«وای! کلاسم داره دیر میشه!» ماری اینو گفت و یهو از تخت پرید پایین… ماری، همون دختر با موهای مواج قهوهای، ۱۷۲ سانتی با سینههای 75، کون جَوونِ سفت و قیافۀ فوق خوشگل، که حالا سال دوم دانشگاهشه، برادرزادهمه! خب البته برادرزادۀ خونی نیست، ولی از وقتی چند سال پیش با باباش جیمز اومدن خونۀ بغلی، همیشه بهم میگه «عمو ویل»، من هنوز مجردم چون خیلی حال میکنم ازینکه هر وقت دلم خواست با هر دختری که حال بده بخوابم. بعضی وقتا از بار یا کلوب دست خالی برمیگردم، واسه همین یه آرشیو کوچیک پورن جمع کردم که منی، تخمامو منفجر نکنه! مامانِ ماری قبل از اینکه بیان اینجا فوت کرده بود، من ندیدمش. جیمز چند سال با این و اون بود تا بالاخره هفت سال پیش با لورن که قبلنا توی بار استریپتیز میکرد و الان ۳۵ سالشه ازدواج کرد! خلاصهش اینه که جیمز دنبال زن داف بود و لورن دنبال پول! من و جیمز هر دو وسطای ۴۰ سالگیمونیم. ماری دست تکون داد و از اتاقم رفت بیرون، داد زدم: «خدانگهدار عزیزم! روز خوبی داشته باشی!» کجا بودم؟… آره… وقتی ماری تازه به اوایل نوجوانی رسیده بود، دیگه میتونست تنها خونه بمونه، ولی بازم میاومد پیش من میچرخید چون بهش گفته بودم در خونهم همیشه بهروش بازه. چند سال بعد که بدنش پر شد و خیلی خوشگلتر شد، از اینکه یه دختر دبیرستانی اینقدر بیاد خونۀ مردی که دو برابرش سن داره و مجردم هست یه کم معذب بودم؛ ولی جیمز و لورن هم به این موضوع عادت کرده بودن، هم اینطوری وقت آزاد داشتن هر کاری دلشون میخواد بکنن!
رابطه جنسی من و ماری دو سه سال پیش شروع شد، وقتی سال آخر دبیرستان بود. من تو اتاق خوابم نشسته بودم یه فیلم پورن میدیدم که یه زن لاتینتبار خوشهیکلو چهار تا مرد همزمان داشتن محکم میگاییدنش… یهو در باز شد، ماری وایستاد اونجا با چشم و دهن باز! سریع تلویزیونو خاموش کردم! «خجالت نکش عمو ویل… این اولی کیری نیست که میبینم. فقط میخواستم در مورد اینکه با دوستپسرم بهم زدم باهات حرف بزنم» یهکم توی تخت جابجا شدم و راست نشستم، سعی میکردم کیر سفتم که ملافه رو قلمبه کرده بودو قایم کنم… گفتم اشکالی نداره یه چیزی تنم کنم؟… گفت اشکال داره… میدونی، دوستپسرم تو مدرسه شایعه کرده بود من شلختهم و با همه میخوابم. نمیتونستم بذارم این حرف بپیچه، واسه همین انداختمش دور… گفتم آفرین دختر خوب… صبر کن… راست میگفت؟… با یه لبخند شیطون گفت معلومه که نه، ولی این به این معنی نیست که یه سری کارای دیگه نکردم! … گفتم چه کارایی مثلاً؟… گفت خب! واسۀ چند تا پسر ساک زدم، گاهی هم به یه سریشون برای اینکه توی درسا کمکم کنن «نشون» میدادم! عاشق اینم که ببینم چقدر رو پسرا قدرت دارم. یه جورای خاصی حال میده…… گفتم ببین ماری، من نمیخوام قضاوتت کنم و بگم دختری تو سن تو نباید این کارا رو بکنه، ولی… پرید توی حرفم: ولی چی؟ …اگه میخوای با این کارا احساس قدرت کنی، برای اینکه امنتر باشه، میتونی همینجا پیش من بکنی. اگه یه پسرِ عوضی رو عصبانی کنی، ممکنه بهت آسیب بزنه. ولی اینجا… من یه مرد بزرگسالم و تو یه دختر جوون و خوشگلی، و راستش این اواخر بهش فکر کردم که خوابیدن باهات خیلی حال میده. خلاصه اینکه میتونی کل این انرژی جنسیتو رو من خالی کنی، لازم نیست ببریش مدرسه!.. یه دقیقه فکر کرد وگفت: قول میدی هر وقت دلم خواست هر کاری خواستم بتونم بکنم؟… گفتم قول میدم، به شرطی که گاهی هم بذاری منم کارایی که میخوامو انجام بدم… تندی جواب داد: قبول! حالا بذار اون کیرو که داشتی میمالیدی ببینم… ملافه رو کنار زدم، کیر سفتم با یه قطره پیشآب رو نوکش معلوم شد! گفت مممم، این همون چیزیه که دوست دارم… با ولع گرفتش و محکم فشرد، دهنشو برد پایین روش. زبونشو دور کلۀ کیرم میچرخوند، سرش بالا پایین میرفت. چشمامو بستم و ناله کردم. یهو تا تهِته برد تو حلقش، سعی میکرد با زبونش تخمامو لیس بزنه. وقتی درآورد، یه نخ غلیظ آب دهنش از لبش به کیرم وصل بود.
گفتم وای! خیلی حال داد! گفت خوشحالم خوشت اومد، همه بهم میگن از بیشتر دخترا بهتر ساک میزنم… گفتم هر چقدر دلت بخواد میتونی این کارو برام بکنی، ولی قبلش میخوام اون بدن سکسیتو ببینم. بعدش بشین رو صورتم… لختِ لخت شد، اومد رو تخت، پاهاشو باز کرد دو طرف سرم. کُسِ تراشیده و خیسش دیوونهکننده بود. لبههاشو باز کردم، زبونمو چرخوندم رو کلیتش، گاهیَم میبردمش تو کس تنگش… داد زد اوففف آره! کسمو لیس بزن! با زبونت منو بگااا…! روناش میلرزید و منو دیوونه میکرد همزمان کیرمو تا ته میبرد تو حلقش، صدای خفهشدنش دیوونهترم میکرد. کونشو گرفتم محکمتر کشیدمش رو صورتم یه مدت که گذشت شروع کرد به لرزیدن و ارضا شدن، کیرمو ول کرد و بلند ناله کرد. یهو آبش پاشید رو صورتم، ریخت رو گردنم. دهنمو باز کردم، هر چی تونستم قورت دادم. تا حالا با کسی که آب کُسش بیرون بپاشه نبودم، همیشه آرزوم بود. ماری از تصورمم بهتر بود… وقتی ارگاسمش تموم شد، شروع کردم محکمتر تو دهنش تلمبه زدم. اون دهنشو وا کرد و گذاشت دهنشو بگام! حس کردم دارم میام، یه بار تا ته فرو کردم و آبمو شلیک کردم مستقیم تو حلقش. لباش سفت دور کیرم قفل شده بود. وقتی تموم شد با صدای «پاپ» درآورد، چرخید نشست جایی که ببینمش، دهنشو باز کرد و اون دریاچه سفید غلیظ رو نشونم داد. آروم قورت داد همهشو! … گفتم تو خیلی خیلی حشری بودی! گفت مرسی، میدونم پسرا از این کار حال میکنن، واسه همین خودمم دیگه حال میکنم… یه مدت لخت تو تخت دراز کشیدیم و حرف زدیم که چطور ادامه بدیم که بابا و نامادرش بو نبرن. بعد ریموتو برداشت و همون فیلمو روشن کرد. زن لاتین توی فیلم هنوز داشت با چهار تا مرد حال میکرد و آخرش همۀ آبشونو ریختن رو صورت و سینههاش! ماری با لبخندی شیطانی گفت: اینکه به نظر میاد خیلی حال بده … شاید یه روزی امتحانش کنیم!..
ترجمه: آق فریدون
6 پاسخ به “دخترِ فوق حشری همسایه”
buz خوب بود ، حشریم کرد…
buz خوب بود ، حشریم کرد…
لازم نبود ترجمه کنی از اینا همینجا زیاده
Miss خوب بود
کیرم تو روحت ماری کیه دیکه
@Analshz ماری؟ماری، همون دختر با موهای مواج قهوهای، ۱۷۲ سانتی با سینههای 75، کون جَوونِ سفت و قیافۀ فوق خوشگل، که حالا سال دوم دانشگاهشه