امیر رو که یادتونه؟؟؟؟عکاسم…همون که قبلا جرم داده بود…مدتی بود رابطمون خیلی بهتر شده بود…سعی میکرد بشه آدم ایده آلی که من می خوام.یه روز بهم زنگ زد گفت برم پیشش،گفت کارم داره.وقتی رسیدم فضای خونه غیر عادی به نظرم رسید،امیر هیج وقت انقدر مرتب نبود…هیچ وقت بار مخصوصش رو منتقل نمیکرد تو پذیرائی.دید خیلی کنجکاوم و قیافه ام شده شکل علامت سوال بغلم کرد و گفت:چند روز پیش مشتری داشتم،دختره شیش میزد…دعوتش کردم که جرش بدم…میخوام کمکم کنی.
- میدونی که مجانی این کارو نمیکنم.
- میدونم جنده ی من.شایان تو راهه.اول سه نفری اونو جر میدیم بعد من ازت یه پذیرائی مفصل می کنم.خیالت راحت جنده کوچولوی من. دختره و شایان باهم رسیدن.به دختره نمیخورد همچین صفر کیلومتر هم باشه.دور هم نشستیم و شایان یه بطری باربرا باز کرد دور هم زدیم.معلوم بود دختره این کاره نیست چون سریع مست کرد.تو همون حلا ازش پرسیدم:اپنی؟
- نه فقط از کون دادم.اونجا گشاده میتونم ازتون پذیرائی کنم. شایان سینه های دختره رو از رو لباسش گرفت و گفت:جنده ی مست،اونجا به درد کیر بابابزرگت میخوره.ما سه نفر اول پرده دوست داشتنیتو نوازش میکنیم بعد یه جوری جرت میدیم که صدای جیغت به آسمون هفتم برسه. کلا مست بود و انگار منظور شایان رو نگرفت.چون زد زیرخنده و چیزی نگفت.با کمک شایان رفت تو اتاق و دراز کشید.قبل اینکه بریم تو امیر مفصل لب و گردنمو خورد و بعد رفتیم و مشغول بستن دست و پاش شدیم.اونجوری که امیر میبست من دردم میومد،چه برسه به اون.جوری محکمش کرد که اصلا نتونه تکون بخوره.به خاطر فشارهائی که امیر می آورد انگار یکم حواسش اومده بود سرجاش.چون شروع کرد تقلا کردن و داد و بیداد:ولم کنید…چه مرگتونه شما 3 نفر؟؟؟بیشعورا من دخترم.پرده دارم میفهمین یعنی چی؟؟؟ولم کن عوضییییییی. امیر در چشم بهم زدنی لخت شد و خودشو انداخت رو سولماز.موهاشو گرفت تو مشتش و گفت:دختر بووودی…تا چند دقیقه دیگه میشی یه زن جنده که باید ما سه تارو سیر کنی.پس کلا خفه شو و صدات در نیاد اگه میخوای اون دهن گشادت رو نبندم. دوباره جیغ زد که امیر محکم دهنشو بست.به شایان اشاره کرد که کارشو شروع کنه.من داشتم براش ساک میزدم که کیرش سرحال بیاد.شایان هم اون کیرِ خرِ 25 سانتیشو خشک و بدون هیچ آمادگی ای محکم فرو کرد.از درد کبود شده بود.صداشم در نمیومد.دیدن دست و پا زدنش من رو حشری کرد.از جلوی امیر بلند شدم و شایان رو زدم کنار.
- امیر سینه اش برای تو ،شایان توام برو کیرتو تمیز کن بیا.من میدونم و این جنده…به خاطر جر دادنش قراره یه جایزه ی خوب بگیرم. دوتائی زدن زیر خنده و مشغول کارشون شدن.دیدلو خاردار صورتی رنگ رو از میز کناز تخت برداشتم و با آب دهنم خیسش کردم.گذاشتم دم کوسش و گفتم:ببین این بره تو کوست دردش بیشتر از کیر شایانه.پس به جای وول خوردن آروم وایسا تا همراه این یه کیر دیگه رو نکردم تو اون دروازه تنگ. محکم فرو کردم تو کوسش.چشماش گشاد شده بود.میدونستم داره از درد میمیره.خودم قبلا به وسیله تمام ابزارهای سکسی امیر گائیده شده بودم و میدونستم هر کدوم چه حسی داره.یک ساعت تمام به ترتیب من،امیر و شایان با جای جای بدن این بازی کردیم و جرش دادیم.وقتی ارضا شدیم و دیگه حس ادامه دادن نداشتیم امیر بهش گفت:ببین جنده میخوام دهنتو باز کنم.پس اون گاله ی گشادتو باز نمیکنی و عر بزنی.میبینی که همچنان میتونیم جرت بدیم.کافیه صدات در بیاد.هم دوباره کردمت هم اینکه فیلمت الان دست منه.خود دانی. بدبخت کلا لال شد.همینجوری اشک میریخت.پیش خودم گفتم این از در بره بیرون دیگه برگشتنی نیست.اما جنده خانووم حسابی خوشش اومده بود.چون بعد اون هفته ای دوبار به صرف سکس با امیر و شایان میاد اونجا.اگر خواستین داستان سکس های دیگشونو میذارم…
نوشته: الناز
11 پاسخ به “من،امیر و دختری که به فنا رفت”
من اول فک کردم میخواد سرشو ببره
کسشعر به تمام معنارفتم از میز دیدلو رو آوردم!!!
badbadbadbadبالا نظرمو نسبت به داستانت گذاشتم
خاک توی سر کسمغز یه سری ایرانیای عقده ای.مجبوری آخه کسشعر بنویسی ؟؟ ننویسی بخدا واسه خودت بهتره کسخل برو جغتو بزن چیکار به نوشتن داری آخه عقده ای عقب موندهdash1
خوشم میاد که خودتون هم میدونید لاشی هستین.ولی اون دختره.دختری که اینجور بیاد همون بهتر که جر بخورهbiggrinالبته یه روزم تو و امیر جونتو شایان جونت به کیر غیب گرفتار میشین و اونا از کون و تو از تمامی منافذت گاییده میشین.به امید انروزbiggrin
کون بچه روان جقی کیر خورده خوار ننه کوس کاباره بابا فرغون دزدتو عن چهره تمام زندگیت با کاندوم های مصرف شده بکن های ننت تیرکمون بازی میکردی حالا اومدی گوه بزرگتر از دهنت میخوری . ای کیر مدیر عامل و کارکنان صابون سازی گلنار تو حلقت بره . کمتر جق بزن دیگه عقده زده به سلول های کیری مخت
کيرم تودهنت اخه ننه هزارکيره کيرتوکس ابجيت کردن که کس شعرمينويسى
اگه دروغه برا فکرت و اگه راسته برا انسانیتت متاسفم
ببین وقتی حرف از شیشه زدی بقیه داستانتم توهم شیشه یی بود فقط بپا با سنگ نزنن توهمتو بشکنن ببین تو باید بری درمان بشی .
فک کنم از اون گی هایی ک فقد دوس دارن بدن!!کسه ننت جقی فقد همین…
نابرده رنج گنج میسر نشودربطشو نمیدونم فقط اینکه گرگ هم که باشی کونت میذارندرکل ادم باش