…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
چند روز از اون ماجرا گذشت حسین جلوی چشمم آفتابی نمیشد منم رویی نداشتم ببینمش.
گوشيم زنگ خورد دیدم داییمه؛
از دیوارای خونه فیلم بگیر تو روبیکا بفرست تا به دوستم که نقاشه نشون بدم، قرار بخاطر مراسم عروسی بیاد شهرستان دو ساعتی باهات فاصله داره اما اگه ببينه میشه کارو تو یکی دو روز جمع کرد میاد انجام میده.
فیلم رو گرفتم اینترنت تو حالت E بود و ارسال نمیشد
شالمو انداختم رو سرم یه مانتو بلند پوشیدم رفتم ته روستا آخه اونجا وضعیت اینترنت یکم بهتر بود.
رو سنگ نشسته بودم تا فیلم ارسال شه.
تو افکار خودم غرق بودم که با لمس دست از جام پریدم.
دو تا پسر ۲۵،۲۶ ساله جلوم وایساده بودن
پسر اولی گفت نترس جن دیدی مگه؟
یه نگاهی به گوشیم کردم دیدم ۹۰درصد فیلم آپلود شده اومدم راهمو کج کنم برم.
با زبون ترکی به دوستش گفت اصغر همون دخترس که تازه اومده.
اصغر هم با خنده گفت؛ آره علی عجب چیزیه.
فکر میکردن من ترکی متوجه نمیشم برای همین خیلی راحت راجبم حرف میزدن.
سعی کردم اهمیتی ندم
علی دستمو گرفت گفت کجا میری؟
دستشو پس زدم
مشخص بود مست هستن، صدام از ترس میلرزید؛ با داییم حرف میزدم اینجا بهتر آنتن میده.
علی گفت شما تازه واردی و یه جورایی مهمون حساب میشی ما هم که مهمون نوازیم.
اصغر با خنده حرف علی رو تایید کرد گفت؛ راست میگه الانم میبریمت ازت پذیرایی کنیم.
علی از بازوم گرفت با لبخند گفت بفرمایید بریم.
دستمو که کشید با وجود ترسی که داشتم هولش دادم عقب و داد زدم بهم دست نزن آشغال.
خیلی خورده بود جوری که وقتی هولش دادم افتاد زمین
با عصبانیت از جاش بلند شد اومد سمتم
صدامو انداختم تو سرم داد زدم گمشو عوضی بهم دست نزن.
چند تا پیرمرد از داخل مسجدی که نزدیک اونجا بود بیرون اومدن
سر و صدا بالا گرفت
صدای توقف ماشین رو شنیدم دیدم حسین داره میاد سمتمون
باهاشون گلاویز شد
درگیری بالا گرفت و تا جایی که میتونستن همدیگرو میزدن.
بالاخره چند نفر اومدن جداشون کردن و با بدبختی به قائله خاتمه دادن.
رفتم سمت حسین
_حالتون خوبه؟
با عصبانیت نگاهم کرد
+مگه بهت نگفتم تنها اینجا نیا ها؟
سرمو انداختم پایین و سکوت کردم.
با همون لحن عصبی گفت؛ بشین تو ماشین ببرمت خونت.
تو ماشین زیر چشمی نگاهش میکردم
از لبش خون میومد و پیشونیش خراش برداشته بود
رسیدیم جلو در
+پیاده شو.
_از لبتون داره خون میاد میخواید بریم خونه بشورینش.
با اخم نگاهم کرد
+اونجا چیکار میکردی؟
_بخدا رفتم فیلم دیوارای خونرو برا داییم بفرستم اینجا نت نداشتم.
+مگه بهت نگفتم کاری داری به خودم بگو ها؟
_روم نشد بعد اون اتفاق باهاتون حرف بزنم.
+تو فکر کردی من بخاطر اینکه باهات کاری کنم اونکارارو برات انجام دادم؟
نمیدونستم باید چی بگم از ماشین پیاده شدم با خجالت ازش خداحافظی کردم.
