بیشتر از همیشه دلم ی مردی میخواست که بهش تکیه کنم و تو شرایط سخت کنارم باشه ولی حالا که کسیو ندارم و تنها تو اتاقم داشتم درد میکشیدم و حسابی گریه میکردم .
نمیدونم این اوضاع چقدر ادامه داشت من حالم بد بود و از استرس حتی از اتاقمم نمیتونستم بیام بیرون تا اینکه بابام تصمیم گرفت چند روز بریم شهرستان تا ی کم از نظر روحی بهتر شیم هم امید داشت وضعیت بهتر بشه .
چند روزی بود که تو خونه قدیمی مادربزرگم زندگی می کردیم از وقتی که مادربزرگم فوت شده دیگه این خونه مثل سابق نبود .
دوستای بابام هر روز دعوتمون میکردن باغ و هر روز درگیر رفت و آمد بودیم و کمی از حجم استرسا کم شد تا اینکه یکی از دوستای بابام به اسم عمو علی دعوتمون کرد بریم خونشون ، قبلا مادرش با مادرم راجع به من صحبت کرده بود ولی من گفته بودم نمیخوام ازدواج کنم اونم با ی پسر تو شهرستان.
همین که رفتیم خونشون برادرزاده هام شروع کردن به آب بازی و لباساشون خیس شد و من قرار شد با ماشین برم لباس بیارم و تو راه ماشین پنچر شد .
واااای خدا از این بدشانس تر نمیتونستم باشم اخه الان چه وقت پنچر شدن بود گوشیمو برداشتم که به بابام زنگ بزنم ی پسر با موتور بهم نزدیک شد
از دور تشخیص دادم محسن پسر عمو علیه
-سلام چی شده ؟ چرا اینجا وایستادی
-ماشین پنچر شده میخوام زنگ بزنم بابام بیاد درست کنه
-نمیخواد زنگ بزنی خودم راست و ریستش میکنم
حین عوض کردن لاستیک کلی سوال ازم میپرسید
-چقدر از دانشگاهت مونده ؟
-دو ترم دیگه دارم
-خوبه
-نمیخوای ازدواج کنی کسی تو زندگیت نیست ؟
-نه نیست
-چرا با من آشنا نمیشی ؟ چرا بهم فرصت ندادی ؟ سری قبل به مامانم گفتم باهات حرف بزنه چرا فکر نکردی به پیشنهادم ؟
-من دوست ندارم تو روستا زندگی کنم ، دوست دارم تهران بمونم
شاید من قبول می کردم باهات تو تهران زندگی کنم
-واقعا ؟
-اره معلومه مهم اینه با کسی که دوست دارم زندگی کنم
-منو دوست داری ؟
-خیلی خوشگلی رفتارات هم دوست دارم به نظرم میتونم عاشقت باشم تا اخر عمرم
ساکت ی گوشه ایستادم ، دروغ چرا خیلی خوشم اومد ، بیشتر به حرکاتش توجه کردم ی پسر بور با چشمای قهوه ای که بیشتر وقتا نگاهشو ازم میدزدید و الان مشغول کارش بود وقتی لاستیک عوض کرد ازش تشکر کردم
-مرسی اقا محسن خیلی لطف کردی شما اگه نبودید من نمیدونستم باید چیکار کنم.
-کاری نکردم شماره منو داشته باش اگه تو این مدت کاری داشتی بهم زنگ بزن .
بعد از رد و بدل کردن شماره سریع رفتم لباس برداشتم و برگشتم خونه عمو و داستان و تعریف کردم که چرا دیر اومدم .
گوشیمو از رو عادت چک کردم دیدم اس ام اس اومده و محصنه و این شروع رابطه ما بود . تمام اون روز داشتم به محسن فکر میکردم به صدای مردونش قدبلندش تمام اجزای صورتش با فکر کردن بهش حسابی هورنی شدم . تازه پریودم تموم شده بود و تو اوج بودم .
وقتی رفتیم خونه تو اتاق چشمامو میبستمو سکسمو باهاش تصور میکردم اینکه چجوری قراره باهم باشیم اون شب دلم میخواست تو بغل محسن بودم ،دستاشو تصور میکردم که رو بدنم کشیده میشه سینه هامو فشار میده و لبایی که قراره لبامو بخوره گردنمو لیس بزنه حسم بهم میگه محسن حسابی وحشیه قراره زیرش پاره شم
کسم از تصور این سکس خیالی خیس شده بود و نفهمیدم کی خوابم برد .
صبح که. اس ام اس صبح بخیرو دیدم ذوق کردم شروع کردیم از هر موضوعی صحبت کردیم .حرف از همه چی زدیم جز چیزی که من میخواستم دلم میخواست یخ بینمونو بشکنه ، من دخترم اون باید حرفای سکسی پیش بکشه ولی انگار نه انگار مثل دوستای پسرش باهام حرف میزد تو اون مدت چند بار همو قایمکی دیدیم نهایت دستمو میگرفت و ی بوس روی دستم میزد .
ولی من هر وقت میدیدمش لباشو نگاه میکردم و دلم می خواست لباشو بزاره رو لبام دلم میخواست زبونش تو دهنم بچرخه دستش تو سینم باشه و محکم فشار بده دلم میخواست وقتی میبوسیم همو دستم تو موهاش باشه بعدش بیارم سمت شکم و اخرش کیرشو بمالم ، دلم میخواد تو بدن لخت هم غرق بوسه و سکس شیم ، ولی محسن خیلی کنده هر روز حرفای عادی و قدم زدن های دو نفره رو تجربه کردیم
تا اینکه جنگ تموم شد اومدیم خونه . دلم نمیخواست برگردیم ولی مجبور بودم درسته ی دختر بی پناه بودم که رفتم روستا حالا ی مرد مثل کوه پشتم دارم درسته هنوز اون رابطه ای که میخام نشده ولی میدونم قصدش ازدواجه و اون بدن مردونش تو بغل من آروم میشه .
هر روز کلی با هم صحبت میکردیم و کم کم اونم از احساس خودش بهم بیشتر میگفت و کم کم راجع به سکسم صحبت کردیم . شده بود روح و وجودم
تو این مدت کم عشقمون غیر منطقی بیشتر بیشتر میشد . حس میکردم از قبل میشناسمش .
شبا تا دیر وقت چت میکردیم ازسکسای ایندمون میگفت با صدای مردونش ویس میداد برام و من ویسای سکسیشو صد بار گوش میکردم و خود ارضایی میکردم . میدونستم کار تمومه و زنش میشم به زودی برای همین باهم راحت بودیم .
ی شبایی عکس کیرشو برام میفرستاد برام تعریف میکرد چجوری میخواد منو بکنه میخواستم زیر اندام مردونش له شم دلم میخواست مرد جذابمو ارضا کنم ، من تو سکس چتا همراهیش میکردم .
یکی از اقواممون فوت شد و پدر و مادرم رفتن شهرستان و قرار بود ی روزه برن و بیان و من این خبرو به محسن دادم و محسن قرارشد بیاد پیشم .
میدونستم که قراره بینمون همه اتفاقای چت واقعی شه ، رفتم حموم و خودمو تمیز کردم با دقت تمام شیو کردم که ی تار مو هم رو بدنم نباشه دلم میخواست وقتی برای بار اول محسنم منو میبینه عاشق تر بشه ، من که دیگه دلو داده بودم . موهامو بافتم تا وقتی رسید موهامو باز کردم حالت دار شه ی دامن کرم و مانتو کتی سفید و شال کرم کنار گذاشتم ، بهم زنگ زد گفت نیم ساعت دیگه میرسه .
موهامو باز کردم و به خوبی حالت گرفته بود آرایش کردم و لباسامو پوشیدم و عطرمو زدم ٫ی کم هم به بیکینیم عطر زدم تو آینه از خودم راضی بودم .
ی کوچه پایین تر پارک کرده بود که کسی نبینه رفتم پیشش برعکس تموم سکس چت هامون الان با ی پسر خجالتی و سر به زیر رو به رو شدم ،
ماشین و روشن کرد و ی کم از محل دور شدیم موزیک گذاشتیم و تو فضای کوچیک ماشین رقصیدیم تا اینکه منو برد سمت ی پارک جنگلی ٫
خیلی خلوت بود سر ظهر بود و تو گرما کسی بیرون نبود ، ماشینو نگهداشت
بهم از احساساتش گفت اینکه چقدر دلش منو میخواد و عاشقمه من با چشمای قلبی نگاهش میکردم و قربون صدقش میرفتم .
لبامو آروم بوسید و گفت از اینجا برگردم با مامان بابام میام برای همیشه مال خودم میکنمت .
-من الانشم مال توام
-جونو دلمی خانومم
دیگه بوسه هاش اروم نبود رسما لبامو می کند دستاش و با دستام نوازش میکردم دستمو رها کرد و رو گردنم کشید اولش اروم و ملایم ولی هر لحظه وحشی تر میشد ، دروغ چرا خوشم میومد .
از رفتارای عادیش وحشی بودنشو تو سکس حدس میزدم و همین هم منو جذب کرد خشونت معمولی تو سکس دوست داشتم . میخواستم مردم وحشیانه ببوستم وحشیانه بماله منو و اینا داشت اتفاق می افتد . صورت سفید و بورش قرمز شده. بود . از ماشین پیاده شد و رفت چند دقیقه بعد برگشت .وقتی اومد سرمو گذاشتم رو سینش و خوابیدم موهام ناز کرد و کلی بوس بوسیم کرد .
نیم ساعت بعد تو همون موقعیت چشمامو باز کردم و لبشو بوسیدم و لبخند زدم بهش .
-عشقم فکر میکردم خوابه
-واقعیه خانومم هر روزت همینه بوس و عشقبازی و سکس
ی کم خجالت کشیدم
که گفت :تو چتات که خجالت نمی کشیدی یا یک ساعت قبل
-من دوستت دارم حس میکنم از قبل میشناسمت
-منم دوستت دارم ولی لازم نیست برای این مسائل از مردت خجالت بکشی
زن من باید تو تخت بی حیا باشه بهم حال بده باشه عشقم ؟
-باشه
نشنیدم بلندتر
-باااااااشه
ماشینو روشن کرد رفتیم ناهار خوردیم بعدش بستنی خیلی گشنم شده بود من معمولا زیاد غذا نمیخوردم ولی اون روز هرچی میخوردم سیر نمیشدم .
محسنم با عشق به غذا خوردنم نگاه میکرد و حرف میزد .
بعدش دوباره رفتیم همون پارک جنگلی میدونستم تا ساعت یک شب که مامانم اینا میان وقت داریم و با خیال راحت کنار هم بودیم .
از ماشین پیاده شدیم و تو الاچیق کنار هم نشستیم از آینده و تعداد بچه هامون حرف زدیم .
تو بغلش رام میشدم آروم آروم بودم صورتشو نزدیک کرد و لبامو بوسید با تمام وجود لبای همو میخوردیم دستش تو بدنم می چرخد از گردن و سینه گرفته تا پاهام ، از دامن پوشیدنم راضی بود و حسابی داشت استفاده میکرد ولی من معذب بودم میترسیدم کسی ببینه . بهش گفتم بریم تو ماشینو قبول کرد .
رو صندلی های عقب نشستیم و من تو بغلش بودم ضربان قلبش بالا بود و نگاهم به شلوارش بود که برجستگیش کامل مشخص بود .
اول دست خودشو کشید به کیرش و ی کم مالید چونمو گرفت و کلی لبامو بوسید .
-عکسشو قبلا دیدی حالا نوبت خودشه –
-چیو میگی
-خودتو نزن به اون راه خوشگلم
لبخندی از رو خجالت زدم و نفس عمیق کشیدم
صدای خنده اش بلند شد اومد تو گردنم و گفت دوستت دارم لیس زدن به گردنم و مالیدن سینم حسابی حشریم کرد .
منو خوابوند رو صندلی یکی از درا باز بود و پاهام بیرون ماشین بود خودش اومد روم دامنمو زد بالا با دستاش کصمو مالید دستاش زبر و زخمی بود و ی حس عجیبی داشت برام کیرشو از رو شلوارش بهم مالید و گفت حسش میکنی خانوم ؟؟؟ گفته بودی دوتا بچه ازم میخوای آمادگیشو داری ؟
بلند شد و بیرون ماشین وایستاد زیپ شلوارشو کشید پایین و شورتشو زد کنار کیرشو دراورد منم بلند کرد رو صندلی ماشین نشستم
-خوب عشقم در خدمت شماست تو سکس چتا که میخواستی بخوری
-اخه عشقم الان نمیشه
-چرا اونوقت ؟؟ منو این همه راه کشوندی اینجا زود باش خانومم
-من ی چیزی گفتم نمیتونیم الان انجام بدیم
-عشقم سری بعدی که انجامش میدی محرمیم و اون وقت هر کاری میگم باید انجام شه ، الان تمرین کن
-اخه
-آخه نداریم عروسک سرشو بوس کن فقط
تا اومدم حرف بزنم بلند گفت
-کاری که میگم انجام میدی باشه ؟
-چشم
از مظلومیتم خوشش اومد و لبخند زد
سر کیرشو بوس کردم با دستش دستمو راهنمایی میکرد و بهم میگفت چیکار کنم . خایه هاشو با دست مالیدم و سر کیرشو میک میزدم فکر میکردم با این کارم خیلی حشری شه ولی حسی زیادی نداشت .
-عشقم حالا بیشتر تو دهنت فرو کن و مواظب باش دندون نزنی
ومن حال بدی داشتم شوری کیرش ی طرف و بی حس بودنش ی طرف من با این کار برای اولین بار حس حقارت داشتم ولی اون حتی بعد از کلی خوردن ارضا نشد . و مثل معلما راهنماییم میکرد چیکار کنم ؟ چجوری بخورم و کجا رو بمالم .زیر لب گفت اینطوری نمیشه !!!
دستش رفت لای موهام ، موهامو نوازش میکرد .کیرشو کشید بیرون و پیشونیمو بوس کرد و با دست کیرشو مالید بعد تو گوشم گفت چند دقیقه تحمل کنم خانومم و حواست باشه دندون نزنی
کیرشو تا ته کرد تو دهنمو موهامو گرفت دهنمو گایید اینا رو تو فیلما دیده بودم ، فکر نمیکردم دیت اول مردی که عاشقشم اینجوری تحقیرم کنه بی حس شده بودم و اون کارشو میکرد صدای آه و نالش بلند شد بعد کیرشو دراورد و ابشو ریخت رو تاپی که زیر مانتوم پوشیده بودم بعدا گفت میخواستم رو میمیات بریزم .
نشست رو صندلی و بی حال افتاد آغوششو باز کرد که برم توش ولی نرفتم
-بهم نگاه کرد گفت چی شده
-چرا اینکارو کردی ؟
-بخش کوچیکی از سکسه زنم که بشی این کار بخش اولشه و بعدش تازه میرم سراغ جاهای دیگت . الان چرا ناراحتی ؟
-ناراحت نیستم شوکه شدم
-وقتی از راه دور حشریم میکنی به فکر اینام باش
-فکر نمیکردم به این زودی واقعی شه
-هنوز واقعی نشده عشقم وقتی کیرم بره تو کوصت واقعیه .حالا انقدر غر نزن وگرنه اون سکسای خشنی که تو چت میخواستی سرت میاد . زود باش بیا بغلم آرومم کن
-باشه هم نفسم
شروع کرد خوردن گوشم و آروم بهم گفت
-امروز بهترین روزم بود تو سکس باهام فعال تر باش ، بهت یاد میدم چیکار کنی ولی باید قبلش هر چی میگم بگی چشم
-چشم
-آفرین
ی کم دیگه تو بغل هم موندیم و وحشیانه بدنمو مالید جوری که بدن سفید کبود شده بود ولی این مرد همون بود که میخواستم ، مردی که سکسو کنترل کنه و بهم لذت بده و با جذبه باشه .
وقتی برگشتم خونه ی اس اام اس دادم و تشکر کردم برای روز فوق العاده ای که داشتیم ولی جوابمو نداد تنها یادگاری اون روز برام کبودی های رو سینه و باسنم بود که داشت جاش میرفت ولی محسن نه بهم زنگ میزد نه خبری ازش داشتم . دیگه باورم شده بود که منو ول کرده ولی بعد از دو هفته زنگ زدن بیان خواستگاری من خیلی عصبانی بودم که کجا رفته بود و خبری ازش نبود ولی وقتی مامانم بهم گفت من خوشحال شدم و قبول کردم که بیان خواستگاریم …
تو این ی هفته که اومده خواستگاری تهران مونده و سکس کامل کردیم روح و جسمم مال محسن شده و خوش سکس ترین مرد دنیاست وقتی کیرش رفت توم تمام دنیا مال من شد
نوشته: حنا
7 پاسخ به “جنگ عشق”
بد نبود
این که نه گی بودنه بچه بازیبه تجاوزنه محارم 🙈اون ۴ نفری که دیسلایک دادن ببخشید آگوه زیادتر از دهنشون خوردنداگر بلدید بیاید و بهتر بنویسید🤔
سالها پیش دختر یکی از فامیلای پدرم با یه افسر نیروی زمینی ارتش نامزد کردهنوز دوماه از نامزدی شون نگذشته بود که جنگ شد اون مرد بنا به وظیفه به نقاط مرزی اعزام شد دقیق نمی دونم کجا چون خیلی بچه بودم اینارو هم که می نویسم، بعدها از فامیل شنیدمنامزدش هرگز برنگشت حتی جنازه ش هم سوخته بود و اون دختر موند و روزی یه کف دست قرص اعصاب و یه بکارت از دست رفته و دیگه هیچوقت ازدواج نکرد…
خوب بود 👌
جالب بید
خوشبخت باشید
چه خونوک و لوس😶🌫️😏🥶لطفا پرقدرت ادامه ندهباز نیای نامزدبازیهای بی سر و ته ت رو بلغور کنی😐😐