زهرا خانم، جنده‌ی شاعر (۱)

اولش میگفت من متاهلم و به شوهرم خیانت نمیکنم اما کار به جایی رسید که با دوستم دوتایی کردیمش!!

من پرهام هستم و از بچگی عاشق شعر بودم ، یادمه بابابزرگم همیشه تو خونه اشعار شاهنامه فردوسی ، سعدی ، حافظ و… رو برامون میخوند ، از تکرار شدن این شعرها منم یواش یواش اونا رو یاد میگرفتم و تو مهد و بعدش تو دبستان برای دوستام و شاگردهای دیگه میخوندم

کمی که سوادم بالا رفت و میتونستم بدون اعراب گذاری بخونم و بنویسم برای خودم و تو خلوتم شعرهای بی سر و ته میگفتم و مینوشتم تا اینکه تو سال دوم راهنمایی یه معلم ادبیات ترک به نام آقای کاتبی به استعدادم پی برد و توی شعرها کمکم میکرد

کم کم به وزن و قافیه پی بردم و همین باعث شد تا شعرهام روان تر بشه

یه روز با آقای کاتبی به انجمن شعر رفتم و یادم نمیره که اون روز شاعر شعر صد دانه یاقوت یعنی مصطفی رحمان دوست رو دیدم و همین دیدار باعث شد تا بهتر بتونم شعر بگم

با تمام شدن درسم اولین مجموعه شعرم رو چاپ کردم و بعدش به سربازی و ازدواج و زندگیم مشغول شدم

متاسفانه به علت مشکلات زیاد خانوادگی از همسرم جدا شدم

تا اون لحظه ۵ تا مجموعه شعر چاپ کرده بودم

پاتوقم شده بود انجمنها و شب شعرهای مختلف

یواش یواش با خانمهایی که اونها هم اهل شاعری بودند آشنا میشدم و به بهانه های مختلف شماره هاشونو میگرفتم و با بعضیهاشون وارد رابطه میشدم

اکثر خانمها متاهل بودند ولی خیلیهاشون کونشون میخارید

اون روزها تونسته بودم یه ۲۰۶ آلبالویی بگیرم و خب راحت تر به مجالس میرفتم تا اینکه یکی از انجمنها به مناسبت یکی از جشنهای مذهبی تو یکی از هتلهای بلوار کشاورز گرفت و منم با کت و شلوار و کروات تنم کردم و راهی مراسم شدم

سر میزمون غیر من و دوستم یکی از خانمهای میانسال به همراه شوهرش و یه خانم جوان حدوداً ۳۲ ساله نشسته بود

مانتو سیاه ساده با پولک به طرح گل و صدف تنش بود و یه روسری آبی نفتی سرش بود و آرایش معمولی

پستانهاش نه زیاد کوچیک بود و نه زیاد بزرگ

خدا رو شکر چادر سرش نبود ولی با همون روسری سفت سرشو بسته بود

یواش یواش یخ میزمون آب شد و همه باهم گل میگفتیم و شوخی میکردیم

اون شب همه بچه ها شعر میخوندن و منم با یه هندیکم ازشون فیلم میگرفتم تا اینکه نوبت به زهرا ( همون هم میزی جوان ۳۲ سالمون رسید )

آخر وقت زهرا شمارشو بهم داد تا در اولین فرصت فیلم شعرخونیشو براش بفرستم

تو دست چپش حلقه داشت و این حکایت از این داشت که زهرا متاهله ولی برام جای سوال بود که چرا تنها به مراسم اومده ؟

شب وقتی مراسم تمام شد میخواستم برم که دیدم زهرا جلوی هتل ایستاده ، سریع کنار زدم و ازش خواستم تا برسونمش

دارم اسنپ میگیرم ، مزاحمتون نمیشم

این حرفا چیه ؟ شما هم مثل ناموس من ، خوبیت نداره اینجا بمونی!

با این حرفم زهرا سوار شد

خونش خیابون پیروزی و پرستار بود

اهل خونتون نگرانتون نمیشن تنهایی اومدی شب شعر ؟

میشه خواهش کنم درباره این مساله صحبت نکنید ؟

قصدم فضولی نبود

و تا مقصد چیزی نگفتم

رسوندمش و ازم تشکر کرد وقت پیاده شدن دستمو بردم برای دست دادن و زهرا با کمی تردید دست داد و از هم خداحافظی کردیم

دستاش تو اون شب گرم تابستون خیلی سرد بود ولی از انگشتهای ظریفش خیلی خوشم اومد و تا خواست دستشو بیرون ببره سریع دستشو بالا آوردم و بوسه ای به دستش زدم

چیزی نگفت و فقط یه تشکر و رفت

اون شب بعد بوسیدن دست زهرا کیرم راست شده بود ، دوست نداشتم جق بزنم ، یاد لیلا افتادم ، جنده ای که زیاد میکردمش

به لیلا زنگ زدم و بعد چندبار زنگ خوردن با صدای خواب آلود جواب داد و قرار شد با کمی پول بیشتر برم دنبالش

اون شب تو تخت دو بار لیلا رو به یاد زهرا کردم

نمیدونستم آیا زهرا قبول میکنه به وصالش برسم یا نه ؟

دو روز بعد فیلمهای بچه ها رو ارسال کردم

تو واتس به زهرا پیام دادم و خودمو معرفی کردم

چند دقیقه بعد سلام داد و بابت رسوندنش ازم تشکر کرد اما ازم بخاطر بوسیدن دستش شاکی بود

یواش یواش به زهرا ابراز علاقه میکردم و خداییش هم زهرا زن قشنگی بود

زهرا هی میگفت من متاهلم و و بچه دارم و عکس یه دختر بچه که تو بغلش بود رو برام فرستاد اما من گوشم به این حرفا بدهکار نبود

زهرا فکر میکرد من قصدم ازدواجه و برا همین چندتا دختر و دو تا زن بیوه و مطلقه بهم معرفی کرد که بعداً تونستم یکی دوتا از اونا رو بکنم ولی به زهرا میگفتم من عاشق تو هستم و خودتو میخوام

بیشتر صحبتهامون تو تلگرام یا واتس بود و همش به زهرا میگفتم مگه من و تو میخواهیم چیکار کنیم که نباید باهم رابطه داشته باشیم ؟

تونستم زهرا رو راضی کنم که اگر شب شعری بود باهم بریم و یواش یواش بین من و زهرا داشت یه ارتباط عمیقی شکل میگرفت

این ارتباط از نظر من سکس با زهرا بود ولی نمیدونستم هدف زهرا چی بود

هر جلسه ای که بود باهم میرفتیم

تقریباً ۹ ماه از اولین ارتباطمون گذشت ، سعی میکردم همیشه و هر وقت زهرا رو میبینم براش یه هدیه بگیرم و هر وقت که اعتراض میکرد میگفتم :

خب تو هم تو روز مرد جبران کن

و میخندیدم

تا اینکه یه روز که دنبالش رفته بودم دیدم چشماش پف کرده ، و هرچند پن کیک به صورتش زده بود ولی باز معلوم بود

بعد ۹ ماه هم باهم دست میدادیم و هم خودمونو بغل میکردیم

اون روز تا بغلش کردم زهرا تو بغلم ترکید و های های گریه کرد

انگار که شوهرش کتکش زده بود

میخواهی یه سر بریم خونه من یه کمی آروم بشی ؟

چیزی نگفت و منم این نگفتنشو به حساب رضایت گذاشتم

زهرا آروم گریه میکرد ، از داروخانه براش قرص آرامبخش و قرص تاخیری هم برا خودم گرفتم به امید که شاید بتونم تو خونه بکنمش!

دوتا قرص بهش دادم و خودمم تاخیریمو خوردم

تقریباً بیست دقیقه بعد تو پارکینگ بودم ، جفتمون پیاده شدیم

بر خلاف من که استرس داشتم ولی زهرا آروم آروم بود

خدا رو شکر که همسایه فضول نداشتیم ، حتی اگر با من زن لخت میدیدند کاری بهم نداشتن

با آسانسور طبقه سوم و سپس به خونه

این خونه رو بعد طلاق زنم خریده بودم و تو اون روزها آخرین قسطاشو پرداخت میکردم و تا چند وقت دیگه رسماً مال خودم میشد

من اصولاً آدم مرتبی نیستم و وقتی به خونه رسیدم خونه نامرتب بود

اینجا که شتر با بارش گم میشه!!

خب دیگه آدم مجرد تنها خونش اینجوریه!

