آقای نجار و خونه‌ی مادربزرگه

داستان گی هستش و اگر خوشتون نمیاد ادامه ندید و نخونید.
اسم من احسانه، چیزی که تعریف می کنم برای چند سال پیشه. من از وقتی دانشگاه میرفتم اصفهان شروع کردم به سکس کردن. قبلش توی مدرسه و محل خیلی ها دنبالم بودن ولی خب چون تک پسر خانواده بودم و از آبرو می ترسیدم سعی می کردم با کسی خیلی صمیمی نشم و حواسم باشه. پدرم شمالی و مادرم ترک اردبیل ه و پوست سفید و چشمای سبز از هر دو طرف بهم رسیده. به خاطر همین همیشه به عنوان یه بچه خوشگل مورد توجه پسرها و مردها بودم. دستمالی شدن و گیر دادن ها برام عادی بود. توی اصفهان موقع دانشجویی با دو نفر دیگه خونه گرفته بودیم. بچه های مثبت و درس خون بودند و من یه زندگی موازی داشتم و با یه نفر آشنا شده بودم و هر از گاهی که مکان داشت با هم سکس میکردیم. توی تهران و شمال که خونه داشتیم و تعطیلات می رفتیم هم کسایی رو پیدا کرده بودم. بخاطر قد متوسط و صورتم، سنم کمتر نشون می داد. سه نفری هم که توی اصفهان و تهران و شمال باهاشون آشنا شده بودم و سکس می کردم همه بزرگتر از من بودند و بالای 30 و خرده ای بودند بودند و یه جورایی مدلی که اونها دوست داشتن سکس می کردم .
نیازهای جنسی و جسمی ام همیشه فراهم بود و نشده بود که حشری باشم و با اختلاف یکی دو روز سکس جور نشه. ولی سر سرگرمی و سکس چت کردن و دیدن بدن ها و عکس کیرهای دیگه توی اپ های دوستیابی پروفایل داشتم. همیشه وقتی می رفتم جایی و محله دیگه لوکیشن روشن می کردم و همیشه هم چند نفری می اومدن و پیام و درخواست می دادند اولش هم می گفتم سکس چت می کنم و عکس ردوبدل می کردم. تحسین کردن و تعریف و توصیف کردن بدنم توسط مردا خیلی برام لذت بخش بود. گاهی هم بعضی اصرار که سکس کنیم ولی خب من هم می ترسیدم و هم واقعا نمی خواستم ریسک کنم و ترجیح می دادم با همین سه نفر ثابت سکس داشته باشم.
گاهی کسی زیاد گیر می داد و بعد یه مدت دیگه بیخیال می شد. از مردای سن بالا ولی خیلی خوشم میومد. گاهی هم فیس هم می دادم و اینم سرگرمی من بود.
یه روز بابام زنگ زد که مامانت میگه برو خونه مادربزرگت درب کمد دیواری هاشون رو درست کردن و میخوان بیارن و خودشون اردبیل هستند، خونه ما هروی ه و خونه مامان بزرگم سمت رودکی. با بی حوصله گی و از سر مجبوری رفتم اونجا. به سختی جای پارک پیدا کردم و رفتم خونه و نشستم منتظر تعمیرکار شدم. از روی عادت رفتم توی اپ ولی کسی نه پیامی داده بود و نه خبری بود. وسط هفته بود و خب خلوت بود. نیم ساعتی گذشت و زنگ رو زدند. رفتم دم در و یه وانت بود و یه پسر هم سن خودم بود و اوستاش که داشت درها رو باز میکرد که بگذاره پایین. در و باز کردم و فرشها رو کنار زدم و پسره سه تا در رو دونه به دونه آورد تو و شروع کرد به تمیز کردن و باز کردن چسب ها و ابرها که آماده بشه برای بستن. دوباره زنگ در خورد و اف اف رو هرچی زدم باز نشد. رفتم درب رو باز کنم . باز که کردم یه مرد حدود 50 سال می شد، خیلی تنومند بود و صورت تراشیده و موهای آب شونه شده. من رو که دید یه جوری نگاه کرد و داخل شد. از اول هی سوال پیچ کرد که تو نوه حاج خانومی ؟ اینجا می شینید و دانشجویی و اینها. با یه لحن خاصی سوال می پرسید و بعد به پسره که فهمیدم بچه برادرشه گفت بره مغازه و پسره که رفت بیرون و اون هم مشغول بستن درب ها شد.
یه آب جوش گذاشتم و چای دم کردم و براش چای بردم. نشست و داشت چای می خورد و بعد پرسید: خیلی قیافه ات آشناست. و بعد که شبیه کی هستی و شبیه کی نیستی. پیچوندم و اومدم سمت پذیرایی. موبایلم صدای نوتیف اش اومد. چک کردم دیدم از هورنت پیام اومده. دیدم یکی از اونهایی که قبلا باهاش چت کرده بودم وعکس ردوبدل کرده بودم و خیلی اصرار داشت که سکس کنیم و بهش گفته بودم که نه و فقط سکس چت. پیام داده و سلام خوبی . حوصله ام سر رفته بود و جواب دادم. گفت خوبی ؟ چه خبرا؟ کجایی ؟ براش نوشتم جایی ام. دو تا عکس کیرش و یه عکس از بدنش فرستاد و منم ری اکشن قلب و آتیش گذاشتم و براش عکس کونم رو فرستادم. گفت یه فیس می دی . دلم برات تنگ شده. مسخره اش کردم و گفتم تو که نمی شناسی . دلت برای چی تنگ شده. گفت تایم دارد بفرست خب. فرستادم براش. چند دقیقه بعد آقاهه صدام کرد و رفتم پیشش. گفت این در رو نگه می داری من تراز بزنم. نگه داشتم و کارش که تموم شد خواستم بیام بیرون که گفت احسان جون یه دقیقه. از نردبون اومد پایین و یه کم نگاه کرد و من من کرد و گفت شما اسمت احسان نیست نه. گیج شده بودم . گفتم چرا . احسانم. گوشی اش رو از توی جیبش درآورد و قفل اش رو باز کرد و داد دستم.
خشک شدم. پروفایل هورنتم رو باز کرده بود و نشونم داد. مثل یه صاعقه همه چیز جلوی چشمم اومد. من احمق یه بار که خونه خالم بودم که نزدیک آزادی بود لوکیشن روشن کرده بودم و با اون مرده از اونجا بود که آشنا شدیم و چت کردیم. داشتم به عکس هایی و حرف هایی که بهش زده بودم فکر می کردم که اومد نزدیک و دستم رو گرفت و با مهربونی گفت : خوشحال شدم که دیدمت پسر. من از وقتی عکسات رو دیدم و فیس ات رو دیدم دیوونه ات شدم. گوشی اش رو سمتش گرفتم و رفتم توی انکار که این چیه ؟ درباره چی حرف می زنی ؟ خندید و گفت پسر جون الان با هم حرف زدیم که. من به کسی چیزی نمی گم. منم از آبروم می ترسم. اهل اذیت کردن هم نیستم. دلت هم نمیخواد عیب نداره. سرم پایین بود. هم خجالت می کشیدم و هم استرس داشتم که چی قراره بشه. طرف آشنا بود و می شناخت و شوهر خاله ام رو هم می شناخت چون اون کار رو بهش داده بود.
دستش رو گرفت زیر چونه ام و سرم رو بلند کرد و نگاهم کرد و گفت: ببین احسان جون. بهم گفتی که با کسایی هستی. خب منم یکی. یادم افتاده بود که بهش گفته بودم با دو سه نفر هستم. دقیقا آدمی بود که چون نمی خواستم ببینمش همه چی رو بهش گفته بودم. از علایقم توی سکس و عکس های بدنم و تعریف از سکس هام. آدم بدی هم نبود. هر چی بیشتر حرف می زد و سعی میکرد آرومم کنه و راضی ام کنه بیشتر بهش فکر می کردم و تصمیمم برای اینکه قبول کنم بیشتر می شد.
حرفی نمی زدم و اومد سمتم و توی چشمام نگاه کرد و سرم رو به سمت خودش نگه داشته بود. آروم لب هاش رو آورد نزدیک و آروم گفت : اجازه هست؟ چشمام رو بستم. لبهام رو بوسید و کشید سمت خودش و بغلم کرد. صورتم و لبهام رو می بوسید و دستش روی کونم می مالید. دهنم رو که باز کردم و شروع کردم همراهی کردن با لب گرفتنش دیگه فهمید که اوکی ام.
یه کم عشقبازی کرد و گفت : کسی میاد؟ گفتم نه. گفت پس آماده میشی تا همه چی آماده است یه حالی باهم کنیم؟ گفتم باشه. رفتم در رو از پشت قفل کردم که کسی نیاد یه دفعه و برگشتم. گفت احسان جون من عرق کردم یه دوش می تونم بگیرم؟ گفتم آره. حموم رو بهش نشون دادم و یه ملافه از روی تخت دادم که خودش رو خشک کنه. داشت لخت می شد و منم توی پذیرایی از باریکه ای که معلوم بود نگاهش می کردم. عکس هاش رو دیده بودم. سینه پهن و پشمالو و بدن ورزیده ای داشت. فیت نبود و مردونه و شکم داشت. به بهانه اینکه چیزی نمی خواد رفتم توی اتاق و لخت لخت دم در حموم بود. کیرش کمی شق شده بود و با پررویی یه کم کیرش رو نگاه کردم و خندید و گفت : تا تو اماده بشی اومدم و رفت داخل.
لخت شدم و رفتم سرویس و خودم رو خالی کردم. بدنم رو یکی دو هفته پیش شیو کرده بودم و خوب بدنم کم مو بود ولی وسط سینه هام و زیر شکم و روی کمرم یه کم نوک زده.کونم رو خشک کردم و فقط با شورت و جوراب مچی رفتم سمت اتاق. ملافه رو دور خودش پیچیده بود و داشت سرش رو خشک می کرد. برگشت و من رو دید و گفت : اوفف . چه بدنی داری تو. بالاخره این بدن رو از نزدیک دیدم. گوشی ام رو چک کردم که مامانم دوبار زنگ زده. با صداش به خودم اومدم که : احسان جون کجا شروع کنیم؟ اتاق بغلی که تخت بود فرشاش جمع بود و داشت کار میکرد و این اتاق هم که چیزی نداشت. بهش گفتم بریم پذیرایی. از اتاق اومدم بیرون. لخت از اتاق پشت سرم اومد و وسط پذیرایی از پشت رسید بهم و بغلم کرد. گوشی اش رو که دستش بود گذاشت روی میز وسط و گوشی خودم که دستم بود رو هم گرفت و گذاشت روی میز و بعد صورتم رو بوسید و گفت: خجالت میکشی یا داری ناز میکنی؟ راست می گفت. یه حس عجیبی داشتم. باهاش خیلی درمورد سکس و خودم حرف زده بودم ولی خب نمی شناختمش. یه جورایی خجالت می کشیدم یا معذب بودم. با خودم فکر کردم که وا بدم و فکر نکنم و لذت ببرم.
کونم رو کمی عقب روی کیرش که شق بود مالیدم و اونم از پشت بغلم کرده بود و شروع کرد به بوسیدن و خوردن صورت و گردنم و بعد لب گرفتن ازم. همه سکس هام توی مکان طرف مقابل بود. اولین بار بود که توی خونه ای که با خانواده بودم داشتم سکس میکردم و فضای آشنا یه جوری بود. منو برگردوند و صورتم رو توی دستاش گرفت و یه کم نگاهم کرد و گفت : توله سگ چقدر چشمات قشنگه. شبیه دخترایی تو. کشید سمت خودش و دستاش رو برد توی شورتم و شورتم کشیده شد تا بالای رون پام و شروع کرد به مالیدن کونم و انگار که یه هندونه رو ارزیابی کنه آروم میزد بهش و میمالیدشون و می گفت: اووفف چه کونی . نرم و ژله ای ه . جووون . از عکساش بهتره. سرم بالا بهش نگاه می کردم و شروع کرد به لب گرفتن و زبونم رو می مکید و زبونش رو توی دهنم می کرد.
دستم رو بردم روی کیرش رو می مالیدمش. کیرش شق شده بود. گوشتی بود و سر بزرگی داشت. دستاش رو گذاشت روی شونه هام و نشوندم روی کاناپه نشیمن و کمی اومد جلو و گفت : خب احسان جون می خوام حسابی سر حالش بیاری و کیرش رو که توی دستش بود آروم به صورتم می مالید. با دستم کیرش رو گرفتم و کمی مالیدمش و بعد گرفتم و آروم با زبون زدن شروع کردم. چند تا لیس کوچیک روی کلاهکش و لبه هاش و بعد تا نصفه کردم توی دهنم و با لبهام دور کلاهکش رو نگه داشتم و با زبونم روی کلاهکش می چرخوندم و بعد کمی بیشتر داخل کردم و زبونم رو زیر کیرش نگه داشتم و شروع کردم آروم سرم رو عقب و جلو کردن. کیرش کلفت بود و بلندی اش جوری بود که همه اش توی دهنم جا نمی شد. یه دستش رو گذاشته بود پشت سرم و توی موهام و گاهی کمرش رو کمی جلو می داد و یا وقتی کیرش رو تا ته توی دهنم میکردم و نزدیک حلقم میشد دستش رو نگه می داشت پشت سرم که نکشم عقب و بیشتر سر کیرش رو توی حلقم نگه داره.
دیگه سعی می کردم خودم ته حلقی براش بزنم که زوری خودش فشار نده، مشغول بودم و از حجم کیرش توی دهنم و گوشتالو بودن و سفت بودنش لذت می بردم. موبایل اش زنگ زد، کیرش رو از توی دهنم کشید و موبایل اش رو آورد و جلوم ایستاد و با یه دستش داشت کیرش رو می مالید و با یکی حرف می زد. بعد اشاره کرد که بیا ادامه بده. رفتم وسط پذیرایی و جلوش زانو زدم و شروع کردم به ساک زدن. گاهی خیلی حشری می شد و سعی می کرد خودش رو کنترل کنه و طرف هم همینجوری داشت حرف می زد.
خودم هم حشری شده بودم، کیرش رو تا ته حلقم می بردم و نگه می داشتم و از بالای تخماش تا زیر کلاهکش زبونم رو می کشیدم و اون هم دستش روی سرم بود و چون حشری میشد، گاهی نگه ام می داشت یا عقب می کشید که یه دفعه سوتی نده پشت تلفن. گوشی رو که قطع کرد. گفت: اصلا نفهمیدم چی شد. اینقدر حرف می زنه. بعد گفت : برای روی مبل. رفتم با زانو نشستم و پشتی کاناپه رو نگه داشتم اومد پشتم و دستش رو خیس کرد و لای کونم مالید و بعد با انگشت یه کم روی سوراخم مالید.
بعد آروم انگشت وسط اش رو یه بند داخل کرد. کمی نگه داشت و آروم داخل کرد. انگشتای مردونه و کلفت اش برای سوراخ من کمی بزرگ بود. یه درد خفیف لذت بخش توی سوراخم پیچید. آروم توی کونم عقب و جلو می کرد و گاهی آب دهنش رو می ریخت و دوباره عقب و جلو می کرد. در آورد و بعد آروم با شستش اش ایندفعه داخل کرد. خیلی داخل نمی شد و راحت عقب و جلو میشد بعد که کمی بازتر شدم دو انگشت رو داخل کرد که برام زیاد بود. از هولم از جام پریدم و یه آییییی گفتم. انگشتاش از توم در اومد و دوباره خیس کرد و داخل کرد. بعد از یکی دو بار عقب و جلو کردن و آه و ناله من دیگه سوراخم باز شده بود. دو انگشتش رو راحت داخلم عقب و جلو می کرد.
بعد انگشتاش رو در آورد و کونم رو کمی مالید و نشست پشتم و با یه صدای شهوتی گفت: لامصب چه کونیه. آروم سیلی می زد و بعد شروع کرد با زبون روی سوراخم رو آروم لیس زدن و بازی دادن. داخل نمی کرد. فقط ذاغی نوک زبونش رو لب سوراخم حس می کردم. راستش در اوج لذت بودم. تا حالا تجربه این رو نداشتم. همیشه در حد انگشت بود و بعدش هم کیر. کسی تا حالا سوراخم رو اینجوری باهاش تا نکرده بود. بعد بلند شد و اومد کنا رو یه پاش رو گذاشت روی کاناپه و کیرش رو توی دستش گرفت و گفت : خیس خیس اش کن. سرم رو بردم روی کیرش و آب دهنم رو رها کردم و کمی عقب و جلو کردم و با زبون زیر کیرش رو کل کیرش رو لیسیدم و خیس خیس که شد پشتم ایستاد و سر کیرش رو لای کونم میمالید و با دستاش لپای کونم رو می مالید.
گفت سینه ات رو تکیه بده و با دستات بازش کن. به پشتی کاناپه تکیه کردم و دستام رو بردم عقب و دو طرف لپای کونم رو گرفتم و به دو طرف باز کردم. کیرش رو روی سوراخم حس کردم. اونقدر توی شهوت بودم که یادم رفت بهش بگم کاندوم بگذارد. توی اون لحظه یادم افتاد. دستم رو بردم و نگه اش داشتم. گفت چی شد؟ گفتم بدون کاندوم نکن. گفت کاندوم ندارم. یادم افتاد توی کیف پولم یه دونه دارم. از یه ماه پیش که توی شمال سکس کرده بودم توی کیفم مونده بود.
بلند شدم و رفتم از توی شلوارم و کیفم آوردم و دادم بهش و کشید روش. دوباره توی اون حالت نشستم و کونم رو باز کردم و آماده برای فرو کردن کیرش. سر کیرش رو فشار داد و حس کردم یه چیز سفت و حجیم داره سوراخم رو باز می کنه و جوری درد داشت که حتی نمی فهمیدم چقدرش داخلش شده. آخخخخ … صبر کن . خیلی درد داره. دستام رو ول کردم و سعی کردم خودم رو جلو بکشم که دستام رو گرفت و روی کمرم نگه داشت و صورتم روی پشتی کاناپه فشار داده می شد. با یه تحکم خاصی گفت : آروم . تکون نخور. در بیارم دیگه نمیتونی . تکون نمی خورد و کیرش همونجوری داخل بود. درد کمتر شده بود ولی نمی دونستم اگر فشار بیاره چقدر درد داره. آروم کیرش رو داخل فشار داد. درد کمتر بود ولی کیرش برام خیلی بزرگ بود و درد و فشارش تا سرحد پشیمون شدن منو برد.
فکر نمی کردم که کیرش که در ظاهر کمی بزرگتر و کلفتر از کسایی بود که بهشون داده بودم، اینقدر تفاوت داشته باشه و دردش اینقدر زیاد شده باشه. با تحمل پذیرای کل کیرش شدم و وقتی رونهاش به لپای کونم خورد و دستام رو رها کرد فهمیدم کیرش کامل داخلم شده . بعد آروم روی پهلوهام و کونم زد و با خنده ای از سر رضایت گفت : همه اش رو جاش دادی . آفرین پسر خوب.
بدنم رو می مالید و بعد کمی کیرش رو بیرون کشید و آروم داخل کرد. همزمان که کونم و پشتم و پهلوهام رو با دستش می مالید کیرش رو آروم عقب و جلو می کرد. حالا دیگه راه افتاده بود و داشت تلمبه هاش داخلم عقب و جلو می شد. همونجوری که کیرش داخلم بود کمی خم شد و از روی میز وسط ریموت برداشت و تلویزیون رو روشن کرد و کمی ولوم داد. بعد گفت: یکی نشنوه. بعد شروع کرد به تلمبه زدن. من با هر تلمبه اش اهن و آه می کشیدم. کم کم کیرش که ریتمش تندتر شد منم حشری تر می شدم و ناله ام شهوتی تر می شد.
نوع گرفتن بدنش و تلمبه زدنش و بدنش قدرتمندش حس خوبی بهم می داد. دستش رو گذاشته بود روی شونه هام و انگار داره می رقصه توم تلمبه می زد و شروع کرد به حرف زدن: احسان جون چطوری ؟ خوبه؟ با شهوت گفتم عالی. کیرش رو تا ته داخل کرد و کوبید و گفت : بالاخره گیرت آوردم. امروز این کون خوشگلت رو می گام تا دیگه نگی فقط سکس چت. پشت گردنم رو گرفت و انگار بخواد حس تسلط خودش رو ارضا کنه یا عادتش بود، حس میکردم میخواد زورش رو بهم القا کنه و تلمبه هاش رو تا نزدیکی سرکلاهکش می کشید بیرون و داخل می کرد و فشار می داد، جوری که با بدنش هل ام می داد و کیرش توم فشار می آورد و حس ارضا شدن توی رونهام می کردم.
نوتیفیکیشن های موبایل ام مدام صدا می داد. وسط سکس هی حواسم رو پرت می کرد. همونجوری که گردنم رو گرفته بود چرخوند و روی زانوم داگی شدم رو کاناپه و مچ پام رو گرفت و به سمت بالا کشید و کمی یه وری ام کرد و سرم روی کفی کاناپه و دستام بالا سرم و خودش زانوش رو گذاشته بود لبه کاناپه و ادامه تلمبه زدن. با یه دست مچ پام رو گرفته بود و قشنگ کنترلم می کرد و نمی تونستم جابجا بشم و با دست دیگه اش روی کونم سیلی می زد یا پهلوم رو می گرفت و لپای کونم رو می چلوند.
داشتم به این فکر می کردم که چه بی برنامه ریزی و توفیق اجباری یه سکس خوب با مکان جور شده اوکی شده بود و داشتم به کسی که یک ساعت هم نبود دیده بودمش سکس می کردم. خم شد روم و مچ پام رو ول کرد و پس گردنم رو گرفت و روی رونها و کونم خودش رو نگه داشت و شروع کرد به ادامه تلمبه زدنها. سرم گوشه کاناپه گیر کرده بود و جم نمی تونستم بخورم. راستش خیلی تجربه سکس خشن نداشتم ولی اون لحظه حس اینکه نمیتونم جم بخورم و یه کیر با تمام قدرت صاحب داخلم داره میتازه حشری ام می کرد.
توی اوج لذت بودم. ناله های شهوتی می کردم و دوست داشتم بی رحم و بی امان کونم رو بگاد. داغ داغ شده بودم و گرمای بدنش و دستاش روی تن لختم دیونه ام می کرد. منو بگا. جرم بده . رحم نکن بهم . جرم بده . همه اش رو می خوام . بکوب توم. انگار موتورش با حرفهام روشن شده باشه. حالا تلمبه هاش بی امان بود و بدنم رو محکم با دستش و بدنش نگاه داشته بود و اینقدر تند تند توم تلمبه میزد که نمیتونستم تحمل کنم. ناله هام جیغ آلود شده بود و هق هق و نفس نفس می زدم. سوراخم داغ شده بود از مالش کیرش داخل سوراخم .
صدای زنگ موبایل ام به خودم آورد. نمی تونستم حتی سرم رو برگردونم و ببینم کیه. قطع شد و دوباره شروع کرد. بهش گفتم: یه دقیقه . همونجوری که کیرش داخلم بود متوقف شد و گردنم رو رها کرد و کیرش رو بیرون کشید و گفت: الان میارم برات. اون طرف روی کانتر آشپزخونه گذاشته بودم. برداشت و به سمتم اومد. من خسته و ولو همون مدلی روی کاناپه بودم. مامانم بود. برداشتم و کلی شاکی که پیام دادم و چرا جواب نمیدی و بعد گفت ناهار نگیری. خالت ناهار درست کرده می آره اونجا. ترسیدم . گفتم کی ؟ گفت چی کی ؟ ظهر میاد. موبایل رو نگاه کردم . فرصت داشتیم احتمالا. گفتم باشه. داشت حرف می زد و سوال می پرسید که من رو بلند کرد و ملافه ای که بود رو روی زمین انداخت و اشاره کرد که روی زمین بخوابم. همونجوری با گوشی روی شکم روی زمین خوابیدم. مادرم می پرسید چرا نفس نفس می زنی. گفتم هیچی . اینجا کمی کمک کردم از اتاق تند اومدم گوشی رو بردارم نفس نفس می زنم.
مادرم داشت سوال می پرسید و هرچی سعی می کردم قطع کنه بی خیال نشده بود. روم خوابیده بود و آروم کیرش رو جا کرد و دستش رو دور گردنم حلقه کرد و فشار داد که روی زمین کامل دراز بکشم. سرم رو روی بازوش گذاشتم و آروم شروع کرد به تلمبه زدن. سعی می کردم زودتر مکالمه تموم بشه. آروم آروم توم تلمبه می زد و یه دفعه سرش رو اونطرف کرد و مثلا داره صدام میزنه گفت : آقا احسان. بیا این رو اینجا بگذارم. یا نه؟ مامانم قطع کرد و گوشی رو هل دادم کنار و بعد با خنده گفت: خب آقا احسان این رو اینجا جا کردم. کارش رو شروع کنه؟ با خنده و شهوت گفتم : بعله و شروع کرد به تلمبه زدن. داشت تلمبه می زد و بهش گفتم : خاله ام ممکنه بیاد. گفت: عیب نداره .تا اون موقع ترتیب ات رو دادم احسان جون. بعد روی دستاش خودش رو نگه داشت و شروع کرد کمرش رو روی کونم عقب و جلو کردن و حالا تلمبه هاش انگار قوی تر شده بود و تا ته داخل می شد. با هر ضربه می پریدم و با پاهاش رونام رو نگه داشته بود که خیلی جلو نرم چند دقیقه ای همون مدلی منو گایید. تند تند و بعدش خودش رو رها کرد روم و دستش رو برد زیرم و کیرم رو کف دستش نگه داشت و همونجوری که تلمبه می زد کیرم رو می مالید. نفس نفس می زد و دستای مردونه اش که دودول کوچولوی من رو می مالید حشری ام می کرد.
حس ارضا که از توی رونام داشت بالا می اومد دستم رو بردم که دستش رو بکشم که آبم نریزه توی دستش که نشد و خالی شدم و با جون گفتن همونجوری دستش رو زیرم نگه داشت و انگار این صحنه حشری ترش کرده باشه بعد از دو سه تا تلمبه که فشار می داد داخلم ناله بلندی کشید و ارضا شد. هر دو بی جون و بی حال افتاده بودیم. روی من لش کرده بود و کیرش داخلم بود. یه کم بعد آروم دستش رو از زیرم کشید بیرون و خواست کیرش رو بیرون بکشه که کاندوم داخلم موند و کیرش که کمی شل شده بود از کونم در اومد. بعد کاندوم رو کشید و از توی سوراخم در آورد و با احتیاط سمت آشپزخونه رفت از روی کانتر دستمال برداشت و دستش و کیرش رو پاک کرد و آرود داد به من و منم خودم رو پاک کردم. کنارم دراز کشید و لبام رو بوسید و یه کم لب گرفت و روی سینه هام و بدنم دست می کشید و نوازش کرد.
بعد توی چشمام نگاه کرد و گفت: چطور بود احسان جون. آروم گفتم خوب. گفت حالا بگو. دفعه بعد میای پیشم. دستم رو روی سینه پشمالوش کشیدم و گفتم : چشم. من پسر حرف گوش کنی ام. منو چسبونده بود به خودش و کیرش روی شکم و رونهام بود. باهام حرف می زد و صورتم رو می بوسید و ازم لب می گرفت.
آیفون خونه که به صدا درومد از جا پریدیم. ملحفه و دستمال ها رو جمع کرد و پرید توی اتاق. دنبال شلوار و لباسم می گشتم. تند تند پوشیدم و رفتم در رو باز کنم که دیدم جای بدنم روی کاناپه فرو رفته. چند تا ضربه زدم و میزون کردم و رفتم دم آیفون که دیدم خاله امه و پسرخاله ام. توی آینه کوچک روی دیوار صورتم رو نگاه کردم. موهام بهم ریخته شده بود و لپام قرمز بود. کمی مرتب کردم و یه دور خونه رو نگاه کردم و در رو زدم.
خاله ام مشغول شد به تمیز کردن خانه و ما هم ناهار خوردیم و توی مدت یه سکوت حکمفرما بود. حواسش پرت بود و هی اشتباه می کرد. یه بار هم که توی اتاق تنها بودیم از پشتم رد شد و کونم رو گرفت و آروم گفت: هنوز سیر نشدم.
اون روز کارش تموم شد و رفت و منم برگشتم خونه. ولی واقعا سکس خوب و فوری ای بود و حالا بکن های من توی تهران دو نفر شده بودن.

نوشته: Ehsan golden

بازدید 5,714

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “آقای نجار و خونه‌ی مادربزرگه”

  1. سلام دوستان عزیز. هنوز هورنت هم کارایی داره یا خیر ؟ من از شیراز هستم سن بالام مفعولم آیا میشه توش فاعل پیدا کرد ؟ متشکرم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید