زهره هم با صدای پر از شهوت جواب داد “دوتا کیر کلفت و داغ خیلی لذتش بیشتر از دیلدو هست”
سیامک داشت کس ندا رو میمالید و بهش گفت “عزیزم آماده باش بعدش نوبت توئه بری لای این دوتا مار کلفت”
کن از پایین و قاسم از بالا تو کس و کون زهره داشتیم تلمبه میزدیم. زهره هم تو یه دنیای دیگه بود و همش بلند میگفت “آی چقدر خوبه، همینجوری بگایید منو، کس و کونم رو گشاد کنید” و قاسم هم دستشو گذاشته بود دور گردن زهره و در حالی که داشت با تمام قدرتش تلمبه میزد جواب داد “امشب کون برات نمیذارم، جوری کس و کونت رو گشاد کنیم که دیگه هوس دوتا کیر نکنی” بعدش قاسم به سیامک گفت “سیامک بیا تو کیرتو بکن تو دهنش، مطمئن باش خیلی خوب برات ساک میزنه”
سیامک اومد وایستاد جلوی زهره و کیرشو کرد تو دهنش. قاسم از موهای زهره گرفته بود و داشت سرشو رو کیر سیامک هول میداد و به زهره گفت “این چیزی بود که میخواستی جنده خانم؟” و محکم تو کونش تلمبه میزد. حرکت کیرشو تو کون زهره داشتم حس میکردم، از شدت شهوت کیر خودم هم مثل سنگ شده بود و مطمین بودم زهره داره حسابی گاییده میشه.
قاسم کیرشو از کون زهره در آورد، گذاشت روی کیر من و فشار داد، فهمیدم میخواد فرو کنه تو کسش. زهره کامل خم شده بود روی من، کیر قاسم کم کم وارد کس زهره شد، از درد زهره لباشو گذاشت رو لبای من و شروع کرد مکیدن لبام.
قاسم همینجوری داشت کیرشو فشار میداد تو کس زهره تا اینکه برخورد خایه هاشو با خایه هام حس کردم. باور کردنش سخت بود برام، انگار که تو یه فیلم سوپر بودم.
قاسم شروع کرد تو کس زهره تلمبه زدن، منم با اینکه جای زیادی نداشتم اما بیکار نموندم و سعی کردم تلمبه بزنم. ندا اومد از زهره لب گرفت و با سینه های بزرگش که تو صورت من آویزون بود ور میرفت.
ستاره بیکار مونده بود، به سیامک گفت “سیامک دوست داری امشب تو اول کونمو باز کنی؟”
سیامک هم با اشتیاق جواب داد “مگه میشه به کون تپل ستاره خانم نه گفت”
ستاره سرشو گذاشته بود روی کاناپه و پاهاش رو زمین داگی شده بود، منتظر سیامک بود. سیامک هم رفت پشتش و کیرشو گذاشت رو کونش. کمی روان کننده به کیرش زد و فشار داد. با کمی تقلا موفق شد کیرشو فرو کنه تو کون ستاره. صورت ستاره رو میدیدم که داره درد میکشه اما تحمل میکرد. سیامک هم کنار ما تو ستاره شروع کرد تلمبه زدن.
چند لحظه بعد زهره با یه لرز خفیف خودشو تو بغلم ول کرد و محکم فشارم میداد. با دوتا کیر تو کسش ارضا شده بود و دیگه نا نداشت. قاسم کیرشو کشید بیرون، زهره همونجوری که کیرم تو کسش بود تو بغلم ولو شده بود.
قاسم خیلی حشری شده بود، بلافاصله دست ندا رو گرفت و رفت نشست رو مبل ندا رو نشوند روی کیرش. ندا هم با درد اما پر از شهوت رو کیر قاسم بالا پایین میکرد خودشو.
هرکسی یه گوشه کیرش تو زن اون یکی بود، زهره یه نفسی کشید و بهم گفت “ممنونم که ترتیب این جمع سکسی رو دادید، خیلی خوش گذشت”
بهش گفتم “هنوز خیلی مونده، کیر من تو کونت نرفته، باید ببینم کونی که قاسم گشاد کرده چجوریه”
زهره یه نگاهی به قاسم و ندا کرد و جواب داد “فعلا یه کون اونجا بدون کیر مونده، برو اول سراغ اون تا حال من جا بیاد” بعدش از روم بلند شد و دراز کشید یه گوشه.
منم رفتم پشت ندا، میخواستم کیرمو بکنم تو کونش اما کیر کلفت قاسم یه جوری تو کسش رفته بود که شک داشتم بتونم کونش رو باز کنم.
یه خورده روان کننده به انگشتم زدم و فرو کردم تو کونش، کمی باهاش ور رفتم تا خودشو شل کنه، کیرمو چرب کردم و گذاشتمش روی سوراخ کونش فشار دادم. خیلی داشت درد میکشید، قاسم بهش گفت “جوووون، کون تنگ خوبه، خیلی وقته کون تنگ نگاییدم”
سر کیرم که رفت تو نگه داشتم جا باز کنه، قاسم دست های ندا رو از پشت کمرش گرفته بود و با یه دستش هم گلوشو فشار میداد. به سیامک گفتم “سیامک کون ستاره رو گاییدی ببین چه بلایی داریم سر ندا میاریم”
سیامک در حالی که محکمتر میکوبید تو کون ستاره گفت “اون جنده خودش کیر کلفت میخواست، پس ازش نهایت لذت رو ببرید”
کیرمو محکم تو دستم گرفتم و بیشتر فشار دادم تو کون ندا، تا نصفه رفته بود توش که آروم عقب و جلو کردم. ندا داشت از درد گریه میکرد، خم شدم کنار صورتش و گفتم “ندا میتونی تحمل کنی؟”
اشک از چشماش جاری شده بود اما سرشو به نشونه علامت مثبت تکون داد. قاسم که این حرکت ندا رو دید گفت “سیامک ندا واقعا یه جنده واقعی هست”
سیامک هم جواب داد “اگر جنده نبود که برای این کار پیش قدم نمیشد”
کم کم سرعت عقب و جلو کردنم رو تو کون ندا بیشتر کردم، بعد از چند لحظه قاسم گفت بیا جاهامون رو عوض کنیم. کیرمو در آوردم، ندا تان اینکه بتونه رو پاهاش وایسته رو نداشت، از زیر بغلش گرفتم از روی کیر قاسم بلند شد. تمام کیر قاسم آغشته به آب کس ندا بود.
نشستم رو مبل و ندا رو نشوندم روی کیرم. کس گشاد شده بود و راحت روی کیرم پایین اومد. حالا نوبت قاسم بود که از کون ندا لذت ببره. ندا رو تو بغلم گرفته بودم، قاسم هم کیرشو چرب کرد و فشار داد تو کون ندا. ندا صدای ناله اش در اومده بود و با گریه میگفت “آخخ سیامک دارم پاره میشم بیا اینجا”
کیر قاسم ذره ذره داشت وارد کون ندا میشد و ندا داشت گریه میکرد. سیامک اومد کنار ندا و دستشو گرفته بود داشت بهش دلداری میداد “آروم باش عزیزم، بالاخره بزرگترین کیری که میتونستی رو تو کونت جا دادی، باعث افتخار منی” ندا هم سرشو تکون میداد. آرایشش تو صورتش پخش شده بود، مثل یه پورن استار که توی فیلم ها گاییده میشه.
قاسم شروع کرد تلمبه زد، محکم میکوبید تو کون ندا و با هر بار ضربه قاسم ندا فقط آخ میگفت “آخ مردم، آخ پاره شدم، وای سیامک غلط کردم”
سیامک هم جواب داد “عزیزم دیگه دیره، تا این دوتا کیر آبشون نیاد باید بهشون خدمت کنی”
قاسم گفت “سیامک از شانست اب من که داره میاد، کون ندا فوق العاده تنگ و داغ بود” و همینجوری که محکم تو کون ندا تلمبه میزد پرسید “اجازه هست تو کونش خالی کنم؟”
سیامک گفت “افشین که خالی کرده، تو هم خالی کن حالشو ببر”
با این جمله قاسم یهو کوبید ته کون ندا و کیرش شروع کرد نبض زدن. هفت هشت باری کیرش تو کون ندا نبض زد و آبشو خالی کرد توش. چند لحظه همون تو نگه داشت و بعد کیرشو در آورد. ندا بی جون روی من افتاده بود. سیامک کمکش کرد از روی کیرم بلند شه، و دراز کشید کنار زهره.
دوتا از زن ها حسابی گاییده شده بودن و حالا فقط ستاره مونده بود. یه نگاهی بهش کردم، گفتم “عزیزم تو چی دوست داری الان؟”
جواب داد “کیر کلفته که اوت شد، قد و قامت داشت اما انگار استقامت نداشت”
زهره به ستاره جواب داد “عزیزم کیر قاسم نمیخوابه، فقط آبش اومد، قبل از اینکه بیاییم برای راست موندنش قرص خورده”
چشمای ستاره برق زد، رفت نشست جلوی قاسم و کیرشو ساک زد و گفت “خب پس حالا نوبت کون منه”
ستاره کیر نیمهراست قاسم رو کامل تو دهنش کرد و با ولع شروع کرد ساک زدن. انگار واقعاً حشری شده بود. قاسم با یه دست موهای ستاره رو گرفته بود و آروم سرش رو عقب و جلو میکرد. زهره که هنوز روی زمین دراز کشیده بود و داشت نفس نفس میزد، خندید و گفت “ببین عزیزم، ستارهت چقدر حشری شده. انگار منتظر همین لحظه بوده”
منم نشستم روی مبل و کیرم که هنوز سفت بود رو دستم گرفتم و نگاه میکردم. سیامک کنار ندا نشسته بود و سینههاش رو مالش میداد. ندا هنوز از درد و لذت ناله میکرد، اما چشماش برق میزد و صحنه رو نگاه میکرد.
قاسم ستاره رو بلند کرد، رو کاناپه چهار دست و پا گذاشتش و از پشت سرش وایستاد. کیر سیاه و کلفتش رو با روانکننده حسابی چرب کرد و بعد سرش رو فشار داد رو کون تپل و سفید ستاره. ستاره یه ناله کشید و گفت “آروم… آروم قاسم جان، کونم تنگه…”
قاسم با صدای گرفته گفت: “میدونم جونم، ولی امشب قراره این کون تنگ باز بشه.” بعد آروم فشار داد. سر کیرش رفت تو و ستاره جیغ بلندی کشید. من قلبم تندتر زد. دیدن اینکه کیر سیاه قاسم داره کون زنم رو باز میکنه، هم حسادت میکردم هم دیوونهکننده حشریام میکرد.
زهره بلند شد، اومد کنار ستاره و شروع کرد باسنش رو مالیدن و بوسیدن “آروم نفس بکش ستاره خانم… شل کن. ببین چقدر داره جا باز میکنه”
قاسم کمکم بیشتر فشار داد تا نصف کیرش تو کون ستاره فرو رفت. ستاره صورتش رو چسبونده بود به بالش کاناپه و با صدای گرفته ناله میکرد “آخخ… خیلی کلفته… آرومتر… آه خدایا…”
من دیگه نتونستم فقط نگاه کنم. رفتم جلو، کیرم رو بردم جلوی دهن ستاره. اون بدون معطلی گرفتش تو دهنش و محکم شروع کرد ساک زدن. قاسم حالا ریتم گرفته بود و داشت آروم تو کونش تلمبه میزد. هر ضربه که میزد، سینههای ستاره تکان میخورد و من صدای برخورد بدنشون رو میشنیدم.
ندا با صدای ضعیف اما پر از شهوت گفت: “سیامک… بیا منم دوباره آمادهام. نمیخوام جا بمونم.”
سیامک خندید، ندا رو گرفت و روی مبل دراز کرد و کیرش رو فرو کرد تو کسش. حالا همهجا صدای ناله، برخورد بدن و فحشهای سکسی بود.
قاسم سرعتش رو بیشتر کرد. کون ستاره دیگه حسابی باز شده بود و کیرش راحتتر میرفت و میاومد. ستاره کیر من رو از دهنش درآورد و با صدای لرزان گفت “افشین… داره کونمو پاره میکنه… ولی خیلی خوبه… آه قاسم محکمتر”
قاسم محکمتر کوبید و با دستش باسن ستاره رو سیلی زد. زهره هم زیر ستاره دراز کشیده بود و داشت کسش رو با زبون میخورد. صحنه کاملاً دیوونهکننده بود.
قاسم سرعتش رو بیشتر کرد و محکمتر تو کون ستاره تلمبه میزد. صدای برخورد شکم و رانهاش با باسن تپل ستاره، تو ویلا میپیچید. ستاره دیگه فقط ناله میکرد و کیر من رو تو دهنش با ولع میخورد. زهره هم زیرش حسابی مشغول بود؛ زبونش رو بین لبای کس ستاره میکشید و گاهی سر کیر قاسم رو که از کون ستاره بیرون میاومد، لیس میزد.
من موهای ستاره رو گرفتم و کیرمو عمیقتر تو گلوش فشار دادم. چشماش پر از اشک شده بود، اما از شدت لذت و شهوت، دهنش رو بیشتر باز کرده بود.
قاسم با صدای کلفت و گرفته گفت “این کون تنگ خیلی داغه… آروم آروم بازش کردم، حالا داره کیرمو میمکه” بعد یه سیلی محکم به باسن ستاره زد که رد دستش قرمز موند.
ستاره کیر منو از دهنش درآورد، نفسنفس میزد و با صدای شکسته التماس کرد “قاسم… محکمتر… کونمو گشاد کن… آخ افشین، داره دیوونم میکنه”
زهره از زیرش بیرون اومد، دهنش کامل خیس آب کس ستاره بود. اومد کنار من، کیرمو گرفت و شروع کرد با ولع ساک زدنش، بعد به ستاره گفت “عزیزم، لذتشو ببر. امشب قراره حسابی باز شی”
من زهره رو کشیدم بالا، بوسیدمش و بعدش نشوندمش رو کاناپه، پاهاشو باز کردم و کیرمو تا ته فرو کردم تو کسش. زهره جیغ بلندی کشید و پاهاشو دور کمرم قفل کرد.
قاسم هنوز با استقامت کامل تو کون ستاره میکوبید. چون یه بار آب داده بود، کیرش مثل سنگ سفت مونده بود و انگار خسته هم نمیشد. ستاره دیگه کنترل خودشو از دست داده بود. بدنش میلرزید و هر لحظه نزدیکتر به ارگاسم میشد.
من تو کس زهره تلمبه میزدم و همزمان نگاه میکردم به صحنهٔ قاسم و ستاره. سیامک هم ندا رو وارونه کرده بود و از بالا محکم تو کسش میکوبید.
قاسم هنوز با قدرت کامل تو کون ستاره تلمبه میزد که من از زهره جدا شدم. کیرم از شدت حشری بودن مثل چوب سفت شده بود. ستاره رو از روی کاناپه بلند کردم، قاسم هم کیرش رو آروم از کونش بیرون کشید. سوراخ کون ستاره حسابی قرمز و باز شده بود و کمی گشاد مونده بود.
من نشستم روی لبه کاناپه، پاهامو باز کردم. ستاره با چشمای پر از شهوت و کمی ترس نگاهم کرد. دستش رو گرفتم و کشیدمش رو خودم. کیرمو گرفتم و آروم فشار دادم تو کس داغ و خیسش. ستاره آه بلندی کشید و کامل نشست رو کیرم تا ته.
«آخ افشین… پر شدم…» ناله کرد و شروع کرد آروم بالا پایین شدن.
من دستامو گذاشتم رو باسن تپلش و پاهاشو بیشتر باز کردم. قاسم پشت سرش وایستاد. کیر سیاه و کلفتش رو دوباره با روانکننده حسابی چرب کرد. سر کیرش رو فشار داد رو کون ستاره که هنوز از قبل باز بود.
ستاره بدنش سفت شد. «صبر کن… آروم… آخ خدایا… دوتایی میخواید؟»
من کیرمو تو کسش نگه داشتم و آروم تو گوشش گفتم: «آره عزیزم… امشب کامل مال ما دوتا میشی. شل کن.»
قاسم آروم فشار داد. سر کیر کلفتش رفت تو کون ستاره. ستاره جیغ بلندی کشید و ناخنهاشو فرو کرد تو شونههام. حالا کیر من کامل تو کسش بود و فقط سر کیر قاسم تو کونش.
قاسم کمکم بیشتر فشار داد. سانتیسانتی کیرش فرو میرفت. من حس میکردم از دیواره نازک کس و کون، کیر قاسم رو حس میکنم. ستاره دیگه فقط ناله و جیغ میکشید:
«آآآخ… خیلی پرم… دارن پارهم میکنن… آخ کیرتون کلفته… نمیگنجد…»
زهره که کنارمون وایستاده بود، خم شد و سینههای ستاره رو گرفت و شروع کرد مکیدن نوک سینههاش. «تحمل کن جندهی خوشگل… ببین چقدر داری دو تا کیر کلفت رو همزمان میخوری.»
قاسم وقتی تا نیمه کیرش تو کون ستاره رفت، شروع کرد آروم عقب و جلو کردن. منم از پایین ریتم گرفتم و با هر حرکت قاسم، از پایین تو کسش فشار میدادم.
حالا کامل دوتایی داشتیم ستاره رو میکردیم. کیر من تو کسش، کیر قاسم تو کونش. هر بار که یکی جلو میرفت، یکی عقب میکشید. ستاره بین ما دوتا له شده بود و فقط صدای نالههای شکسته و خیسش میاومد:
«آخ… آخ… دارم میمیرم… پرم… کسم و کونم… آخ افشین… قاسم محکمتر… گشادم کنید…»
سیامک و ندا هم اومدن نزدیکتر و نگاه میکردن. ندا با تعجب گفت: «وای ستاره… دارن دوتایی میکننت…»
من یکی از سینههای ستاره رو گرفتم و محکم گازش گرفتم. قاسم هم از پشت موهای ستاره رو کشید و محکمتر شروع کرد کوبیدن تو کونش. سرعتمون رو بیشتر کردیم. حالا دیگه هماهنگ دوتایی توش تلمبه میزدیم.
ستاره بدنش ناگهان شروع کرد به لرزیدن شدید. کس و کونش همزمان دور کیرهای ما منقبض شد. با صدای گرفته و بلند فریاد زد و ارضا شد. آب کسش مثل فواره روی شکم من پاشید و بدنش کامل شل شد، اما ما ولش نکردیم.
قاسم هنوز با استقامت کامل محکم تو کونش میکوبید و من هم از پایین با تمام قدرت تو کسش فشار میدادم.
ستاره با صدای ضعیف و پر از لذت التماس میکرد: «دیگه… نمیتونم… آخ… هنوز دارین میکنینم…»
من تو گوشش زمزمه کردم: «تحمل کن عشقم… امشب تا صبح دوتایی مال تو هستیم…»
قاسم محکمتر تو کون ستاره تلمبه میزد و من از پایین با تمام قدرتم کیرمو تو عمق کسش فرو میکردم. بدن ستاره بین ما دوتا کاملاً له شده بود. عرق از پیشونیش میریخت و موهاش به صورتش چسبیده بود. هر بار که قاسم از میکوبید، کیر من عمیقتر تو کسش فرو میرفت.
ستاره دیگه قادر به حرف زدن درست نبود. فقط نالههای شکسته و جیغهای کوتاه از گلوش خارج میشد:
«آآآخ… پرم… خیلی پرم… کسم و کونم داره پاره میشه… آخخخ…»
من یکی از سینههای بزرگش رو گرفتم، نوکش رو محکم گاز گرفتم و بعد با صدای گرفته گفتم: «عشقم… کست داره کیرمو میمکه… دارم میرسم…»
قاسم هم از پشت با دست موهای ستاره رو محکم کشید و گفت: «تحمل کن جنده… افشین میخواد تو کست خالی کنه. منم هنوز کلی راه دارم.»
سرعت هر دوتامون بیشتر شد. من از پایین با ضربات عمیق و محکم تو کس ستاره میکوبیدم و قاسم هم از پشت ریتم هماهنگی داشت. صدای خیس و چسبناک برخورد بدنها و نالههای ستاره فضا رو پر کرده بود.
ستاره دوباره بدنش شروع کرد به لرزیدن. کسش دور کیر من به شدت منقبض شد، انگار میخواست منو داخل خودش له کنه. با صدای گرفته و بلند فریاد زد: «دارم دوباره میام… آآآخ… نمیتونم…»
این انقباض شدید کسش آخرین ضربه رو به من زد. دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم. یه فشار عمیق و محکم از پایین زدم، کیرمو تا آخر تو کس داغ و خیس ستاره فرو کردم و با غرش بلندی شروع کردم به ارضا شدن.
«آآآخ ستاره… داره میاد… تو کست خالی میکنم!»
پاشش داغ و غلیظ آبم یکی بعد از دیگری با قدرت تو عمق کس ستاره پاشیده میشد. ستاره با هر پاشش بدنش رو تکون میداد و ناله میکرد: «آخ داغه… حسش میکنم… پرم کردی افشین… آخخخ…»
من تا آخرین قطره رو تو کسش خالی کردم. کیرم هنوز توش بود و با هر انقباض کس ستاره، بیشتر فشرده میشد.
قاسم که هنوز محکم تو کونش تلمبه میزد، خندید و گفت: «خوب آبتو توش خالی کردی افشین… حالا کس ستاره حسابی پر شده.»
بعد کیرش رو آروم از کون ستاره بیرون کشید. ستاره کاملاً بیحال روی سینه من افتاد. نفسنفس میزد و بدنش هنوز لرز داشت. من کیرمو آروم از کسش بیرون کشیدم. مخلوط آب من و آب کس ستاره ازش بیرون ریخت و روی رانهام و کاناپه چکید.
زهره که همه صحنه رو از نزدیک نگاه میکرد، اومد جلو، خم شد و کس ستاره رو لیس زد و بعد کیر نیمهسفت من رو گرفت تو دهنش و تمیز کرد.
ستاره با صدای ضعیف و هنوز پر از شهوت، تو گوشم زمزمه کرد: «عزیزم… کسم پر از آب توئه… خیلی داغ بود…»
قاسم هنوز حسابی حشری بود. کیر سیاه و کلفتش بعد از بیرون اومدن از کون ستاره، هنوز نیمهسفت و خیس بود. نگاهی به زهره انداخت که کنار ما دراز کشیده بود و هنوز داشت نفس نفس میزد.
«زهره… بیا اینجا.»
زهره با چشمای نیمهباز و پر از شهوت بلند شد. قاسم بدون معطلی اونو گرفت و رو لبه کاناپه چهار دست و پا گذاشت. باسن تپل و سفید زهره کاملاً رو به قاسم بود. قاسم یه مقدار روانکننده روی کیرش ریخت، بعد هم روی سوراخ کون زهره مالید.
زهره با صدای گرفته گفت: «آرومتر قاسم… هنوز خوب باز نشدم.»
قاسم خندید و کیر کلفتش رو فشار داد رو کون زهره. «امشب باز میشی جنده.»
سر کیر قاسم آروم وارد کون زهره شد. زهره دندانهاشو به هم فشار داد و یه ناله عمیق کشید. قاسم دستاشو محکم روی باسن زهره گذاشت و کمکم بیشتر فشار داد. نصف کیرش که داخل رفت، زهره بدنشو تکون داد و گفت: «آخخ… خیلی کلفته… آه خدایا…»
من و سیامک و ندا و ستاره دورشون جمع شدیم و نگاه میکردیم. قاسم شروع کرد آروم تلمبه زدن. با هر حرکت، کون تپل زهره موج میزد. زهره سرشو انداخته بود پایین و مدام ناله میکرد: «آخ… عمیقتر… کونمو گشاد کن…»
قاسم سرعتشو بیشتر کرد. حالا محکمتر تو کون زهره کوبیده میشد. صدای برخورد شکم قاسم با باسن زهره تو ویلا میپیچید. زهره دستشو برده بود زیر خودش و کسشو محکم میمالید.
قاسم موهای زهره رو گرفت و سرشو عقب کشید:
«بگو چی میخوای جنده؟»
زهره با صدای لرزان و پر از شهوت جواب داد: «کیرتو… تو کونم خالی کن… آخ قاسم… پرم کن…»
این حرف زهره قاسم رو دیوونه کرد. دیگه کامل ریتم گرفته بود و با تمام قدرت تو کون زهره تلمبه میزد. زهره بدنش شروع کرد به لرزیدن. قاسم یه سیلی محکم به باسنش زد و با صدای گرفته غرید:
«دارم میام… تو کونتو پر میکنم!»
قاسم تا ته کیرشو فرو کرد تو کون زهره و شروع کرد به ارضا شدن. بدنش چند بار تکون خورد و آب داغشو عمیق داخل کون زهره خالی کرد. زهره هم همزمان با لرز شدید ارضا شد و جیغ بلندی کشید.
چند لحظه هر دو همونجوری موندن. قاسم کیرش هنوز تو کون زهره بود و آروم تکون میداد. وقتی بالاخره کیرشو بیرون کشید، آب سفیدش از سوراخ باز کون زهره آروم بیرون ریخت و روی رانهاش چکید.
نزدیک ظهر قاسم و زهره رفتن. قبل خداحافظی، قاسم و زهره از همه تشکر کردن و گفتن که تجربه فوقالعادهای بود. ما هم قرار گذاشتیم بعداً دوباره هماهنگ کنیم.
ظهر هم بعد از تحویل ویلا ما هم برگشتیم. من و ستاره تو ماشین، خسته ولی راضی، به سمت خونه حرکت کردیم. ستاره سرشو گذاشت رو شونهم و آروم گفت: «خیلی داغ بود… ولی دیگه تا شب کسم و کونم درد میکنه.»
من لبخند زدم و دستم رو روی رانش گذاشتم: «فردا هم درد داره… ولی ارزششو داشت.»
نوشته: ایکیوت
5 پاسخ به “ضربدری به توان دو (۴)”
کسشعر بود دروغ بود
کسشعر بود دروغ بود
احسنت عالی بود
زوج واقعی میخوام
ffgg ekhtiaran یجوری داستان رو ببر سمت کون دادن مردا تو جمع زنونه ، میتونه داستان رو خیلی جذاب کنه