18 سالم بود که به صورت کاملا اتفاقي سکس مامانم رو با بابام ديدم. از اون موقع به بعد از هر فرصتي استفاده مي کردم تا بدن مامانم رو ببينم . اون يه زن چاق با پوستي واقعا سفيد و روشن بود. سينه هاي بزرگي داشت و همين باعث شده بود سينه هاش اويزون باشه .معمولا تو خونه از سوتين استفاده مي کرد و کمتر پيش ميومد که سوتين تنش نباشه اخه سينه هاش بد جور اويزون ميشد و کلا اونم يه زني بود که سعي مي کرد خودشو از من که بچه شم مخفي کنه.کم کم نظرم به مامانم عوض شده بود با اين که کاملا مذهبي به نظر ميومد ولي منم کسي نبودم که خودمو نااميد کنم.شبها موقع خواب عادت داشت که لباساشو کاملا عوض کنه و سوتينشو بالاي سرش بزاره.منم اين موقع ها خودمو به اتاقش مي رسوندم و سعي مي کردم موقع در اوردن سوتينش سينه هاي بزرگشو ببينم.شهوت من روز به روز بيشتر ميشد تا جايي که با شورتاي مامانم جلق مي زدم و ابمو مي ريختم توش.معمولا اين کارو زماني انجام ميدادم که شورتاي مامانم تو حمام بود و مطمئن ميشدم که اونارو مي خواد بشوره.
روزها همين طور مي گذشت تا رسيديم به اون روزي که کل زندگي من از هم پاشيد و ديگه رابطه من با مامانم اوني نشد که قبلا بود.روز قبل به مامانم گفته بودم که مي خوام برم مسافرت اونم ساکمو اماده کرده بود.قرار بود يکي از بچه ها بياد دنبالم و با هم بريم دنبال اون يکي دوستم.ساعت 3 بعد از ظهر بود که دم در خونه دوستم منتظر اون بوديم که بياد بيرون و راه بيوفتيم که تلفن دوستم زنگ خورد .اون ور خواهرش بود که گريه کنون به دوستم مي گفت باباش سکته کرده و بردنش بيمارستان.هر سه تامون تقريبا حل کرده بوديم و نمي دونستيم چيکار بايد بکنيم.واسه اين که دوستم يه کم اروم شه و استرابش کمتر بشه گفتم زياد ناراحت نشو مطمئنا فشارش افتاده بوده اون بدبختم هي زار زار گريه مي کرد.سريع خودمون رو به بيمارستان رسونديم و خدا رو شکر دکتر گفت چيز خاصي نشده فقط يه سکته خفيف بوده.چون دوستم دست تنها بود منو اون يکي دوستم تو بيمارستان مونديم.هوا کم کم داشت تاريک مي شد که رضا بهمون گفت شما ديگه برين خونه.از رضا خدا حافظي کرديم رفتيم خونه.تا اون موقع شب مامانم اينا فکر مي کردن که ما رفتيم مسافرت.ساعت حول هوش دوازده بود که رسيدم خونه.کليد انداختم و رفتم تو واسه اين که مامانم اينا از خواب پا نشن ارم قدم برمي داشتم .در حال رو باز کردم ديدم کسي خونه نيست.رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم .مي خواستم بخوابم که صداي باز شدن در خونه امد.پنجره اتاقو که باز کردم ديدم مامانمه با دوست بابام!اين صحنه واسم خيلي عجيب بود اخه مامانم هيچ وقت عادت نداشت با دوستاي بابام جايي تنها بره.به خودم گفتم پس بابا کوش؟تو همين بين مامانم اينا وارد خونه شده بودن و صداي خندشون همه خونه رو برداشته بود .نمي دونستم چي به هم مي گن واسه همين در اتاقو نيمه باز گذاشتم تا ببينم چه خبره که ديدم آقاي مرادی (دوست بابام)دستشو گذاشته رو سينه مامانم و داره با مامانم حرف مي زنه!!! داشتم قاطي مي کردم سريع لباسامو پوشيدم که برم تو حال و مچشون رو بگيرم که شنيدم دارن خدافظي مي کنن.تا اون موقع نمي دونستم بابام کجاست.
تا اقاي موسايي در حياط رو بست و رفت خودمو انداختم تویه هال و از پشت دست مامانم رو گرفتم و فشارش دادم.از ترس داشت سکته مي کرد.مامانم هي مي گفت ولم کن تو کي امدي و از اين حرفا که گفتم مامانم ديدم با دوست بابا چيکار مي کردي و مي خوام ابروتو ببرم و به بابا همه چيو بگم مامانم تا اين حرفو شنيد زد زيره گريه.نمي دونستم بايد چيکار کنم.از يه طرف فکر خيانت کردن مامانم که تا همين امروز صبح اونو يه زن مذهبي و وفادار مي دونستم ديوونم کرده بود از طرف ديگه نمي خواستم اين فرصتو از دست بدم.مامان مدام داشت گريه مي کرد.گفتم پاشو زود صورتتو بشور که الان بابا مياد.فعلا نمي خوام به بابا چيزي بگم.ديدم بازم نشسته رو مبل و تکون نمي خوره اين بار داد زدم گفتم پاشو جنده الان شوهر بدبختت مياد و همه چيو متوجه ميشه.ديدم مامانم با همون حالت گريه و ناراحتي گفت بابات امروز رفته ماموريت.همين کافي بود تا بدونم مامان جون مذهبي من که تا ديروز پز وفاداريشو به اينو اون ميداده تا منو بابام نبوديم با اين مرتيکه عوضي دنبال عيش و نوش خودش بوده و تو اين همه سال مرا سکار گذاشته بوده.ديگه همه چي واسه من اماده بود تا نقشه کردن مامانم رو عملي کنم.
دست مامانمو گرفتم و بردمش تو اتاقم رو تخت گفتم درست همه چيو بايد بهم بگي.از کي با اين مرتيکه بودي و تا حالا چيکار کرده باهات.اون شب مامان همه چيو گفت البته خودش مي گفت يه ساله که با هم دوست شدن و اول قصد نداشته که به بابام خيانت کنه ولي بعد به زور اون عوضي چند بار سکس داشتن با هم تا به هم علاقه پيدا کردن.تا مامانم اسم سکس رو اورد گفتم حالا نوبته منه که جرت بدم.به مامان گفتم پاشو مي خوام لختت کنم.مامانت بيشتر از اوني که از لوح رفتن قضيش با اون عوضي شوکه شه از اين حرف من شوکه شد. واسش قابل هضم نبود که پسرش کسشه بزاره واسه همين هي زور مي زد که منو منصرف کنه. کيرم داشت شق مي شد اون موقع هيچي خاليم نبود واسه همين چنتا کشيده خوابوندم تو گوش مامانم تا دست از مقاومت برداره. هي مي گفت نکن من مادرتم و از اين حرفا . زورم امده بود تا همين چند لحظه قبل با دوست بابام بوده و الان اينو بهم ميگه. نمي دونم شايد هم چون پسرش بودم واسش سخت بود که بهم کس بده. ديگه داشتم کامل لباساشو در مي اوردم.اونم مقاومتي نمي کرد تنها کاري که ازش برميومد همون گريه کردن بود.چراغ اتاقمو خاموش کردم که راحت باشه و خجالت نکشه ازم هنوز شورتش پاش بود.يه شورت سياه با يه سوتين قرمز.سوتينشو از قبل در اورده بودم.بلندش کردم سر پا تا بتونم دست کنم تو شورتش.خيلي حال ميداد .اروم هي مي گفت من مادرتم نکن اين کارو ولي من اين چيزا واسم مهم نبود.خودمم زود لخت شدم و از جلو چسبيدم بهش.قلبم داشت تند تند مي زد.کيرمو از جلو مي مالوندم به شورتش.کسش خيلي نرم بود.ديگه نمي تونستم صبر کنم.زود شورتشو در اوردم و خوابوندمش رو زمين.کيرمو که کم خيس کردم و گذاشتم تو کسش.تا کيرم رفت تو کسش مامانم يه اخ گفت و شروع کرد به نفرين کردن.ديگه واسم لذت بخش تر شده بود.هي مي گفت شيرمو حلالت نمي کنم.همون بهتر که شيرت حرومم بشه جنده عوضي.کيرمو چند بار تو کسش عقب جلو کردم و نوک سينه هاشو تو دهنم مک مي زدم.داشت ابم ميومد که رو شکم خوابوندمش و کيرم کردم تو کونش .دردش امده بود واسه همين چند بار کونشو صفت گرفت منم عصباني شدم و دو سه باري زدم تو کونش تا شلش کنه.وقتي کون گندشو شل کرد کيرمو حل دادم تو سوراخ کونش دو سه بار عقب جلو کردم تا ابم امدو همشو ريختم توش.بعدي که ارضا شدم ارم رو کون مامانم دراز کشيدم.مامانم دو سه دقيقه هيچ حرکتي نکرد ولي بعد اروم منو زد کنار و با شورتشو خودشو تميز کرد و رفت بيرون.
از اون شب به بعد ديگه هيچ وقت مامانم واسم مادري نکرد.منم قول دادم قضيشو با دوست بابام به کسي نگن.اون رفتار مامانم باعث شد واسه هميشه از اون خونه برم.ولي قبل از اون مامانم رو تهديد کردم که ديگه به بابام خيانت نکنه چون با کوچکترين موردي که ببينم مامانم رو لوح مي دم.الان يه ساله خونه نرفتم و فقط تلفني با مامان بابام حرف مي زنم.مامانم وقتي بابام خونست عادي رفتار مي کنه ولي وقتي نيست حتي جواب تلفنمو نميده…
نوشته: رضا
تيكه اولش كه مامانتو اون يارو كرده راست بود اما بقيشو موقع جق بافته بودي ننه كوني
اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه این اولین تاپیکی هست که اینقدر نظر داده شده بخاطر چی بخاطر یه ادم روانی که فقط دروغ نوشته و گذاشته اجرا تا امسال ما رو تحریک کنه تا واسش نظر بدیم اینجوری امتیازش میره بالا ولی اگه درست داستان کس شعر رو خونده باشین میدونید دروغه دروغه دروغه دوباره بخونید اهای ملت اخه چرا اقای مراااااااااادی بود یه دفعه شد موسااااای اخه کس کش دروغگو تخم حروم چرا خالی میزنی که این همه بچها فکر کنن توی خوارکونی راست میگی برو کس کش با اون دروغت خاک تو سرت کنن مراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادی کجا موسااااااااااااااااااااااااای کجا همکار باباش
خدا شفات بده عقب مانده ذهنی خاک توسر مریضتکیر هفت جدو آباد مردای این سایت تو ذهن اسهالتگه تمام هیکل نحستو بپوشونه حیوان روانپریشخاک بر سر برو دکتر بگو من یه فلج مغزی ام لطفا منو بکنید
بايد جرش ميدادي جنده رو کس پدر
اولا ک دوروغ لوددوما شما یه عده حرام زاده تخم زنا هستید ک میخوایددبدمابه ناموس خودمونم عوض شه ایرانی کسی نیست ک به ناموس خودش بکن تو نگاه کنه
نویسنده یک بسیجیه بچه ساله
همتون حل کردید ؟؟؟ چیو حل کردید ؟؟؟لوح بدیش ؟؟؟ به کی می خوای لوح بدی ؟؟؟کس کش کیریه حرومی دیگه ننویس ، با محارم ننویسبی بی تو گاییدم ننویس ، کس کش بی غیرتزیر دریایی اتمی تو کونت میمون
Kire qol cheraqe jado va kune ahmadinejad to dahane kasi ke az sexe ba madaresh harf mizane
آخییییییییییییش دلم خنک شد کامنتهای بچه هارو خوندم و دیدم این همه فحش ابدار بهت دادن. واقعا” از حیوونم پست تری . با نظر kianxxx هم کاملا” موافقم. از مردای زن فروشم متنفرم. سکس مال مجردهاست اونم یکی یکی . یعنی یه رابطه رو تموم کنی بری سر بدی حتی اگه فردای اون روز باشه. وقتی متاهلی هیچ رابطه ای دیگهایی معنی نداره. سکس با مادر و خواهر و به قول اسلام محارم معنی نداره. آخه خاک بر سر کسی که اینقدر دست و پا چلفتی که باید بره سراغ ننش. تف تو روتون ااااااااااااااااااااااااااااااااه. میشه اقایون بازم فحشش بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟// |(
سلام من تابحال به هیچکس تو این سایت نظر ندادم اما حیفم اومد باید نظر بدم اگه راست گفته باشی خیلی آشغالی که به بهانه خیانت مادرت باهاش سکس داشتی.
naaaaaaaaa
جا مادرت بودم جرت میدادم ک هوس سکس باهاشو نکنی…
salam… dostan e aziz injor adama har chi beheshon fohsh bedim taze bishtar be rishe ma mikhandan o pishe khodeshon migan ke tonestam ba in dastan hala che rast ya dorugh shakishon konam tanha rahe barkhord ba kasee ke ba maharem sex daran baykot kardane na khoondan va na hatta nazar dadan khodeshon goreshono gom mikunan o miran in nazare man bod baghiye dostan ro nemidonam …
از سکس خانوادگی بدم میاد ان همه دخی و مادر بقیه ادم باید حرم زاده باشه این کار کثیفو انجام بده
خيلي خري احمق ديگران باتو فرق ميكنند . كسي كه بامادرخودزناكند . باديگران چه ها كند
اتفاقا بابات هم خونه آقای مرادی موسایی بود خبر نداشتیاینقدر جوگیر کسشعر نوشتن بودی و یه دستت به کیر و خایه هات بود که زیادی غلط املایی داشتی. راستی جناب جلقی، مردانگیم به کامت= کیرم دهنت
زندگی سگیتو لجن مال کردی …و به احتمال قوی پدرت دوست بابایه بدبخت زن جنده اته
ادم باید خیلی کثیف باشه که با مادرش سکس کنه یا حتی تو فکرش باشه.متاسفم برات نارفیق!!!
سلاممن آدم بی ادبی نیستمولی این داستانی رو که نوشتی آرش باید مادرت رام تو میشدنه ضد تو در هر صورت داستان خوبی ننوشتییکی دیگه بنویس
ادرس میدی برم کادرت رو بکنم به بابات هم نمیگیم؟