من که بخاطر قرصها گرمم شده بود رفتم سرویس تا آبی به دست و صورتم بزنم

وقتی اومدم بیرون زهرا روسری و مانتوشو در آورده بود و داشت کمی خونه رو مرتب میکرد

دستت درد نکنه ! زحمت نکش ، بگیر بشین راحت باش

مگه تو این شلوغی میشه نشست

به روی خودم نیاوردم که زهرا با یه تاپ جلوم ایستاده

رفتم سمت آشپزخونه :

چی میخوری ؟

چی داری ؟

خب چای ، نسکافه ، کوکتل شراب ، آب میوه

زهرا اومد سمت آشپزخونه

مگه تو مشروب میخوری ؟

همیشه که نه ، وقتایی که بخوام چرت و پرت بگم ( شعر ) دوست داری امتحان کنی ؟

آخه تا حالا نخوردم

پس اولین بار عیبی نداره

دوتا لیوان پایه میله ای گذاشتم کمی یخ تو هرکدوم ریختم و شیشه شرابمو آوردم و آب میوه از تو یخچال در آوردم و باهم میکس کردم

( من کاری به بقیه ندارم من میکس آب میوه و الکل رو میگفتم کوکتل میوه )

هر دو لیوان که آماده شد یکی رو به زهرا دادم و یکی برا خودم ، لیوانمو به لیوانش زدم

به سلامتی

و لیوانمو سر کشیدم ، زهرا مردد بود و کمی از محتوی لیوان رو خورد

عزیزم ، اینو اینجوری نمیخورن ، چشماتو ببند و یهو همه رو بخور!

آخه…

آخه نداره که

و من مشغول درست کردن دومین لیوان خودم بودم ، زهرا چشماشو بست و لیوانشو سر کشید ، سرفه ای کرد کمی قیافش به هم ریخت

این چی بود ؟ سوختم

خندیدم و لیوانشو گرفتم و دوباره براش درست کردم اما این بار مخصوصاً مشروبشو بیشتر ریختم و دادم دستش

قبل بهم زدن گونه هاشو بوسیدم و لیوانا رو به زدم و سلامتی گفتم و اینبار زهرا قبل من لیوانشو سر کشید

باز قیافش رفت تو هم

اینا چرا اینجوریه

چیزی نگفتم و اینبار براش آب میوه ریختم و باهم اومدیم پذیرایی و رو کاناپه نشستیم

تا زهرا نشست من به حالت دراز کش شدم و سرمو رو پاش گذاشتم

منظره پستوناش خوب بود تا اومد به این حرکتم اعتراضی کنه شروع کردم براش یه شعر خوندن و درد دل کردن

زهرا انگشتاشو کرد تو موهام و منم سریع لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به خوردن لبهاش

دهنش کمی بوی الکل گرفته بود

همینجور که ازش لب میگرفتم دستمو کردم تو تاپش و پستونشو گرفتم

آخخخخخ چقدر نرم بود

همینطور که پستونشو فشار میدادم و میمالیدم دهنمو بردم دم گوشش و همونجور که لاله گوشش رو لیس میزدم دم گوشش گفتم :

بریم تخت ؟

سرشو تکون آرومی داد ، بلندش کردم ، کمی تلو تلو میخورد وارد اتاق خوابم شدیم ، تختم مرتب نبود ، شمدی که شبها رو خودم میکشیدم پایین تخت و نامرتب بود و متکاها وسط تخت

چون شبها میخواستم راحت باشم برا خودم تخت دو نفره گرفته بودم

از پشت زهرا رو بغل کرده بودم

کیرم مثل سنگ شده بود و لای کون زهرا گذاشته بودم

زهرا کنار تخت نشست و منم کنارش باز دوباره لبامون تو هم قفل شد و منم داشتم پستوناشو میمالیدم که زهرا با دستش کیرمو گرفت

جفتمون حال عادی نداشتیم ، من با دست آزادم کمربند و دکمه و زیپ شلوارمو باز کردم و دست زهرا رو کردم تو شورتم تا کیرمو بهتر بمالونه

آروم ازش جدا شدم و تاپشو درآوردم ، کورست سفید و توری تنش بود و خودش دست انداخت و قلاب کورستشو باز کرد

چه پستونایی داشت ، سفید با هاله کرمی و نوکی به اندازه یه بند انگشت

متکاها رو انداختم بالای تخت و کمک کردم تا زهرا کامل رو تخت بخوابه

خودمم افتادم روش و مشغول خوردم و میک زدن پستوناش شدم و با دستم غده های شیریشو فشار میدادم

دستامو از رو پستوناش برداشتم ولی هنوز داشتم پستونشو میخوردم

دست انداختم و شلوارشو باز کردم و از پاش در آوردم

یه شورت صورتی پاش بود خودش کمک کرد تا شورتشو در آوردم

واییییییی چه کوصی داشت سفید بدون لبه های اضافی البته کمی مو رو کوصش بود و معلوم بود که یک دو روز از اصلاح کوصش گذشته ولی از زیبایی کوصش چیزی کم نمیکرد

شورتش خیس بود و ترشح ازش اومده بود

تیشرتمو در آوردم و شلوارمو بعدش

زهرا دستاش رو صورتش بود

پاهاش باز کردم و دهنمو بردم و گذاشتم رو کوصش و مشغول لیسیدن شدم

تا اولین لیس رو زدم آه و ناله زهرا در اومد و با دستاش سرمو گرفت و بیشتر به کوصش فشار داد و یهو ارضا شد

ترشح گرمی که از کوصش بیرون میومد رو حس کردم

کیرم مثل سنگ شده بود دیگه تحمل نکردم ، شورتمو در آوردم و نخواستم زهرا برام ساک بزنه ، پاهاشو بیشتر باز کردم و کیرو رو سوراخ کوصش گذاشتم و کردم تو

( من کیرم مثل این همه که میگن کیر بزرگ داریم و کلفته نیست اما خودم سایز و کلفتی کیرمو دوست دارم ) تا خواستم کاندوم بذارم زهرا گفت من کاندوم دوست ندارم!!

بدون کاندوم کیرمو تو کوص زهرا کردم آه کشیدنای زهرا باز بلند شد

کوصش نه گشاد بود و نه تنگ

معلوم بود که زن خونگیه و جنده خیابونی نیست

همینجور که تلمبه میزدم پاهاشو آوردم پایین و خودمو انداختم تو بغلش و شروع کردم به خوردن پستوناش که باعث شد زهرا برای بار دوم ارضا بشه

یه کم دیگه کردمش و کیرمو در آوردم و از خواستم تا داگی بشه

کمکش کردم تا داگی شد و قبل اینکه بکنمش دوباره کوصشو لیس زدم

سوراخ کونش باز بود ، معلوم بود که کون داده

دوباره کیرمو رو کوصش گذاشتم و با یه فشار مختصر کردم تو و دوباره مشغول شدم

همینجور که میکردمش شروع کردم به اسپک زدن رو کونش و انگشت شصتمو رو سوراخ کونش بازی میدادم

-زهرا ، کون بکنم ؟

جوابی نداد

کیرمو در آوردم کمی بازبونم سوراخ کونشو لیس زدم ، خدا رو شکر بوی بدی نداشت ، انگشت شصتمو کردم تو و وقتی دیدم واکنشی نداشت کیرمو با ترشح کوصش که بود گذاشتم رو کونش و آروم فشار دادم

کونش تنگ بود ولی معلوم بود داده ، همینکه کلاهک کیرم رفت تو صدای آی آیش در اومد

کیرم به سختی داشت وارد میشد ، در آوردم و از کشوی عسلی کنار تخت لوبریکانتو آوردم و مقداری به کیرم زدم و و این دفعه راحت تر وارد کونش شد

آروم آروم هل دادم تا تمام کیرم وارد کونش شد ، یه کمی صبر کردم و بعدش شردع کردم به تلمبه زدن

آخخخ که چه حالی میداد

زهرا خانم شوهر دار که پا نمیداد حالا جنده و کونی خودم شده بود

همینجوری که داشتم تلمبه میزدم حس کردم دارم ارضا میشم و یهو تو کون زهرا منفجر شدم

وااااای انگار تمام آب بدنم اون موقع اومد

بیحال کنار زهرا افتادم

زهرا هم دست کمی از من نداشت

آروم دست انداختم و زهرا رو کشیدم سمت خودم

کمی صورتش قرمز شده بود ، شاید بخاطر الکل بود یا بخاطر اینکه از کون گائیده بودمش ، نیم ساعتی به همین وضع بودیم ، زهرا تو بغلم بود و با دست پشتشو میمالیدم

ساعت ۵ بود ، با بیحالی گفتم :

دیرت نشه خوشگلم!!

آرم چشمشو باز کرد و با دیدن ساعت گفت :

تا ۸ و نیم که جلسه تموم شه وقت دارم

و با بیحالی ادامه داد :

میدونی چند وقت بود اینجوری خالی نشده بودم ؟

منم همینطور

تو که راحتی ، هر کی رو بخواهی میتونی بیاری!!

ن بابا ، اینجوریا هم نیست

همینجوری که حرف میزدم زهرا با نوک انگشتاش موهامو میزد کنار

من تو رو میخواستم که امروز خیلی بهم لطف کردی…

حس گرسنگی کردم :

من گرسنمه ! چیزی میخوری سفارش بدم ؟

آروم سرشو به علامت تائید تکانی داد

از رستوران دم خونه دو پرس چلوکباب سفارش دادم

تا غذا رو بیارن با زهرا حمام رفتیم

وقتی زهرا لخت ایستاده بود تازه زیباییهای بدنش نمایان بود

چقدر سکسی و جذاب بود ، خاک تو سر اون مردی که قدر این جنده رو نمیدونست شایدم زهرا کرم از خودش بود

بهرحال زهرا رو یه بار دیگه تو حمام کردمش و اینبار زهرا برام ساک زد ، چقدر ساک زدنش خوب بود جوری ساک میزد که لیلا با اون همه سابقه جنده بازیش مثل زهرا ساک نمیزد

بهرحال از حمام اومدیم بیرون و چند دقیقه بعد هم غذا رسید

با شوخی و خنده غذا رو خوردیم و منم زهرا رو رسوندم دم خونش تا اینکه…

ادامه دارد…

نوشته: پرهام

بازدید 2,405

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “زهرا خانم، جنده‌ی شاعر (۱)”

  1. اینی که نوشتی کصشر بود ولی پتانسیلشو داره که توی قسمت های آینده داستان با کیفیتی بشه جزئیات سکس رو بیشتر بنویس، قسمت دومت حداقل باید سه برابر این داستان باشه تا ارزش خوندن داشته باشه از سکس خشن و bdsm و ریمجاب و گلدن شاور هم غافل نشو توی داستانت

  2. اینی که نوشتی کصشر بود ولی پتانسیلشو داره که توی قسمت های آینده داستان با کیفیتی بشه جزئیات سکس رو بیشتر بنویس، قسمت دومت حداقل باید سه برابر این داستان باشه تا ارزش خوندن داشته باشه از سکس خشن و bdsm و ریمجاب و گلدن شاور هم غافل نشو توی داستانت

  3. زوج های تهرانی نفر سوم برای رابطه خواستین تلگرام پیام بدید Zeos7788

  4. بنظر میاد بچگی سختی داشتی. چون هر ماده ای که از کنارت رد میشه میخوای بکنیش و تلافی سختی بچگیات رو در بیاری. فرقی هم ندره طرف متاهله یا مجرد. طرف رو از همون شب اول به قصد کردن رفته رو مخش بعد میگه شایدم کرم از خودش بود.

  5. توی داستانهایی که در مورد کردن کون حرف میزنن خنده ام میگیره . طرف تا حالا یه بار هم از کون کسی رو نکرده بدونه اصلا نمیشه همینطوری توی کون کسی کرد مگر اینکه از قبلش کلی رفته باشه خودشو تخلیه کنه ، کلی با انگشتش گشادش کنه بعدش بشه از کون کرد . خوزعبلاتی که گفتی رو میشه گفت داستان تخیلی یک کون نکرده

  6. احساس میکنم متاسفانه داستانت واعیت داره! امیدوارم که که اونطور که من فکر میکنم نباشه. ولی شیوه روایت و داستان پردازیت افتضاح، و اینهم که احساس میکنم واقعیت داره نه به خلطر نوشتار بی‌نظیر شماست که به دلیل نشانی‌هایی بود که دادید البته قسمت‌هایی هم تناقض داشت حالا من اینجا شرلوک هلمز نیستم که بخوام داستان رو کشف کنم ولی شیوه نوشتار همه عینه هم و یکی از یکی بدتر. یعنی شما که ادعای شاعری دارید و این یعنی خیال انگیز بودن ذهن ولی دقیقاً یک دست زیر خایه و یک دست بر قلم، جق می‌زند این شاعر و داستانش آرزوست.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...