فرداش زهرا به بهانه حرف زدن اومد تیکه انداخت که میگن دو تا از پسرای روستا میخواستن اذیتت کنن.
_اره ولی ختم به خیر شد.
اَبروش رو داد بالا
×ببخشيد اینجوری میگم از اولم اومدنت به روستا اشتباه بود اخه چرا باید دم غروب تنها اونجا باشی؟
_زهرا خانم به برادرتون هم توضیح دادم میخواستم فیلم خونرو برا داییم بفرستم.
×خب میذاشتی صبحش میفرستادی بعدش داداش من سنی ازش گذشته واقعا براش زشته بیاد بخاطر تو درگیر بشه قبلا بخاطر یه زن زندگیش رو داغون کرده الانم که سر تو برا خودش دشمن تراشی میکنه.
_مگه من چیکار کردم آخه؟
×از حرفام ناراحت نشو ولی اینجا به دختر مجردی که تنها زندگی میکنه به چشم بد نگاه میکنن، هیچی نشده حرف درست شده که تو و داداشم……
استغفرالله.
_زشته بخدا نزنید این حرفا رو به برادر خودتون اعتماد ندارید؟
×داداشم یه مرد مجرده، دختری به سن تو براش تحریک آمیزه، حرفمو میفهمی یا واضح تر بگم؟ غریزه یه مرد رو که نمیشه ازش گرفت.
با لحنی سرد گفتم؛ با من کاری ندارید؟ میخوام با داییم حرف بزنم.
موقع بستن در با لحن بد گفت؛ با رفتارات داداشم رو هوایی نکن از اون چیزی برای تو در نمیاد نه جوانی داره نه پول، تو ام جز بی آبرویی چیزی براش نداری.
درو بستم
رو مبل نشستم
حرفای تلخ زهرا قلبم رو به درد آورد
بارون نم نم میزد
به زندگیم فکر میکردم
بغضم ترکید
برای بی کسی خودم گریه میکردم از بچه طلاق بودن گرفته تا ترنس بودنم که باعث شد کل زندگیم برای هویتم بجنگم از تحقیر هایی که تو پزشکی قانونی و جامعه شدم
از دار دنیا فقط مامانم منو پذیرفته بود که اونم سرطان ازم گرفتش
چند ماه قبل مرگش کیک تولد ۴۴ سالگیش رو براش گرفتم.
تموم خاطراتش برام زنده شد بی اختیار زار میزدم.
بارون با شدت میبارید
هوا رو به تاریکی رفت
پاشدم دستو صورتمو شستم و چای سازو روشن کردم
رو مبل دراز کشیدم و فصل آخر سریال صد رو نگاه میکردم.
با صدای در از جام پریدم.
_کیه؟
صدای حسین رو شنیدم
+منم،کارتون دارم.
_چند دقیقه صبر کنید.
فوری از تو کشوی کُمد یه تیشرت گشاد تنم کردم شالم انداختم رو سرم درو باز کردم
اومد داخل
+زیر بارون خیس شدم.
_کاری دارید؟
با لبخند نگاهم کرد
+چرا ازم فرار میکنی؟
با تعجب نگاهش کردم
_ببخشید؟
+از من خوشت میاد؟
_نمیفهمم چی میگید.
+من خیلی ازت خوشم میاد.
به مِن مِن افتادم
_آقا حسین احساس شما اشتباهه ما نمیتونیم باهم باشیم لطفا درک کنید.
+چرا؟ چون تو دختر نیستی؟
از حرفی که شنیدم شاخ در آوردم
_منظورتون چیه؟
+خودت میدونی چی میگم.
_لطفا برید خواهرتون ظهر به اندازه کافی حرف بارم کرد.
اومدم درو باز کنم
درو هول داد بست
_هی چتونه شما؟
بهم نزدیک تر شد
دستشو انداخت دور گردنم منو به سینش چسبوند.
خودمو عقب کشیدم با صدایی که میلرزید گفتم؛ تو رو خدا شما دیگه اذیتم نکنید.
+لازم نیست ازم بترسی.
دست به صورتم کشید تو چشمام زل زد
+کی باورش میشه تو به این خوشگلی دختر نباشی.
دستام از ترس میلرزید
_لطفا ولم کن من به اندازه کافی مشکل دارم.
+من نمیخوام مشکلت باشم میخوام تکیه گاهت باشم.
با جفت دستام هولش دادم عقب.
اما محکم تر بهم چسبید
موهامو از بغل گوشم کنار زد
تو گوشم آروم زمزمه کرد
+قسم میخورم رازت پیش من میمونه.
با صدای بغض آلود ملتمسانه بهش گفتم تو رو خدا دست از سر من بردارید.
دستشو دور شونم حلقه کرد و منو کامل در اختیارش گرفت
+از من نترس باشه؟
توان مقاومت نداشتم
از کی میدونی؟
+از اون باری که وسط عشق حالمون ضد حال زدی بهت شک کردم، صدات هم این شکم رو بیشتر کرد چند باری که رفته بودم تهران مثل تو دیده بودم صداشون دقیقا عین تو بود البته که ظرافت تو رو نداشتن.
_الان داری گرو کشی میکنی؟
صورتمو بوسید
+قربونت بشم من نمیخوام بهت آسیبی بزنم لطفا منو با این چشم نبین.
حرفاش نرمم کرد
تو چشماش نگاه کردم
_ازم چی میخوای؟
لباشو جلو آورد
داغی لبشو رو لبم حس کردم
تو همون حالت سرپایی ازم لب میگرفت
دستشو برد زیر شلوارم کونمو مالید
از دستم گرفت گذاشت رو کیرش
+ببین باهاش چیکار کردی وقتی بهت فکر میکنم همیشه تو این حالته.
لبامو تو دهنش میکرد و هی وسط لب بازی قربون صدقم میرفت.
زانو زدم به چشماش نگاه کردم گفتم در بیار برات بخورم.
+نمیخوام اجباری باشه میخوام با دلت خودت بخوای.
_اجباری نیست شلوارتو در بیار.
کمربندش رو باز کرد
شلوارش رو کشید پایین
کیر کله قارچیش درست جلو دهنم بود
دستمو دور کیرش حلقه کردم
زبونمو انداختم روش
شروع کردم به خوردن
از لذت یه آهی کشید
همزمان که میخوردم با زبونم با کیرش بازی میکردم
پرسینگ زبونم کیرشو قلقلک میداد و خیلی حال میکرد.
دست به موهام میکشید
+چقدر خوب میخوری دارم دیونه میشم
همزمان که به چشماش نگاه میکردم
کیرش تو دهنم تا ته فرو میرفت و حلقی براش ساک میزدم
حرکات دهنم تند تر شد
کیرشو با سرعت زیادی تو دهنم عقب جلو میکردم
یهو یه آه بلند کشید و گفت اومد.
دهنم پر آب کیر شد
تا قطره آخرش تو دهنم خالی شد بلند شدم خودشو کنار کشید
در دستشویی رو باز کردم و آبشو ریختم بیرون
دو سه دقیه طول کشید کامل دهنمو بشورم اومدم بیرون دیدم سیوشرتش رو در آورده رو مبل نشسته
_خب کارتو کردی دیگه حالا بی حساب شدیم.
+عزیزم اینجوری نگو من نیومدم ازت باج بگیرم اولشم گفتم ازت خوشم میاد فکر کردم خودت دوس داری اینکارو.
نشستم کنارش
_خواهش میکنم به کسی نگو.
منو تو بغلش گرفت
سرمو بوس کرد
موهامو نوازش میکرد
+قربونت بشم من که نمیخوام تو رو اذیت کنم، بخدا دیروز وقتی دیدم اون حروم زاده ها بهت گیر دادن خونم جوش اومد.
دستامو تو دستش گرفت
سرمو رو سینش چسبوند.
موهای سینش که از یقه باز پیراهنش بیرون زده بود تحریکم میکرد
خودمو تو بغلش رها کردم
صورتشو بوسیدم
صورتمو نوازش میکرد و میبوسید
سرمو گذاشتم رو پاش و رو مبل دراز کشیدم
با لبخند نگاهم کرد
+قربون چشمات بشم چقدر تو نازی آخه
انگشت های باریک و کشیده دستم که لاک ژل قرمز داشتن رو بوس میکرد.
خودمو براش لوس کردم
_قول دادی هيچوقت اذیتم نکنیا.
صورتمو نوازش میکرد
+الهی دردت به جونم من غلط کنم بخوام بهت آزاری برسونم من از روزی که دیدمت دیونت شدم.
_خب اون موقع فکر میکردی دخترم الان فرق داره.
+به چشم من، تو یه دختری از کل زنهای روستا خوشگلتری، من درکت میکنم تو خیلی سختی کشیدی و قرار نیست من بهت آسیبی برسونم.
از سرکوب احساساتم دست برداشتم
بهش گفتم پیراهنت رو در بیار
یه بدن ورزیده پشمالو با بازوهای درشت جلوی چشمام بود
کنارش نشستم خودمو تو بغلش انداختم
سرمو بالا آورد و دوباره لب بازی کردیم
لبامو اینقدر محکم میک میزد
که صدام در اومد
_آروم دردم گرفت.
با ولع بیشتری ازم لب میگرفت منم همراهیش میکردم
تیشرت و تاپمو در آوردم
به حرف زدن افتاد
+اوف من قربون این سینه هات بشم عین سینه زنهاست.
آروم آروم بند سوتین قرمزم رو باز کرد
زبونشو رو نوک سینم میکشید و سینمو
تو دهنش میکرد
صدای نفس هام بلند تر شد
سرشو فشار میدادم تا سینمو بلیسه
سینه هامو نوبتی با دستش میچلوند و تو دهنش میکرد
زبونشو رو بدنم میکشید و هی پایینتر میرفت
از شدت شهوت بدنم کاملا شل شده بود
رسید به نافم
شلوار خونگیم رو از پام در آورد
وقتی شورتم رو کشید پایین
فورا دستمو جلوی کیر راست شدم گرفتم.
لبخند زد
+خجالت نکش راحت باش.
دستمو کنار زد
+ای جانم چه کوچولو و نازکه
در عین ناباوری
زبونشو به کیرم کشید
سر کیرمو کرد تو دهنش
چشمام رو بستم و گذاشتم کارشو بکنه
دهن داغشو رو کیرم عقب جلو میکرد
به کیرم فشارهای ریزی میدادم تا کامل تو دهنش فرو بره اما بلد نبود خوب بخوره و دندون میزد
کیرمو از دهنش آورد بیرون با خنده نگاهم کرد
+بیا منم برا تو رو خوردم خوبه؟
صدام پر شهوت بود
_دلم کیر میخواد.
دستمو گرفت گذاشت رو شلوارش
انگار نه انگار نیم ساعت پیش ارضا شده بود
کیرش کاملا سفت بود
شلوارش رو در آورد
پیش آبش شورت اسلیپ مشکیش رو کاملا خیس کرده بود.
شورت رو انداخت کنار لخت مادر زاد روبروم وایساد.
+بریم تو اتاق؟
لبخندم نشونه رضایت بود
منو تو بغلش گرفت پاهامو دور کمرش قلاب کردم تو همون حالت منو گذاشت رو تخت
باسنم لبه تخت بود
رو زمین نشست
لپ های کونمو از هم باز کرد
زبونشو کشید رو سوراخم
سوراخمو میلیسید و با زبونش فشارای ریزی به سوراخم میداد
بعد مدتها داشتم از رابطه جنسی لذت میبردم بخاطر هورمون تراپی میل جنسیم کم شده بود و با هر کسی تحریک نمیشدم
اما حسین عجیب قلقم رو بلد بود
تف انداخت به کیرم و برام جق میزد
و همزمان سوراخمو لیس میزد
طاقتم سر اومد
_بسه بیا بکن میدونی چند ماهه ندادم؟
با شنیدن حرفم صورتش گل از گل شکفت
_از تو کشو پاتختی کاندوم رو در آوردم
به سوراخم کلی زایلوژل مالیدم تا هم بی حس باشه هم یه جورایی نقش روان کننده رو داشته باشه
کاندوم رو کشید به کیرش
یه بالشت زیر کمرم گذاشتم
پاهامو داد بالا خودشو خم کرد و کیرشو رو سوراخم گذاشت
سر کیرشو فشار داد
یه دردی حس کردم ولی از بس حشری بودم خودمو شل کردم تا بکنه
فشارهایی که به سوراخم میاورد کم کم داشت لذت بخش میشد
ورود سر کیرش رو داخل حس کردم
لبخند شهوت رو لبم نشست
_اومم جون کیرتو تا ته بکن توش
+جونم امشب حالتو خوب میکنم خانم خوشگلم.
پاهامو حالت فورغونی کرد
و شروع کرد به فرو کردن کیرش تو سوراخم
با هر تلمبه ای که میزد درد و لذت رو همزمان تجربه میکردم
دست به موهای سینش میکشیدم
با چشمهای پر از شهوتش نگاهم میکرد و تلمبه میزد
+خوب میکنم خوشت میاد؟
_آره جون تند تر بکن.
با کیرم ور میرفتم و جق میزدم
و به بازوهاش دست میکشیدم
شدت تلمبه هاش تند تر شده بود
کیرش تا بیخ داخل میرفت
ناله های زنونه ای میکردم
با شنیدن ناله هام حشری تر میشد و با سرعت بیشتری تلمبه میزد
از شدت لذت هر لحظه ممکن بود آبم بیاد
بهش گفتم ارضا شو منم بیارم.
+من دفعه دوم آبم دیر میاد میکنمت تو آبتو بیار.
_نه میخوام تو هم ارضا بشی.
پوزیشن رو عوض کردیم
دمر خوابیدم روم خوابید
کیرشو فشار داد رفت داخل
شروع کرد به تلمبه زدن
با شدت کیرشو تو سوراخم میکوبید
بالشت رو محکم گرفته بودم
صدای تلمبه زدن هاش تو اتاق پیچیده بود
سوراخم به گز گز افتاد
کیرشو تا ته میکرد داخل میاورد بیرون دوباره میکرد تو
زد به لپ کونم گفت؛ آبم نزدیکه ها.
داگ استایل شدم
کیرشو یه فشار داد
سر کیر کله قارچیش که رفت تو یه آهی کشیدم
همزمان با عقب جلو شدن کیرش تو سوراخم برا خودم جق میزدم
رفته رفته تند تر کیرشو توم میکوبید
خایه هاش به لپ کونم میخورد وکیرشو تا دسته جا کرده بود تو کونم.
کیرمو ول کردم تا آبم نیاد
سرمو چرخوندم عقب با ناله شهوت گفتم؛وای دارم پاره میشم تو رو خدا آبتو بیار.
حرفام باعث میشد تند تر تلمبه بزنه و با سرعت بیشتری به گاییدنم ادامه بده
حشری شده بود و حین کردن حرف میزد
+یه ماه منو تو کف خودت گذاشتی ولی ارزشش رو داشت
گاییدن این کون تنگ سفیدت از گاییدن کوص بیشتر بهم مزه میده.
آه و ناله میکردم
_آقا حسین واقعا سوراخم میسوزه تو رو خدا تمومش کن.
با حالتی که انگار منو تصاحب کرده بهم نگاه میکرد
+ای جونم حتی تو تخت خوابم آقا صدام میکنی، از کیر شوهرت راضی هستی؟
_آره اما دیگه دارم کم کم اذیت میشم.
موهام جمع کرد تو دستش زد به لپ کونم گفت بده عقب کونتو.
به حرفاش گوش میکردم و یه حسی زیر بیضه ام داشتم جوری که کیرم با وجود دردی که تو سوراخم حس میکردم نمیخوابید.
کیرش تا ته فرو میرفت داخل
یه حس عجیبی بهم دست داد ضربان قلبم بالا رفت
تلمبه های محکم تری میزد
پاهام سست شد و تو یه لحظه
بدون اینکه به کیرم دست بزنم آبم پاچید
لذت وصف نشدنی موقع ارضا شدن داشتم
یه جیغ شهوتی کشیدم
نفس نفس میزدم
ناله های حسین بلند شد و ضربات محکم تری کوبید
کیرشو ثابت نگه داشت، آهی کشید
و آبشو تو کاندوم خالی کرد
کیرشو آروم آروم بیرون آورد
جفتمون لش رو تخت افتادیم.
با خجالت به چشماش نگاه میکردم
ولی اون لبخند میزد
دستشو باز کرد
+بیا تو بغلم.
خودمو تو بغلش انداختم
پیشونیمو بوسید
+ببخشید اگه اذیت شدی وقتی دیر به دیر سکس میکنم دفعه اول آبم زود میاد بعدش دیگه دیر ارضا میشم.
دست به صورتش کشیدم
_قول میدی همیشه باهام خوب باشی؟
شروع کرد به بوسیدن صورتم
+الهی من فدات بشم، من نوکرتم.
لبخند زدم
_من نوکر نمیخوام دلم یه شوهر مهربون میخواد.
همچنان که منو میبوسید گفت؛ دردت به جونم خودم شوهرت میشم، قسم میخورم که همیشه حواسم بهت باشه.
پاشدیم خودمون رو شستیم
غذارو تو ماکروفر گرم کردم باهم خوردیم.
مشغول حرف زدن بودیم
بهم گفت یه مزرعه کوچیک پرورش زنبور عسل داره و درکنارش تو شهر پروژه های برق ساختمون رو انجام میده.
منم راجب مجوز تغییر جنسیتم که گرفتم بهش گفتم و از زندگی همدیگه خیلی چیزها فهمیدیم.
بهش گفتم میترسم یه روزی خواهرت بفهمه دختر نیستم.
+کسی تو روستا یه درصدم بهت شک نمیکنه مگه اینکه خودت لو بدی.
_اگه بفهمه منو و تو باهمیم باهام بد میشه.
+مهم نیست من هواتو دارم و مراقبتم به اونم ربطی نداره جفتمون بالغیم و عقلمون میرسه چی برامون خوبه چی بد.
دست به خراش پیشونیش کشیدم
_ببخشید که باعث شدم خودتو تو دردسر بندازی.
دستمو محکم تر گرفت
+اون دو تا لاابالی عددی نیستن که بخوان برام دردسری باشن ولی میخوام بدونی من واقعا دوست دارم و میخوام باهات باشم.
حرفاش باعث شد برای لحظه ای حس کنم یه نفر واقعا دوسم داره.
بارون بند نمیومد بهش گفتم شب پیشم بمون اونم از خدا خواسته قبول کرد.
موقع خواب سرمو رو بازوش گذاشتم و با نوازش دست هاش خوابم برد.
در صورت بازخورد مثبت ادامه دارد……..
نوشته: بی زبان
قشنگ مینویسی ، ادامه بده ، البته سریع رفتی سر اصل مطلب ، یه کم توقع دارم هیجانشو بیشتر کنی و سکسهای بعدی با دردسر باشه
خوب بود یه داستان قشنگ دمت گرم
یکی از بهترین داستان های ترنس قشنگ بود
عالي بود
واقعا عالی بود
عالی بود
عالی بود ادامشو بنویس
عالی بود آدامسون بنویس
درک نمیکنم ولی احساس رو میفهمم ودوست دارم،روزی که به دنبا میاین خوب میگن پسره دیگه بعد بین دونیمه میگن رفته وی ای ار معلوم شده افسایده ؟اخر بازی هممیگن اصلا توپ بوده نه رامین رضاییان؟ ،فدراسیون تاج همینجوری مثل خودته
بعد سالها یه داستان درست خوندم واقعا دمت گرم واقعا خدا قوت همه چی عالی بود خیلی خوشحالم که اینجایی و حالمو عالی کردی زنده باشی