داستان و مطالعه

سکس زوری با مامانم

یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ 8 دقیقه مطالعه
نمي دونم چطور بايد اين داستانو واستون شروع کنم. داستاني که زندگي منو از هم پاشوند و باعث شد واسه هميشه رابطه من و مادرم واسه هميشه خراب شه.نمي دونم شايد هم مقصر مادرم بود که به بابام خيانت کرد و من با همون دليل به مادرم تجاوز کردم. ولي واسه هر دومون هم واضح بود که درخواست سکس من از مامانم فقط به دليل شهوتي بود که از چند سال پيش شروع شده بود و من نمي تونستم مادرم رو تو سکس ناديده بگيرم.

18 سالم بود که به صورت کاملا اتفاقي سکس مامانم رو با بابام ديدم. از اون موقع به بعد از هر فرصتي استفاده مي کردم تا بدن مامانم رو ببينم . اون يه زن چاق با پوستي واقعا سفيد و روشن بود. سينه هاي بزرگي داشت و همين باعث شده بود سينه هاش اويزون باشه .معمولا تو خونه از سوتين استفاده مي کرد و کمتر پيش ميومد که سوتين تنش نباشه اخه سينه هاش بد جور اويزون ميشد و کلا اونم يه زني بود که سعي مي کرد خودشو از من که بچه شم مخفي کنه.کم کم نظرم به مامانم عوض شده بود با اين که کاملا مذهبي به نظر ميومد ولي منم کسي نبودم که خودمو نااميد کنم.شبها موقع خواب عادت داشت که لباساشو کاملا عوض کنه و سوتينشو بالاي سرش بزاره.منم اين موقع ها خودمو به اتاقش مي رسوندم و سعي مي کردم موقع در اوردن سوتينش سينه هاي بزرگشو ببينم.شهوت من روز به روز بيشتر ميشد تا جايي که با شورتاي مامانم جلق مي زدم و ابمو مي ريختم توش.معمولا اين کارو زماني انجام ميدادم که شورتاي مامانم تو حمام بود و مطمئن ميشدم که اونارو مي خواد بشوره.

روزها همين طور مي گذشت تا رسيديم به اون روزي که کل زندگي من از هم پاشيد و ديگه رابطه من با مامانم اوني نشد که قبلا بود.روز قبل به مامانم گفته بودم که مي خوام برم مسافرت اونم ساکمو اماده کرده بود.قرار بود يکي از بچه ها بياد دنبالم و با هم بريم دنبال اون يکي دوستم.ساعت 3 بعد از ظهر بود که دم در خونه دوستم منتظر اون بوديم که بياد بيرون و راه بيوفتيم که تلفن دوستم زنگ خورد .اون ور خواهرش بود که گريه کنون به دوستم مي گفت باباش سکته کرده و بردنش بيمارستان.هر سه تامون تقريبا حل کرده بوديم و نمي دونستيم چيکار بايد بکنيم.واسه اين که دوستم يه کم اروم شه و استرابش کمتر بشه گفتم زياد ناراحت نشو مطمئنا فشارش افتاده بوده اون بدبختم هي زار زار گريه مي کرد.سريع خودمون رو به بيمارستان رسونديم و خدا رو شکر دکتر گفت چيز خاصي نشده فقط يه سکته خفيف بوده.چون دوستم دست تنها بود منو اون يکي دوستم تو بيمارستان مونديم.هوا کم کم داشت تاريک مي شد که رضا بهمون گفت شما ديگه برين خونه.از رضا خدا حافظي کرديم رفتيم خونه.تا اون موقع شب مامانم اينا فکر مي کردن که ما رفتيم مسافرت.ساعت حول هوش دوازده بود که رسيدم خونه.کليد انداختم و رفتم تو واسه اين که مامانم اينا از خواب پا نشن ارم قدم برمي داشتم .در حال رو باز کردم ديدم کسي خونه نيست.رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم .مي خواستم بخوابم که صداي باز شدن در خونه امد.پنجره اتاقو که باز کردم ديدم مامانمه با دوست بابام!اين صحنه واسم خيلي عجيب بود اخه مامانم هيچ وقت عادت نداشت با دوستاي بابام جايي تنها بره.به خودم گفتم پس بابا کوش؟تو همين بين مامانم اينا وارد خونه شده بودن و صداي خندشون همه خونه رو برداشته بود .نمي دونستم چي به هم مي گن واسه همين در اتاقو نيمه باز گذاشتم تا ببينم چه خبره که ديدم آقاي مرادی (دوست بابام)دستشو گذاشته رو سينه مامانم و داره با مامانم حرف مي زنه!!! داشتم قاطي مي کردم سريع لباسامو پوشيدم که برم تو حال و مچشون رو بگيرم که شنيدم دارن خدافظي مي کنن.تا اون موقع نمي دونستم بابام کجاست.

تا اقاي موسايي در حياط رو بست و رفت خودمو انداختم تویه هال و از پشت دست مامانم رو گرفتم و فشارش دادم.از ترس داشت سکته مي کرد.مامانم هي مي گفت ولم کن تو کي امدي و از اين حرفا که گفتم مامانم ديدم با دوست بابا چيکار مي کردي و مي خوام ابروتو ببرم و به بابا همه چيو بگم مامانم تا اين حرفو شنيد زد زيره گريه.نمي دونستم بايد چيکار کنم.از يه طرف فکر خيانت کردن مامانم که تا همين امروز صبح اونو يه زن مذهبي و وفادار مي دونستم ديوونم کرده بود از طرف ديگه نمي خواستم اين فرصتو از دست بدم.مامان مدام داشت گريه مي کرد.گفتم پاشو زود صورتتو بشور که الان بابا مياد.فعلا نمي خوام به بابا چيزي بگم.ديدم بازم نشسته رو مبل و تکون نمي خوره اين بار داد زدم گفتم پاشو جنده الان شوهر بدبختت مياد و همه چيو متوجه ميشه.ديدم مامانم با همون حالت گريه و ناراحتي گفت بابات امروز رفته ماموريت.همين کافي بود تا بدونم مامان جون مذهبي من که تا ديروز پز وفاداريشو به اينو اون ميداده تا منو بابام نبوديم با اين مرتيکه عوضي دنبال عيش و نوش خودش بوده و تو اين همه سال مرا سکار گذاشته بوده.ديگه همه چي واسه من اماده بود تا نقشه کردن مامانم رو عملي کنم.

دست مامانمو گرفتم و بردمش تو اتاقم رو تخت گفتم درست همه چيو بايد بهم بگي.از کي با اين مرتيکه بودي و تا حالا چيکار کرده باهات.اون شب مامان همه چيو گفت البته خودش مي گفت يه ساله که با هم دوست شدن و اول قصد نداشته که به بابام خيانت کنه ولي بعد به زور اون عوضي چند بار سکس داشتن با هم تا به هم علاقه پيدا کردن.تا مامانم اسم سکس رو اورد گفتم حالا نوبته منه که جرت بدم.به مامان گفتم پاشو مي خوام لختت کنم.مامانت بيشتر از اوني که از لوح رفتن قضيش با اون عوضي شوکه شه از اين حرف من شوکه شد. واسش قابل هضم نبود که پسرش کسشه بزاره واسه همين هي زور مي زد که منو منصرف کنه. کيرم داشت شق مي شد اون موقع هيچي خاليم نبود واسه همين چنتا کشيده خوابوندم تو گوش مامانم تا دست از مقاومت برداره. هي مي گفت نکن من مادرتم و از اين حرفا . زورم امده بود تا همين چند لحظه قبل با دوست بابام بوده و الان اينو بهم ميگه. نمي دونم شايد هم چون پسرش بودم واسش سخت بود که بهم کس بده. ديگه داشتم کامل لباساشو در مي اوردم.اونم مقاومتي نمي کرد تنها کاري که ازش برميومد همون گريه کردن بود.چراغ اتاقمو خاموش کردم که راحت باشه و خجالت نکشه ازم هنوز شورتش پاش بود.يه شورت سياه با يه سوتين قرمز.سوتينشو از قبل در اورده بودم.بلندش کردم سر پا تا بتونم دست کنم تو شورتش.خيلي حال ميداد .اروم هي مي گفت من مادرتم نکن اين کارو ولي من اين چيزا واسم مهم نبود.خودمم زود لخت شدم و از جلو چسبيدم بهش.قلبم داشت تند تند مي زد.کيرمو از جلو مي مالوندم به شورتش.کسش خيلي نرم بود.ديگه نمي تونستم صبر کنم.زود شورتشو در اوردم و خوابوندمش رو زمين.کيرمو که کم خيس کردم و گذاشتم تو کسش.تا کيرم رفت تو کسش مامانم يه اخ گفت و شروع کرد به نفرين کردن.ديگه واسم لذت بخش تر شده بود.هي مي گفت شيرمو حلالت نمي کنم.همون بهتر که شيرت حرومم بشه جنده عوضي.کيرمو چند بار تو کسش عقب جلو کردم و نوک سينه هاشو تو دهنم مک مي زدم.داشت ابم ميومد که رو شکم خوابوندمش و کيرم کردم تو کونش .دردش امده بود واسه همين چند بار کونشو صفت گرفت منم عصباني شدم و دو سه باري زدم تو کونش تا شلش کنه.وقتي کون گندشو شل کرد کيرمو حل دادم تو سوراخ کونش دو سه بار عقب جلو کردم تا ابم امدو همشو ريختم توش.بعدي که ارضا شدم ارم رو کون مامانم دراز کشيدم.مامانم دو سه دقيقه هيچ حرکتي نکرد ولي بعد اروم منو زد کنار و با شورتشو خودشو تميز کرد و رفت بيرون.

از اون شب به بعد ديگه هيچ وقت مامانم واسم مادري نکرد.منم قول دادم قضيشو با دوست بابام به کسي نگن.اون رفتار مامانم باعث شد واسه هميشه از اون خونه برم.ولي قبل از اون مامانم رو تهديد کردم که ديگه به بابام خيانت نکنه چون با کوچکترين موردي که ببينم مامانم رو لوح مي دم.الان يه ساله خونه نرفتم و فقط تلفني با مامان بابام حرف مي زنم.مامانم وقتي بابام خونست عادي رفتار مي کنه ولي وقتي نيست حتي جواب تلفنمو نميده…

نوشته: رضا

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاریکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴
زمان مطالعه8 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید17,674

دیدگاه‌ها (78)

  1. NA

    کیرم تو خودتو مادرت

  2. NA

    ajab zamoneye shode…b mamanatonam rahm nemikonin?jnde rikhte 2in shahr .khak bar sare hamchin adamaee k bkhan maadar sedashom konan

  3. NA

    آخه كيري چرا داستان دروغ مينويسي …اينم سوتي كه دادي يك جا گفتي آقاي مرادي ، بعد گفتي موسايي !

  4. NA

    Madaret Pa Mide ? B)

  5. NA

    ببینم مامانت به چند نفر میداده به آقای مرادی یا موسایی یا . . . فکر کنم زحمت تو رو هم دوستای بابات (که بابات نیست) کشیدن.خاک تو سر تو و تف به صورت اونهایی که به بی غیرتی خودشون افتخار میکنن.میگم کیان ایکس برای اینکه ظلمی صورت نگیره هر از چند گاهی برو از مادر و خواهرات بپرس یه وقت دیدی نیاز جنسی داشتن اگه داشتن به رفیقات بگو زحمتشو بکشن

  6. NA

    X( X( X( X( X( کون کش کیرم تو دماغت هم تو کونده ی حروم زاده یی هم مامانت جنده ی کونی کیرم تو بطن چپت مامان کن

  7. NA

    داستانت که بوئ دروغ میداد ولی اگه راست باشه که خاااااااااااک برسرت وتف به غیرتت!اگه واقعا مامانتو کردی شک نکن واقعا شک نکن که حروم زاده هستی بدبخت!

  8. NA

    الدنگ باید همون موقع سر مامانتو اون یارو رو مذتشتی رو سینشون

  9. NA

    خاك تو سرت… احمق… عوضي… كوني …الاغ… بي غيرت … كير خر تو كونت … كيرم تو دهنت عوضي… X( X( X(خجالت نميكشي مياي همچين مطالبي اينجا مينويسي… آخه الاغ آخه مگه كير آدم واسه مادرش بلند ميشه… واسه كسي كه خودت ازش بيرون اومدي شق كردي… خاك تو سرت كنم… X( X( X(تو افراد ديگه اي كه همچين كاري ميكنن حرومزادن… حرومزاده… هرچي بگم بهت كمه …كاش دم دست بودي تا پامو ميكردم تو كونت… حرومزاده … X( X( X(

  10. NA

    خاک تو سرت بدبخت حشری.این وسط مامانت گناهکار نیست تو کونی گناهکاری و باید شرمنده باشی.اخه به مامان خودت تجاوز کردی؟ یعنی سکس اینقدر مهمه که مادرتو واسش فدا کردی.بدبخت جقی.کاش میشناختمت وگرنه کونت میزاستم بی ناموس

  11. NA

    اخه فصل كون اين همه زن و دختر چرابا…اونم زوري؟؟؟؟ B) B) B) B) B) B) B) B) B) B) B) B) B) B)

  12. NA

    فقط يه سؤال دوست عزيزاگه بر حسب تصادف ميديدي كه بابات داره دوست مادرتو ميگاد چي؟خدا وكيلي نمي گفتي: عجب باباي تيزي… دمش گرم. ؟اين حسي كه اسمشو گذاشتيم غيرت، خيلي آشغاله دوست من.همونقدر كه مرد به سكس و عشق و محبت نياز داره، زن هم حق داره… . :(بيايم تك بعدي به قضايا نگاه نكنيم. اوني كه بهش ميگيم غيرت، چيزي جز حس تملك و حسادت نيست عزيزان.كمي بيشتر فكر كنيم.

  13. NA

    کس کشنایژتو گاییدم

  14. NA

    خوب کاری کردی.آفرین

  15. NA

    1414

  16. NA

    خاک تو سر بی غیرتت کنم کس کش

  17. NA

    kiram to rohe madare jendat va toye kone to harom zade ke be mamanet chesh dashti.

  18. NA

    كيرم تو حلق خودتو مامان جندت.مامانت با آقاي مرادي امد بعد آقاي موسايي در بست رفت.كوني حد اقل كسشرم مي نويسي درست بنويس

  19. NA

    دروغ مسخره ای بود کیرم تو دهنت

  20. NA

    آخه کسکش خالی بند تو گه خوردی توهماتتو تف میدی اینجا . تو گه میخوری مادرتو بزنی تو سگ کی هستی لاشی . یه بار میگی اسم دوست بابات که رفیق ننت شده ” مرادی” بود دو خط پائین ترش میگی ” موسایی” خر خودتی بچه کونی 🙂

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی