وقتی احمد منو کونی کرد

سلام امیدوارم بتونم داستانم رو خوب بیان کنماسمم علی من زیاد ولگردی میکردم یباررفته بودیم دهات خونه بابابزرگم اونجا باغ زیاد بود با پسر عموم میرفتیم توی دهات میگشتیم رفتیم پیش یه پسره باغ داشتن انار بهمون داد بچه خوبی بود اسمش احمد بود ما رو بهم معرفی کرد خلاصه گفت اینجا مال خودتونه بیاانار ببر تشکر کردم ازش به پسر عموم گفت فردا با علی بیایید اینجا دور هم باشیم پسر عموم اسمش حسینه گفت فردا با گوسفندا میرم کوه نمیشه یه وقت دیگه احمد هم گفت باشه خدا حافظی کردیم رفتیم خونه شب شام خوردیم دور هم بودیم اخر شب رفتیم تو رخت خواب با حسین حرف زدم خو تو فردا میری با گوسفندا منم ببر گفت نمیشه کوهه خطر ناکه گفتم خو کنار توم مواظبمی قبول نکرد گفت پدر مادرت هم اجازه نمیدن هم بیایی میشی بار گردنم صبر کن اومدم میبرمت بیرون پیش احمد منم گفتم باشه خوابیدیم صبح شد بیدار شدم حسین نبود دیدم رفته منم رفتم صبحونه خوردم رفتم پیش مادر بزرگم اینا گفتم من حوصلم سر میره گفت خو برو بگرد بیرون با بچه ها بازی کن گفتم من هه یه دوست صمیمی دارم گفت کیه گفتم احمد همون باغ انار دارن نزدیک خونشون گفت باشه برو پیشش احمد بچه خوبیه رفتم تو کوچه ها راه رفتم تا به باغ احمد رسیدم مادرش بیرون بود احوال پرسی کردم گفتم احمد خونس گفت اره صداش کرد اومد سلام کردم گفتم حسین نیست حوصلم سر رفته گفت بیا تو رفتیم تو باغ چرخیدیم حرف زدیم انار خوردیم احمد گفت دوس داری بریم بیرون بگردیم گفتم باشه رفتیم از دهات دور شدیم گفت بریم این کوهای اطراف گفتم بریم من عاشق کوهم رفتیم از دهات خیلی دور شدیم یه جایی بود که سکوت بود من احمد بودیم فقط یجا مثل غار کوچیک بود جای اتیش هم زیاد داشت رفتیم اونجا نشستیم حرف زدن استراحت یه کوله داشت از توش خوراکی برداشت خوردیم رفت دم غار صدا زد گفتم چی شد گفت ببینم حسین این دور اطراف نیست یا چوپان دیگه چند بار صدا زد فایده نداشت اومد نشست شروع کرد حرف زدن راجب این منطقه چه حیواناتی داره منم ترسیدم گفتم خو بریم گرگ نیاد برامون گفت نترس من اینجام از این حرفا بعد رفتم نزدیکش گفت چیه میترسی گفتم یه کم گفت نترس خودم اینجام از پهلو بغلم کرد دست گذاشت روی رون پام نوازش کرد یه کم اروم شدم بعد صدای تند تند نفسش میومد دست گذاشت رو گردنم میگفت اروم باش چیزی نشده که منم بچه شهر فک کردم الان حیونا میخورنمون در این حین ارنجم خورد به کیرش سفت مثل فنر بود همونجوری ارنجم تکون ندادم استرس گرفته اب تو دهنم جمع شده بود گفت اروم باش علی چیزی نیست که چرا اینقد میترسی بعد شروع کرد به مالیدن رونم نفسم تند تند میزد کیرم سفت شد دست زد گفت عه مال تو هم بیداره گفتم چکار میکنی احمد بریم خونه گفت میریم نترس بعد گفت بلند شو بلند شدم بغلم کرد کیرش چسبوند به رونم دستش تو موهام بود خواستم برم عقب نزاشتم گفتم احمد نکن یه ترسی داشتم ولی تو اون کوه هیچ کاری نمیتونستم بکنم احمد گفت ببین علی اینجا منو توییم فقط. واقعیت از خونه تا اینجا به خاطر کردنت اومدم این نقطه هم صدات به جایی نمیرسه با زور نمیخوام بکنمت دوست دارم لذت ببرم گفتم احمد بیخیال شو گفت ببین با روی خوش میگم نگهت میدارم اینجا تا شب منم ترسیده بودم چشبید بهم دوباره کیرش سفت تر بود گفتم باشه فقط قول بده بعدش زود بریم خونه گفت افرین پسر خوب گفت لخت شو لخت شدم اونم لخت شد خدارو شکر کیرش قلمی بود دراز بود ولی باریک گفت بچرخ چرخیدم از پشت بغلم کرد کیرشو گزاشت وسط پاهم بغلم کرد هم اوج ترس بود هم یه لزت خاصی داشت با دستش لپ کونم فشار میداد یه حال عجیبی بود کم کم داشت خوشم میومد با دستش کیرشو میکشید در سوراخم اون لحظه خیلی خوب بود نزدیک یه ربع همین کارو کرد بعد تف زد به سوراخم یواش با انگشت باهاش بازی کرد یواش یواش فشار میداد دور ورش سوراخم باز بسته میشد اونم خوشش اومد تو این حین انگشتش فرستاد داخل یه کم درد داشت ولی لا مصب بلد بود کاری کرده بود درد یادم رفته بود با یه دستش لپ کونم میکشید ماساژ میداد انگشتش کل سوراخم پر کرده بود یه کم نگه داشت توم بعد گفت کونت شل کن شل کردم با انگشتش تلمبه میزد تو کونم. حال میداد چند دیقه این کارو کرد منم منتظر بودم کیرشو بکنه توم دیگه صبرم تموم شد گفتم احمد جان اصل کاری بکن توم اونم خوشش اومد گفت باشه عزیزم الان یه کم براش ساک زدم بلد نبودم ولی خوب بود گفت تف بزن به کیرم زدم یه کم با انگشت شصتش کرد توم بردم نزدیک دیواره صخره گفت دست بزن به دیوار کمرتو چال کن منم اون کارو کردم کونم باز شده بود انگشتش هنوز داخل کونم بود تلمبه میزد منم بی صبرانه منتظر کیرش بودم گفت اماده ای عزیزم گفت اره قربونت بکن توش گفت باشه عشقم انگشتش در اورد من چشام بستم گفتم الان یهو میکنه توم اروم سرش گزاشت دم سوراخم یه زره فشار داد تو یه زره درد داشتم ولی قابل تحمل بود برام چون کیرش داشت بهم لزت میداد اروم میومد جلو یواش یواش فرستاد تا ته احساس کردم میخوره به شکمم همونجوری منو گرفته بود تو بغلش لپ کونم ماساژ میداد و شونه هام بوس میکرد همچین سکسی از بچه روستا بعید بود گفت اماده ای گفتم خیلی وقته یهو شروع کرد اروم تلمبه زدن تو کونم سرعتش بیشتر کرد در حدی درد لزت قاطی شده بود صدای بدنش میخورد به کونم پیچیده بود منم داشتم لزت میبردم خسته بودم از اون حالت بلند شدم اون داشت تلمزه میزد بغلم کرد چرخوندم رو به بیرون. داشت میزد احساس کردم سوراخم داره اتیش میگیره هم لذت هم سرعت تلمبه هاش گفت ابم داره میاد کجا بریزم گفتم هرجا دلت میخواد دیدم سرعتش کم شد فهمیدم داره ارضا میشه بعد چند ثانیه اروم تر شد یهو منو فشار داد محکم گرفت داغی ابش توی کونم خالی میشد حس میکردم چمد لحظه تو همون حال موندیم کیرش درومد پشت سرش ابش ریخت بیرون دیدم کیرش کثیف شده با چفیه پاکش کرد منم نشستم سوراخم بسته نمیشد رفتم اونور تر خودمو خالی کردم خودمو تمیز کردم لباس پوشیدیم اومدیم خونه

نوشته: علی

بازدید 14,362

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “وقتی احمد منو کونی کرد”

  1. کون گشادسه تا شهر باغ انار دارن: شهرضا – یزد و ساوه.نگارش از کون دادنت احتمالا میخوره به شهرضا ولی شهرضا دهات نیست و کوهی هم برای چریدن نداره پس شک نکن داستان از کون کردن شهرضایی ها تو باغ شنیدی و اینجا روایت کردی … جقی کونی.نکته بعد: کوص کش اون چوپونی که میره چراگاه، خایه نداره شبش با تو بیاد و تا دیر به کص شعر تو گوش بده کونی

  2. Namonazamچرا کوس میگی؟بیا خراسان ببرمت باغ انار همونجا هم کونت بزارمکل خراسان رضوی و جنوبی باغ اناره

  3. اسم داستانتو درست ننوشتند! اصلش اینه:وقتی که احمدم من کونی رو کرد!در اصل تو بکارت احمدو برداشتی و کون کن کردی بچه مردمو ! توقسمت بعدیش داستان کون دادنت به خر کدخدا رو هم واسمون بنویس.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید